از طلوع مکه تا غروب کربلا
دین مقدس از همان تاریخ صدر خود یک دین و مجموعه جداگانه تقدیم نشد؛ بلکه بعنوان اصلاح کننده و تکمیل کننده ی ادیان آسمانی نازل شد تا در سایه ایمان و تمسک به آن، جهان به یک وحدت زیبا دست پیدا کند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از آران مغان، دین اسلام دارای ایدولوژی رحمت و جهان شمول و جذاب است. به این خاطراز زمان طلوع خود در مکه همواره بصورت یک قدرت مطرح شد. البته این دین مقدس از همان تاریخ صدر خود یک دین و مجموعه جداگانه تقدیم نشد؛ بلکه بعنوان اصلاح کننده و تکمیل کننده ی ادیان آسمانی نازل گردید تا در سایه ایمان و تمسک به آن، جهان به یک وحدت زیبا دست پیدا کند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , آران مغان،,لازم به یادآوریست که در زمان طلوع اسلام و حتی قرون بسیار پس از آن، حس ملی گرایی و ناسیونالیستی در دل آحاد بشر چندان نقشی نداشت. یعنی انسانها بیش از آنکه خود را تبعه ی کشور خود بدانند، خود را امت دینی قلمداد می کردند که به آن ایمان داشتند. دین بود که به انسانها قدرت می بخشید و آنها را به جنب وجوش وامی داشت. بقول واضح تر اگر تاریخ ایران ساسانی و روم باستان را ورق بزنیم و جنگ های متمادی و پایان ناپذیراین دو ابر قدرت را بررسی کنیم، در می یابیم که در آن زمان این جنگ ایران و روم نبود؛ بلکه جنگ دو فرمانروا با دو ایدولوژی متفاوت بود که امت های هر دو طرف را در مقابل هم قرار می داد.
,آن زمان شاهنشاه ایران و قیصر روم هر یک منادی ایدولوژی قدرتمندی بودند. آنها با تمسک به همین قدرت می توانستند خیل عظیمی از امت را به جنگ و فداکاری وادارند و قلمرو خود را حراست و یا منطقه ای را برداشته های خود بیفزایند.
,آنها اغلب برسر اولویت بر سرزمین استراتژیک ارمنستان با هم به نزاع می پرداختند. اما هیچوقت بخاطر شبه جزیره عربستان خصوصا بخاطر منطقه حجاز با همدیگر جنگ نکردند. حتی برای تصرف این منطقه قشون کشی هم نکردند.
,محققان بر این باورند که شبه جزیره عربستان با داشتن صحاری کویری و خالی بودن بخش بزرگی از آن و گرم و سوزان بودن و در کل لم یزرع بودن آن مورد توجه قدرت های زمان خود نبود.
,اما از یک موضوع نباید غفلت کرد که مهمترین موضوع بی توجهی به این منطقه بدان سبب بود که در آنجا ایدلوژی غالبی که بتواند بعنوان یک قدرت انسانها را منسجم و به جوش وخروش بیاورد و تهدیدی برای منافع ابرقدرت ها قلمداد شود وجود نداشت. به عبارت دیگر اگر هر دو ابرقدرت گمان می بردند که در آینده ازهمین منطقه ایدولوژی قوی شکل خواهد گرفت و اساس هر دو کشور را بهم خواهد ریخت، یقینا درنگ نمی کردند و باقشون کشی و نظارت مستمر تلاش می نمودند تا هر پدیده ی احتمالی را به زعم خود در نطفه خفه کنند.
,براستی عربستان با آئین بت پرستی خود، فاقد یک ایدولوژی جهان شمول بود. یعنی بت پرستان هم می دانستند که این آئین توان رقابت با ایدولوژی های آنروز و عرضه شدن به جهان را ندارد. نمی شود زیر لوای بت پرستی به تاخت وتاز پرداخت.در نتیجه جامعه عربی آنروز فسیل شده و عملا نقشی در جهان آنروز ایفا نمی کرد.
,با این همه ساکنان بت پرست شبه جزیره عربستان دائما با سرزمین های اطراف و اکناف و ملتهای غیر بت پرست در تماس بودند. کاروان های تجاری مکه و یثرب آنها را به ایران و خصوصا به شامات اتصال می داد. بزرگان قریش با امپراطور مسیحی حبشه روابط نزدیکی بهم رسانیده بودند. درطول این سفرها بت پرستان به صومعه هایی بر می خوردند که در آن دانشمندی مسیحی می زیست. اصلا در خود عربستان در منطقه نجران مسیحیانی بصورت قبیله ای زندگی می کردند. دراطراف شهر یثرب هم قبایلی از یهودیان برای خود قلعه های مستحکم داشتند. البته تماس مستمر بت پرستان با مومنان ادیان آسمانی آنها را از ستایش بت ها باز نمی داشت. فقط بت پرستان یثرب وقتیکه ازساکنان یهودی قلعه ها می شنیدند که طبق روایت کتاب هایشان بزودی پیامبری از عرب ظهور خواهد نمود وبت ها را نابود ویکتاپرستی را ترویج خواهد ساخت، با تامل به فکر فرو می رفتند.
,براستی چرا بت پرستان عرب در میان پیروان ادیان الهی که سرزمین شان را احاطه کرده بود اینقدر به این آئین پوچ تعصب می ورزیدند ؟!!
,با مطالعه تمدن و جامعه شناسی اعراب بت پرست خصوصا جمعیت شهرهای مکه و یثرب و طائف گمان نمی شود که آنها بت پرست صرف باشند.یعنی بعید بنظر می رسد که ملتی با حافظه قوی بتواند بر شعرو ادبیات و تاریخ احاطه کند و در عین حال با دست خویش بتی بتراشد وساخته خود را عینا پروردگار جهان بنامد و تصور کند و ستایش نماید. بلکه گمان این است که آنها بتی می تراشیدند و سپس خداوند ازلی و ابدی را در عمق وبطن آن جستجو می نمودند.
,در هر حال نتیجه زیاد فرق نمی کند. فقط این ظن را تقویت می سازد که بت پرستان از تعریف دقیق انسان و کاینات پیشرو عاجز بودند. یعنی باور نداشتند که پروردگار همه هستی را فقط بخاطر عظمت انسان آفریده است. نمی دانستند که انسان تنها موجودی است که روح خداوندی در آن دمیده شده. اگر آنها عظمت روح انسان را به نیکی می شناختند، آنوقت درک می کردند که انسان می تواند جانشین خداوند در روی زمین باشد.آنوقت نیاز به تجسم عینی خداوند در بطن قالت اشیای تراشیده شده نبود.آنوقت فلسفه نبوت را کشف می کردند و صاحب ایدولوژی محکم می شدند.
,آنچه که باعث شد که بت پرستان هیچوقت نتوانند انسان را به معنای حقیقی تعریف کنند، فرهنگ آنها و وابستگی بسیار افراطی انسانها به طایفه وقبیله بود. آن زمان هرکس از طایفه و قبیله اش طرد می شد با مرگ و نیستی هیچ فرقی نداشت. یعنی هیچ طایفه، فرد بیگانه را در خود راه نمی داد.
,لذا انسان به خودی خود هیچ اصالتی نداشت.او با طایفه اش معنی می شد. باید همه توان خود را در راه طایفه و قبیله خود بکار می برد. کوشش می کرد تا به شرف طایفه اش بتی زیباتر و با ابهت تر بتراشد. فقط برای طایفه خود بجنگد و فقط برای طایفه اش شعر بسراید و داستان خلق کند.
,قبایل بت پرست بیش از هر چیز نیاز به قهرمان داشتند. قهرمانی که در داستانها و شعرها جاوید بماند و مایه افتخار آیندگان شود. لذا تقریبا همیشه در حال جنگ با یکدیگر بودند. یا در حال آمادگی بسر می بردند.
,جنگ ها آنقدر فزونی یافت که برای تجارت و عبادت بت های مستقر در کعبه تبدیل به مانع شد.لذا روسا را بر آن داشت تا برای ایجاد فرصت، ماههای حرامی تعریف شود و از جنگ در این ماهها اجتناب شود. اسلام نیز پس از طلوع خود این ماههای حرام را محترم شمرد.
,با این اوصاف به نظرنمی رسید که اعراب بت پرست در نتیجه مصاحبت با مسیحیان و یهودیان و زرتشتیان برای همیشه از بت پرستی خارج شوند و یا در عقیده خود تزلزلی راه دهند.اتفاقا قبیله قریش مکه بیش از همه در آئین شرک خود متعصب بود. یعنی بت پرستی با اقتصاد و معیشت آنها هم ارتباط تنگاتنگ داشت. در این اوضاع حضرت محمد (ص) در مکه به پیامبری مبعوث شد.
,...............................................................................................................................................................
,رسالت حضرت محمد (ص) در آغاز کار همچون انبیای پیشین مورد استقبال عمومی قرار نگرفت. خاتم الانبیا مدتی فقط دو نفر پیرو داشت. خدیجه همسر باوفایش و کودکی بنام حضرت علی(ع) که تحت سرپرستی پیامبر پرورش می یافت. اما بزودی بریاران نبی اکرم افزوده شد. هرچه تعداد مسلمین افزون می شد، خشم بزرگان بت پرست قریش نیز مضاعف می شد.آنها وقتی دیدند که پیامبر اسلام با پیروان رو به ازدیاد خود کعبه را دور زده و رو به بیت المقدس نماز می خواند، دیگر موضوع برایشان از حالت بحرانی به صورت غیرقابل تحمل در آمد.
,قریش برای جلوگیری از نشر اسلام راههای مختلفی را آزمودند. تطمیع و امتیازدهی به شخص پیامبر کارساز نشد. شکنجه ی ضعفا و بردگان تازه مسلمان شده هم ره به جایی نبرد. تبعید پیامبر اکرم به همراه طایفه اش بنی هاشم و مسلمین به شعب ابوطالب ثمری در بر نداشت. تا اینکه گروهی از مسلمانان با اجازه و رهنمون پیامبر عظیم الشان به حبشه هجرت نمودند تا در سایه حمایت امپراطور مسیحی حبشه زندگی آسوده تری داشته باشند.
,در این گیرودار و در اوج فشار بزرگان بت پرست قریش، افق های امیدوار کننده ای نمایان شد، که طی آن گروهی از جماعت و بزرگان یثرب با نبی اکرم ملاقات کرده و در عقبه با حضرت پیمان وفاداری منعقد ساختند.
