پنجشنبه ها با شهدا/

به پدر و مادرم بگویید در رثای من گریه و بی تابی نکنند

به پدر و مادرم بگویید در رثای من گریه و بی تابی نکنند
چند جمله از وصیت های شهید یاور احسانی: به پدر و مادرم بگویید در رثای من گریه و بی تابی نکنند، چرا که من در راه مولایم امام حسین (ع) کشته شدم و این آرزوی ابدی من بود که بتوانم مورد رضایت پدر و مادرم باشم.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نیریمیز،

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نیریمیز, نیریمیز, نیریمیز,

شهید یاور احسانی

, شهید یاور احسانی, شهید یاور احسانی,

فرزند : رمضان

, فرزند : رمضان, فرزند : رمضان,

نام مادر :  آقا بیگم مظهری

, نام مادر :  آقا بیگم مظهری, نام مادر :  آقا بیگم مظهری,

تولد 01/06/1340 نیر

, تولد 01/06/1340 نیر,

شغل: سر آشپز

, شغل: سر آشپز,

شهادت : 1361

, شهادت : 1361,

مزار: گلزار شهدای نیر

, مزار: گلزار شهدای نیر,

 

,

شهید یاور احسانی اولین شهید نیر در اول شهریور 1340 از پدری غیور و متدین به نام رمضان و مادری نجیب و نورانی به نام آقا بیگم مظهری به دنیا آمد.

, شهید یاور احسانی اولین شهید نیر,

 

,

چهارمین فرزند خانواده بود و پدر به امید و چشم یاری که از بزرگ سالی وی داشت ، یاورش نامید تا عصای دست پیری او و گرمی پشت برادرش هوشنگ باشد.

,

 

,

در سایه دعای خیر والدین ، جوانی مذهبی و اهل نماز و روزه به دنیا آمده بود  و از ادب و نزاکت و تربیت صحیحی برخوردار بود.

,

 

,

هنوز مشغول کار در هتل بود که درخت انقلاب به بار نشست و همزمان هنگام سربازی او نیز غرا رسید. بلافاصله به زادپاهش برگشت تا اعزام شود.

,

روز شانزدهم مهر ماه سال 59 در میان جمع خانواده از زیر قرآن رد شد.

,

 

,

بعد از گذراندن دوران آموزشی عازم مناطق جنگی غرب و جنوب کشور شد و از آن پس زمستان های سرد و تابستان های گرم ، خاطرات تلخ و شیرین را هر چهل و پنج روز که برای مرخصی می آمد ، برای همه تعریف می کرد.

,

ضبط صوت کوچکی خریده بود و به خاطر علاقه ای که به نوحه داشت ، درون سنگر به نوحه گوش می داد.

,

گاه از طعم شیرین پیروزی ها قصه می گفت و گاه از تلخی شکست.

,

 

,

گاهی که خانواده از رفتنش دلگیر و ناراحت می شدند ، می گفت : آیا دوست دارید دشمن تا شهر ما بیاید؟

, آیا دوست دارید دشمن تا شهر ما بیاید؟,

 

,

به خاطر شرکت در عملیات آزاد سازی بستان هفتاد روز بود که به مرخصی نیامده بود و در شهر شایع شده بود که به شهادت رسیده است.

,

 

,

وقتی با مژده آزادسازی بستان آمد، با خوشحالی گفت:  در این عملیات پیروز شدیم ، بستان با کمترین تلفات (حدود 300 نفر) آزاد شد. اما از دشمن صدها نفر کشته و اسیر کردیم.

,

این بار برای آزاد سازی خرمشهر می رویم شاید برنگردم.

,

 

,

پنج ماه از دوران سربازی این یل آذری باقی مانده بود که در عملیات بیت المقدس در جاده خرمشهر – آبادان سر خود را اهدای حضرت دوست کرد ، که رسمشان سربازی بود و عشق بازی .

, در عملیات بیت المقدس در جاده خرمشهر – آبادان ,

 

,

ترکشی به سر او اصابت کرد.

, ترکشی به سر او اصابت کرد.,

دو روز در بیمارستان بود و آن گاه ...

,

 

,

 

,

چند جمله از وصیت های شهید:

, چند جمله از وصیت های شهید:,

به پدر و مادرم بگویید در رثای من گریه و بی تابی نکنند، چرا که من در راه مولایم امام حسین (ع) کشته شدم و این آرزوی ابدی من بود که بتوانم مورد رضایت پدر و مادرم باشم.

,

 

,

مزار پاکش در گلزار شهدای نیر میعادگاه عاشقان دلسوخته و رفیقان از قافله مانده است، و در هر شب جمعه نیز یاد او گرامی داشته می شود.

,

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

,

 

,

, ,

شهید احسانی در سنگر(نفر اول از سمت چپ)

,

 

,

 

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه