سرمقاله روزنامه های امروز کشور؛
دلتنگی فیل و الاغ برای پالان/پرهیز از دلبستگی به انتخاباتی که فساد آن آشکار است
نگاهی به سرمقاله روزنامه های کثیرالانتشار و چاشنی که هر کدام از رسانه های مکتوب به محتوای امروز نشریات اضافه کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ روزنامهها و جراید در بخش سرمقاله و یادداشت روز به بیان دیدگاهها و نظریات اصلی و اساسی خود میپردازند؛ نظراتی که بیشتر با خط خبری و سیاسی این جراید همخوانی دارد و میتوان آن را سخن اول و آخر ارباب جراید عنوان کرد که اهمیت ویژهای نیز دارد. در ادامه یادداشت و سرمقالههای روزنامههای صبح کشور با گرایشهای مختلف سیاسی را میخوانید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,,

, ,
دلتنگی فیل و الاغ برای پالان
, دلتنگی فیل و الاغ برای پالان , دلتنگی فیل و الاغ برای پالان ,محمد صوفی در کیهان نوشت:
, محمد صوفی در کیهان نوشت:, محمد صوفی در کیهان نوشت:,
«جو بایدن» معاون اول باراک اوباما و نامزد دموکراتها در انتخابات آتی ریاست جمهوری آمریکا روز یکشنبه طی مقالهای که پایگاه سی.ان.ان آن را منتشر کرد، به بیان دیدگاههای خود درباره جمهوری اسلامی ایران پرداخت. از کنار مقاله بایدن نباید به سادگی گذشت. اصلیترین دلیل این مسئله به عملکرد جریان داخلی تحریف باز میگردد. جریانی که سعی دارد واقعیات را به نفع برنامههای خود تحریف و به خورد افکار عمومی دهد. درباره این مقاله و راهبرد بایدن و ترامپ در قبال ایران، برخی نکات مهم و قابل تامل وجود دارد؛
,
1- بایدن در آغاز مقاله خود به شکست سیاست ترامپ در رسیدن به توافقی بهتر از برجام با ایران اشاره کرده و مینویسد: «وقتی ترامپ ریاست جمهوری را به دست گرفت؛ وعده یک توافق بهتر برای محدود کردن برنامه هستهای ایران را داد و متعهد شد که به تهران برای مهار رفتار تهاجمیاش در سراسر خاورمیانه فشار وارد میکند. مثل خیلی از وعدههای رئیسجمهور ترامپ، مشخص شد که این وعدهها فقط شعارهای توخالی است.»
اگر چه بایدن این نکته را از منظر رقابت سیاسی و انتخاباتی با ترامپ مطرح میکند اما یک واقعیت است. دولت ترامپ گمان میکرد پس از خروج از برجام، ایران حداکثر ظرف چند ماه دچار فروپاشی درونی شده و به زانو درخواهد آمد.
,
احتمالاً ترامپ و مشاورانش تصویری شبیه دیدار با رئیسجمهور صربستان را در ذهن خود انتظار داشتند. با این آرزو که مسئولی بلندپایه از جمهوری اسلامی مقابل آنها مودب و البته تحقیر شده بنشیند و دیکته آنها را امضا کند. دیکتهای که مفاد آن را مایک پمپئو، وزیر خارجه این کشور ابتدای خرداد سال 97 طی 12 بند در بنیاد هریتیج مطرح کرد؛ از محدودیتهای بیشتر هستهای گرفته تا برچیدن نفوذ منطقهای و مهار قدرت موشکی و...
از هر منظر و با هر متر و معیاری، راهبرد ترامپ در تحمیل چنین دیکتهای به ایران شکست خورده است. سنگینی این شکست را میتوان در راضی شدن ترامپ به گرفتن یک عکس یادگاری، حتی با وزیر امور خارجه کشورمان دید.
,
2- بایدن در ادامه مقاله خود نوشته است؛ «من هیچ تردیدی درباره چالشها و مشکلاتی که رژیم ایران بر منافع امنیتی آمریکا، دوستان و شرکای ما و بر مردم خودش تحمیل میکند، ندارم. اما همانگونه که راه ترامپ وجود دارد، همزمان راه هوشمندانه و حساب شده دیگری نیز برای سختگیری علیه ایران هست.» تیتر مقاله وی نیز «راه هوشمندانهتری برای سخت گرفتن بر ایران وجود دارد» است.
,عدهای در ایران اصرار دارند این دروغ بزرگ را به خورد مردم بدهند که در صورت پیروزی بایدن اوضاع متفاوت خواهد شد. همان روزی که بایدن در سی.ان.ان مقاله مذکور را نوشت، یکی از روزنامههای اصلاحطلب در سرمقاله خود درباره تاثیر پیروزی بایدن بر اقتصاد ایران اینگونه رویاپردازی کرد: «رویکارآمدن دموکراتها در آمریکا در سال آینده میلادی به احتمال بسیار زیاد فشار کنونی اقتصادیای را که ترامپ بر ایران وارد کرده، تعدیل خواهد کرد. از جمله این تعدیلها، آزادی هرچند نسبی ایران در زمینه فروش نفت خواهد بود... بحران اقتصادی کنونی ایران بهتدریج فروکش خواهد کرد. با آزادی تدریجی صادرات کالاهای دیگر، هم درآمد دولت و هم درآمد مردم افزایش خواهد یافت، زیرا ۷۰ درصد اقتصاد کنونی ایران در دست دولت یا نهادهای حکومتی است. حرکت بهسوی رفاه نسبی شتاب خواهد گرفت. ارزش برابری دلار بهتدریج کاهش خواهد یافت که به مفهوم بالارفتن ارزش پول ملی خواهد بود. فقر کنونی در طبقات پایین اقتصادی بهتدریج کاهش خواهد یافت، زیرا مشاغل وابسته به صنعت نفت که بهخاطر تحریم و با بروز و گسترش کرونا در ایران از دست رفتهاند، بهتدریج بازخواهند گشت. مسکن و اجارهبها نیز پایین خواهد آمد. چنین تحولی در بهای کالاهای مورد نیاز مردم تاثیر خواهد گذاشت.»
,از این دست مطالب و اظهارات مضحک در رسانههای اصلاحطلب کم نیستند. تحلیلهایی یا در واقع افسانههایی که کمترین نسبت ممکن با واقعیت را داشته و در خوشبینانهترین حالت میتوان آن را اهانت به شعور جمعی مردم دانست. مردمی که روزگاری منتظر گشایشهای پسابرجامی بودند و اینک با دلار 27 هزار تومانی و سکه 13 میلیونی و پراید صد و چند میلیونی دست بهگریبانند و حالا باید منتظر و دست به دعا باشند تا جناب بایدن رای بیاورد و گرهی از کارشان بگشاید!
,3- بایدن در یادداشت خود به صراحت اعلام میکند در پی توافقی جدید با ایران است؛ «ما با متحدانمان برای تقویت و گسترش مفاد توافق هستهای کار خواهیم کرد و همزمان به دیگر نگرانیها نیز توجه خواهیم کرد.» نگرانیهایی که بایدن در ادامه لیست میکند دقیقاً همان چیزهایی است که پمپئو در هریتیج مطرح کرده بود. نامزد دموکراتها چیزی را از قلم نمیاندازد؛ از مداخله در امور داخلی ایران و پیشکشیدن ادعاهای حقوق بشری تا مسائل منطقهای و توان موشکی ایران؛ «ما به تلاشها برای عقبراندن ایران از فعالیتهای بیثباتکننده که دوستان و شرکای ما را در منطقه تهدید میکند، ادامه خواهیم داد... ما همچنین به استفاده از تحریمهای هدفمند علیه نقض حقوق بشر در ایران، حمایت این کشور از تروریسم و برنامه موشکهای بالستیک ادامه خواهیم داد.»
,آنهایی که عملاً نقش سخنگویان و فعالان ستاد انتخاباتی دموکراتها در ایران را بازی میکنند، باید به این سؤال ساده پاسخ دهند که چه تفاوتی میان راهبرد فیل و الاغ در برابر ایران وجود دارد؟ آیا این تفاوت جز در تاکتیکها و روشهای دشمنی و فشار است؟ فیلها از فشار حداکثری میگویند و الاغها دنبال فشار هوشمند هستند. یکی با چماق تهدید میکند و دیگری با چاقو. آن که چاقو دارد خطرناکتر است یا آن که چاقو را مرهم و نوشدارو جلوه میدهد؟! چنین تحریفی را فقط به حساب بلاهت گذاشتن، خود نوعی بلاهت است.
,4- ترامپ دیشب در دیدار عبدالله بن زاید، وزیر خارجه امارات گفته است؛ «ما مطمئن هستیم که ایران بعد از انتخابات برای توافق پا پیش میگذارد. من خودم پیشنهاد دادم که ایران بگذارد برای بعد از انتخابات. من اگر در انتخابات پیروز شوم مطمئن هستم که یک توافق با ایران خواهم داشت.» او پیش از این نیز بارها گفته در صورت پیروزی مجدد ظرف چند هفته و حتی یک هفته با ایران توافق خواهد کرد.
,نکته مضحک اظهارات دیشب ترامپ آنجاست که میگوید او میخواهد ایران کشور بزرگی باشد و امارات را به دلیل سازش با رژیم صهیونیستی کشوری بسیار قوی میخواند! ترامپ خود را به نادانی میزند. ایران 42 سال پیش با خارج شدن از زیر یوغ آنها بزرگ، مقتدر و عزتمند شد. دیروز سالروز فرار رضاشاه از تهران است. سردار سپهی که شیر خانه بود و شغال بیرون. وقتی قوای اجنبی پایش را داخل ایران گذاشت، ارتش مدرنش سه روز هم دوام نیاورد و از هم پاشید. شاهنشاه قدر قدرت و قوی شوکت چنان با خفت و خواری آواره و تبعید شد که هیچ حاکمی در تاریخ چند هزار ساله ایران چنین ذلیل و خفیف نشده بود. البته پسرش از او خوش شانستر بود. چرا که پس گردنی خوردن از سوی مردم خود به مراتب بهتر از تیپا خوردن از بیگانه است.
,بزرگی و عظمتی که با زانو زدن مقابل امثال ترامپ و بایدن به دست آید چیزی شبیه همان عظمت و بزرگی رضا پالانی و پسرش است. این هندوانهها مناسب نوکرانی مانند حکام امارات و بحرین و امثال آنهاست که هم دوشیده میشوند و هم تحقیر.
,برجام کلاهی بود که آمریکاییها با فریب و نیرنگ بر سر ایران گذاشتند و با خود گفتند اگر کلاه گذاشتیم چرا ادامه ندهیم؟ ملت ایران چهار دهه پیش با شعار «استقلال، آزادی، جمهوری اسلامی» سرنوشت خود را به دست گرفتند. بهتر است بایدن و ترامپ هم از خواب بیدار شوند. دور نیست هنگامی که وادار شوند پالانی که بر دوش برخی از حکام وابسته و عیاش عرب گذاشتهاند را بر دوش خود تحمل کنند.
,,

, ,
پرهیز از دلبستگی به انتخاباتی که فساد آن آشکار است
, پرهیز از دلبستگی به انتخاباتی که فساد آن آشکار است, پرهیز از دلبستگی به انتخاباتی که فساد آن آشکار است,حسن رشوندی در جوان نوشت:
, حسن رشوندی در جوان نوشت:, حسن رشوندی در جوان نوشت:,در چنین وضعیتى مشاهده مىکنیم عدهاى در رسانهها و مطبوعات خود براى «جوبایدن» ستاد انتخاباتى زده و هر روز با انتشار مقاله یا گزارشى با نگاه خوشباورانه و سادهانگارانه، وعده انتخاب نامزد حزب دموکرات را میدهند! گویا عدهای در داخل در هماهنگى با خارج، براى تغییر محاسبات مردم و مسئولان، تلاش مىکنند تا حزب دموکرات و «بایدن» را مظهر «عقلانیت» و حزب جمهوریخواه و به خصوص ترامپ را نماد «ماجراجویى» قلمداد نمایند و با یک دوگانهسازى پوچ، بار دیگر کشور و اقتصاد ملتهب ایران را به وعدهها و وعیدهاى دموکراتها گره بزنند. در نقد این تفکر نخنما، چند نکته گفتنى است:
,
۱. امریکا یک حاکمیت رو به افول است که به رغم ادعاى سیادت برجهان، دههها است درگیر نابرابرىهاى روبه تزاید اجتماعى و فروپاشى فرهنگى قرار دارد و درخارج نیز بهرغم همه هزینههای هنگفتی که میکند، طعم تلخ شکستهاى راهبردى را چشیدهاست. بنابراین دلخوشکردن به چنین حاکمیتى آن هم پس از انتخاباتى که امریکا بر لبه تیغ «جنگ داخلى» قرار خواهد داشت، یک نوع سادهانگارى و بلاهت سیاسى است.
,
۲. ماهیت و ساختار حاکمیت امریکا که بر استخوانهاى ۳۰۰ میلیون کشته بنا شده، بر «استکبار» و «تبعیضنژادى» نهادینه شده است. در چنین حاکمیتى که بر مبناى آموزههاى صهیونیزم جهانى استوار است، هیچ جناح، حزب، جریان و شخصیت و فردى نمىتواند خارج از این چارچوب و ساختار عمل کند. بنابراین حزب دموکرات و جمهوریخواه و عناصر آن، فقط عروسکهاى دستآموزى هستند که دیکتههاى لابىهاى قدرت را تکرار و اجرا مىکنند.
,
۳. دشمنى و خصومت با اسلام ناب محمدى (ص) که ایران انقلابى، نماد آن است در ذات حاکمیت امریکاست و این جزء اصول مسلّم سیاست خارجى ایالات متحده است. در چهلو یک سال گذشته، موضعگیرىهاى همه دولتها و مجالس امریکا یک مسیر واحد بوده است و آن تلاش براى براندازى نظام جمهورى اسلامى است! در این بین، البته روشها و شگردهاى مقابله با ایران تفاوت دارد. حزب جمهوریخواه، نماد دست و پنجه چدنى امریکاست و حزب جمهوریخواه سمبل دستکش مخملین! آن یکى با جنگ سخت و ماجراجویى و این یکى باجنگ نرم و البته زهرآگینتر همواره به میدان مبارزه باانقلاب و مردم انقلابى ایران آمدهاست.
,
۴. پیروزى یا عدم پیروزى هریک از کاندیداهای انتخابات امریکا (ترامپ و بایدن)، هیچ تفاوتى براى ایران انقلابى ندارد. هدف اصلى آنها، جلوگیرى از تحقق «ایران قوى» است که بتواند با تکیه بر استعدادها و توانایىهاى بىشمار خود، تبدیل به الگویى براى ملتهاى آزاده جهان شود.
,
فراموش نمىکنیم که اجرای ظالمانهترین و بیرحمانهترین قطعنامههای تحریم در زمان ترامپ انجام شد و از یاد نبردیم که اوباما در صهیونیستىترین محفل امریکا (آیپک) با خباثت تمام گفت؛ اگر مى توانستم تمام پیچ و مهرههاى تأسیسات هستهای را باز مىکردم و آن را از بین مىبردم. چه بایدن برسر کار بیاید ویا ترامپ، نقشه راه دشمن تغییر نخواهد کرد. برجام هستهای (برجام ۱) باید به برجامهاى ۲ و ۳ و ۴ و... گره بخورد. امروز استکبار بیش از انرژى هستهای از نفوذ منطقهای و گسترش عمق راهبردى ایران انقلابى عصبانى است و به صف کردن شیوخ وابسته عرب برای عادی سازی روابط با رژیم آدمکش صهیونیستی را باید در راستای همین عصبانیت و جلوگیری از عمق راهبردی ایران دانست.
,
۵. آنچه در باره تفاوت بایدن و ترامپ گفته مىشود بیشتر تاریخ مصرف انتخاباتى دارد. گروهى به پیروزى بایدن بدین خاطر دلخوش داشتهاند که دوباره امریکا به برجام برگردد و گشایشهایى حاصل شود و به زعم خودشان، برگ برندهای براى انتخابات سال آینده، نصیبشان شود. تصورى باطل که نتیجهای جزفرصتسوزى و خسارت ندارد.
,
۶. قالب کارشناسان معتقدند امریکا پس از تابستان داغى که پشت سرگذاشت و گرفتار اعتراضات روبه افزایش مردمى بود، پاییز و زمستان داغى را پیش رو خواهد داشت. بنابراین نتیجه بدترین و فاسدترین انتخابات امریکا، چیزى جز سرعتیابى افول امریکا نیست.
,
۷. در حالی که برخی در داخل در آرزوی پیروزی دموکراتها و «بایدن» هستند، نامزد دموکراتها در انتخابات ریاست جمهوری امریکا در یادداشتی در «سیانان» نوشته که اگر در انتخابات ۳ نوامبر ۲۰۲۰ (۱۳ آبان ۹۹) وارد کاخ سفید شود، به برجام برخواهد گشت تا زمینهای شود برای شروع مجدد مذاکرات برای تقویت برجام و واردکردن مسائل دیگر در آن. این موضعگیری بایدن مهر بطلانی بر سادهانگاری کسانی است که هنوز هم مصرند که دموکراتها بدون قید و شرط به برجام باز خواهند گشت. بایدن در این یادداشت برنامه سه مرحلهاى خود در مورد ایران را برشمرده و گفته که راههای هوشمندانهتری نیز براى سختگیرى علیه ایران وجود دارد. او نوشته که سیاست «فشار حداکثری» ترامپ در قبال ایران برای سیاست خارجی امریکا یک شکست و برای ایران «یک موهبت» بود. نامزد دموکراتها مدعی است که ایران امروز بیشتر از زمانی که ترامپ زمام امور را در دست گرفت، به بمب اتمی نزدیک است. این موضع «بایدن» نشان از آن دارد که در صورت پیروزی او در انتخابات نوامبر، ایران اسلامی باید با رئیس جمهوری خبیثتر از ترامپ مواجه باشد. بنابراین فلسفه خوشبینی رسانهها و نخبگان فکری جریان اصلاحات از هم اکنون زیر سؤال است.
,

, ,

, واقعیت این است که هرکدام از کشورها استفاده خودشان را از دور تازه سازش در خاورمیانه میبرند. استفاده ترامپ کاملا انتخاباتی است و از زاویه یهود بیشترین استفاده را در این رابطه میبرد و کشورهای مرتجع عرب هم که توانستند با هزینههای گزاف جریان دموکراسیخواهی در دنیای عرب را کنترل کنند، این هم از جمله امتیازاتی است که برای حفظ نظامهای غیردموکراتیک خودشان میدهند و میدانند بههرحال در آمریکا شاید کمتر پیش آید که یک سیاستمداری مثل ترامپ حاضر باشد بهراحتی بر سر مسائل مرتبط با قدرت تبانی کند. سیاست نتانیاهو هم سیاست تعدیل دشمنیها با اسرائیل و محدودکردن این دشمنی به خط مقاومت و ایران است و از این دارد استفاده لازم را میبرد. این واقعیتی است که شکل گرفته ضمن اینکه بههرحال باید بپذیریم که یکسری رفتارهای افراطی هم در ایران باعث شد که عملا بهانه به دست محافظهکاران عرب داده شود که سیاست دشمنسازی ایران را در پیش بگیرند.
واقعیت این است که ایران دشمن دنیای عرب و دنیای اسلام نیست ولی یکسری رفتارهای افراطی مثل حمله به سفارتخانهها و یکسری موضعگیریهای تنشآمیزی که شکل گرفت و ادعاهایی که شکل گرفت مبنی بر اینکه ایران در حال سرکوبسازی در دنیای عرب است و غیره باعث شد که عملا این بهانه دست محافظهکاران عرب داده شود که چنین شرایطی را شکل دهند.
حالا در اینکه چقدر این توافقات پایدار است، معتقدم در شرایط کنونی همه این بازیگران روی این توافقات حساب تاکتیکی کردهاند و هیچکدام حساب راهبردی روی این توافقات نکردهاند چون برای اینکه توافق صورت بگیرد، جنبههای اصلی و خطوط گسلهای اصلی را که بین رژیمصهیونیستی و دنیای اسلام و دنیای عرب وجود دارد تا حدی کنترل کردهاند. اختلافات را حل نکردند ولی مباحث اختلافی را به کنار گذاشتند و سعی کردند یکسری مباحث اتفاقی یا توافقی را شکل دهند و براساس آن توافق پیش روند. اینکه نتانیاهو هم در راس جریان راست افراطی، موفق شد بهگونهای عمل کند که در این شرایط راست افراطی کارشکنی نکند، یک کار تاکیتیکی است. هر وقت کار به موضوعاتی مثل سرنوشت آوارگان فلسطین و غیره برسد، طبیعتا امکان باز شدن اختلافات تازه وجود دارد ولی در شرایط کنونی همه این بازیگران استفاده تاکتیکی لازمه خودشان را بردهاند.
اما از ابتدای دهه 1990 با مذاکرات صلح مادرید، اسلو و غیره عملا یک جریان منزویسازی ایران در دستورکار قرار گرفت البته این جریان با نوسانات مختلفی همواره شکل داشت. زمانی با جنایاتی که شارون صورت داد، این حلقه شکسته شد ولی باز هم دوباره شکل گرفت. در چنین شرایطی گام بعدی معامله قرن ترامپ، ایجاد چالش و مشغله بین ایران و کشورهای منطقه است؛ چالشهایی که مشترکاتی داشته باشند که این مشترکات کشورهای مرتجع عرب را به رژیمصهیونیستی نزدیک کند و دشمنیهای مشترکی با ایران شکل بگیرد.
اگر کار به آن زمان بکشد، میشود گفت که چالشهای تازهای علیه ایران شکل خواهد گرفت ولی در شرایط کنونی گام اول این است که ترامپ و مجموعه بازیگرانی که در معامله قرن نقش داشتند، چالشها را کنار گذاشتند تا بتوانند تا حدی اختلافات عربی- اسرائیلی را مدیریت کنند. منتها باز هم به بازیهای مختلفی که شکل میگیرد، بستگی دارد. اگر در گام بعد، موفق شوند دشمنی مشترکی ایجاد کنند که منجر به اشتراک منافع بین رژیمصهیونیستی و کشورهای عرب شود، میتوان گفت گام دوم معامله قرن را برداشتهاند.

بنابراین به نظر میرسد، رئیس جمهوری آمریکا نه از بین این دو گزینه که حتی اگر به انتخاب مسئولان کشور ما تعیین شود باز هم این مشکلات بر سر جای خود باقی است. بنابراین نمیتوان گفت که اقتصاد تنها با تغییر رئیس جمهوری ایالت متحده و حتی با فرض برداشته شدن کامل تحریمها میتواند به ساحل امن برسد. اما از آن سو تردیدی نیست که اقتصاد به خصوص در کشور ما پیوندی انکار ناشندنی با سیاست دارد. هیچ کشوری نمیتواند ادعا کند که بدون ارتباط با سایر کشورها بتواند اقتصادی شکوفا و پویا داشته باشد.
از طرفی باید درنظر داشت که تغییر شخص اول کاخ سفید به معنای تغییر در سیاستهای کلی آن کشور نیست. حتی به فرض بازگشت بایدن (رئیس جمهور احتمالی آمریکا) به برجام، تنها راه دیپلماسی دوباره باز خواهد شد.
واقعیت این است که هرکدام از کشورها استفاده خودشان را از دور تازه سازش در خاورمیانه میبرند. استفاده ترامپ کاملا انتخاباتی است و از زاویه یهود بیشترین استفاده را در این رابطه میبرد و کشورهای مرتجع عرب هم که توانستند با هزینههای گزاف جریان دموکراسیخواهی در دنیای عرب را کنترل کنند، این هم از جمله امتیازاتی است که برای حفظ نظامهای غیردموکراتیک خودشان میدهند و میدانند بههرحال در آمریکا شاید کمتر پیش آید که یک سیاستمداری مثل ترامپ حاضر باشد بهراحتی بر سر مسائل مرتبط با قدرت تبانی کند. سیاست نتانیاهو هم سیاست تعدیل دشمنیها با اسرائیل و محدودکردن این دشمنی به خط مقاومت و ایران است و از این دارد استفاده لازم را میبرد. این واقعیتی است که شکل گرفته ضمن اینکه بههرحال باید بپذیریم که یکسری رفتارهای افراطی هم در ایران باعث شد که عملا بهانه به دست محافظهکاران عرب داده شود که سیاست دشمنسازی ایران را در پیش بگیرند.
واقعیت این است که ایران دشمن دنیای عرب و دنیای اسلام نیست ولی یکسری رفتارهای افراطی مثل حمله به سفارتخانهها و یکسری موضعگیریهای تنشآمیزی که شکل گرفت و ادعاهایی که شکل گرفت مبنی بر اینکه ایران در حال سرکوبسازی در دنیای عرب است و غیره باعث شد که عملا این بهانه دست محافظهکاران عرب داده شود که چنین شرایطی را شکل دهند.
حالا در اینکه چقدر این توافقات پایدار است، معتقدم در شرایط کنونی همه این بازیگران روی این توافقات حساب تاکتیکی کردهاند و هیچکدام حساب راهبردی روی این توافقات نکردهاند چون برای اینکه توافق صورت بگیرد، جنبههای اصلی و خطوط گسلهای اصلی را که بین رژیمصهیونیستی و دنیای اسلام و دنیای عرب وجود دارد تا حدی کنترل کردهاند. اختلافات را حل نکردند ولی مباحث اختلافی را به کنار گذاشتند و سعی کردند یکسری مباحث اتفاقی یا توافقی را شکل دهند و براساس آن توافق پیش روند. اینکه نتانیاهو هم در راس جریان راست افراطی، موفق شد بهگونهای عمل کند که در این شرایط راست افراطی کارشکنی نکند، یک کار تاکیتیکی است. هر وقت کار به موضوعاتی مثل سرنوشت آوارگان فلسطین و غیره برسد، طبیعتا امکان باز شدن اختلافات تازه وجود دارد ولی در شرایط کنونی همه این بازیگران استفاده تاکتیکی لازمه خودشان را بردهاند.
اما از ابتدای دهه 1990 با مذاکرات صلح مادرید، اسلو و غیره عملا یک جریان منزویسازی ایران در دستورکار قرار گرفت البته این جریان با نوسانات مختلفی همواره شکل داشت. زمانی با جنایاتی که شارون صورت داد، این حلقه شکسته شد ولی باز هم دوباره شکل گرفت. در چنین شرایطی گام بعدی معامله قرن ترامپ، ایجاد چالش و مشغله بین ایران و کشورهای منطقه است؛ چالشهایی که مشترکاتی داشته باشند که این مشترکات کشورهای مرتجع عرب را به رژیمصهیونیستی نزدیک کند و دشمنیهای مشترکی با ایران شکل بگیرد.
اگر کار به آن زمان بکشد، میشود گفت که چالشهای تازهای علیه ایران شکل خواهد گرفت ولی در شرایط کنونی گام اول این است که ترامپ و مجموعه بازیگرانی که در معامله قرن نقش داشتند، چالشها را کنار گذاشتند تا بتوانند تا حدی اختلافات عربی- اسرائیلی را مدیریت کنند. منتها باز هم به بازیهای مختلفی که شکل میگیرد، بستگی دارد. اگر در گام بعد، موفق شوند دشمنی مشترکی ایجاد کنند که منجر به اشتراک منافع بین رژیمصهیونیستی و کشورهای عرب شود، میتوان گفت گام دوم معامله قرن را برداشتهاند.

بنابراین به نظر میرسد، رئیس جمهوری آمریکا نه از بین این دو گزینه که حتی اگر به انتخاب مسئولان کشور ما تعیین شود باز هم این مشکلات بر سر جای خود باقی است. بنابراین نمیتوان گفت که اقتصاد تنها با تغییر رئیس جمهوری ایالت متحده و حتی با فرض برداشته شدن کامل تحریمها میتواند به ساحل امن برسد. اما از آن سو تردیدی نیست که اقتصاد به خصوص در کشور ما پیوندی انکار ناشندنی با سیاست دارد. هیچ کشوری نمیتواند ادعا کند که بدون ارتباط با سایر کشورها بتواند اقتصادی شکوفا و پویا داشته باشد.
از طرفی باید درنظر داشت که تغییر شخص اول کاخ سفید به معنای تغییر در سیاستهای کلی آن کشور نیست. حتی به فرض بازگشت بایدن (رئیس جمهور احتمالی آمریکا) به برجام، تنها راه دیپلماسی دوباره باز خواهد شد.
واقعیت این است که هرکدام از کشورها استفاده خودشان را از دور تازه سازش در خاورمیانه میبرند. استفاده ترامپ کاملا انتخاباتی است و از زاویه یهود بیشترین استفاده را در این رابطه میبرد و کشورهای مرتجع عرب هم که توانستند با هزینههای گزاف جریان دموکراسیخواهی در دنیای عرب را کنترل کنند، این هم از جمله امتیازاتی است که برای حفظ نظامهای غیردموکراتیک خودشان میدهند و میدانند بههرحال در آمریکا شاید کمتر پیش آید که یک سیاستمداری مثل ترامپ حاضر باشد بهراحتی بر سر مسائل مرتبط با قدرت تبانی کند. سیاست نتانیاهو هم سیاست تعدیل دشمنیها با اسرائیل و محدودکردن این دشمنی به خط مقاومت و ایران است و از این دارد استفاده لازم را میبرد. این واقعیتی است که شکل گرفته ضمن اینکه بههرحال باید بپذیریم که یکسری رفتارهای افراطی هم در ایران باعث شد که عملا بهانه به دست محافظهکاران عرب داده شود که سیاست دشمنسازی ایران را در پیش بگیرند.
,واقعیت این است که ایران دشمن دنیای عرب و دنیای اسلام نیست ولی یکسری رفتارهای افراطی مثل حمله به سفارتخانهها و یکسری موضعگیریهای تنشآمیزی که شکل گرفت و ادعاهایی که شکل گرفت مبنی بر اینکه ایران در حال سرکوبسازی در دنیای عرب است و غیره باعث شد که عملا این بهانه دست محافظهکاران عرب داده شود که چنین شرایطی را شکل دهند.
,حالا در اینکه چقدر این توافقات پایدار است، معتقدم در شرایط کنونی همه این بازیگران روی این توافقات حساب تاکتیکی کردهاند و هیچکدام حساب راهبردی روی این توافقات نکردهاند چون برای اینکه توافق صورت بگیرد، جنبههای اصلی و خطوط گسلهای اصلی را که بین رژیمصهیونیستی و دنیای اسلام و دنیای عرب وجود دارد تا حدی کنترل کردهاند. اختلافات را حل نکردند ولی مباحث اختلافی را به کنار گذاشتند و سعی کردند یکسری مباحث اتفاقی یا توافقی را شکل دهند و براساس آن توافق پیش روند. اینکه نتانیاهو هم در راس جریان راست افراطی، موفق شد بهگونهای عمل کند که در این شرایط راست افراطی کارشکنی نکند، یک کار تاکیتیکی است. هر وقت کار به موضوعاتی مثل سرنوشت آوارگان فلسطین و غیره برسد، طبیعتا امکان باز شدن اختلافات تازه وجود دارد ولی در شرایط کنونی همه این بازیگران استفاده تاکتیکی لازمه خودشان را بردهاند.
,اما از ابتدای دهه 1990 با مذاکرات صلح مادرید، اسلو و غیره عملا یک جریان منزویسازی ایران در دستورکار قرار گرفت البته این جریان با نوسانات مختلفی همواره شکل داشت. زمانی با جنایاتی که شارون صورت داد، این حلقه شکسته شد ولی باز هم دوباره شکل گرفت. در چنین شرایطی گام بعدی معامله قرن ترامپ، ایجاد چالش و مشغله بین ایران و کشورهای منطقه است؛ چالشهایی که مشترکاتی داشته باشند که این مشترکات کشورهای مرتجع عرب را به رژیمصهیونیستی نزدیک کند و دشمنیهای مشترکی با ایران شکل بگیرد.
,اگر کار به آن زمان بکشد، میشود گفت که چالشهای تازهای علیه ایران شکل خواهد گرفت ولی در شرایط کنونی گام اول این است که ترامپ و مجموعه بازیگرانی که در معامله قرن نقش داشتند، چالشها را کنار گذاشتند تا بتوانند تا حدی اختلافات عربی- اسرائیلی را مدیریت کنند. منتها باز هم به بازیهای مختلفی که شکل میگیرد، بستگی دارد. اگر در گام بعد، موفق شوند دشمنی مشترکی ایجاد کنند که منجر به اشتراک منافع بین رژیمصهیونیستی و کشورهای عرب شود، میتوان گفت گام دوم معامله قرن را برداشتهاند.
,,

, بنابراین به نظر میرسد، رئیس جمهوری آمریکا نه از بین این دو گزینه که حتی اگر به انتخاب مسئولان کشور ما تعیین شود باز هم این مشکلات بر سر جای خود باقی است. بنابراین نمیتوان گفت که اقتصاد تنها با تغییر رئیس جمهوری ایالت متحده و حتی با فرض برداشته شدن کامل تحریمها میتواند به ساحل امن برسد. اما از آن سو تردیدی نیست که اقتصاد به خصوص در کشور ما پیوندی انکار ناشندنی با سیاست دارد. هیچ کشوری نمیتواند ادعا کند که بدون ارتباط با سایر کشورها بتواند اقتصادی شکوفا و پویا داشته باشد.
,
از طرفی باید درنظر داشت که تغییر شخص اول کاخ سفید به معنای تغییر در سیاستهای کلی آن کشور نیست. حتی به فرض بازگشت بایدن (رئیس جمهور احتمالی آمریکا) به برجام، تنها راه دیپلماسی دوباره باز خواهد شد.
,
]
ارسال دیدگاه