زائر پیاده کربلا از مشهد به شهرری رسید / مردی که سرطان مغز استخوانش را امام رضا شفا داد + تصاویر
با خود گفتم که ای کاش می شد که من هم کوله باری بردارم و وداع گفته و پیش سر وی راهی کربلا شوم ، این فکر ان قدر در ذهنم جدی شد که برای لحظاتی دنبال گذرنامه ام بودم . یعنی می شود من هم به دنبال افرادی همچون فرزاد رحیمی زاده راه کربلا را پیش بگیرم ؟؟[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از “ره به ری” : بوی عطر سیب برای لحظاتی خیابان های شهرستان ری را پر کرد.
, شبکه اطلاع رسانی دانا , “ره به ری”,جوانی از تبار غیرت، از تبار شور و از تبار حسین علیه السلام برای زیارت مولای خود پیاده در خیابان های شهرستان ری در حال حرکت بود.
,
,
, جلو رفتم و با او سخن گفتم .
,آقا فرزاد راهی کربلا است .
,او جوان با غیرت اهل بوشهر است که ۱۴ بار به عشق امام رضا علیه السلام با پای پیاده راهی مشهد شده است.
,او خودش هزینه های سفرش را می دهد و از مسئولان هیچ انتظاری نداشته و از جوانان می خواهد که مسیر او را در پیش گیرند.
,وی بسته به جاده ، مسیر و آب و هوا حدودا روزی ۴۵ الی ۶۰ کیلومتر را می پیماید.
, ,
,
, ,
,
, فرزاد رحیمی زاده در سن ۱۸ سالگی سرطان استخوان گرفت و ۴۵ روز متوسل به امام رضا شده ونذر کرد که اگر حالش خوب شد ۱۲ بار پیاده به زیارت مولای خود برود.
,آقا فرزاد نذر کرده است که پنج بار با پای پیاده به کربلا برود و امسال سومین بار است که راهی این سفر می شود.
,وی می گوید پیاده روی وی از بوشهر تا مشهد و از مشهد تا کربلا بیش از ۳ ماه به طول خواهد انجامید.
,آنگونه که خودش می گوید ان شالله ۲۴ روز دیگر به حرم امام حسین (ع) خواهد رسید.
,باورش کمی سخت است که درگیر مسائل دنیایی خود باشی و ناگاه ببینی که مردی فارغ از تمامی مشکلات دنیا کوله بار بر بسته و به سوی بهشت سفر می کند.
,, ,
,
, , ,
,
, برای لحظاتی که نه ، حدود ۱۲ ساعت است که آقا فرزاد فکر من را هم به همراه خود راهی کربلا کرده است.
,حسابی از گیر و دار دنیا خارج شده ام.
,با خود گفتم که ای کاش می شد که من هم کوله باری بردارم و وداع گفته و پشت سر وی راهی کربلا شوم ، این فکر ان قدر در ذهنم جدی شد که برای لحظاتی دنبال گذرنامه ام بودم . یعنی می شود من هم به دنبال افرادی همچون فرزاد رحیمی زاده راه کربلا را پیش بگیرم ؟؟
,در همین فکر ها بودم که او که بود ؟ چه شد ؟ یک نفر از شهرری رد شد و فکر من را به کلی تکان داد .
,او که رفت و وقتی به خود امدم دیدم که آن قدر محو حرف ها و مقصد فرزاد شدم که یادم رفت به او تعارف کنم به منزل ما بیاید . یادم رفت بگویم که : آقا شما در محله ما غریب هستید ، چیزی نیاز ندارید ؟ کمک نمی خواهید ؟ مشکلی ندارید؟
,آقا فرزاد مسیری که در پیش گرفته ای آن قدر بزرگ است که ذهن تمام کسانی که شما را می بینند را به خود مشغول می کند.
,کم توجهی ما را به حساب بی معرفتی نگذار ، برای لحظاتی محو مقصدت شده بودم….
, ,
,
, , ,
,
, ,
,
, انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه