حرفهای یک رمال خیابانی؛

از دعابرای خارش بدن تا طلسم زناشویی، از دم 10 هزارتومان

از دعابرای خارش بدن تا طلسم زناشویی، از دم 10 هزارتومان
بساط دعا نویسی و تجویز طلسم اکنون از خانه های مخفی به کنار خیابان ها انتقال پیدا کرده ، طبق مد و فی بازار میچرخد ، و درحال حاضر به گفته کارشناسان ! خر در رأس بورسِ بازار قرار دارد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ همیشه در همان نقطه همیشگی ایستاده  و در بساط کوچکش  بجز چند تکه مهره رنگی و گردنبند های مختلف چشم زخم ، کیف های کوچک چرمی ، جنس خاصی برای کاسبی دیده نمیشود.

 

وسایل رمالی
 
ولی همیشه سرش شلوغ است و مشغول دیده میشود.

به این فکر میکنم که این فروشنده چقدر میتواند از این بساط کوچکش درآمد داشته باشد که زندگی خود را با این خرج و مخارج سنگین بگذراند.

گرم نگاه کردن به اجناس بساطش بودم که به آرامی گفت : خرمهره دارم برای شانس و اقبال ، مهره مار برای جلو افتادن کارها ، طلسم و دعا دارم برای تمامی امور زندگی ،برای انواع بیماریها از خارش بدن تا درد معده ، سرکتاب هم میگیرم تا از زندگی خود باخبر شوید و جلوی پیش آمدها را بگیرید ، همه از دم ده هزار تومان!!!

دیدم برای تهیه گزارش سوژه بدی نیست ، خودم را مشتری نشان  داده و سر صحبت را با صاحب بساط که او را از این لحظه رمال خیابانی مینامم باز کردم...

من: مهره مار شنیده بودم ولی خرمهره را نه...
رمال خیابانی : الان خرمهره تو بورسِ ، مهره مار از مد افتاده..

من: فرقشون چیه حالا؟
رمال خیابانی: با مهره مار کارها حل و درها باز میشه ولی خرمهره باعث میشه پیش مردم عزیز بشی و هرکار تو میخوای انجام بدن .

میخندد و ادامه میدهد: کلأ همه را خر میکند دیگر...
من هم خندیدم و گفتم: مثل من که خر شدم و میخوام از تو بخرم!
بازهم میخندد.
من: پس خر کردن مردم الان در بورسِ ، حالا چند میدی ؟
رمال خیابانی: 20 هزار تومان چون معلومه که خریدار هستی.

من: حالا کدوم خر مهره و کدوم مهره مار هستند؟یعنی مهره مار خاصیت خودش رو از دست داده و خرمهره جای اون رو گرفته ، این تغییر به چه چیزی بستگی داره ، بازار مد یا صور فلکی و ماورایی!
رمال خیابانی: به همه چی بستگی داره ! هم قمر در عقرب بودن ماه ها ، هم چرخش دب اکبر و اصغر و هم خواسته مردم .

سپس ادامه میدهد: اینها رو که تو بساط نمیزارم ، اگه کسی واقعأ قصد خرید داشت بهش نشون میدم  و با گفتن این حرف دست در جیب کرد و مهره سفیدی  به عنوان خر مهره نشان داد....
من :مطمئن باشم که کار میکنه دیگه ؟
رمال خیابانی: بله که کار می کنه ، البته برای اثر دهی بیشتر می تونی دعا و طلسمشم ببری ، برای چکاری میخوای ؟ بگو تا بهت بدم!
من: چی داری ؟ من برای هرکاری که بگی میخوام ...دستورالعمل هرکدام را هم میدانی؟
رمال خیابانی: بعله که میدانم !کارم این است و مشتریان زیادی دارم.
تازه راز استمرار این بساط کوچک را فهمیدم، درآمد خوبی نصیب صاحب خود می کرد.
رمال خیابانی: طلسم محبت بین زن و شوهر دارم ، بجوشان و صبح به صبح قاطی چایی بده بخوره
طلسم اختلاف انداختن بین فامیل همسر ، این طلسم را یکساعت در سماور در حال جوش بینداز
بسته شدن زبان شوهر: این طلسم را داخل بالش او بدوز

برای مبتلا نشدن خانم ها به هوو: آن را جلوی درب خانه دفن کن
برای بچه دار شدن ، باز شدن بخت ، اختلاف انداختن بین مادر و پسر ، دو برادر ، پدر و پسر و حتی اختلاف و جدایی انداختن بین زن و شوهر هم طلسم وجود دارد.
برای درست کردن وصلت و شیرین شدن روابط هم دعا دارم ، نگفتی چی میخوای؟
از او میپرسم: همه اینها همان چیزی رو عمل می کنند که گفتی ؟
با قیافه حق به جانب و عالمانه جواب داد: بله که عمل می کنند تمام این دعاها و طلسم ها در کتاب های خاص وجود دارد و از قدیم خیلی افراد به خواسته های خود با آنها می رسیده اند.

داشتم فکر میکردم که اگر واقعأ این چیزهایی که او می گوید درست باشد و عملی ، چه کینه ها و چه نیت های شومی که با توسن خودخواهی برخی افراد رانده شود....
من: مثل یه دعا نویس حسابی کار مردم رو اینجا راه میندازیا!!
رمال خیابانی: آره ولی اگه دعانویس هم بخوای شماره و آدرس دارم بهت بدم ...
به یک بهانه واهی او را از سر خود باز میکنم و به راهم ادامه میدهم .....
قبلأ اعمال اینچنینی در منزل فردی به نام دعا نویس انجام می شد و قدیم بین اکثر زنان رونق زیادی داشت ، زنانی که برای زیادشدن مهر و محبت بین خود و همسر ، فرزند دار شدن و سلامتی اش ، بستن دهان قوم و قبیله همسر  و بدست آوردن ثروت مشتری دائمی بساط  دعانویسها بودند ولی با پیشرفت علم و سواد وضع تغییر کرد و بهتر شد گرچه مشتاقان و خاطرخواهان را به سمت فالهای قهوه و تاروت ، پاسور، چوب و چایی و غیره سوق داد.
مسئله تأسف آور این است که با وجود آگاهی بخشی ها ، رو شدن دست فریبکاران و برخورد قضایی با این افراد ، همچنان بساطشان از پستوها به مکانهای عمومی انتقال پیدا کرده و کمافی سابق رونق دارد.
عوام فریبی همیشه وجود داشته و به شکلهای مختلف خود را نشان داده است ، رفتارهوشیارانه و کسب رضای خداوند تنها راه خوشبختی و گشایش امور است.
 
وَاتَّبَعُواْ مَا تَتْلُواْ الشَّیَاطِینُ عَلَى مُلْکِ سُلَیْمَانَ وَمَا کَفَرَ سُلَیْمَانُ وَلَکِنَّ الشَّیْاطِینَ کَفَرُواْ یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا یُعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولاَ إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلاَ تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُم بِضَآرِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللّهِ وَیَتَعَلَّمُونَ مَا یَضُرُّهُمْ وَلاَ یَنفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُواْ لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِی الآخِرَةِ مِنْ خَلاَقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْاْ بِهِ أَنفُسَهُمْ لَوْ کَانُواْ یَعْلَمُونَ

و آنچه را که شیطان[صفت]ها در سلطنت‏سلیمان خوانده [و درس گرفته] بودند پیروى کردند و سلیمان کفر نورزید لیکن آن شیطان[صفت]ها به کفر گراییدند که به مردم سحر مى‏آموختند و [نیز از] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [پیروى کردند] با اینکه آن دو [فرشته] هیچ کس را تعلیم [سحر] نمى ‏کردند مگر آنکه [قبلا به او] مى‏ گفتند ما [وسیله] آزمایشى [براى شما] هستیم پس زنهار کافر نشوى و[لى] آنها از آن دو [فرشته] چیزهایى مى‏آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند هر چند بدون فرمان خدا نمى‏توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند و [خلاصه] چیزى مى‏آموختند که برایشان زیان داشت و سودى بدیشان نمى‏رسانید و قطعا [یهودیان] دریافته بودند که هر کس خریدار این [متاع] باشد در آخرت بهره‏اى ندارد وه که چه بد بود آنچه به جان خریدنداگر مى‏ دانستند

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه