شهیدی که برای دفاع از حجاب ، هنگام تدفینش زنده شده و خواهرانش را نصیحت کرد + تصاویر + صوت

شهیدی که برای دفاع از حجاب ، هنگام تدفینش زنده شده و خواهرانش را نصیحت کرد + تصاویر + صوت
شما را به عنوان وصی خودم انتخاب می کنم. چراکه می دانم پدر و مادرم وقت خواندن وصیت من را ندارند. وقتی جنازه من را داخل قبر گذاشتید و تلقین قبر را خواندید ، کفن از چهره من بردارید و بگویید تا برای یک لحظه پدر و مادر و خواهران من بیایند ، اگر راه من حق باشد و بد حجابی دو خواهر من گناه باشد به قدرت پروردگار باید زنده شوم و چند لحظه ای به دنیا و اهل دنیا و پدر و مادر و دو خواهرم لبخند بزنم تا بفهمند که حق با خمینی است و آنچه خواهران من عمل می کنند، گناه است و ذلالت است و بد بختی ..
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از “ره به ری”  شهید علی ذاکری از شهیدان جنگ تحمیلی است که وصیت نامه خود را خطاب مدیر دبیرستانش نوشته است.

, شبکه اطلاع رسانی دانا, “ره به ری,

37427377872 (5)

, 37427377872 (5), 37427377872 (5),

 

,

 

,

ابتدا بخشی از ماجرا را به اختصار در چند خط ذیل می خوانید:

,

این شهید در وصیت نامه خود خطاب به مدیر دبیرستان می گوید: می دانم که خانواده ام وقت خواندن وصیت نامه ام را ندارند لذا این وصیت نامه را خطاب به شما می نویسم و خطاب به شما وصیت می کنم…

,

او از مدیرش م خواهد خواهران و خانواده اش را برای تدفین خبر کرده کند. او به استاد خود می گوید اگر خمینی و شهادت من حق بوده و راه خواهرانم اشتباه باشد هنگام تدفین در قبر زنده شده و به خانواده ام لبخندی .....

,

 

,

در ادامه ماجرای این شهید را مفصلا می شنوید : برای مشاهده این فایل صوتی که از شیخ حسین انصاریان نقل شده است …..>>>اینجا کلیک کنید<<<

, >اینجا کلیک کنید,

37427377872 (7) - Copy - Copy - Copy - Copy

, 37427377872 (7) - Copy - Copy - Copy - Copy, 37427377872 (7) - Copy - Copy - Copy - Copy,

 

,

 

,

شهید علی ذاکری بچه تهران که پدر و مادر او هر دو دکتر بوده اند. این خانواده یک پسر دارند و دو دختر…

,

بنده منزل این شهید رفته ام و حکایت را از نزدیک دیده ام و اول این ماجرا را شیخ حسین انصاریان بالای منبر گفتند و من حساس شدم و این موضوع را دنبال کردم.

,

دو تا خواهر دارد که بد حجاب اند و بد حیا اند و دوست پسر دارند و رفت و آمد دارند و گناهان دیگر …

,

این پسر خوب از آب در آمده و هر چه به خواهران نصیحت می کند ، خواهران گوش نمی کنند.

,

این شهید متوسل می شود که خدایا من را از این اوضاع نجات بده .

,

شب در خواب یک روحانی سید را می بیند که خطاب به این شهید می گوید: علی اقا، پاشو بیا دانشگاه امام حسین که اینجا دانشجو می پذیرد.

,

آن موقع هنوز دانشگاه امام حسین (ع) تهران تاسیس نشده بود.

,

37427377872 (6) - Copy - Copy - Copy

, 37427377872 (6) - Copy - Copy - Copy, 37427377872 (6) - Copy - Copy - Copy,

می رود که خوابش را تعبیر کند ، پیشنمار مسجد محله او می گوید :دانشگاه امام حسین یعنی همین جبهه های حق علیه باطل، ایشان با هزار خواهش و التماس در جبهه ثبت نام می کند و بالاخره راهی جبهه می شود و شب عملیات در وصیت نامه خود موضوعات قابل توجهی می نویسد:

,

آن قدر وصیت نامه دو صفحه ای این شهید را خوانده ام که آن را حفظ شده ام .

,

این شهید در این وصیت نامه می نویسد : ریاست محترم دبیرستان ، معلم عزیزم ، شما را به عنوان وصی خودم انتخاب می کنم. چراکه می دانم پدر و مادرم وقت خواندن وصیت نامه من را ندارند . شما را انتخاب می کنند چون خواهران من اصلا وصیت نامه نوشتن من را قبول ندارند.

,

از شما تقاضا دارم ، جنازه من را که اوردند پس از تشییع جنازه در بهشت زهرا تهران ،  بروید پدر و مادر من را خبر کرده و به خواهران من هم خبر دهید ، این مقدار انسانیت در انها سراغ دارم که برای تشییع جنازه من کارها را رها خواهند کرد و  به بهشت زهرا خواهند امد.

,

جنازه من را که به داخل قبر گذاشتید ، تلقین قبر را که خواندید ، کفن از چهره من بردارید و بگویید تا برای یک لحظه پدر و مادر و خواهران من بیایند بالای قبر ، اگر راه من حق باشد و بد حجابی دو خواهر من گناه باشد به قدرت پروردگار باید زنده شوم و چند لحظه ای به دنیا و اهل دنیا و پدر و مادر و دو خواهرم لبخند بزنم تا بفهمند که حق با خمینی است و آنچه خواهران من عمل می کنند ، گناه است و ذلالت است و بد بختی ..

,

رئیس دبیرستان می گوید با خود گفتم چه کار کنم ؟ نکند ایشان شهید شود ؟ اگر جنازه اش را اوردند چه ؟ اگرلبخند نزد ؟ اگر زنده نشد ؟  و...

,

ایشان شهید شدند و جنازه اش را آوردند و به پدر و مادر هم گفتیم و آمدند و با خود در این فکر بودیم که آیا این شهید خواهد خندید ؟ نخواهد خندید؟ چه طور خواهد شد؟

,

با خود گفتیم : هرچه شد مهم نیست و ما باید اعلام کنیم ، چرا که خود شهید از ماخواسته است.

,

به محض اینکه تلقین  رو خواندند و تمام شد و کفن را از چهره شهید کنار زدند و خانواده وی بالای قبر ایستاده و گریه می کردند  دیدیم که شهید سرش را بلند کرد و برای لحظاتی چشمانش را باز کرد و به روی پدر و مادر و دو خواهرش لبخند زد..

,

لبخند این شهید خانواده اش را به آنجا رساند که پدر و مادر وی اکنون از بهرترین پزشکان کشور قرار دارند و خواهران وی از بهترین خواهران تهران بوده و برای جذب خواهران تلاش می کنند و…

,

حجاب در زمان ما پشتوانه ای مبارک به نام خون شهدا هم دارد.

,

در ادامه ماجرای این شهید را مفصلا می شنوید : برای مشاهده این فایل صوتی که از شیخ حسین انصاریان نقل شده است …..>>>اینجا کلیک کنید<<<

, >اینجا کلیک کنید<,

 

,

37427377872 (7) - Copy - Copy - Copy

, 37427377872 (7) - Copy - Copy - Copy, 37427377872 (7) - Copy - Copy - Copy,

 

,

37427377872 (5) - Copy

, 37427377872 (5) - Copy, 37427377872 (5) - Copy,

تاکید می شود انتشار این خبر بدون ذکر منبع کاملا مجاز بوده و موجب رضایت و خوشحالی مجموعه خبری”ره به ری” است.

,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه