جوانترین زندانی خراسان شمالی؛

خودم، خودم را تحویل قانون دادم/ آموزش یک شغل با همکاری کانون اصلاح

خودم، خودم را تحویل قانون دادم/ آموزش یک شغل با همکاری کانون اصلاح
وقتی آن تصادف روی داد من تا مدتی خودم را سرزنش می کردم ولی بالاخره توانستم با این قضیه کنار بیام و بعد از آزادی از کانون تصمیم گرفتم که دیگر بدون گواهینامه ازهیچ وسیله نقلیه ای استفاده نکنم و تاکید می کنم که جوان ها نیز بودن گواهینامه و به طور شخصی از وسایل نقلیه استفاده نکنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از اترک نیوز، اخیرا جوانترین زندانی خراسان شمالی به کمک ستاد دیه استان از کانون اصلاح و تربیت بجنورد آزاد شد ، تصمیم گرفتیم با دعوت او به دفتراترک نیوز، علت زندانی شدن وحوادث بعد از تصادف و روز هایی که بر او گذشت را از زبان خودش جویا شویم که در ادامه گفتگو این نوجوان را با خبرنگار اترک نیوز می خوانید :

, شبکه اطلاع رسانی دانا, اترک نیوز, ترک نیوز,
 
خودتان را معرفی می کنید؟
علی محمد پور، 16 ساله و ساکن شیروان هستم.
 
آیا در حال تحصیل هستید؟
سال اول دبیرستان در 15 سالگی ترک تحصیل کردم و بعد از ترک تحصیل سر کار رفتم.
 
الان با چه کسانی زندگی می کنید؟
با مادر، مادر بزرگ، خاله و خواهرم زندگی می کنم.
 
مادرتون شاغلند؟
 بله، مادرم پرستار بچه است.
 
 
چند ساله بودید که این اتفاق برایتان پیش آمد؟
15 ساله بودم که واقعه رخ داد.
 
در مورد حادثه و زندانی شدنتان توضیح می دهید؟
سال اول دبیرستان مشغول به تحصیل بودم وچون پدرمان با ما زندگی نمی کرد مادرم مجبور بود سر کار برود، مهر ماه همان سال که به پایان رسید، دیدم مادرم پیرتر می شود و من هم جوان هستم ،این برام سنگین بود که ببینم مادرم سر کار برود و من بیکار باشم به همین خاطر آخر مهرماه ترک تحصیل کردم که سر کار بروم ولی مادرم از ترک تحصیلم ناراحت شد و من هم نتوانستم تا یک هفته به خانه بروم.
 
چرا مادرتان با کارکردن شما مخالفت می کرد؟
مادرم می گفت من زحمت زیادی کشیدم تا شما را به این مرحله رسانده ام، الان باید درس بخوانی تا آینده خوبی داشته باشی ، ولی وجدانم به من اجازه نمی داد که ببینم مادرم برود سر کار و من بیکار باشم.
 
به تحصیل علاقه نداشتید که درس خواندن را رها کردید؟ چرا کار و تحصیل را همزمان با هم دنبال نکردید؟
نمی شد هر دو را با هم انجام دهم، چون دو شیفت کار می کردم و دستمزدم، آنقدری نبود که هم درس بخوانم و هم مخارج خانه را تامین کنم.
 
چه شغلی را انتخاب کردید؟
فروشندگی لوازم یدکی موتور را انجام می دادم.
 
در مورد اتفاقی که باعث شد به کانون بروید ، توضیح می دهید؟
تعدادی از لوازم یدکی موتور را باید تحویل شخصی می دادم، وسایل را ترک موتور گذاشتم و حرکت کردم، یک مسیری را داشتم، می رفتم اما سرعت موتور زیاد بود در همین حین یک پیرمردی را کنار خیابان دیدم که ایستاده بود و قصد گذر از خیابان را داشت اما در کنار خیابان ایستاده بود و حرکت نمی کرد، من با خودم گفتم که این پیرمرد هنوز ایستاده است پس من به مسیرم ادامه دهم اما سرعتم زیاد بود، بعد در همین حین که داشتم به مسیرم ادامه می دادم متاسفانه پیرمرد هم آمد به داخل خیابان و من نتوانستم موتور را کنترل کنم و بعد هم تصادف رخ داد و متاسفانه پیرمرد زخمی شد و تشنج گرفت و البته بر اثر این تصادف من هم به سمت جدول کنار خیابان پرت و دچار ضعف شدم و مردم نیز هر دوی ما را در داخل آمبولانس گذاشتند و به بیمارستان منتقل کردند ولی بیمارستان شیروان نتوانست برای پیرمرد کاری کند و او را به بیمارستان بجنورد منتقل کردند اما در حین انتقال به بجنورد، پیرمرد فوت شد.
 
 
این اتفاق در چه سالی رخ داد؟
بهمن ماه سال گذشته.
 
بعد از این واقعه چه شد؟
موقعی که تصادف کرده بودم، خانواده آن پیرمرد هنوز شکایت نکرده بودند و من خودم دو روز بعد از واقعه به همراه مادرم به کلانتری رفتم و واقعه را توضیح دادم و آنها گفتند که هنوز آن خانواده شکایتی نکرده اند، فعلا بروید تا به شما اطلاع دهیم، بعد از 15 روز از سوی دادگاه برای من احضاریه ای آمد و به دادسرا رفتم و واقعه را توضیح دادم و بالاخره در اسفند ماه سال 92 دادگاه برای من حکم صادر کرد و من به کانون اصلاح و تربیت منتقل شدم.
 
چه حکمی برای شما صادر شد؟
دادگاه برای من 5 ماه حبس و پرداخت 150 میلیون تومان دیه را صادر کرده بود.
 
چرا تصمیم گرفتیدخودتان ، خودتان را معرفی کنید؟
بالاخره یک روز، دو روز، سه روز فرار می کردم، در نهایت که دستگیر می شدم و مهمتر اینکه، این اتفاق غیر عمد بود و هیچ قصدی هم در کار نبود به همین دلیل تصمیم گرفتم که خودم، خودم را به قانون و قوه قضاییه معرفی کنم.
 
شما گفتید که بعد از تصادف، مدتی آزاد بودید و حکمی برای شما صادر نشده بود، این مدت چکارمی کردید؟
به دنبال کار جدید بودم ولی روز قبل از ارسال احضاریه دادگاه، تصمیم گرفته بودم که برای کار کردن به تهران بروم ولی همان صبحی که باید به تهران می رفتم، احضاریه ای از سوی دادگاه برای معرفی خودم به دادسرا به دستم رسید و من هم به دادسرا رفتم. 
 
 مدتی که بلاتکلیف بودید و هنوز به دادگاه احضار نشده بودید، چه حالی داشتید؟
از نظر روحی، اعصابم خورد بود حوصله هیچ کسی را نداشتم و دچار اضطراب بودم.
 
برخورد خانواده خانواده با شما چطور بود، آیا سرزنشتون می کردند؟
نه کسی سرزنشم نکرد، مادرم به من می گفت آن تصادف، یک اتفاق بود و به من روحیه می داد و می گفت خدا بزرگ است.
 
وقتی که هنوز شما را به کانون نبرده بودند، آیا خانواده شما به سراغ خانواده متوفی رفتند؟
مادرم و تعدادی از بزرگان فامیلم به منزل آن مرحوم رفتند که خانواده متوفی درخواست دیه کرده بودند.
 
از ورودتان به کانون اصلاح و تربیت بگویید، در این محیط چه شرایطی را داشتید؟
من 10 ماه در کانون بودم در آنجا برنامه های فرهنگی و آموزش دوره های فنی و حرفه ای را برای بچه برگزار می کردند، من خودم را با این دوره ها مشغول می کردم و آموزش می دیدم، من قرائت نماز و قرآن را هم بلد نبودم که در این مکان توسط یک روحانی یاد گرفتم  و من طی این 10 ماه آموزش دوره های تعمیرات لوازم خانگی و کشت گل و گیاهان را گذراندم و مدرک این دوره ها را نیز گرفتم.
 
از نظر روحی در کانون چه شرایطی را داشتید؟
من در یک ماه اول، گوشه گیر بودم و تصور می کردم که تا آخر عمرم در این مکان زندانی خواهم بود ولی مدیران کانون می آمدند و به من دلداری می دادند و علاوه بر این من از موضوع ستاد دیه نیز خبری نداشتم که این ستاد به زندانیان جرایم غیر عمد کمک می کند و وقتی متوجه این ستاد شدم، یک روزنه امیدی در درونم ایجاد شد.
 
 
ستاد دیه چقدر از دیه را پرداخت کرد ؟
100 میلیون تومان را ستاد دیه تهیه کرد وبقیه را خانواده متوفی به من بخشیدند.
 
شما در کانون در کنار چه کسانی بودید؟ محیط اطرافتون را چطور دید؟
اغلب بچه های کانون از نظر سنی نزدیک به سن من بودند، آنها کاری به کار من نداشتند مثل خانواده در کنار هم بودیم، ولی این بچه ها، بخاطر فقر و شرایط نامناسب خانوادگی مجرم شده بودند.
 
کانون در ذهن شما، چه نوع  تفکری را ایجاد  کرده بود؟
برای اولین بار متوجه شدم که حتی شوخی شوخی هم جدی می شود و به همین دلیل از زمانیکه آزاد شده ام منطقی تر با دیگران رفتار می کنم و محتاطانه تر، کارها را انجام  می دهم.
 
شما در کانون چطور با این واقعه و شرایط زندانی بودن کنار آمدید؟
یک افسر نگهبانی درکانون بود که در رشته روانشناسی تحصیل کرده بود، این شخص کلاس های روانشناسی را برگزار می کرد و در این کلاس ها بود که یادگرفتم چطور با این قضیه کناربیام، وقتی به ستاد دیه معرفی شدم امید به آزاد شدن در من بوجود آمد.
 
شما در چه تاریخی آزاد شدید؟
در آبان ماه امسال آزاد شدم.
 
چه برنامه ای برای ادامه زندگی دارید؟
من قبل از این اتفاق ها، دوره های آهنگری را در کنار دایی ام آموزش دیده بودم که بعد از آزادی ، کنار داییم تعمیرات ماشین های سبک رو یاد می گیرم و تصمیم دارم در آینده، خودم به طور مستقل به اینکار مشغول شوم.
 
قصد ادامه تحصیل دارید یا خیر؟
شرایط ادامه تحصیل را ندارم.
 
چرا تحصیل کردن برای شما اولویت مهمی نیست؟
دوران ابتدایی روستا تحصیل کردم و از دوران راهنمایی به شیروان کوچ کردیم، این در حالی بود که در روستا شاگرد ممتاز بودم ولی در شهر شیروان در دوران راهنمایی آن علاقه به تحصیل را از دست دادم و افت تحصیلی داشتم.
 
آیا آن واقعه در ذهن شما هنوز تکرار می شود چه تاثیری بر روی شما گذشت؟
وقتی آن اتفاق افتاد من تا مدتی خودم را سرزنش می کردم ولی بالاخره توانستم با این قضیه کنار بیام و بعد از آزادی از کانون تصمیم گرفتم که دیگر بدون گواهینامه ازهیچ وسیله نقلیه ای استفاده نکنم و تاکید می کنم که جوان ها نیز بودن گواهینامه و به طور شخصی از وسایل نقلیه استفاده نکنند.
انتهای پیام/
,
 
,
خودتان را معرفی می کنید؟
, خودتان را معرفی می کنید؟,
علی محمد پور، 16 ساله و ساکن شیروان هستم.
,
 
,
آیا در حال تحصیل هستید؟
, آیا در حال تحصیل هستید؟,
سال اول دبیرستان در 15 سالگی ترک تحصیل کردم و بعد از ترک تحصیل سر کار رفتم.
,
 
,
الان با چه کسانی زندگی می کنید؟
, الان با چه کسانی زندگی می کنید؟,
با مادر، مادر بزرگ، خاله و خواهرم زندگی می کنم.
,
 
,
مادرتون شاغلند؟
, مادرتون شاغلند؟,
 بله، مادرم پرستار بچه است.
,
 
,
, ,
 
,
چند ساله بودید که این اتفاق برایتان پیش آمد؟
, چند ساله بودید که این اتفاق برایتان پیش آمد؟,
15 ساله بودم که واقعه رخ داد.
,
 
,
در مورد حادثه و زندانی شدنتان توضیح می دهید؟
, در مورد حادثه و زندانی شدنتان توضیح می دهید؟,
سال اول دبیرستان مشغول به تحصیل بودم وچون پدرمان با ما زندگی نمی کرد مادرم مجبور بود سر کار برود، مهر ماه همان سال که به پایان رسید، دیدم مادرم پیرتر می شود و من هم جوان هستم ،این برام سنگین بود که ببینم مادرم سر کار برود و من بیکار باشم به همین خاطر آخر مهرماه ترک تحصیل کردم که سر کار بروم ولی مادرم از ترک تحصیلم ناراحت شد و من هم نتوانستم تا یک هفته به خانه بروم.
,
 
,
چرا مادرتان با کارکردن شما مخالفت می کرد؟
, چرا مادرتان با کارکردن شما مخالفت می کرد؟,
مادرم می گفت من زحمت زیادی کشیدم تا شما را به این مرحله رسانده ام، الان باید درس بخوانی تا آینده خوبی داشته باشی ، ولی وجدانم به من اجازه نمی داد که ببینم مادرم برود سر کار و من بیکار باشم.
,
 
,
به تحصیل علاقه نداشتید که درس خواندن را رها کردید؟ چرا کار و تحصیل را همزمان با هم دنبال نکردید؟
, به تحصیل علاقه نداشتید که درس خواندن را رها کردید؟ چرا کار و تحصیل را همزمان با هم دنبال نکردید؟,
نمی شد هر دو را با هم انجام دهم، چون دو شیفت کار می کردم و دستمزدم، آنقدری نبود که هم درس بخوانم و هم مخارج خانه را تامین کنم.
,
 
,
چه شغلی را انتخاب کردید؟
, چه شغلی را انتخاب کردید؟,
فروشندگی لوازم یدکی موتور را انجام می دادم.
,
 
,
در مورد اتفاقی که باعث شد به کانون بروید ، توضیح می دهید؟
, در مورد اتفاقی که باعث شد به کانون بروید ، توضیح می دهید؟,
تعدادی از لوازم یدکی موتور را باید تحویل شخصی می دادم، وسایل را ترک موتور گذاشتم و حرکت کردم، یک مسیری را داشتم، می رفتم اما سرعت موتور زیاد بود در همین حین یک پیرمردی را کنار خیابان دیدم که ایستاده بود و قصد گذر از خیابان را داشت اما در کنار خیابان ایستاده بود و حرکت نمی کرد، من با خودم گفتم که این پیرمرد هنوز ایستاده است پس من به مسیرم ادامه دهم اما سرعتم زیاد بود، بعد در همین حین که داشتم به مسیرم ادامه می دادم متاسفانه پیرمرد هم آمد به داخل خیابان و من نتوانستم موتور را کنترل کنم و بعد هم تصادف رخ داد و متاسفانه پیرمرد زخمی شد و تشنج گرفت و البته بر اثر این تصادف من هم به سمت جدول کنار خیابان پرت و دچار ضعف شدم و مردم نیز هر دوی ما را در داخل آمبولانس گذاشتند و به بیمارستان منتقل کردند ولی بیمارستان شیروان نتوانست برای پیرمرد کاری کند و او را به بیمارستان بجنورد منتقل کردند اما در حین انتقال به بجنورد، پیرمرد فوت شد.
,
 
,
, ,
 
,
این اتفاق در چه سالی رخ داد؟
, این اتفاق در چه سالی رخ داد؟,
بهمن ماه سال گذشته.
,
 
,
بعد از این واقعه چه شد؟
, بعد از این واقعه چه شد؟,
موقعی که تصادف کرده بودم، خانواده آن پیرمرد هنوز شکایت نکرده بودند و من خودم دو روز بعد از واقعه به همراه مادرم به کلانتری رفتم و واقعه را توضیح دادم و آنها گفتند که هنوز آن خانواده شکایتی نکرده اند، فعلا بروید تا به شما اطلاع دهیم، بعد از 15 روز از سوی دادگاه برای من احضاریه ای آمد و به دادسرا رفتم و واقعه را توضیح دادم و بالاخره در اسفند ماه سال 92 دادگاه برای من حکم صادر کرد و من به کانون اصلاح و تربیت منتقل شدم.
,
 
,
چه حکمی برای شما صادر شد؟
, چه حکمی برای شما صادر شد؟,
دادگاه برای من 5 ماه حبس و پرداخت 150 میلیون تومان دیه را صادر کرده بود.
,
 
,
چرا تصمیم گرفتیدخودتان ، خودتان را معرفی کنید؟
, چرا تصمیم گرفتیدخودتان ، خودتان را معرفی کنید؟,
بالاخره یک روز، دو روز، سه روز فرار می کردم، در نهایت که دستگیر می شدم و مهمتر اینکه، این اتفاق غیر عمد بود و هیچ قصدی هم در کار نبود به همین دلیل تصمیم گرفتم که خودم، خودم را به قانون و قوه قضاییه معرفی کنم.
,
 
,
شما گفتید که بعد از تصادف، مدتی آزاد بودید و حکمی برای شما صادر نشده بود، این مدت چکارمی کردید؟
, شما گفتید که بعد از تصادف، مدتی آزاد بودید و حکمی برای شما صادر نشده بود، این مدت چکارمی کردید؟,
به دنبال کار جدید بودم ولی روز قبل از ارسال احضاریه دادگاه، تصمیم گرفته بودم که برای کار کردن به تهران بروم ولی همان صبحی که باید به تهران می رفتم، احضاریه ای از سوی دادگاه برای معرفی خودم به دادسرا به دستم رسید و من هم به دادسرا رفتم. 
,
 
,
 مدتی که بلاتکلیف بودید و هنوز به دادگاه احضار نشده بودید، چه حالی داشتید؟
,  مدتی که بلاتکلیف بودید و هنوز به دادگاه احضار نشده بودید، چه حالی داشتید؟,
از نظر روحی، اعصابم خورد بود حوصله هیچ کسی را نداشتم و دچار اضطراب بودم.
,
 
,
برخورد خانواده خانواده با شما چطور بود، آیا سرزنشتون می کردند؟
, برخورد خانواده خانواده با شما چطور بود، آیا سرزنشتون می کردند؟,
نه کسی سرزنشم نکرد، مادرم به من می گفت آن تصادف، یک اتفاق بود و به من روحیه می داد و می گفت خدا بزرگ است.
,
 
,
وقتی که هنوز شما را به کانون نبرده بودند، آیا خانواده شما به سراغ خانواده متوفی رفتند؟
, وقتی که هنوز شما را به کانون نبرده بودند، آیا خانواده شما به سراغ خانواده متوفی رفتند؟,
مادرم و تعدادی از بزرگان فامیلم به منزل آن مرحوم رفتند که خانواده متوفی درخواست دیه کرده بودند.
,
 
,
از ورودتان به کانون اصلاح و تربیت بگویید، در این محیط چه شرایطی را داشتید؟
, از ورودتان به کانون اصلاح و تربیت بگویید، در این محیط چه شرایطی را داشتید؟,
من 10 ماه در کانون بودم در آنجا برنامه های فرهنگی و آموزش دوره های فنی و حرفه ای را برای بچه برگزار می کردند، من خودم را با این دوره ها مشغول می کردم و آموزش می دیدم، من قرائت نماز و قرآن را هم بلد نبودم که در این مکان توسط یک روحانی یاد گرفتم  و من طی این 10 ماه آموزش دوره های تعمیرات لوازم خانگی و کشت گل و گیاهان را گذراندم و مدرک این دوره ها را نیز گرفتم.
,
 
,
از نظر روحی در کانون چه شرایطی را داشتید؟
, از نظر روحی در کانون چه شرایطی را داشتید؟,
من در یک ماه اول، گوشه گیر بودم و تصور می کردم که تا آخر عمرم در این مکان زندانی خواهم بود ولی مدیران کانون می آمدند و به من دلداری می دادند و علاوه بر این من از موضوع ستاد دیه نیز خبری نداشتم که این ستاد به زندانیان جرایم غیر عمد کمک می کند و وقتی متوجه این ستاد شدم، یک روزنه امیدی در درونم ایجاد شد.
,
 
,
, ,
 
,
ستاد دیه چقدر از دیه را پرداخت کرد ؟
, ستاد دیه چقدر از دیه را پرداخت کرد ؟,
100 میلیون تومان را ستاد دیه تهیه کرد وبقیه را خانواده متوفی به من بخشیدند.
,
 
,
شما در کانون در کنار چه کسانی بودید؟ محیط اطرافتون را چطور دید؟
, شما در کانون در کنار چه کسانی بودید؟ محیط اطرافتون را چطور دید؟,
اغلب بچه های کانون از نظر سنی نزدیک به سن من بودند، آنها کاری به کار من نداشتند مثل خانواده در کنار هم بودیم، ولی این بچه ها، بخاطر فقر و شرایط نامناسب خانوادگی مجرم شده بودند.
,
 
,
کانون در ذهن شما، چه نوع  تفکری را ایجاد  کرده بود؟
, کانون در ذهن شما، چه نوع  تفکری را ایجاد  کرده بود؟,
برای اولین بار متوجه شدم که حتی شوخی شوخی هم جدی می شود و به همین دلیل از زمانیکه آزاد شده ام منطقی تر با دیگران رفتار می کنم و محتاطانه تر، کارها را انجام  می دهم.
,
 
,
شما در کانون چطور با این واقعه و شرایط زندانی بودن کنار آمدید؟
, شما در کانون چطور با این واقعه و شرایط زندانی بودن کنار آمدید؟,
یک افسر نگهبانی درکانون بود که در رشته روانشناسی تحصیل کرده بود، این شخص کلاس های روانشناسی را برگزار می کرد و در این کلاس ها بود که یادگرفتم چطور با این قضیه کناربیام، وقتی به ستاد دیه معرفی شدم امید به آزاد شدن در من بوجود آمد.
,
 
,
شما در چه تاریخی آزاد شدید؟
, شما در چه تاریخی آزاد شدید؟,
در آبان ماه امسال آزاد شدم.
,
 
,
چه برنامه ای برای ادامه زندگی دارید؟
, چه برنامه ای برای ادامه زندگی دارید؟,
من قبل از این اتفاق ها، دوره های آهنگری را در کنار دایی ام آموزش دیده بودم که بعد از آزادی ، کنار داییم تعمیرات ماشین های سبک رو یاد می گیرم و تصمیم دارم در آینده، خودم به طور مستقل به اینکار مشغول شوم.
,
 
,
قصد ادامه تحصیل دارید یا خیر؟
, قصد ادامه تحصیل دارید یا خیر؟,
شرایط ادامه تحصیل را ندارم.
,
 
,
چرا تحصیل کردن برای شما اولویت مهمی نیست؟
, چرا تحصیل کردن برای شما اولویت مهمی نیست؟,
دوران ابتدایی روستا تحصیل کردم و از دوران راهنمایی به شیروان کوچ کردیم، این در حالی بود که در روستا شاگرد ممتاز بودم ولی در شهر شیروان در دوران راهنمایی آن علاقه به تحصیل را از دست دادم و افت تحصیلی داشتم.
,
 
,
آیا آن واقعه در ذهن شما هنوز تکرار می شود چه تاثیری بر روی شما گذشت؟
, آیا آن واقعه در ذهن شما هنوز تکرار می شود چه تاثیری بر روی شما گذشت؟,
وقتی آن اتفاق افتاد من تا مدتی خودم را سرزنش می کردم ولی بالاخره توانستم با این قضیه کنار بیام و بعد از آزادی از کانون تصمیم گرفتم که دیگر بدون گواهینامه ازهیچ وسیله نقلیه ای استفاده نکنم و تاکید می کنم که جوان ها نیز بودن گواهینامه و به طور شخصی از وسایل نقلیه استفاده نکنند.
,
انتهای پیام/
,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه