خاطرات جذاب آزاده جانباز از اسارت؛
نامه یک دختر مسیحی به رزمندگان/با آغاز محرم بعثی ها آب را در اردوگاه اسراء قطع می کردند/ بعثی ها برای رحلت امام خمینی(ره) مجلس ختم گرفتند!+تصاویر
آقای غفاری در اسارت به شوخی به یکی از دوستان گفته بود ان شالله رجبی خودش هم اسیر شود تا خودش از نزدیک ببیند من را به چه روزی انداخته، بعد از اسارت که او را دیدم چیزی به من نگفت، گفتم من را حلال کن گفت همین که به آرزیم رسیدم تو هم اسیر شدی کافی است حلالت می کنم.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری ثامن، اسیران ایرانی، با پیروی از کاروان اسیران عاشورا، در اسارت آزادگی آفریدند و دشمن ریاکار را رسوا ساختند. به احترام اسیران جنگی و مفقودان آن، روز یازده محرم هر سال را که همزمان با مصیبت دردناک اسارت اهل بیت پیامبر است «روز تجلیل از اسرا و مفقودان» نامگذاری کرده اند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, روز تجلیل از اسرا و مفقودان,لحظه های اسارت، لحظه های اثبات حقانیت جمهوری اسلامی و دفاع از استقلال و آزادی سرزمینی بود که با سال ها مبارزه و با خون هزاران لاله عاشق به ثمر نشست. فریاد خاموش غیور مردانی که با دژخیمان فرومایه به رویارویی پرداختند و از سرزمین اسلامیمان دفاع کردند. آنان پس از نبردی جانانه و دلاورمردانه، بر مصیبت های اسارت صبر کردند و با تحمل ضربات کینه و خشم دشمن، مایه ماندگاری و پایداری جمهوری اسلامی شدند، سالهای اسارت، سالهای وفاداری به ولایت و نماد سرسپردگی و عشق به خمینی(ره) بود.
,عبدالله رجبی یکی از این غیور مردان سالهای مردی و مردانگی است که در اردوگاه های اسرای عراق طعم اسارت را چشید تا درد اسیران کربلا را در گوشه دیگر از تاریخ لمس کند، گفتگوی صمیمی با این جانباز و آزاده سرافراز داشتیم که حرف های زیادی برای گفتن داشت.
, عبدالله رجبی یکی از این غیور مردان سالهای مردی و مردانگی است که در اردوگاه های اسرای عراق طعم اسارت را چشید تا درد اسیران کربلا را در گوشه دیگر از تاریخ لمس کند، گفتگوی صمیمی با این جانباز و آزاده سرافراز داشتیم که حرف های زیادی برای گفتن داشت.,
ثامن: خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟
, ثامن: خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟, ثامن: خودتان را به طور کامل معرفی کنید؟,رجبی: با سلام درود به محضر آقا امام زمان(عج) و سلام به روح پاک امام و شهدا و آرزوی طول عمر برای مقام معظم رهبری،عبدالله رجبی علیایی جانباز50درصد متولد نطنز در سال 1339که بیش از 8سال در اسارت نیروهای بعثی عراق بودم.
, رجبی, رجبی,ثامن: چه فعالیت های پیش از پیروزی انقلاب که مصادف با نوجوانی شما بود داشتید؟
, ثامن: چه فعالیت های پیش از پیروزی انقلاب که مصادف با نوجوانی شما بود داشتید؟, ثامن: چه فعالیت های پیش از پیروزی انقلاب که مصادف با نوجوانی شما بود داشتید؟,رجبی: در دوسالگی خانواده ام به قم مهاجرت کردند، پدرم کارمند بیمارستان فاطمی قم بود، خوش شانسی ما جایی بود که منزل ما در نزدیکی بیت امام خمینی(ره) بود پدرم هم به دلیل ارادتی که به امام خمینی(ره) داشت هر روز صبح من را همراه خود برای قرائت زیارت عاشورا به بیت حضرت امام می برد، پدرم تعریف می کند حضرت امام خمینی(ره) در این مدت که به بیت ایشان می رفتیم چندین بار من را در آغوش گرفتند که این برای من بسیار جای افتخار است.
, رجبی, رجبی,17سال داشتم که در اول آبان سال56 اولین برخورد و درگیری مستقیم با نیروهای گارد ستم شاهی را تجربه کردم، در راه رفتن به مدرسه بودم که بالای سردر یک مدرسه با تیتر درشت نوشته بودند به علت شهادت حاج آقا مصطفی خمینی مدرسه به مدت3 روز تعطیل است، من هم وقتی به دبیرستان خودمان رسیدم با گچ بر روی تخته سیاه همین جمله را نوشتم که ناظم مدرسه آقای احسانی که از وفاداران پهلوی بود این صحنه را مشاهده کرد و یقه من را گرفت و بنده را به باد کتک گرفت بعد هم من را از مدرسه بیرون کرد و میخواست تحویل نیروهای شهربانی بدهد اما من توانستم فرار کنم.
,ثامن: بعد از آن مدرسه راچه کردید ؟
, ثامن: بعد از آن مدرسه راچه کردید ؟, ثامن: بعد از آن مدرسه راچه کردید ؟,رجبی: یکی از دبیران مدرسه به نام آقای طبا فرد مومن و متعهدی بود به من پیغام داد که موقع امتحانات به مدرسه بیا و سر جلسه شرکت کن حتی اگر چیزی در برگه ننویس من برایت جواب ها را می نویسم اما اگر آقای احسانی را دیدی از مدرسه فرار کن، من هم همین کار را کردم کلاهم را بر سر گذاشتم تا آقای احسانی من را نشناسد در حال نوشتن بودم که آقای احسانی من را دید و از من سوال کرد تو کی هستی آقای طبا به دادم رسید و به بهانه ای او را صدا زد و من هم از مدرسه فرار کردم و امتحانات را به صورت مخفیانه دادم.
, رجبی:, رجبی:,ثامن: در تظاهرات پیش از انقلاب شرکت داشتید؟ از درگیری های خود با نیروهای گارد خاطره ای دارید؟
, ثامن: در تظاهرات پیش از انقلاب شرکت داشتید؟ از درگیری های خود با نیروهای گارد خاطره ای دارید؟, ثامن: در تظاهرات پیش از انقلاب شرکت داشتید؟ از درگیری های خود با نیروهای گارد خاطره ای دارید؟,رجبی: به صورت مستمر در راهپیمایی ها شرکت می کردم حتی ماه رمضان فقط چند شب سحر در منزل بودم مدام در خیابان ها بودم،در یکی از روزها در حال رفتن به مدرسه برای امتحان بودم که دیدم مردم در حال تظاهرات هستند من هم به جای رفتن به مدرسه در تظاهرات شرکت کردم نزدیک گذرخان یکی از نیروهای گارد با یک باتوم به سرم زد که من را به طرفی پرت کرد وقتی به خودم آمدم دیدم داخل یک اتوبوس با افراد دیگری که دستگیر شده بودند قرار دارم بعد از تفتیش ما را به شهربانی بردند چند روزی در شهربانی بودیم حتی شماره های زندانیان سیاسی را هم به ما اختصاص داده بودند.
, رجبی:, رجبی:,رئیس بیمارستان فارابی با پدرم دوست بود واسطه شد تا من امتحاناتم را بدهم بعد من را برای محاکمه بفرستند، نیروهای شهربانی هم قبول کردند من برای امتحان به مدرسه رفتم اما وقتی به بازداشگاه برگشتم دیدم بقیه دستگیر شده ها را برای محاکمه به تهران فرستادند، حاج آقا تقی هاشمی از افراد سرشناس قم واسطه شد تا من را آزاد کنند از من تعهد خواستند در تظاهرات شرکت نکنم در ابتدا قبول نکردم اما آقای هاشمی گفت بهتر است این تعهد نامه را امضا کنی اما بعد در تظاهرات شرکت کنی مهم این است که الان خلاص شوی من هم قبول کردم و تعهد نامه را امضا کردم و آزاد شدم.
,ثامن:خانواده مخصوصا پدر شما مخالف فعالیت های شما نبودند؟
, ثامن:خانواده مخصوصا پدر شما مخالف فعالیت های شما نبودند؟, ثامن:خانواده مخصوصا پدر شما مخالف فعالیت های شما نبودند؟,رجبی: نه، حتی سرگرد ایمانی یکی از وفاداران به شاه که حتی شیخ علی اوسطی را در روز عید فطر سال 57 جلو چشم همه به شهادت رساند پدرم را تهدید کرد که اگر من دوباره در تظاهرات شرکت کنم و دستگیر شوم تا ابد در زندان خواهد بود، بعد از این تهدید ها عزمم برای فعالیت های انقلابی بیشتر شد، سرگرد ایمانی من را مدام در راهپیمایی ها می دید اما نمی توانست من را دستگیر کند و هر دفعه با ترفندهای مختلف از دستش فرار می کردم تا جایی که از دستم عاصی شده بود.
, رجبی:, رجبی:, نه، حتی سرگرد ایمانی یکی از وفاداران به شاه که حتی شیخ علی اوسطی را در روز عید فطر سال 57 جلو چشم همه به شهادت رساند پدرم را تهدید کرد که اگر من دوباره در تظاهرات شرکت کنم و دستگیر شوم تا ابد در زندان خواهد بود، بعد از این تهدید ها عزمم برای فعالیت های انقلابی بیشتر شد، سرگرد ایمانی من را مدام در راهپیمایی ها می دید اما نمی توانست من را دستگیر کند و هر دفعه با ترفندهای مختلف از دستش فرار می کردم تا جایی که از دستم عاصی شده بود.,سمت راست شیخ محمد ابوترابی
, سمت راست شیخ محمد ابوترابی,
ثامن: آیا در خصوص روشنگری در میان نیروهای شهربانی هم فعالیت داشتید؟
, ثامن: آیا در خصوص روشنگری در میان نیروهای شهربانی هم فعالیت داشتید؟, ثامن: آیا در خصوص روشنگری در میان نیروهای شهربانی هم فعالیت داشتید؟,رجبی : در یک از شبها که برای تظاهرات به خیابان صفائیه رفته بودیم یک ماشین را دیدم که آهنگ ترانه ای با صدای بلند گذاشته و در حال گوش دادن است به او گفتم که این چه آهنگی است گوش می دهی؟ گفت برای سرگرمی است که ناگهان روی صندلی عقب دیدم لباس نظامی قرار دارد فهمیدم او نظامی است اما نترسیدم و گفتم اگر نوار سرگرمی می خواهی من دارم، آهنگی در خصوص 17 شهریور دارم، او گفت برایم بیاور گفتم صدای امام خمینی(ره) هم در آن ضبط شده گفت مشکلی نیست من فرمانده فلان تانک هستم این نوار را برایم فردا بیاور من هم قبول کردم.
, رجبی : , رجبی :,ثامن: نترسیدید؟
, ثامن: نترسیدید؟, ثامن: نترسیدید؟,رجبی: وقتی هدف مشخص باشد ترس معنا ندارد حتی یکی از دوستانم که به نام شیخ محمد ابوترابی که طلبه بود گفت بگذار نوار را من ببرم گفتم نه من قول دادم باید ببرم اگر نبرم فکر می کند ترسیدم و از طرفی باید اینها بیدار می شدند نوار را دور یک پارچه پیچیدم و برایش بردم وقتی به نزدیک محل رسیدم از یک استوار پرسیدم جناب سروان هستند گفت اگر امانتی را آوردی بده و زود از اینجا برو من هم این کار را کردم و از کوچه پس کوچه ها رفتم تا ببینم مرا تعقیب می کند یا نه اما خبری از تعقیب نبود متوجه شدم که آن سرگرد واقعا به دنبال حقیقت بود.
, رجبی:, رجبی:,ثامن: آیا امید داشتید که زحماتتان به نتیجه برسد؟
, ثامن: آیا امید داشتید که زحماتتان به نتیجه برسد؟, ثامن: آیا امید داشتید که زحماتتان به نتیجه برسد؟,رجبی: امید داشتیم اما فکر نمی کردیم به این زودها، زیرا ارتش شاه ارتش چهارم منطقه بود و وفادار ترین کشور به اسرائیل ایران بود،اما در نهایت با کمک خداوند و ائمه و درایت و مدیرت امام خمینی(ره) باعث شد این انقلاب به پیروزی برسد این انقلاب مدیون حضرت امام(ره) است.
, رجبی:, رجبی:,ثامن:به غیر از قم در شهرهای دیگر فعالیت داشتید؟
, ثامن:به غیر از قم در شهرهای دیگر فعالیت داشتید؟, ثامن:به غیر از قم در شهرهای دیگر فعالیت داشتید؟,رجبی: بله در شهر نطنز فعالیت داشتم، درشهر نطنز تا اسفند 57 فعالیت انقلابی خاصی صورت نمی گرفت من به آن شهر رفتم و روی در و دیوار درود بر خمینی و مرگ بر شاه نوشتم و مردم را آگاه کردم که باعث شد نیروهای گارد شاهنشاهی من را تحت تعقیب قرار دهند به کمک یک راننده خاور و بعد به کمک یک خانواده یزدی از نطنز فرار کردم نیروهای شاه اقوام من در نطنز را دستگیر کردند تا جای من را لو دهند اما آنها اظهار بی اطلاعی کردند مردم نطنز هم جلوی شهربانی جمع شدند که یا دستگیر شدگان را آزاد کنید یا ما را هم دستگیر کنید که آنها مجبور شدند اقوام من را آزاد کنند .
, رجبی: , رجبی:,همسر آقای رجبی خواهر دو شهید
,
ثامن:بعد پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام(ره) چه کارهایی انجام می دادید؟
, ثامن:بعد پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام(ره) چه کارهایی انجام می دادید؟, ثامن:بعد پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام(ره) چه کارهایی انجام می دادید؟, ثامن:بعد پیروزی انقلاب و ورود حضرت امام(ره) چه کارهایی انجام می دادید؟,رجبی: در فاصله پیروزی انقلاب و آغاز جنگ منافقین فعالیت های زیادی بر روی اقوام ایرانی داشتند و به دنبال ایجاد تفرقه بودند فعالیت ها ما در راستای شناسایی گروههای منافقین و تفرقه افکن بود تا نتوانند به انقلاب ضربه بزنند.
, رجبی:, رجبی,ثامن:چطور وارد جنگ شدید؟
, ثامن:چطور وارد جنگ شدید؟, ثامن:چطور وارد جنگ شدید؟,رجبی: 15فروردین سال59 به خدمت سربازی رفتم در نهایت محل خدمت من نیروی هنگ ژاندارمری سوسنگرد در خوزستان بود، یک ماهی در این منطقه بودیم که اعلام شد عراق فعالیت هایی در منطقه انجام می دهد و نیروی داوطلب می خواهیم تا به شناسایی برود من و چند نفر از دوستانم که یکی از آنها به نام حسین مسلمی بعدها به شهادت رسید داوطلب شدیم تا برای شناسایی برویم،28 شهریو 59 احتمال جنگ پیش بینی شد و حتی جیره جنگی بین همه ژاندارمری ها هم تقسیم کردیم و در گروهان هویزه مستقر شدیم، متاسفانه مسئولین مخصوصا بنی صدر خائن آن زمان این تحرکات را جدی نمی گرفتند، حتی به آقای محمد قرضی که استاندار خوزستان بود نامه نوشتیم که عراق در حال تحرکات نظامی است اما ایشان می گفتند عراق در حدی نیست که به ایران حمله کند.
, رجبی:, رجبی:,ثامن: از آغاز جنگ بگویید؟
, ثامن: از آغاز جنگ بگویید؟, ثامن: از آغاز جنگ بگویید؟,رجبی: سه ساعتی بود که تانک های عراق به خاک ایران تجاوز کرده بودند، یک جیپ نزدیک ژاندارمری توقف کرد و آدرس ژاندارمری کوشک را پرسید می خواست برای تانک های ایرانی سوخت برساند، یکی از هم خدمتی هایم به نام غفاری گفت به استوار بگوییم بعد این ها را راهنمایی کنیم من گفتم نه دیر می شد زودتر با آنها برو و راهنماییشان کن مجبورش کردم سوار جیپ شود و با آنها برود چند روزی خبر از او نشد و فرمانده مدام سراغش را از ما می گرفت ما جرات نداشتیم ماجرا را بگوییم بعد از چهل روز مصاحبه اش را از رادیو شندیم و فهمیدم که در مسیر راه با تانک های عراقی برخورد کرده اند و اسیر شده است.
, رجبی:, رجبی:,سمت چپ نفر دوم اقای رجبی از شدت لاغری در اسارت پارچه زیر لباسش گذاشته!
,
ثامن: دوباره با آن هم خدمتی یتان برخورد داشتید؟
, ثامن: دوباره با آن هم خدمتی یتان برخورد داشتید؟, ثامن: دوباره با آن هم خدمتی یتان برخورد داشتید؟,رجبی: بله حتی در اسارت به شوخی به یکی از دوستان گفته بود ان شالله رجبی خودش هم اسیر شود تا خودش از نزدیک ببیند من را به چه روزی انداخته، بعد از اسارت که او را دیدم چیزی به من نگفت گفتم من را حلال کن گفت همین که به آرزیم رسیدم تو هم اسیر شدی کافی است حلالت می کنم.
, رجبی: , رجبی:,ثامن: از واقعیت ها جنگ برایمان بگویید؟
, ثامن: از واقعیت ها جنگ برایمان بگویید؟, ثامن: از واقعیت ها جنگ برایمان بگویید؟,رجبی: روزهای اول جنگ هم به مردم جنوب و هم به نیروهای ژاندارمری خیلی سخت گذشت امکانات نمی سید فقط افرادی که این صحنه ها را دیده اند قدر آرامش الان را می فهمند،بعد از سقوط سوسنگرد در 10 مهر سال 59 با مهمات کمی که به ما رسید توانستیم منطقه سوسنگرد را آزاد کنیم نیروهای شهید چمران هم به کمک آمدند و دشمن را به عقب راندیم تا جایی که بعد از اسارت عراقی به دست رزمندگان، از اینکه توانسته بودیم با این امکانات کم آنها را فراری بدهیم تعجب می کردند، بعد از اتمام سربازی به صورت داوطلبانه ثبت نام کردم و به جبهه آمدم .
, رجبی:, رجبی:,اینکه عده ای شبهه وارد می کنند که چرا بعد از آزادی خرمشهر ایران جنگ را تمام نکرد باید گفت هنوز بخشی از خاک ایران دست دشمن بود، و شهرهای ایران را بمباران می کردند با دروغ پایان جنگ بعد از آزادی خرمشهر می خواستند عراق را تجهیز کنند و در حال انجام عملیاتهای جنگی بر علیه ما بود ما جنگ را آغاز نکردیم و دفاع کردیم حتی بعد از پذیرش قطعنامه 598 عراق به خاک ایران تجاوز کرد، عده ای آن شبهات را وارد می کنند تا نظام را با چالش رو به رو کنند ما خودمان وسط جنگ بودیم و واقعیت ها را دیدم این هایی که می گوییم شعار نیست.
, اینکه عده ای شبهه وارد می کنند که چرا بعد از آزادی خرمشهر ایران جنگ را تمام نکرد باید گفت هنوز بخشی از خاک ایران دست دشمن بود، و شهرهای ایران را بمباران می کردند با دروغ پایان جنگ بعد از آزادی خرمشهر می خواستند عراق را تجهیز کنند و در حال انجام عملیاتهای جنگی بر علیه ما بود ما جنگ را آغاز نکردیم و دفاع کردیم حتی بعد از پذیرش قطعنامه 598 عراق به خاک ایران تجاوز کرد، عده ای آن شبهات را وارد می کنند تا نظام را با چالش رو به رو کنند ما خودمان وسط جنگ بودیم و واقعیت ها را دیدم این هایی که می گوییم شعار نیست.,برخی ها در داخل هم بی بصیرتی به خرج می دادند، آقای ا.ه در نماز جمعه حرفی زدند که باعث اعدام خلبانان عراقی شد، خلبانان عراقی که برای بمباران شهرهای ایران آمده بودند بمب ها را دست کاری کردند تا وقتی به روی شهرها می افتد عمل نکند این قضیه را آقای ا.ه پشت تریبون نماز جمعه گفتند، که صدام وقتی متوجه شد آن خلبانان را اعدام کرد.
,ثامن: از اسارت خود بگویید؟
, ثامن: از اسارت خود بگویید؟, ثامن: از اسارت خود بگویید؟,رجبی: در عملیات های مختلفی شرکت کرده بودم تا اینکه عملیات رمضان در تاریخ 23 تیر 61 آغاز شد اما چندین مرحله داشت تا اینکه در مرحله پنجم در تاریخ 7 مهر بعد از مجروحیت شدید به دست نیروهای دشمن اسیر شدم.
, رجبی:, رجبی:,در عملیات ها وقتی شهادت دوستان خودم را می دیدم و وقتی می دیدم که گلوله آرپیچی به کوله پشتی همرزمم اصابت کرد و او را متلاشی کرد عزمم بیشتر می شد و کینه ام نسبت به دشمن بیشتر می شد اما هرگز اسیر کشی نکردم کاری که بعثی ها با اسیران ما انجام دادند.
, در عملیات ها وقتی شهادت دوستان خودم را می دیدم و وقتی می دیدم که گلوله آرپیچی به کوله پشتی همرزمم اصابت کرد و او را متلاشی کرد عزمم بیشتر می شد و کینه ام نسبت به دشمن بیشتر می شد اما هرگز اسیر کشی نکردم کاری که بعثی ها با اسیران ما انجام دادند., در عملیات ها وقتی شهادت دوستان خودم را می دیدم و وقتی می دیدم که گلوله آرپیچی به کوله پشتی همرزمم اصابت کرد و او را متلاشی کرد عزمم بیشتر می شد و کینه ام نسبت به دشمن بیشتر می شد اما هرگز اسیر کشی نکردم کاری که بعثی ها با اسیران ما انجام دادند.,ثامن: از مجروحیت خود بگویید؟
, ثامن: از مجروحیت خود بگویید؟, ثامن: از مجروحیت خود بگویید؟,در حال پیشروی به خاک دشمن بودیم که احساس برق گرفتگی کردم و به طرفی پرت شدم متوجه شدم پای راستم نیست و کاملا برگشته بود و کنار دستم افتاده بود بعد متوجه شدم پایم با یک تکه گوشت به بدنم آویزان است و کاملا استخواهایم سائیده شده با چفیه پایم را بستند همین طور که خودم را روی زمین می کشیدم تیر به دستانم اصابت کرد و دیگر نتوانستم تکان بخورم، عقب نشینی شروع شد و همرزمانم نتوانستند من را به عقب برگردانند اما گفتند بر می گردیم و تو را هم بر می گردانیم اما نتوانستند برگردند، همین طور زخمی روی زمین بودم دوست نداشتم اسیر شوم دلم می خواست شهید شوم اما تقدیر اینگونه بود که اسیر شوم.
,وقتی نیروهای بعثی را دیدم خودم را به مردن زدم اما آنها وقتی می دیدند که از مجروحین صدایی بلند نمی شود تیر خلاص می زدند این ها واقعیت هایی از جنایت های صدام و بعثی ها در جنگ با ایران است من و یکی دیگر از مجروحین را پشت یک ماشین نظامی گذاشته و به طرف اردوگاه بردند، پشت ماشین خیلی سختی و درد کشیدیم تا به یک بیمارستان رسیدیم عده ای خانم سراغ ما آمدند و مشغول پانسمان و دوختن زخم هایمان شدند ما تعجب کردیم که چقدر به ما رسیدگی می کنند اما فهمیدم که این پرستاران کار آموز هستند و از ما به عنوان وسیله آزمایش استفاده کردند به ما می گفتند جان شما ارزشی ندارد به همین دلیل شما را برای تست سرعت عمل و دقت کارآموزان استفاده می کنیم، دلم شکست که چه رفتار غیر انسانی با ما دارند همانجا از خدا خواستم که این ها را به ذلت بکشاند.
,اتفاقات امروز در عراق بی حکمت نیست هرچد ما راضی نیستیم که در هیچ کجای دنیا جنگ و کشتار باشد اما ظلم هایی که در حق رزمندگان انجام شد دلم را خیلی به درد می آورد جای زخم های تن خوب می شود اما جای زخم زبان نه الحمدوالله امروز عراق محتاج ایران است و با اینکه تحریم هستیم روزانه بیش از هزار تریلی به عراق صادرات داریم.
,ثامن: وضع شما در اسارت چطور بود؟
, ثامن: وضع شما در اسارت چطور بود؟, ثامن: وضع شما در اسارت چطور بود؟,رجبی: اسارت همیشه سخت و دردآور است حتی در حادثه کربلا اسارت حضرت زینب (س) تلخ تر از شهادت 72تن از بهترین های خاندان عصمت و نبوت بود، سختی و شکنجه و مشکلات از یک طرف دوری و بی خبری از خانواده از یک طرف و توهین و زخم زبان از یک طرف به درد و غم اسیران می افزود تا جایی که انسان آرزوی مرگ می کرد، اسلام و انقلاب به آسانی به دست نیامده قدر آن را بدانیم.
, رجبی:, رجبی:,هر چند روز وارد اردوگاه می شدند و اسیران را کتک می زدند و وسایلمان را به هم می ریختند، وقتی هم محرم می شد آب را به رویمان می بستند و می گفتند ما همان هایی هستیم که آب را به روی امام حسین(ع) بستیم پس آب را به روی شما هم می بندیم، ما اسیر کشوری شدیم که خوی وحشی گری داشت این ها با کابل طوری بچه ها را می زدند که قطع عضو می شدند با چشمان خودم دیدم چندین اسیر را چنان با کابل به صورتشان زدند که چشمانشان از حدقه در آمد و به روی زمین افتاد.
,
ثامن: خاطره ای از اسارت تعریف کنید؟
, ثامن: خاطره ای از اسارت تعریف کنید؟, ثامن: خاطره ای از اسارت تعریف کنید؟,رجبی: در ابتدای اسارت ما را به اردوگاه بغداد بردند در آنجا اسیران سالم را کتک می زدند و به مجروحین حرف های رکیک می زدند برای من سخت بود که از یک بعثی فحش بخورم، بخشی از بدنم را حاج آقا ابوترابی گرفته بود که هنوز نمی دانستم آقای ابوترابی است و بخش دیگر را یک سرباز عراقی وقتی به آن مامور بعثی رسیدم فوری به او گفتم سلام جناب سروان و درجه اش را ارتقاء دادم او هم که خوشحال شده بود خیلی غلیظ جواب داد علیکم سلام اینطور بود که ناسزا نشنیدم در عوض ثواب هم بردم ونفر بعدی هم فحش نخورد.
, رجبی: , رجبی:,ثامن: خانواده چگونه از اسارت شما مطلع شدند؟
, ثامن: خانواده چگونه از اسارت شما مطلع شدند؟, ثامن: خانواده چگونه از اسارت شما مطلع شدند؟,رجبی: از طریق یک برنامه که در عراق ضبط شده بود و از تلویزیون ایران پخش شد نام و نام خانوادگی و خود را اعلام کردم و شماره تلفن و آدرس را اعلام کردم از مردم خواستم هر کس تصویر من را می بیند به خانواده اطلاع دهد، مادر شهیدان زین الدین با ما همسایه بودند فیلم را ضبط کرده و به منزل ما می آورند و مادرم اینگونه از اسارتم با خبر می شود در بیمارستان هم پرستاران فیلم را دیده بودند و به پدرم اطلاع دادند، من تلفن و آدرس خانه و اقوام را در برنامه ضبط شده اعلام کرده بودم پدرم می گفت تا چند هفته مردم تماس می گرفتند و وضعیت تو را اطلاع می دادند ما هم از آنها تشکر می کردیم مردم ایران چنان اتحادی با هم داشتند که حتی از سراسر کشور نامه های زیادی به خانواده ام نوشته بودند و خبر سلامتی را من را اعلام کرده بودند آن نامه ها هنوز موجود است.
, رجبی:, رجبی:,اتحاد مردم در زمان جنگ ستودنی بود، قبل از اسارت نامه ای از یک دختر مسیحی به دستم رسید که مبلغی پول در آن بود و آرزوی سلامتی و پیروزی رزمندگان را داشت و می گفت هر شب به یاد رزمندگان است و برایشان دعا می کند.
, اتحاد مردم در زمان جنگ ستودنی بود، قبل از اسارت نامه ای از یک دختر مسیحی به دستم رسید که مبلغی پول در آن بود و آرزوی سلامتی و پیروزی رزمندگان را داشت و می گفت هر شب به یاد رزمندگان است و برایشان دعا می کند., اتحاد مردم در زمان جنگ ستودنی بود، قبل از اسارت نامه ای از یک دختر مسیحی به دستم رسید که مبلغی پول در آن بود و آرزوی سلامتی و پیروزی رزمندگان را داشت و می گفت هر شب به یاد رزمندگان است و برایشان دعا می کند.,نشسته از سمت راست جانباز رجبی
, نشسته از سمت راست جانباز رجبی, نشسته از سمت راست جانباز رجبی,
ثامن: نقش آقای ابوترابی در میان اسیران چگونه بود؟
, ثامن: نقش آقای ابوترابی در میان اسیران چگونه بود؟, ثامن: نقش آقای ابوترابی در میان اسیران چگونه بود؟,رجبی: آقای ابوترابی بزرگ مرد گمنام اسارات است تا جایی که اگر از یک جوان بپرسی مزار این مرد بزرگ کجاست نمی داند باید این مرد بزرگ را شناخت و به همه معرفی کرد، آقای ابوترابی عربی بلد بود اما همیشه با مترجم با عراقی ها حرف می زد، در ابتدا که او را دیدیم جا خوریم چون شنیده بودیم ایشان شهید شده و خوشحال بودیم که ایشان زنده هستند و هم اتاقی ما هستند حضور ایشان در میان اسرا مانند حضور مقام معظم رهبری دلگرم کننده بود این حسی که الان به امام خامنه ای و آرامش از حضور ایشان داریم اسرا این حس را نسبت به آقای ابوترابی داشتند، آقای ابوترابی برای آزادگان یکی منجی بود او فرد خاضعی بود اما زیر بار حرف زور و ذلت نمی رفت.
, رجبی:, رجبی:,ایشان به ما سه نصیحت کردند، ابتدا باید همه باید متحد باشید از لر و ترک و بلوچ و شیعه و سنی و مسیحی باید در زندان دشمن مشترک، هوای هم را داشته باشید، دوم با دشمن درگیر نشوید زیرا اسیر هستید و اگر بلایی سرتان بیاورند هیچ دادگاه بین المللی کاری برایتان انجام نمی دهد، سوم اینکه هرگز از دشمن چیزی طلب نکنید زیرا اگر طلب چیزی کنید لج می کند.
,شبی که آقای ابوترابی را برا ی شکنجه بردند ما را قسم داد هیچ کاری انجام ندهیم، ما صحنه کتک ها و شکنجه های ایشان را می دیدم اما ایشان حاضر نشد برای حرف حقی که زده بود عذر خواهی کند، مرد این واقعی این مرد بود نه آن فردی کیلومترها دور از میدان نبرد فقط حرف می زد.
, شبی که آقای ابوترابی را برا ی شکنجه بردند ما را قسم داد هیچ کاری انجام ندهیم، ما صحنه کتک ها و شکنجه های ایشان را می دیدم اما ایشان حاضر نشد برای حرف حقی که زده بود عذر خواهی کند، مرد این واقعی این مرد بود نه آن فردی کیلومترها دور از میدان نبرد فقط حرف می زد.,ثامن: در زمان اسارت به زیارت کربلا هم رفتید؟
, ثامن: در زمان اسارت به زیارت کربلا هم رفتید؟, ثامن: در زمان اسارت به زیارت کربلا هم رفتید؟,رجبی: بله، یک روز به ما اعلام کردند که قرار است به زیارت امام حسین(ع) بروید یکی از سرباز های عراقی به ما خبر داد که 10 اتوبوس آماده کردند و عکس های صدام را روی آن چسباندند می خواهند بهره برداری سیاسی انجام دهند و از ما خواست که نگوییم او به ما خبر داده ما هم قول دادیم نگوییم، وقتی سراغ ما آمدند ما هم گفتیم به زیارت نمی رویم آنها گفتند که شما مدام کربلا کربلا ما داریم می آییم می گفتید حالا به زیارت نمی روید، گفتیم ما با یک شرط می رویم کربلا آن هم اینکه هیچ گونه تبلیغاتی برای عراق و صدام نباشد قبول نکردند ما هم گفتیم اگر ما را بکشید کربلا نمی رویم، در نهایت مجبور شدند ما را بدون تبلیغات به زیارت کربلا بروند و از ما قول گرفتند که به امام خمینی(ره) درود نفرستیم ما هم قبول کردیم اما وقتی به زیارت رفتیم می گفتیم برای سلامتی نوه حضرت زهرا (س) صلوات، نکته جالب اینجاست که آنها از حضرت ابوالفضل(ع) ترس داشتند و از صد متری حرم جرأت نداشتند با اسلحه نزدیک شوند.
, رجبی:, رجبی:,ما را به زیارت نجف هم بردند در میهمان سرای حضرت علی(ع) مهمان شدیم غذا زیاد بود ما پلاستیک گرفتیم تا غذاها را برای بچه ها در اردوگاه ببریم، حرم حضرت علی (ع) یک انبار بسیار بزرگ و جالب داشت که پر از خرما و نان خشک های تبرکی بود وقتی از مسئول انبار خواستیم چند خرمای تبرکی به ما بدهد قبول نکرد اصرار کردیم قبول نکرد ما هم پلاستیک های بزرگ داشتیم به انبار رفتیم و انبار را خالی کردیم، او فورا به طرف مامور عراقی که همراه ما بود رفت و گفت ایرانی ها انبار را دزدیدند او هم گفت ایرانی دزد نیست، وقتی ماجرا را جویا شد گفتیم از او خواستیم به ما تبرکی بدهد اما نداد ما هم خودمان برداشتیم مامور عراقی طرف ما را گرفت و یک نامه به مسئول انبار داد که انبار به دستور من خالی شد، وقتی به اردوگاه رسیدم تبرکی ها را بین بچه ها تقسیم کردیم.
,در مسیر راه برای اولین بار بود که اذان شیعه را شنیدیم زیرا هفت سال اذان بدون نام امام علی(ع) برده می شد جان تازه ای گرفته بودیم انگار دنیا را به ما داده بودند وقتی نام حضرت علی(ع) را شنیدم تنمان می لرزید.
,
اسرای اهل تسنن در حرم حضرت امام حسین(ع)
ثامن:روزی که خبر رحلت امام خمینی(ره) در ارودگاه را شنیدید چه کردید؟
, ثامن:روزی که خبر رحلت امام خمینی(ره) در ارودگاه را شنیدید چه کردید؟, ثامن:روزی که خبر رحلت امام خمینی(ره) در ارودگاه را شنیدید چه کردید؟,رجبی: در اردوگاه صدای اخبار از تلویزیون پخش می شد که اعلام شد امام خمینی(ره) به رحمت خدا رفته،بعد از خبر آهنگ ترانه به طور معمول پخش شد اسرا اعتراض کردند که این چه کاری است همه ناراحت و عزادار شدیم و گفتیم باید برای امام مراسم ختم بگیریم 3 روز مراسم ختم گرفتیم نیروها بعثی گفتند ما هم می خواهیم برای امام خمینی(ره) مراسم ختم بگیریم ما تعجب کردیم شما که امام خمینی(ره) را قبول ندارید گفتند، امام خمینی(ره) برای همه مسلمانان است ایشان 15 سال میهمان عراق بودند به ما گفتند هرچه می خواهید بگویید برایتان بیاوریم ما هم چند کارتون آبلیمو، شکر و یخ خواستیم و ماموران بعثی برای امام خمینی(ره) ختم گرفتند و برای عرض تسلیت به آسایشگاه ما که با پتوهای مشکی سیاه پوش کرده بودبم می امدند.
, رجبی:, رجبی:,ثامن: چگونه و به چه نحوی از آزادی خود مطلع شدید؟
, ثامن: چگونه و به چه نحوی از آزادی خود مطلع شدید؟, ثامن: چگونه و به چه نحوی از آزادی خود مطلع شدید؟, ثامن: چگونه و به چه نحوی از آزادی خود مطلع شدید؟,رجبی: مذاکرات برای آزادی اسرا مانند مذاکرات 5+1 مدام شکست می خورد طارق عزیز از طرف عراق و دکتر ولایتی از طرف ایران برای تبادل اسرا مذاکره می کردند اما بعد از بیش از دو سال مذاکره به نتیجه نمی سید زیرا ایران می خواست اتوبوس ها داخل خاک عراق بیایید اما عراقی ها می گفتند باید اتوبوس های عراق داخل خاک ایران بیاید البته هر دو گروه به دنبال شناسایی در خاک همدیگر بودند. در این دوسال بعد از جنگ به اسرا خیلی سخت گذشت زیرا در زمان جنگ امید به پیروزی بود اما در زمان صلح امیدی وجود نداشت.
, رجبی:,اما در نهایت زمانی که عراق به کویت حمله کرد و اسرای زیادی گرفت صدام مجبور شد یک جانبه اسرا را آزاد کند تا جا برای اسرای کویتی آزاد شود، به همین دلیل هیچ کس نمی تواند منت بر سر آزاده ها بگذارد که ما شما را آزاد کردیم بلکه خداوند ما را آزاد کرد، البته زمانی که عراق به کویت حمله کرد ما در اردوگاه خوشحال شدیم و جشن گرفتیم زیرا در جنگ خیلی به عراق کمک کرد و رزمندگان را آزار داد این را امام خمینی(ره) وعده داده بود.
,26 مرداد سال 69 وارد خاک ایران شدیم، البته وقتی اتوبوس های اسرا به مرز رسید مذاکرات دکتر ولایتی و طارق عزیز شکست خورد و می خواستند ما را برگردانند ما شعار مرگ بر صدام سر دادیم دکتر ولایتی آمد خواهش کرد شعار ندهیم زیرا اینها اگر بفهمند بر علیه صدام شعار می دهید همه شما را می کشند ما هم گفتیم یا آزاد می شویم یا همین جا کشته می شویم در نهایت قرار شد اتوبوس های ایرانی وارد خاک عراق شود 40 اتوبوس وارد خاک عراق شد که البته همه رانندگان و کمکی هایشان نیروهای و فرماندهان سپاه بودند حتی پایه یک هم نداشتند که که عراقی ها نفهمیدند، وقتی وارد اتوبوس شدیم یک نفر ایستاده بود دست و صورت رزمندگان را می بوسید وقتی پرسیدیم این فرد کیست گفتند دکتر حبیبی معاون اول رئیس جمهور است و که مشتاق دیدار اسرا بوده البته عراق ها نمی داند اگر بفهمند طبق توافق اسیرش می کنند.
,وقتی وارد خاک ایران شدیم 26 محرم بود با اینکه از مردم خواسته بودند به مرز نیایندمردم آمده بودند وقتی خیل عظیم مردم رادیدیم که برای استقبال از ما به مرز آمده اند انگار دوباره متولد شدیم.
,ثامن: از اینکه این همه سختی که کشیدید پشیمان نیستید الان اگر همان موقعیت تکرار شود چه می کنید؟
, ثامن: از اینکه این همه سختی که کشیدید پشیمان نیستید الان اگر همان موقعیت تکرار شود چه می کنید؟, ثامن: از اینکه این همه سختی که کشیدید پشیمان نیستید الان اگر همان موقعیت تکرار شود چه می کنید؟,رجبی: هرگز پشیمان نیستم اگر امروز هم همان شرایط پیش بیایید با لبیک به فرمان امام خامنه ای آماده هستم و هرگز به راهی که رفتم تردید نکردم.
, رجبی:, رجبی:,ثامن:نقش راهیان نور را در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت را چگونه ارزیابی می کنید؟
, ثامن:نقش راهیان نور را در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت را چگونه ارزیابی می کنید؟, ثامن:نقش راهیان نور را در ترویج فرهنگ ایثار و شهادت را چگونه ارزیابی می کنید؟,رجبی: همین جوان ها امروزی اگر چیزی بیشتر از جوانان زمان جنگ نباشند کمتر نیستند این ها که در سرزمین های نور حضور پیدا می کنند راه همان جوانان و و رزمندگان را ادامه می دهند، راهیان نور محلی برای آموزش است، همین الان اگر مقام معظم رهبری اعلام کند که برای دفاع از حرم های ائمه باید به دفاع برویم نیروهایی ثبت نام می کنند که غیر قابل باور و توصیف است امروز خط مقدم لبنان و سوریه است.
, رجبی:, رجبی:, همین الان اگر مقام معظم رهبری اعلام کند که برای دفاع از حرم های ائمه باید به دفاع برویم نیروهایی ثبت نام می کنند که غیر قابل باور و توصیف است امروز خط مقدم لبنان و سوریه است.,نامه ها و عکس هایی که بین آزاده جانباز در اسارت و خانواده در ایران ارسال می شد.
, نامه ها و عکس هایی که بین آزاده جانباز در اسارت و خانواده در ایران ارسال می شد.,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه