تصویری از قبر بزرگ ترین فراماسون دفن شده در شهرری
باورش برای خودمان هم سخت بود که محمد علی فروغی بزرگ ترین ترین ماسون ایرانی در این آرامستان خاک شده باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از “ره به ری” : در دل نورانی ترین آرامستان قبله تهران، آرامستان ابن بابویه افرادی معروف بسیاری مدفون اند.
, شبکه اطلاع رسانی دانا, “ره به ری”,افرادی که برخی از آنها خدمات بسیاری به اسلام و وطن کرده و برخی از انان مدال خائن ملت را به گردن اویخته اند.
,خیلی اتفاقی در آرامستان ابن باویه، بر خلاف همیشه که به مزار پاک مردان این وطن می رسیدم، گذرمان به مزار (نا) مردی رسید که او و دار و دسته و هم پیاله هایش در خیانت به ایران و ایرانی از هیچ کوششی فرگذار نکرده اند.
, ,
,
, ,
,
, باورش برای خودمان هم سخت بود که محمد علی فروغی بزرگ ترین ترین ماسون ایرانی در این آرامستان خاک شده باشد.
,با دیدن قبر وی لحظه ای دلم سوخت برای جماعتی که در کنار وی ارمیده اند.
,اخیرا برخی سایت های اصلاح طلب بسیار زیرکانه تلاش هایی را انجام داده اند تا محمد علی فروغی را به عنوان یک چهره سرنشان که خدمات بسیار به ادبیات وطن کرده است نشان دهند.
,در ادامه تصاویر مزار وی را مشاهده می کنید:
,در ادامه کمی بیشتر با محمد علی فروغی آشنا خواهید شد.
,

فروغی حلقه واسط نسل کهن فراماسونهای عهد قاجار (ملکم و مشیرالدولهها) با فراماسونهای نسل بعد بود. او در رأس حلقهای از متفکران و برجستگان فراماسونری ایران (حسن پرنیا، تقیزاده، محمد جم، علی منصور، ابراهیم حکیم الملک و…) روح فراماسونری را، از طریق اهرم حکومت و سیاست، در کالبد فرهنگ جدید ایران، که در دوران پهلوی شکل گرفت، دمید. فروغی در سالهایی که بهظاهر خانهنشین بود، به جذب استعدادهای برجسته علمی و فرهنگی پرداخت و با کمکهای بیدریغ مادی و سیاسی آنها را مورد حمایت قرار داد و بدینسان بر مشاهیر فرهنگی زمان خود نفوذ معنوی چشمگیر یافت.
فروغی اندیشهپرداز سلطنت پهلوی بود. نطق فروغی در مراسم تاجگذاری رضاخان، تمامی عناصر ایدئولوژی شووینیسم شاهنشاهی و باستانگرایی را، که بعدها توسط پیروان و شاگردان فروغی پرداخت شد، در برداشت. او در نطق خود رضاخان میرپنج را پادشاهی پاکزاد و ایراننژاد و وارث تاج و تخت کیان و ناجی ایران و احیاءگر شاهنشاهی باستان و غیره و غیره خواند.
,
, ,
, ,
,
, اشتباه است اگر نطق فروغی را یک خطابه تملّقآمیز تصور کنیم! فروغی به تملقگویی از رضاخان نیاز نداشت. او میخواست به دیگران بیاموزد که از این پس باید چگونه به خود بنگرد! رضاخان قزاق، دیگر خان و میرپنج و حتی سردار سپه نیست؛ او اینک شاه شاهان و وارث تاج وتخت کیان و جانشین کوروش و داریوش و نوشیروان است!
,
انتخاب نام پهلوی نیز ابتکار فروغی بود و پهلویهایی مجبور به تغییر نام خود شدند، تا رضاخان حتی در عرصه نام نیز یگانه و بیهمتا بماند!
فروغی ایدئولوژی را پیگذارد که طی دوران سلطنت پهلوی اوّل و دوّم، با صرف هزینههای گزاف و با بهکارگیری انبوهی از محقّقان و مصنّفان و دانشگاهیان درجه اوّل، پرداخت شد. این ایدئولوژی تجلّیات فرهنگی و سیاسی فراوان داشت.
,
از جمله، سال شمار هجری حذف شد و بهجای آن تاریخ شاهنشاهی ابداع گردید! جشنهای ۲۵۰۰ساله با زرق و برق خیره کننده خود اوج نمود ماّدی و سیاسی این ایدئولوژی بود.
,
این ایدئولوژی، سرانجام منجر به ادّعای گزاف شد که: کز پهلوی شدایران صد ره بهتر زعهد باستان!
برای تدوین و پرداخت این ایدئولوژی بود، که فراماسون با سواد و پرکاری چون حسن پیرنیا (پسرمیرزا نصرالله خان مشیرالدوله، متوفی ۱۳۴۱ش.) به تألیف کتاب سه جلدی ایران باستان دست زد. این باستان گرایی، نه از سر علاقه علمی و تحقیقی و نه بهخاطر دلسوختگی نسبت به احیای میراث فرهنگی ایران، بلکه با اهداف سیاسی مشخص بود.
,
در مقابل، دوران اسلامی تاریخ ایران، که در واقع اوج تمدن ملّی ما است، آماج حملات محقّقین فراماسون قرار گرفت و با تلاش زیرکانه، وبا پوشش بهظاهر موجّه عربزدایی تهی ساختن فرهنگ ملّی ایران از درونمایه اسلامی آن به اوج خود رسید.
علاقه عجیب فروغی به شاهنامه فردوسی در این راستا بود. فروغی بخش مهمی از وقت خود را صرف شاهنامه کرد و به تنظیم خلاصه دوجلدی و منتخب یک جلدی آن پرداخت.
, ,
,
, تلاش فروغی، بعدها توسّط شاگردان و پیروان مکتب او پیگرفته شد و حتی به افراط کشیده شد. در نتیجه، شاهنامه حکیم ابوالقاسم فردوسی طوسی به کتاب مقدّس ایدئولوژی شاهنشاهی بدل گردید.
,چیزی که روح حکیم فرزانه طوس، که شاهنامه خود را ستم نامه عزل شاهان و دردنامه بیگناهان میخواند، از آن بیزار بود.
,
استفاده جهتدار از اشعارفردوسی خارج کردن ابیات از متن و کاربد متملّقانه آن، و حتی تعریف فردوسی و جعل ابیات، به چنان ابتذالی کشید، که مرحوم ملک الشعرای بهار را به فریاد آورد. اوگفت:
«اشعار بیپدر و مادر را پهلوی هم قراردادهاند و اسم آن را شاهنامه گذاشتهاند. بنده وقتی میگویم این شعر مال فردوسی نیست، میگویند تو وطنپرست نیستی… آقا این وضع زندگی نیست…
,
افرادی میخواهند احساسات وطنپرستی مردم را بدینوسیله تحریک کنند و بالا بیاورند، هرچه دلشان خواست در آن میگنجانند و هر چه در آن گنجانیده شده قبول میکنند و میگویند این شاهنامه ملّت ایران است.»
همه این اقدامات یک هدف داشت: ترویج اندیشه روانشناسی مبنی بر ضرورت یک حکومت مقتدر و متمرکز، که در آن شاه نه انسانی مانند سایر انسانها، بلکه ابرمرد و حتی نیمه خدا است. زیرا، تنها چنین شاهی است که میتواند به عنوان یک دیکتاتور مطلقالعنان بر توده عوام فرمان راند وسلطه سیاسی ـ فرهنگی نو استعمار را تأمین کند. فروغی شخصاً بر چنین باوری بود و شکل حکومتی پادشاهی را تنها فُرم مناسب با فرهنگ و روان ایرانی جماعت میدانست!
,
,
, ,
,
, , انتهای پیام/ ش]
ارسال دیدگاه