,حضرت محمد(ص) دعوت دو طایفه بزرگ یثرب یعنی اوس و خزرج را پذیرفت و به مسلمانان دستور داد تا به دور از چشم مشرکان و بتدریج بسوی یثرب هجرت نمایند. خود نیز بسوی آنان شتافت تا یثرب بعنوان مدینه النبی نقش تاریخی خود را در عالم اسلام آغاز نماید.
,اسلام برای شهر مدینه منافع درازمدت و کوتاه مدت فراوانی به ارمغان داشت. چنانکه دو طایفه بزرگ اوس و خزرج این شهر مجبور نبودند تا جنگهای صدساله بعاث را ادامه دهند و خون همدیگر را بریزند.بلکه حالا یک امت تلقی میشوند و برادرانه ماموریت واحد دارند. ازطرفی ازسرکوفت یهودیان اطراف خود نیزرهانیده اند که همیشه بر گوش شان ازظهور پیامبری عربی زمزمه میکردند که عنقریب بت ها را خواهد شکست و به بت پرستی پایان خواهد داد.
,بلی پیامبر اکرم با هجرت خود صاحب یک پایگاه مطمئن شد. اگر هرکس بجای ایشان بود، حتما به انتقام از قریش می افتاد و به تجهیز قشون و تربیت گروه ترور می اندیشید. اما وی مرد خدا بود و بیش از هرچیز به تربیت معلم و قاریان و مفسران دین خود احتیاج داشت.بلی او فقط به دعوت فکر می کرد و می دانست که پس از عمل دعوت، طوایف غیرمسلمان از آن حضرت معلم درخواست خواهند نمود.
,پیامبر اکرم (ص) در اولین لحظه ورود خود به مدینه به ایجاد پایگاه دینی همت گماشت و به تربیت معلم پرداخت. ایشان در مدت کوتاهی سفیران زبده ای ساخت تا بوسیله آنها به نشر اسلام بپردازد.
,حضرت محمد در دعوت خود بنا به رسالت جهانی خویش ،فقط اعراب بت پرست را مد نظر نداشت.بلکه به کل جهان می اندیشید. تا جایی که سران دو ابرقدرت زمان یعنی شاهنشاه ایران و قیصر روم را به اسلام دعوت نمود. سفیران آن حضرت به حبشه و مصر و هند و حتی به چین هم رسیدند.
,در چنین احوالی که پیامبر اکرم ایدولوژی دینی خود را از مدینه به جهان عرضه می داشت و ادعا می کرد که ایدولوژی برتر و جهان شمول و آسمانی در اختیار عرب قرار گرفته، بت پرستان کوته نظر قریش منافع مکه را در بت های سرد و سنگی انباشته شده در کعبه جستجو می کردند.
,بزودی کینه و عناد قریش با تعرض نمود کرد. مسلمین مجبور به دفاع شدند و در کنار چاههای بدر با همان تعداد قلیل خود شکست سختی به قریش وارد ساختند. باز در همین قضیه ،پیامبر اکرم از اسرا استفاده ابزاری نکرد. حتی انتقام هم نگرفت. بلکه چنان در بحر علم و رحمت غوطه ور بود که دستور داد هر اسیری که بتواند به ده نفر از بیسوادان مسلمان خواندن و نوشتن یاد دهد آزاد است.
,قریش در بدر متنبه نشد. گوئی عناد شان پایانی نداشت. لذا از همان روز شکست به تعرضی دیگر می اندیشیدند.این بار همه توان خود را به احد کشانیده و در پایان همین جنگ با مثله کردن جنازه مطهر حضرت حمزه (ع) خوی ددمنشانه خود را در برگهای تاریخ ثبت و ضبط کردند.
,ابوسفیان سردسته بت پرستان قریش با شکست قطعی در جنگ بدر و شکست نسبی در جنگ احد به این نتیجه رسید که تنها به قوه قریش مکه نمی تواند نور اسلام را خاموش کند.لذا تبلیغات وسیعی برضد اسلام پرداخت و تصمیم گرفت از همه ی توان بت پرستان شبه جزیره عربستان مدد جوید. او حتی موافقت یهودیان قلاع اطراف مدینه را هم جلب نمود.بالاخره همه ی احزاب را به مدینه کشانید اما با دیدن خندقی که مسلمین دور مدینه کشیده بودند حیرت زده شد.
,ابوسفیان با ناامیدی خندق را ترک کرد.شکست احزاب فرصتی بود تا پیامبر اکرم یهودیان پیمان شکن اطراف مدینه را گوشمالی دهد و این دژ مستحکم را از میان بردارد.کم کم قدرت قریش رو به افول گذاشت.این تضعیف فقط بخاطر ایمان آوردن تدریجی طوایف اطراف و همچنین بخاطر پیوستن بعضی از بت پرستان مکه به اسلام وهجرت آنها به مدینه نبود.بلکه به نظر می رسد تغییر قبله اسلام از سوی بیت المقدس به سوی کعبه کارساز باشد.البته این تغییر بخاطر خوشآمد قریش نباید تعبیر شود.بلکه به دستور خداوند و جواب به یهودیان لجوج بود که دائم مسلمین را به نداشتن یک قبله واحد متهم می ساختند.
,روزهها گذشت. روزی حضرت محمد (ص) خوابی دید که خانه کعبه را طواف می کند. پیامبر آن را به فال نیک گرفت.دستور داد که مسلمین برای انجام فریضه دینی آماده شوند. قریش بازهم مانع گردید و قشون خود را به مقابله فرستاد.وضع خطرناکی پیش آمد. چون مسلمین جز سلاح مسافر چیزی برای دفاع نداشتند.پیامبر ناگزیر نماینده ای پیش قریش و ابوسفیان فرستاد.چندی گذشت و بازگشت نماینده مسلمین به تاخیر افتاد.شایع شد که قریش ،عثمان بن عفان نماینده پیامبر اکرم را به قتل رسانیده اند.لذا پیامبر همراهان خود را به بیعت مجدد فرا خواند.این بیعت بنا به موقعیت خود اهمیت فراوانی دارد و به بیعت رضوان مشهور است.
,بازم خداوند مسلمین را یاری کرد.نماینده مسلمین به سلامت بازگشت.این رفت وآمدها بین مسلمین و قریش ،منجر به عهدنامه عدم تجاوز شد.همان عهدنامه ای که قریش آنرا نقض کرده و پیامبر را به فتح مکه کشانید.
,فتح مکه سرگذشت عجیب وشیرینی دارد.بدون خونریزی انجام گرفت.حتی ابوسفیان هم بخشیده شد.غلام وحشی که بدستور هندجگرخوار مرتکب فجیح ترین عمل شده بود،از رحمت پیامبر اکرم بی نصیب نماند.
,فتح مکه به دنبال خود فتوحات فراوانی به ارمغان آورد و طولی نکشید که همه سرزمین شبه جزیره عربستان جزو قلمرو اسلام گردید.
,با مطالعه تاریخ صدر اسلام و تامل و تعمق در آن بنظر می رسد که پیامبر اکرم این مرد مقدس وخردمند چنان به ایدولوژی اسلام ایمان داشت که بخاطر نشر و توسعه آن هیچ دل نگرانی به خود راه نمی داد. او می دانست که اسلام روزی همه جهان را فتح خواهد نمود.بلکه نگرانی ایشان از مومنان به اصطلاح خشک مذهبی هایی بود که امکان داشت در دین او دچار غلو شوند و مقام نبوت ایشان را به مقام خدا و یا نیمه خدایی برسانند.لذا پیوسته خود را عبد و رسول و بنده خداوند یکتا معرفی می نمود و بارها این موضوع را گوشزد می فرمود.
,نگرانی دیگر پیامبر اکرم راجع به موضوع بسیار مهم جانشینی ایشان بود.در این مورد بدستور خداوند در حج الوداع حضرت علی (ع) را منصوب نمودند.اما تمهیدات فراوان پیامبر(ص) ره بجایی نبرد.چنانکه در اولین دقایق رحلت آنحضرت خبری پیچید که گویا دو طایفه بزرگ اوس و خزرج در محلی بنام سقیفه بنی ساعده جمع شده و موضوع جانشینی نبی اکرم را به شور گذاشته اند.حضرت علی (ع) چنان از عروج ملکوتی پیامبر متاثر بود که فقط اشک می ریخت و به کفن و دفن می اندیشید.اما ابوبکر بن ابوقحافه و عمربن خطاب با بعضی از اصحاب دیگر خود را با سرعت به سقیفه رسانیدند تا با اقدام انصار مقابله کنند.در جریان این شور ابوبکر به خلافت مسلمین انتخاب گردید و گروه کثیری با ایشان بیعت نمودند.
,........................................................................................................................................................
,با خلافت ابوبکر فصل جدیدی در تاریخ اسلام آغاز شد.ارتباط رهبری با وحی پروردگار عالم قطع گردید. از طرف دیگر ابوبکر علیرغم حاکم بودن تنها قوه بلامنازع قلمرو اسلام بشمار نمی رفت. بلکه قوه های دیگری اتوماتیک وار در داخل نظام درخشش کردند که می توانستند حاکمیت خلیفه را به چالش بکشند . این قوه ها به ترتیب عبارت بودند از 1- شخص حضرت علی (ع) که در ماجرای غدیرخم بدستور خداوند و با اعلام پیامبر اکرم به جانشینی آنحضرت منصوب شده بود.
,چنانکه بعد از حادثه سقیفه طرفداران وشیعیان در بیت حضرت علی (ع) جمع شده و از ایشان کسب تکلیف نمودند. البته برخی از شخصیت های معنی داری چون ابوسفیان هم آمده بودند. ابوسفیان در همان جلسه رو به حضرت امیر کرد و گفت: یا علی دست تان را به من دهید.بخدا اگر امر کنی همه کوه بیابان را برعلیه این مرد (ابوبکر) بسیج می کنم..حضرت علی (ع) با دوراندیشی به دسیسه های افرادی چون ابوسفیان واقف بود.لذا مصالح عالیه مسلمین را در نظر گرفت و در برابر خواست دوستدارانش به سکوت رفت که این سکوت تا پایان خلافت عثمان بن عفان ادامه داشت.
,2- علاوه بر شخص حضرت علی(ع) ،اهل بیت پیامبر همچون حضرت فاطمه زهرا(س) بعنوان ذریه بلاواسطه پیامبر ،چیزی از مقام و منزلت خلیفه کم نداشت. فرزندانش حسنین گرچه دوران کودکی را سپری می نمودند، اما از طرف شخص پیامبر بعنوان جوانان اهل بهشت معرفی گردیده بودند. این بزرگواران بعنوان ادامه دهنده نسل پیامبر شناخته شده و در میان مسلمین با کلمه مقدس " بن رسول اله" مورد خطاب قرار می گرفتند.یعنی اسم خدا رویشان بود. با اینهمه دخت گرامی پیامبر و حضرتین حسنین بعنوان خانواده حضرت امیر وبعنوان اولین شیعه آنحضرت تابع بودند و به سکوت مصلحت آمیز پیوستند.فقط گاهی حضرت حسین(ع) در عین کودکی به ابوبکر و عمر پرخاش می کرد که:ای عمر از منبر جدم پایین بیا وبه منبر پدر خودتون بنشین که خلفا همیشه با لطف برخورد می کردند و حسین را در کنار خود می نشانیدند.
,3- زنان پیامبر اکرم طبق نص قران " ام المومنین" مسلمین بودند. گرچه آنها در زمان حیات نبی اکرم در حیطه اقدس حضرت معنی داشتند اما با رحلت پیامبر، خودبخود صاحب قدرت شدند که می توانستند خلیفه ای را به چالش بکشند.خوشبختانه جز عایشه همه ی ام المومنین بنا به سفارش پیامبر در امر سیاست مداخله نکردند.عایشه هم در زمان خلافت پدرش ابوبکرمی توانست تقویت کننده ارکان حکومت باشد.
,4- در مراحل بعدی مجاهدین جنگ بدر بنا به ویژگی های این جنگ صاحب امتیاز معنوی بودند.کسانی که در بیعت رضوان حضور داشتند نیز امتیاز خاصی داشتند.بعضی ها بنا به دلایلی از شخص پیامبر اکرم لقب گرفته بودند.همچون سیف الاسلام زبیر-طلحه الخیر-و... یا کسانی مانند عمار بن یاسر که پیامبر فرموده بود که " ای عمار ترا گروه ستمکاران به شهادت می رسانند و امثالهم..البته القاب زیبنده و حکایت زیبایی در مورد حضرت علی (ع) هم بسیار بود.خود ابوبکر هم به ابوبکر صدیق شهرت داشت. که رویهمرفته چنین القاب وسخنان آنهم از زبان مبارک پیامبر امتیاز ذی قیمتی برای اصحاب در زمان خلفا بشمار می رفت.
,...بلی ابوبکر در زمان خلافت خود در احاطه شخصیت هایی بود که بنا به گذشته های درخشان خود می توانستند خلافت را به چالش بکشند. انباشته بودن نیروی جوان و جنگجو درحوزه جغرافیایی خلافت و صاحبان نفوذ بهیچوجه مصلحت خلافت نبود.در این راستا امر جهاد آنهم در نقاط دوردست، می توانست برای دستگاه خلافت مفید واقع شود.از طرفی اسلام قلمرو جدید و بیشتری می طلبید ونمی توانست خود را در داخل شبه جزیره عربستان محصور نگه دارد.
,ابوبکر بزودی نیروهای جهادی را تجهیز کرده و به طرف شامات گسیل داد.اما دوسال و اندی نگذشت که مریض شد و از دنیا رفت.ایشان قبل از فوت ، شخصا عمربن خطاب را به خلافت برگزید.
,خلیفه دوم امر جهاد با امپراطوری ایران و امپراطوری روم را بشدت دنبال کرد.به دستور ایشان هر دو قشون در مناطق جنگی ماندگار شدند. قشون مستقر در شامات عاقبت به معاویه بن ابوسفیان سپرده شد.این نیرو نتوانست اساس امپراطوری روم را براندازد و به داخل اروپا پیشروی کند. اما سراسر فلسطین و بیت المقدس بدست مسلمین افتاد.سپس سرزمین مصر تسخیر گردید.بعدها قشون اسلام شمال آفریقا را درنوردیده و از تنگه ای که بنام جبل الطارق مشهور شد به اسپانیا ( اروپا) وارد گشته و تا جنوب فرانسه پیش رفتند.
,قشون مامور ایران بالاخره توانست اساس شاهنشاهی ساسانی را براندازد.مجاهدین اسلام با پیروزی در جنگ فتح الفتوح جنگ های جلولا و نهاوند و قادسیه را تکمیل کرده و وارد طاق کسری شدند . در این کاخ ساسانی به امامت فرمانده شان سعدبن ابی وقاص نمازجماعت برپا گردید.این پیروزی ها منافع مادی ومعنوی سرشاری نصیب مجاهدین کرد.به دستور خلیفه دوم برای اطراق رزمندگان، شهرهای کوفه و بصره انشا گردید.
,...اگر در اینجا نگاه کلی به جهان اسلام بیندازیم وبخواهیم کانون های قدرت را بشناسیم ، ابتدا باید شهرهای کوفه و بصره و همچنین شامات و مصر را به شکل پادگان ببینیم.یعنی پادگان نظامی عراق شامل دو شهر همجوار کوفه – بصره و پادگان نظامی شامات که با سرزمین حجاز مثلثی را تشکیل می دهند. حالا کسی در مدینه مرکز اسلام قدرتمند واقعی است که بتواند بر پادگان عراق و پادگان شامات حکم براند و غزل ونصب نماید.چون عمده ی رزمندگان حجاز در این پادگان ها نگهداری می گردد.
,عمربن خطاب خلیفه دوم چنین قدرتی را داشت.چنانکه بارها معاویه بن ابوسفیان را به مدینه فرا خواند و توبیخ کرد. حتی یکبار که شنید سعد بن ابی وقاص فرمانده پادگان عراق در کوفه برای خود کاخی باشکوه ساخته ، دستور داد تا در این کاخ را بسوزانند.بلی سعد بشدت مورد توبیخ خلیفه قرار گرفت و مجبور شد در خانه ساده مسکن نماید.
,عمر بن خطاب همچون ابوبکر بسیارساده زندگی می کرد.لذا این دو خلیفه به خلفای شیخین مشهور هستند. عمربن خطاب ده سال و اندی خلافت کرد و قبل از مرگ شش نفرشورا منصوب کرد تا این شورا در عرض سه روز خلیفه بعدی را انتخاب کنند.این شش تن عبارت بودند ازحضرت علی (ع)-طلحه-زبیر-عبدرحمن بن عوف-سعدبن ابی وقاص-و عثمان بن عفان که در جریان این شورعثمان به خلافت رسید.
,عثمان از بنی امیه بود اما برخلاف طایفه اش سابقه بیشتری در اسلام داشت.متاسفانه ایشان سیاست اشتباهی در پیش گرفت.یعنی دست طایفه خود و آقازاده های اموی را باز گذاشت.به آنها منصب داد.همین موضوع باعث گردید تا منصوبان خلیفه در حوزه قدرت خود با امت اسلام همچون شاهزادگان برخورد نمایند.چیزی نگذشت که موج نارضایتی بالا گرفت. بی توجهی عثمان کار را سخت کرد.دستگاه خلافت به محاصره گرفته شد.
,خلیفه در برابر شورشیان از پادگان شام کمک خواست.معاویه قشون فرستاد اما شیطنتی بکار بست تا قشون اش بدرد عثمان نخورد و خلافت همچنان در مضیقه بماند.
,حضرت علی (ع) برای میانجیگری تلاش وصف ناپذیری نمود.ایشان اینکار را نه بخاطر عثمان بلکه بنا به مصالح عالیه اسلام انجام می داد.چون حضرت می دانست که کشته شدن خلیفه که فرمانده عالی پادگان نظامی عراق و شامات هم محسوب میشود ممکن است ارتباط این دو پادگان را با مدینه قطع و آنها را به خودسری سوق دهد و به این وسیله آرمان های عالیه اسلام به خطر بیفتد.
,متاسفانه کوشش حضرت علی (ع) در حفظ خلافت عثمان ره بجایی نبرد.در این قضیه عثمان بیش از همه مقصر بود. چون با شکی که به امام علی داشت نتوانست از پتانسیل ایشان بهره برداری کافی داشته باشد.
,با کشته شدن عثمان هرج ومرج کل جهان اسلام را دربرگرفت. مدینه بیش از هرجای دیگری اغتشاش شد. تا جائیکه طوایف بدوی عرب به این شهر سرازیر گشته و به قتل و خونریزی و غارت پرداختند.در این اوضاع مسلمین با حضرت علی (ع) بیعت نمودند.
,.................................................................................................................................................................
,حضرت علی(ع) از همان آغاز خلافت خویش،سعی کرد تا مشکلی که خلیفه مقتول بنیان نهاده برطرف سازد.لذا حاکمان جدید و متدینی برای بلاد اسلامی برگزید. معاویه نیز از حکومت شامات عزل گردید.اما معاویه طریق خودسری را پیش گرفت و حکومت حضرت امیر را به رسمیت نشناخت.بهانه معاویه خونخواهی عثمان بود.ایشان حضرت را در حادثه مدینه و قتل عثمان به نحوی مقصرقلمداد می کرد.
,نامه نگاری ها و نصیحت معاویه و بیان حقایق بجایی نرسید. چون معاویه می دانست که با تسلط کافی که بر پادگان شامات دارد ، قدرت نظامی اش بر قدرت نظامی حضرت امیر می چربد.حضرت علی(ع) نیز می دانست که یگانه راه پیروزی بر معاویه تسلط به پادگان عراق می باشد.لذا حضرت امیر(ع) فکر خود را به عراق متمرکز ساخت.نخست فرزندش حضرت حسن(ع) را به اتفاق عماربن یاسر و بعضی یاران بدانجا اعزام نمود تا ازپتانسیل پادگان عراق برای سرکوب خودسری های معاویه بهرمند شود.
,البته انتخاب کوفه بعنوان مرکزیت جهان اسلام در زمان حضرت امیر اصلا بخاطر نزدیکی این شهر به شامات نبود.بلکه همانطورکه قبلا اشاره شد،عمده نیروهای جنگجو وجهادی اسلام از زمان عمربن خطاب درعراق وشامات اسکان داشتند.حال که معاویه با تسلط به پادگان نظامی شامات دم از خودسری و بهانه جویی می زند، برداشتن او جز با تسلط به پادگان عراق ممکن نبود.چه بسا بعد ازختم غائله وپایان یافتن کار معاویه به حتم مرکزیت مدینه احیا می گردید.
,حضرت علی(ع) همچنان که در کوفه،قشون اسلام را سازماندهی می کرد هنوز ناامید نبود.هنوز معاویه را نصیحت می نمود که خبرناگوارتری رسید. بلی دو تن از اصحاب کبار پیامبراکرم(ص) یعنی طلحه و زبیر با یاری عایشه و تسلط به بصره و تجهیز قشون بزرگ قصد جنگ با امام علی(ع) را داشتند.
,حضرت امیر(ع) مجبور به دفاع شد.دو قشون اسلام بین کوفه وبصره بهم رسیده و در مقابل هم صف آرایی نمودند.این صف آرایی هیچ شباهتی به جنگ های قادسیه و فتح الفتوح نداشت که قبلا همین قشون با افتخاررقم زده بودند..بلکه جنگ دو برادری بود که برای اولین بار مسلمان بنا داشت با مسلمانی بجنگد
,بلی امام علی هنوز فتنه معاویه در شامات را نخوابانیده بود که پادگان عراق دو دسته شده و وحدت خود را از دست داده بودند.کوشش امام به سرانجام نرسید و جنگ آغاز گردید.در این محاربه چون عایشه از بالای شتری قشون خود را ترغیب می داد این جنگ به جنگ شتر یا جمل شهرت دارد.
,امام در جمل پیروز شد. ولی بازهم غمگین بود.عایشه همچنان پرخاش می کرد.با ایشان بسان اسیری رفتار نگردید.بلکه حضرت امیر ایشان را با عزت و احترام به مدینه بازگردانید.امام دوباره به معاویه پرداخت.باز دو قشون که سابقا مثل دو بازوی نیرومندی در خدمت اسلام بودند در صفین در برابر هم قرار گرفتند.
,بعضی از شیوخ عراق این جنگ را از همان ابتدا گمراه کننده می دانستند.آنرا نه جهاد برای اسلام بلکه جنگ قریش با قریش معرفی کرده و تاریخ و کینه چنین جنگها را به سالهای قبل از اسلام می رسانیدند.امام برای قشون خود و برای شامیان خطابه فراوانی ایراد فرمود. عمار بن یاسر نیز نصایحی به شامیان کرد.عاقبت پس از فداکاری فراوان قشون اسلام خصوصا جانبازی های فرمانده غیور اسلام مالک اشتر نخعی برد با قشون حضرت امیر شد.
,ناگهان قشون شامات با حیلت عمرعاص قران را بر نیزه کرده و عراقیان را به حکمیت خواندند.امام با اصرار عراقیان مواجه شد و حکمیت را پذیرفت.عراقیان در باب انتخاب حکم نیز حضرت امیر را در منگنه قرار دادند و عاقبت رای در حکمیت به نفع معاویه صادر گردید.
,باز در میان قشون حضرت دو دستگی ایجاد شد. اینبار عده ای اصل حکمیت را زیر سوال برده و خود و حضرت امیر را در این باب گناهکار پنداشتند.آنها توبه نموده و امام را به توبه کردن فرا خواندند.همین گروه انشعاب نموده و در نهروان بر ضد امام جمع شدند.
,امام باز به نصیحت نهروانیان پرداخت. آنها در واقع دسته ای از قشون سابق اش بودند.همان قشونی که امام می خواست به مدد آنها فتنه پادگان شامات را بخواباند. نهروانیان اصرار به خرج دادند. اگر راهزنی و قتل و غارت نمی کردند که امام کاری با عقاید باطل شان نداشت. ولی مجبور شد تا با آنها بجنگد.
,حضرت امیر پس از پیروزی به خوارج نهروان عزم شامات نمود. اما عده ای خستگی را بهانه قرار داده و از امام خواستند تا برای استراحت به کوفه برگردند.امام به کوفه بازگشت و چیزی نگذشت تا بدست یکی از همین نهروانیان در محراب عبادت به شهادت برسد.
,امام حسن مجتبی بلافاصله زمام امور را بدست گرفت تا با تجهیز قشون پادگان عراق به فتنه پادگان شامات بپردازد. اما اوضاع روانی این دو پادگان باهم برابری نمی کرد. چنانکه شامیان افتخاراتی در جنگ با رومیان داشتند و در صفین هم به واسطه حکمیت خود را پیروز و محق می پنداشتند. ولی قشون عراق دو بار در جمل و نهروان با همدیگر جنگیده و در صفین هم احساس سرخوردگی داشتند.
,معاویه از این سرخوردگی استفاده نموده و با حیله های مختلف به آن دامن می زد. اوج این شیطنت ها در اردوگاه نظامی مداین نمود کرد که طی آن شورش بپا خاست و حتی امام حسن مجتبی زخمی گردید. امام دیگر از پادگان و پتانسیل عراقیان ناامید شد.لذا پیشنهاد صلح معاویه را با شرایط کافی پذیرفت.
,اهم شرط امام حسن مجتبی این بود که معاویه با شیعیان رفتار نیک داشته و به جانشینی پس از خود اقدام ننماید.یعنی امر جانشینی را به شورا واگذارد. بی شک چنین شورا در حجاز انجام می پذیرفت.یعنی منطقه شامات و عراق همچنان بصورت پادگان و بازوی جهادی باقی می ماند و مدینه مجددا نقش محوریت و مرکزیت خود را برای هدایت امت واحده و نشر اسلام برعهده می گرفت.
,امام حسن(ع) پس از صلح به مدینه بازگشت.معاویه همچنان از پادگان شامات به حکومت مشغول گردید. او برای تسلط همبشگی به عراق نیاز به کارگزاری مطمئن بود. این شخص را پیدا کرد.فردی بنام زیاد که از روابط نامشروعی برادرش محسوب میشد و توانایی های شگرفی داشت.
,زیاد بنا به دستور معاویه بر شیعیان سخت گرفت.افکار مسموم کننده ای بر ضد حضرت علی (ع) و آل علی نشر داد.امام حسن مجتبی نیز با دسیسه های معاویه و با خوراندن زهری به شهادت رسید.اینبار دیگر نیروهای جهادی کاملا در اختیار معاویه بود.او با این مقدمه به جانشینی یزید اصرار نموده و برای فرزند نالایق اش بیعت گرفت.
,معاویه در رجب سال ۶۰ قمری از دنیا رفت.یزید زمام امور را بدست گرفت.عراقیان فرصت را مغتنم شمرده و امام حسین (ع) را به کوفه فرا خواندند تا زیر رهبری ایشان فتنه کهنه شامات را بخوابانند. از یکسو نامه های عراقیان به امام می رسید و از سوی دیگر حاکمان اموی در حجاز امام را زیر فشار داشتند تا امام را برای بیعت با یزید راضی نمایند.در غیر این صورت ایشان را ترور کنند.
,باید بیاد داشت که معاویه در عین پلیدی ظاهر خود را برای عوام فریبی حفظ می کرد.البته تلاش های نیز در جنگ ها علیه رومیان انجام داده بود. اما حیات یزید جز در کاخ نشینی و غوطه ور شدن در عالم مستی چیزی نداشت. امام حسین (ع) نمی توانست چنین شخص پستی را برای پست خلافت به رسمیت بشناسد.
,این بود که امام دعوت عراقیان را پذیرفت. ابتدا پسر عم اش مسلم بن عقیل را به کوفه کسیل داشت.عده بیشماری با فرستاده امام بیعت نمودند و متعهد شدند تا در رکاب امام با ظلم و بدی ها جهاد کنند.امام با وصول نامه حضرت مسلم راه کوفه در پیش گرفت.
,در این گیرودار اوضاع کوفه تغییر یافت.عبید اله بن زیاد حاکم بصره از طرف یزید به حکومت کل پادگان عراق منصوب و مرکزیت خود را به کوفه انتقال داد. او کوفیان را خوب می شناخت و حیلت فراوانی بکار بست.یعنی هم مسلم بن عقیل را دستگیر و به شهادت رسانید و هم پادگان کوفه را به فرماندهی عمرسعد برای جهاد با باقیمانده خاک ایران فرا خواند.
,انتخاب عمرسعد هم فریبنده بود و یاد پدرش سعد بن ابی وقاص و جنگ های قادسیه و فتح الفتوح را در ذهن ها تجلی می داد.همان جنگ های که پادگان عراق از آن سالها بعنوان سالهای طلایی یاد می کردند که هم افتخار داشت و هم منافع مادی شگفت انگیز.
,وقتی که عراقیان خود را برای جهاد آماده می کردند ناگهان بن زیاد موضوع رسیدن امام حسین (ع) را پیش کشید.حال عراقیان در دو راه مختار بودند.یا باید امام را به شهادت برسانند و عزم ری کنند یا به امام بپیوندند و بسوی شامات حرکت نموده و جنگ صفین را در ضمیر خود تدایی کنند.
,نشر مسائل انحرافی کارساز شد.لذا کوفیان جنگ با امام را برگزیدند. چون امام را مانع پنداشتند.حر بن یزید ریاحی پیشقراول این سپاه شد و امام را به کربلا کشانید.بعد قشون بسیاری رسید و وقوع جنگ قطعی گردید.
,البته حضرت حر پشیمان شد و به امام پیوست اما در دهم محرم همین قشون بی شمار از کج فهمی فاجعه ای را رقم زدند که پس از گذشت قرنهای بسیار روح انسانهای آزاده را به درد می آورد.
,بلی امام با هفتاد و دو تن از یاران خود مظلومانه به شهادت رسید در حالیکه هیچ برنامه ای برای جهاد این قشون با غیرمسلمان نبود. بلکه با این جنگ ماموریت پادگان عراق برای نشر تعالیم اسلام و دفاع از آرمان جهانی این دین مبین خاتمه یافت.پادگان عراق دیگر رسالت خود را از دست داد.
,ما شیعیان و محبان اهل بیت ایمان داریم که امام و یاران اش مبعوث شده بودن تا در این را کشته شوند. اگر آنها به شهادت نمی رسیدند اسلام و تعالیم عالیه آن در دست خلفای اموی و سپس عباسی و سایر زورمداران تفسیر به رای میشد و بر چهره آن خلل وارد می گردید. خداوند مهربان بر هرچیز دانا و توانا است.
,یادداشت از سهراب آدیگوزلی
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه