در گفت‌وگو با یک آزاده دفاع مقدس مطرح شد؛

روایت به خط زدن‌های محمدرضای ۱۶ ساله‌‌ و روزهای تلخ اسارت در اردوگاه رُمادیۀ عراق

روایت به خط زدن‌های محمدرضای ۱۶ ساله‌‌ و روزهای تلخ اسارت در اردوگاه رُمادیۀ عراق
مأموریت‌مان در منطقه‌ای به نام جزیره ماهی بود با ۳۰ نفر از همرزمان عازم شدیم و در انتظار مابقی یاران بودیم. باید خطوط را به نوبت می‌شکستیم. خط اول شکسته شد اما در خط دوم، عملیات لو رفت و میان آب اروند محاصره شدیم و بعد از پنج روز دشمن غافلگیرمان کرد!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت، انقلاب اسلامی ترکیب دو واژه مقدسِ انقلاب و اسلام است. درباره این اتفاق بی تکرار صحنه‌های بیشماری به نمایش درآمد. خاطره‌های زیادی در گوش‌ها زمزمه شد و سطرهای فراوانی نگاشته شدند اما این تکه از زمان با همه اتفاقات ماورایی نقطه‌ای بی‌تکرار شد بر تارک قطعه‌ای از تاریخ.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت,

 به رسم گرامیداشت این ایام گوشه‌ای از خاطرات یکی از آموزگاران مکتب مقاومت را که در عرصه ایثار قد عَلم کرد و طریق اتصال به ملکوت را هموار، می‌خوانیم.

,

 برای به خط زدن و به صف شدن باید از فیلتر گُردان قدس عبور می‌کرد. مراجعات یکی در میانش با شناسنامه، بی اذن و با اذن پدر و مادر به این گردان هر بار به در بسته می‌خورد، وقتِ اعزام را موکول کردند به اسرع زمان و به قول بچه‌ انقلابی‌هایِ طالبِ جبهه. این زمان موعود که قولش را دادند سرکاری بود و به تعبیرشان در آب نمک نگه داشتن!

,

پای وطن و ناموس که به میان می‌آمد آن‌هایی که سن‌شان قد می داد معطل نمی‌کردند و به خط می‌زدند. مابقی هم در حسرت پاسخ به ندای «هَل مِن ناصِر یَنصرنی» امام‌شان می‌سوختند تا همان زمان موعد فرا برسد.

,

اعزام به جبهه در سن ۱۶ سالگی

, اعزام به جبهه در سن ۱۶ سالگی, اعزام به جبهه در سن ۱۶ سالگی,

محمدرضا تازه پشت لبش سبز شده بود که ظلمِ دشمنِ تا به دندان مسلح قرارش را گرفته بود. برای اعزام البته نگران کسب تکلیف از خانواده نبود. پدر، مکتب‌نشین کلاس روح الله بود و مادر هم قبله نشینی می‌کرد  پاره شدن زنجیر استبداد و بردگی کشور از زیر یوغ اجانب.

,

به هر ترفندی که بود پا را به 16 سال که گذاشت همچون همه‌ بچه مسجدی‌های دلداده روح الله ساکش را برای این مأموریت بست و راهی جبهه شد.

,

اولین اعزامش به کردستان بود و شهر بانه و بوکان مرکز جولان اشرار. سه حزب دموکرات، کومله و خبات هم در این شهرها فعالیت بیرحمانه‌ای داشتند و تابع رهبرانی بودند که مردم را به زور و تهدید وادار به همکاری می کردند. زمان عملیاتی کردن نقشه‌شان هم شب بود و با نفوذ‌شان رعب و وحشتی عجیب ایجاد می‌کردند اما دفاع جانانه پاسخ‌شان بود و سینه‌ اشرار آماج گلوله‌های مردان مدافع.

,

اعزام به جنوب پس از یکسال جنگیدن با اشرار در کردستان

, اعزام به جنوب پس از یکسال جنگیدن با اشرار در کردستان, اعزام به جنوب پس از یکسال جنگیدن با اشرار در کردستان,

گلاویزیِ یکساله و بعضاً تن به تن نیروها با اشرار کردستان تمرین خوبی بود برای اعزام به منطقه‌ عملیاتی جنوب؛ و شاید این ورودی نفس‌گیر از محمد رضا امینی‌ها، فولاد آب دیده‌ای ساخت که بعدها از پس  سخت‌ترین تعذیب و شکنجه‌‌های فردی و گروهی در اسارت سربلند بیرون آمدند.

,

 این رزمنده دفاع مقدس اهل روستای "گرمن" شاهرود که چهار سال از عمرش را در سنگر دفاع مقدس و پنج سالش را نیز به اسارت بعثی‌ها در آمد، در خصوص اعزامش به مناطق عملیاتی جنوب و سپس سال‌ها اسارتش در عراق اینچنین روایت می‌کند: روانه شدن به مناطق عملیاتی جنوب مأموریتِ پس از کردستانم بود. در ابتدا نیروها به طور منظم فعالیت نداشتند اما به مرور کشور منطقه بندی شد و رزمنده‌های شهرهای اراک، قزوین، زنجان قم و سمنان تحت عنوان منطقه قم و با نام لشکر «علی بن ابی طالب» ساماندهی شدند و فرماندهی این تیپ را به رزمنده‌ای خط شکن سپردند که وصف رشادت‌ها و شجاعت‌هایش منطقه را فرا گرفته بود.

,

فرمانده لشکری که بدون هیچ تشریفاتی معارفه شد!

, فرمانده لشکری که بدون هیچ تشریفاتی معارفه شد!, فرمانده لشکری که بدون هیچ تشریفاتی معارفه شد!,

امینی درباره معارفه بی‌تکلف فرمانده لشکر علی ابن ابیطالب گفت: در عملیات محرم زمزمه‌هایی شد مبنی بر معارفه این فرمانده لشکر و بعد از اقتدای یک نماز ظهری که صف جماعت در محوطه به هم زنجیر بود چشم انتظار برگزاری آیین معارفه بودیم. تصورمان این بود این مراسم با تشریفات و همراهی محسن رضایی فرمانده کل سپاه و هیأت چند نفره برگزار می‌شود.

,

پچ پچ رزمنده‌ها بلند شد. یکی می‌گفت از طرف ستاد معرفی می‌شود. دیگری می‌گفت: حتماً با تشریفات است. بین اصوات کوتاه و بلند ابراز هیجانات، مکبر فرمانده لشکر را به جایگاه دعوت کرد. به محوطه نگاه می‌کردیم تا چشم کار می‌کرد صف نمازی بود که اقامه کننده‌گانش متعجب در خارج از صف به دنبال فرماندهی با هیأت همراه بودند. 

,

صلوات‌ دوم را که ختم کردیم در کمال تعجب جوانی تقریباً نحیف با لباس خاکی از میان جمعیت بلند شد و به سمت تریبون حرکت کرد.

,

, ,

مهدی زین‌الدین چادر به چادر سرکشی و با رزمندگان دیدار روزانه داشت

, مهدی زین‌الدین چادر به چادر سرکشی و با رزمندگان دیدار روزانه داشت, مهدی زین‌الدین چادر به چادر سرکشی و با رزمندگان دیدار روزانه داشت,

باورمان نمی‌شد معارفه‌ فرماندهی با چند هزار لشکر به همین سادگی و بی غل و غش برگزار شود. آن روز مهدی زین‌الدین از نیروهای مخلص و خاکی گردان ‌به عنوان فرمانده لشکر معرفی شد.

,

ساده و صمیمی بود و صداقت در اعمالش موج می‌زد. بین او و ما رزمندگان دلبستگی شدیدی ایجاد شد.

,

سرکشی چادر به چادرش و سلام دادنش به رزمندگان هیچ صبحی ترک نشد. علیرغم حجم سنگین مسئولیت هنگام تشریح طرح و عملیات دست نوازش به سر رزمنده‌ها می‌کشید و این دلگرمی‌ دادن‌هایش همچون بمب انرژی زا به نیروها روحیه می‌بخشید. رزمندگان مفتخر بودند به داشتن چنین فرمانده غیوری.

,

سوال فرمانده لشکر و پوستری که دو تصویر کم داشت! قابی در انتظار  فرمانده!

, سوال فرمانده لشکر و پوستری که دو تصویر کم داشت! قابی در انتظار  فرمانده!, سوال فرمانده لشکر و پوستری که دو تصویر کم داشت! قابی در انتظار  فرمانده!,

وی در ادامه به تشریح خاطره‌ای از شهید زین‌الدین پرداخت و گفت: در جنوب و در حوالی مقر انرژی اتمی، حسینیه‌ای بزرگ بود که بچه‌ها برای دورهمی های معنوی و ادای نماز آنجا به صف می‌شدند. کنج حسینیه روی دیوار یک پوستری نصب بود و مزین به تصاویر شهدای همان ستاد.

,

آن روز بعد از نماز نگاه فرمانده لشکر دقایقی میخکوبِ تصاویر این شهدا شد. سپس رو به مسئول ستاد گفت: این تابلو تصویر دو نفر را کم دارد فرمانده لشکر و مسئول ستاد. سپس از نزدیک به شهدا ادای احترام کرد و گفت: جای‌مان را محفوظ نگه دارید که به زودی ملحق می‌شویم.

,

دیری نپائید که این فرمانده رشید که دوشادوش برادرش برای شناسایی و عملیات به منطقه‌ مهاباد رهسپار شده بودند، توسط کومله دموکرات به شهدای دیگر می‌پیوندند و پوستر نصب شده روی دیوار مسجد با تصویر این دو شهید کامل می‌شود.

,

شکسته شدن خط دوم و لو رفتن در جزیره ماهی 

, شکسته شدن خط دوم و لو رفتن در جزیره ماهی , شکسته شدن خط دوم و لو رفتن در جزیره ماهی ,

این رزمنده دفاع مقدس که تا سال ۶۴ در جنوب به مصاف دشمن رفت و همزمان با تولد فرزندش به اسارت نیروهای بعثی درآمد در توصیف لحظه اسارتش گفت: در عملیات والفجر ۸ لحظه تلخ و سخت اسارت‌مان رقم خورد. مأموریت‌مان در منطقه‌ای به نام جزیره ماهی بود با ۳۰ نفر از همرزمان عازم شدیم و در انتظار مابقی یاران بودیم. باید خطوط را به نوبت می‌شکستیم. خط اول شکسته شد اما در خط دوم، عملیات لو رفت و میان آب اروند محاصره شدیم و بعد از پنج روز دشمن غافلگیرمان کرد!

,

شکنجه‌ با کابل‌های قطور و متلاشی شدن کلیه‌ رزمندگان!

, شکنجه‌ با کابل‌های قطور و متلاشی شدن کلیه‌ رزمندگان!, شکنجه‌ با کابل‌های قطور و متلاشی شدن کلیه‌ رزمندگان!,

اسیر که شدیم مقر استقرارمان شد کانون بیرحمانه‌ترین شکنجه‌های فردی و جمعی. رزمنده‌ها را به طرق مختلف شکنجه می‌کردند. روزهای اول به سختی طی می‌شد چون بدن‌ها آماده نبود.

,

شکنجه‌گرانی با قواره‌های درشت و با تمام قوا با کابلی به قطر ۲ اینچ که سرش را به لوله آب گره می‌زدند به جان رزمندگان می‌افتادند. شدت ضربات به حدی بود که کلیه چند تن از رزمنده‌ها متلاشی شد. تا دو سال بدون استثنا هر صبح‌مان با این شکنجه سخت سپری می‌شد. تجمیع خونابه و پوست اندازی محلی که کابل قطور به آن اصابت میکرد شدت جراحت و درد جسمی را بیشتر می‌کرد.

,

برای شکنجه باید به سجده می‌‌خوابیدیم و اگر رزمنده‌ای حالت دفاع می‌گرفت ضربات با شدت بیشتری به بدنش اصابت می‌کرد. جالب اینجا بود که با همه شرارت‌ها و گستاخی‌ها، رزمنده‌ها خم به ابرو نمی آورند.

,

 تلاش‌های ۴ ماهه‌‌ و زدن دست رد به سینه‌ی عُمال ارتش آزادی بخش‌! 

,  تلاش‌های ۴ ماهه‌‌ و زدن دست رد به سینه‌ی عُمال ارتش آزادی بخش‌! ,  تلاش‌های ۴ ماهه‌‌ و زدن دست رد به سینه‌ی عُمال ارتش آزادی بخش‌! ,

وی درباره  تبلیغ هدفمند منافقان با هدف پیوستن اجباری رزمنده‌ها به ارتش آزادی بخش اینگونه گفت: منافقان با سرکشی‌های مکرر به آسایشگاه با تبلیغ و تشویق راهِ خلاص شدن از شکنجه‌ها و اسارت را  پیوستن‌مان به ارتش آزادی بخش خلاصه کردند. اما احدی از رزمنده‌ها به این خواسته حقیرانه تن نداد. چه بسیجی و سپاهی و چه افسر و فرمانده. بالاخره پس از چهار ماه تبلیغ پیاپی منافقان کاملاً از تلاش‌شان برای این هدف مأیوس شدند و حربه‌شان برای  ملحق کردن‌مان به ارتش آزادی بخش راه به جایی نبرد.

,

تعبیه محنت‌گاهی برای سخت ترین شکنجه های انفرادی  

, تعبیه محنت‌گاهی برای سخت ترین شکنجه های انفرادی  , تعبیه محنت‌گاهی برای سخت ترین شکنجه های انفرادی  ,

 این رزمنده درباره مکانی که برای شکنجه انفرادی رزمندگان در نظر گرفتند، گفت: فضای دیگری که برای شکنجه انفرادی تعیین شد، مکانی بود در اردوگاه که پشت یک موتورخانه جانمایی شد و دیوارهایش با حرارت موتورخانه کاملا داغ می‌شد. فضا به جز یک در کوچک برای تردد کاملا بسته بود. این محیط زجرآور را برای شکنجه انفرادی تعبیه کردند. رزمنده‌ها را چند روز با شرایط نامطلوب که کمتر خبری از استحمام و سرویس بهداشتی بود در این فضا محصور و محبوس کرده و دست به شکنجه روحی و روانی می زنند. در آن لحظات شاهد تمام قوای نداشته ‌بچه ها بودیم که در این شکنجه گاه‌ها به تحلیل می رفت و کاری از دست کسی ساخته نبود.

,

هر رزمنده سه موزائیک! حبس‌های سه روزه و رزمنده‌های که دچار بیهوشی می‌شدند!

, هر رزمنده سه موزائیک! حبس‌های سه روزه و رزمنده‌های که دچار بیهوشی می‌شدند!, هر رزمنده سه موزائیک! حبس‌های سه روزه و رزمنده‌های که دچار بیهوشی می‌شدند!,

امینی همچنین به شکنجه‌های عذاب آور جمعی اشاره کرد و گفت: شکنجه‌ سخت دیگر را گروهی و به صورت متمرکز در یک فضایی محتقن و دلگیر برایمان رقم می‌زدند. تجربه تلخی بود در هوای داغ و حرارت بالای تابستان مکانی را تعیین کردند بین ۵۰ تا ۵۴ متر که ۶۵ نفر  را در آن مکان بالاجبار مستقر می کردند. به هر رزمنده سه موزاییک می دادند در حدی که  کمی پایمان دراز شود. سپس چند ساعتی در آن حرارت بالا و دمای تابستان پنکه‌ها را قطع می کردند روزنه‌های کوچک نور و تهویه هوا را هم می بستند. در آن وضعیت سه روز محبوس مان می‌کردند. رزمنده‌هایی که بنیه ضعیفی داشتند از هوش می‌رفتند و معالجه و پزشک لازم نیاز داشتند. 

,

استحمام ۶۰ نفر در کمتر از یکساعت

, استحمام ۶۰ نفر در کمتر از یکساعت, استحمام ۶۰ نفر در کمتر از یکساعت,

استحمام‌مان هم گروهی بود با آب سرد و در گروه‌های ۳ تا ۵ نفره. زمان تعیین شده برای استحمام ۶۰ نفر یک ساعت بود. قبل از پایان استحمام و با به صدا در آمدن سوت در همان وضعیتی که بودیم باید در آسایشگاه حاضر می‌شدیم.

,

پنج سال‌مان به همین منوال و به سختی گذشت. این روایت، گوشه‌ای از مصائب و رنج‌های دوران اسارت بود که به تعابیر خلاقانه خودمان با قیاس دادن صحنه‌های تلخ به زیارت نجف و کربلا با سختی‌ها یش کنار می آمدیم.

,

انقلاب را به راحتی به دشمن هدیه ندهیم!

, انقلاب را به راحتی به دشمن هدیه ندهیم!, انقلاب را به راحتی به دشمن هدیه ندهیم!,

امینی در خاتمه از اهداف و توطئه‌های همیشگی غربی‌ها علیه ایران انتقاد کرد و ضمن دعوت مسئولان به الگوپذیری به سبک مدیریت‌های دفاع مقدس یادآور شد: خوی امپریالیستی و قدرت طلبی در وجود همه  قدرت‌های غربی نهادینه شده و به انقلاب‌مان چشم طمع دوختند و با سیستم لیبرال خودشان توطئه سیطره بر ایران را در سر دارند. مسئولان انقلاب مان را به راحتی به دشمن هدیه ندهند!

,

وی ادامه داد: عده‌ای برای بقای خود مردم را فدا می‌کنند. مدیریت‌های کلان و خرد اگر به سبک دفاع مقدس باشد بدون اتکال و اتکایی به بیگانه، کشور در مسیر اعتدال قرار خواهد گرفت. دولتمردان به مردم رحم کنند. ما مردم خوب و نجیبی داریم. انقلاب نکردیم که امروز مردم را در وضعیتی ببینم که سخت‌ترین فشارهای اقتصادی به آنها تحمیل می‌شود. از نجابت مردم سواستفاده نکنید!

,

انتهای پیام/

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه