مرور عاشقانه های معلمان کردستانی؛

از خانم معلمی که ۹۰ دانش آموز بیمار دارد تا معلمی که جان خود را فدای شاگردانش کرد

از خانم معلمی که ۹۰ دانش آموز بیمار دارد تا معلمی که جان خود را فدای شاگردانش کرد
ثریا مطهرنیا، خانم معلمی است که ۲۸ سال از عمر کاری اش را وقف کودکان سختی کشیده روستایش کرده. ۹۰ دانش آموز بیمار و بی بضاعت را شناسایی و برای درمان شان هم هر کاری که می شد انجام داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از کُردتودی، افلاطون را پرسیدند: چگونه است که تو معلم خویش را بیش از پدر احترام مینهی و بزرگ میداری؟

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کُردتودی,

گفت پدرم مرا از بهشت به زمین آورد و معلمم مرا از زمین به بهشت رهنمون می سازد، حال شما قضاوت کنید احترام بر کدام واجب تر؟؟

به راستی با شنیدن این سخنان می توان به جایگاه والای معلمان پی برد، زیرا هدف یک معلم رسم تصویری از آینده برای دانش آموز نیست بلکه راهی را نشان خواهد داد که دانش آموز توانایی رسم تصویر آینده خود را داشته باشد.

روز معلم برای همه ما که از سال های درس و مدرسه دور شده ایم، یادآور روزی است که برای ورود معلم به کلاس بی تاب بودیم تا او برسد و با صدایی کودکانه روزش را با ساده ترین کلمات تبریک بگوییم و به افتخارش کف بزنیم، روزی که بسته هدیه کوچک یا شاخه گل رز را آنقدر در دست نگاه می داشتیم تا به دستش بدهیم و به چهره اش چشم بدوزیم تا با لبخندی از ما تشکر کند، آن وقت پیروزمندانه احساس می کردیم که تمام دنیا از آن ماست.

معلمانی فداکار را در سراسر کشور می توان یافت، معلمانی که جان خود را فدا کردند؛ معلمان فداکاری در شهرها وروستا که عاشقانه وبدون چشم داشتی در وضعیت منزلتی و معیشتی نامناسب به امور تعلیم وتربیت فرزندان این آب وخاک می پردازند  و روز معلم، فرصتی برای یادآوری فداکاری های این قشر دلسوز است.

در کردستان نیز با وجود شرایط سخت اقلیمی، معلمانی بوده‌اند که با جان و دل از خود گذشته‌اند تا بتوانند دانش‌آموزانی موفق تحویل اجتماع دهند. در این دیار چنین معلمانی را به وفور می‌توان یافت؛ معلمانی مانند «ادهم مظفری» که زندگی خود را فدای دانش آموزش کرد.

اگرچه هیچگاه روز معلم به‌عنوان روز هدیه دادن دانش‌آموزان به معلم نامگذاری نشده است، اما قلب‌های مهربان دانش‌آموزان که شیفته گرمای محبت معلمانشان است، هر لحظه دنبال جبران کردن گوشه‌ای از محبت تعلیم‌دهنده است، اما این بار داستان ما حکایت دیگری دارد.

معلمی که با دادن جان خود برای دانش آموزش، زندگی را به زیبایی سرود

ادهم مظفری یکی از معلمانی بود که زندگی را به زیبایی سرود. این معلم دلسوز در 27 اسفند سال 76 وقتی می‌بیند که یکی از دانش‌آموزانش در رودخانه‌ی کام روستای آلک کامیاران افتاده، خود را به آب می‌زند و دانش‌آموز خود را نجات می‌دهد اما خود برای همیشه با آب‌ها همسفر می‌شود و چند روز بعد از آن، جسم بی‌جانش را در چند روستای پایین‌تر از آب می‌گیرند.

دانش آموز نجات یافته در حسرت دیدار معلمش گفت: دیگر نگویید که آب رودخانه‌ی “کام“ خوردنی نیست. مگر ندیدید که معلم ما آن‌را صاف و زلال کرد. مگر نمی‌بینید که از آن روز باغ‌ها، بوستان‌ها و انسان‌ها پیمان بسته‌اند از این آب بیش‌تر بیاشامند. آبی که نامش انسانیت است.

 

معلمی که کچل کرد

بعد از آن بهمن ماه سال 1392 بود که خبری در تمام شهر پیچید که مدرسه شیخ شلتوت مریوان، دانش آموزی با بیماری ناشناخته ای دارد که جثه نحیفش را آزار می دهد، موهایش را، شیطنت ها و بازی های کودکانه اش را گرفته و اگر فرشته ای برای نجاتش نمی رسید، روح و روانش هم در این بازی سخت زندگی، او را به خاطره ها می سپرد و آن فرشته کسی نبود جز معلمش، آری این خبر به سرعت نه تنها در استان بلکه در کشور و در همه جای جهان پیچید و بسیاری از مردم به تبعیت از این معلم دلسوز سر خود را تراشیدند.

معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی و از بین رفتن روحیه این کودک، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان در آمد و به شاگردانش گفت: موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت خودش می رود و در بهار به هنگام رویش گل ها و شکوفه درختان از نو رشد می کند. 

 ناجی کودکی که چشم و دستش را جا گذاشت

اینجا معلم است که دنیایی زیبا برای دانش آموزش رقم زده است؛ معلمی که وقتی فهمید که یک دانش‌آموز کردستانی محدودیت‌ها و معلولیت‌های فراوانی دارد و با همسن و سال‌های خود متفاوت است، سعی کرد تا به هر شکل ممکن به یاری وی برود و کمکش کند. این معلم تلاش کرد تا هر روز پله‌ای برای این دانش‌آموز بسازد که از آن بالا برود و بر توانمندی‌هایش بیفزاید بدون اینکه به فکر مشکلاتش باشد.

عبدالواحد اسماعیل پور دانش آموز سال دوم راهنمایی مدرسه بعثت شهرستان سقز است، او زمانی که سال اول ابتدایی بوده به اتفاق خانواده اش به یکی از روستاهای نزدیک به مرز عراق می روند تا در مراسم عروسی یکی از بستگان پدرش شرکت نمایند. عبدالواحد یک مین خنثی نشده از زمان دفاع مقدس را بر می دارد و مین میان دستهایش منفجر می گردد . 

انفجار مین باعث می گردد که چشمهای عبدالواحد نابینا و هر دو دستش قطع گردید، عبدالواحد به درس خواندن و ادامه تحصیل علاقه فراوانی دارد اما مدارس استثتایی از پذیرش و ثبت نام او به علت قطع شدن کامل هر دو دست و نابینا شدنش خودداری می نمایند تا اینکه اکبر زارعی معلم دبستان بوستان سقز با مسئولیت خود می پذیرد که به عبدالواحد آموزش بدهد او به سختی و با کمک گرفتن از حس لب های عبدالواحد موفق می شود کاری کند که عبدالواحد بتواند با لبش خطوط کتاب بریل نابینایان را بخواند و با موفقیت دوران ابتدایی را پشت سر بگذارد، وی هم اکنون دانش آموز ممتاز دبیرستان شهرستان سقز و تنها دانش آموز نابینای این مدرسه است.

کودک قصه ما که تنها ماند «اکبر زارعی» یکی از معلمان کردستانی نتوانست این تنهایی را طاقت بیاورد. پس به آموزش وی پرداخت. از آنجا که واحد چشمانش نابینا بود، باید خط بریل می‌آموخت، اما دستی برای لمس کردن نداشت، پس معلم فداکار با گذاشتن خط بریل روی لبان واحد، توانست خواندن را در ۶ماه به او یاد دهد و وی را به آینده امیدوار کند.

این معلم با گذاشتن خط بریل روی لب این دانش‌آموز معلول، مرز ناامیدی را در دل این معلول تخریب کرد و از بین برد و به جای آن جوانه‌های امید نشاند.

زارعی معلم ابتدایی کردستانی است که توانسته است با دلسوزی فراوان، این دانش‌آموز نابینا را توانمند کند و تحویل اجتماع دهد.

این معلم خلاق کردستانی عنوان کرد: سال نخست نابینایی واحد، خانواده وی به «بوکان» رفته بودند و هیچ مدرسه‌ای وی را پذیرش نمی‌کرد تا اینکه این دانش‌آموز به من معرفی شد. وقتی ماجرا را شنیدم، تصمیم گرفتم به این دانش‌آموز بفهمانم هیچ‌وقت ناامید نباشد. به همین دلیل به او کمک کردم تا بتواند خط بریل را با لبانش بخواند.

زارعی با اشاره به شیوه آموزشی خود گفت: هریک از ۳۲حرف الفبا را روی یک کاغذ می‌نوشتم و به او می‌گفتم که جدا جدا لب را روی این حروف بکشد و آنها را حس کند تا اینکه بعد از ۷ماه آموزش توانست کتاب خواندن را آغاز و به مدارس عادی راه پیدا کند.

وی گفت: ۳دانش‌آموز نابینای سروآبادی نیز که مدارس عادی از پذیرش آنها سرباز زده بودند، توانستند بعد از ۱۷روز سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرند و اکنون نیز در دانشگاه کردستان مشغول تدریس و حافظ کل قرآن کریم هستند.

معلمی با 90 دانش آموز بیمار

ثریای قصه ما سال هاست که رنج های مردم شهرش را دیده و فقرشان را لمس کرده است. ثریا مطهرنیا ۴۲ سال سن دارد و به اندازه تمام لحظه های زندگی اش هم غم. او خانم معلمی است که ۲۸ سال از عمر کاری اش را وقف کودکان سختی کشیده روستایش کرده. ۹۰ دانش آموز بیمار و بی بضاعت را شناسایی و برای درمان شان هم هر کاری که می شد انجام داد.
 
«ثریا مطهرنیا» معلم بیجاری، به واسطه شناسایی و حمایت از ۹۰ دانش‌آموز و تامین هزینه درمان، شناسایی ۲۲۰ دانش‌آموز بی‌بضاعت و پرداخت ۶۰ مورد کمک هزینه، پیگیری ۴۲ مورد جراحی فوق تخصصی برای دانش‌آموزان تا انجام کامل درمان و تحت پوشش قرار دادن دانش‌آموزان نیازمند جراحی‌های ترمیمی استان، شایسته عنوان معلم فداکار معرفی شد.
 
آری روز معلم یکی از نوستالوژی‌ترین روزهایی است که در هر سنی ،تداعی‌کننده جشن های کوچکی است که در پاسداشت مقام معلم  با تمام دارایی‌های زیبای کودکانه برگزار می شود اما با شیوع کرونا ، همین دلخوشی و جشن کوچک معلمان و دانش آموزان هم  در این هیاهو امسال گم شد.
 
امسال رنگ و بوی هفته معلم، متفاوت از همه سال‌هاست؛ معلمان سرافراز کشورمان در این روزها که بحران کرونا کل جهان را در برگرفته است، عاشقانه برای علم‌آموزی دانش‌آموزان تلاش می‌کنند و از هیچ کوششی فروگذار نیستند. 

انتهای پیام/

,

گفت پدرم مرا از بهشت به زمین آورد و معلمم مرا از زمین به بهشت رهنمون می سازد، حال شما قضاوت کنید احترام بر کدام واجب تر؟؟

,

به راستی با شنیدن این سخنان می توان به جایگاه والای معلمان پی برد، زیرا هدف یک معلم رسم تصویری از آینده برای دانش آموز نیست بلکه راهی را نشان خواهد داد که دانش آموز توانایی رسم تصویر آینده خود را داشته باشد.

,

روز معلم برای همه ما که از سال های درس و مدرسه دور شده ایم، یادآور روزی است که برای ورود معلم به کلاس بی تاب بودیم تا او برسد و با صدایی کودکانه روزش را با ساده ترین کلمات تبریک بگوییم و به افتخارش کف بزنیم، روزی که بسته هدیه کوچک یا شاخه گل رز را آنقدر در دست نگاه می داشتیم تا به دستش بدهیم و به چهره اش چشم بدوزیم تا با لبخندی از ما تشکر کند، آن وقت پیروزمندانه احساس می کردیم که تمام دنیا از آن ماست.

,

معلمانی فداکار را در سراسر کشور می توان یافت، معلمانی که جان خود را فدا کردند؛ معلمان فداکاری در شهرها وروستا که عاشقانه وبدون چشم داشتی در وضعیت منزلتی و معیشتی نامناسب به امور تعلیم وتربیت فرزندان این آب وخاک می پردازند  و روز معلم، فرصتی برای یادآوری فداکاری های این قشر دلسوز است.

,

در کردستان نیز با وجود شرایط سخت اقلیمی، معلمانی بوده‌اند که با جان و دل از خود گذشته‌اند تا بتوانند دانش‌آموزانی موفق تحویل اجتماع دهند. در این دیار چنین معلمانی را به وفور می‌توان یافت؛ معلمانی مانند «ادهم مظفری» که زندگی خود را فدای دانش آموزش کرد.

,

اگرچه هیچگاه روز معلم به‌عنوان روز هدیه دادن دانش‌آموزان به معلم نامگذاری نشده است، اما قلب‌های مهربان دانش‌آموزان که شیفته گرمای محبت معلمانشان است، هر لحظه دنبال جبران کردن گوشه‌ای از محبت تعلیم‌دهنده است، اما این بار داستان ما حکایت دیگری دارد.

,

, ,

معلمی که با دادن جان خود برای دانش آموزش، زندگی را به زیبایی سرود

, معلمی که با دادن جان خود برای دانش آموزش، زندگی را به زیبایی سرود,

ادهم مظفری یکی از معلمانی بود که زندگی را به زیبایی سرود. این معلم دلسوز در 27 اسفند سال 76 وقتی می‌بیند که یکی از دانش‌آموزانش در رودخانه‌ی کام روستای آلک کامیاران افتاده، خود را به آب می‌زند و دانش‌آموز خود را نجات می‌دهد اما خود برای همیشه با آب‌ها همسفر می‌شود و چند روز بعد از آن، جسم بی‌جانش را در چند روستای پایین‌تر از آب می‌گیرند.

,

دانش آموز نجات یافته در حسرت دیدار معلمش گفت: دیگر نگویید که آب رودخانه‌ی “کام“ خوردنی نیست. مگر ندیدید که معلم ما آن‌را صاف و زلال کرد. مگر نمی‌بینید که از آن روز باغ‌ها، بوستان‌ها و انسان‌ها پیمان بسته‌اند از این آب بیش‌تر بیاشامند. آبی که نامش انسانیت است.

,

 

, ,

معلمی که کچل کرد

, معلمی که کچل کرد, معلمی که کچل کرد,

بعد از آن بهمن ماه سال 1392 بود که خبری در تمام شهر پیچید که مدرسه شیخ شلتوت مریوان، دانش آموزی با بیماری ناشناخته ای دارد که جثه نحیفش را آزار می دهد، موهایش را، شیطنت ها و بازی های کودکانه اش را گرفته و اگر فرشته ای برای نجاتش نمی رسید، روح و روانش هم در این بازی سخت زندگی، او را به خاطره ها می سپرد و آن فرشته کسی نبود جز معلمش، آری این خبر به سرعت نه تنها در استان بلکه در کشور و در همه جای جهان پیچید و بسیاری از مردم به تبعیت از این معلم دلسوز سر خود را تراشیدند.

,

معلم ماهان برای اظهار همدردی با شاگردش و جلوگیری از افت شدید تحصیلی و از بین رفتن روحیه این کودک، موهای سرش را از ته زد و به شکل ماهان در آمد و به شاگردانش گفت: موهای سر من و ماهان در زمستان به دلیل حساسیت خودش می رود و در بهار به هنگام رویش گل ها و شکوفه درختان از نو رشد می کند. 

,

, ,

 ناجی کودکی که چشم و دستش را جا گذاشت

, ناجی کودکی که چشم و دستش را جا گذاشت, ناجی کودکی که چشم و دستش را جا گذاشت,

اینجا معلم است که دنیایی زیبا برای دانش آموزش رقم زده است؛ معلمی که وقتی فهمید که یک دانش‌آموز کردستانی محدودیت‌ها و معلولیت‌های فراوانی دارد و با همسن و سال‌های خود متفاوت است، سعی کرد تا به هر شکل ممکن به یاری وی برود و کمکش کند. این معلم تلاش کرد تا هر روز پله‌ای برای این دانش‌آموز بسازد که از آن بالا برود و بر توانمندی‌هایش بیفزاید بدون اینکه به فکر مشکلاتش باشد.

,

عبدالواحد اسماعیل پور دانش آموز سال دوم راهنمایی مدرسه بعثت شهرستان سقز است، او زمانی که سال اول ابتدایی بوده به اتفاق خانواده اش به یکی از روستاهای نزدیک به مرز عراق می روند تا در مراسم عروسی یکی از بستگان پدرش شرکت نمایند. عبدالواحد یک مین خنثی نشده از زمان دفاع مقدس را بر می دارد و مین میان دستهایش منفجر می گردد . 

,

انفجار مین باعث می گردد که چشمهای عبدالواحد نابینا و هر دو دستش قطع گردید، عبدالواحد به درس خواندن و ادامه تحصیل علاقه فراوانی دارد اما مدارس استثتایی از پذیرش و ثبت نام او به علت قطع شدن کامل هر دو دست و نابینا شدنش خودداری می نمایند تا اینکه اکبر زارعی معلم دبستان بوستان سقز با مسئولیت خود می پذیرد که به عبدالواحد آموزش بدهد او به سختی و با کمک گرفتن از حس لب های عبدالواحد موفق می شود کاری کند که عبدالواحد بتواند با لبش خطوط کتاب بریل نابینایان را بخواند و با موفقیت دوران ابتدایی را پشت سر بگذارد، وی هم اکنون دانش آموز ممتاز دبیرستان شهرستان سقز و تنها دانش آموز نابینای این مدرسه است.

,

, ,

کودک قصه ما که تنها ماند «اکبر زارعی» یکی از معلمان کردستانی نتوانست این تنهایی را طاقت بیاورد. پس به آموزش وی پرداخت. از آنجا که واحد چشمانش نابینا بود، باید خط بریل می‌آموخت، اما دستی برای لمس کردن نداشت، پس معلم فداکار با گذاشتن خط بریل روی لبان واحد، توانست خواندن را در ۶ماه به او یاد دهد و وی را به آینده امیدوار کند.

,

این معلم با گذاشتن خط بریل روی لب این دانش‌آموز معلول، مرز ناامیدی را در دل این معلول تخریب کرد و از بین برد و به جای آن جوانه‌های امید نشاند.

,

زارعی معلم ابتدایی کردستانی است که توانسته است با دلسوزی فراوان، این دانش‌آموز نابینا را توانمند کند و تحویل اجتماع دهد.

,

این معلم خلاق کردستانی عنوان کرد: سال نخست نابینایی واحد، خانواده وی به «بوکان» رفته بودند و هیچ مدرسه‌ای وی را پذیرش نمی‌کرد تا اینکه این دانش‌آموز به من معرفی شد. وقتی ماجرا را شنیدم، تصمیم گرفتم به این دانش‌آموز بفهمانم هیچ‌وقت ناامید نباشد. به همین دلیل به او کمک کردم تا بتواند خط بریل را با لبانش بخواند.

,

زارعی با اشاره به شیوه آموزشی خود گفت: هریک از ۳۲حرف الفبا را روی یک کاغذ می‌نوشتم و به او می‌گفتم که جدا جدا لب را روی این حروف بکشد و آنها را حس کند تا اینکه بعد از ۷ماه آموزش توانست کتاب خواندن را آغاز و به مدارس عادی راه پیدا کند.

,

وی گفت: ۳دانش‌آموز نابینای سروآبادی نیز که مدارس عادی از پذیرش آنها سرباز زده بودند، توانستند بعد از ۱۷روز سواد خواندن و نوشتن یاد بگیرند و اکنون نیز در دانشگاه کردستان مشغول تدریس و حافظ کل قرآن کریم هستند.

,

, ,

معلمی با 90 دانش آموز بیمار

, معلمی با 90 دانش آموز بیمار, معلمی با 90 دانش آموز بیمار,
ثریای قصه ما سال هاست که رنج های مردم شهرش را دیده و فقرشان را لمس کرده است. ثریا مطهرنیا ۴۲ سال سن دارد و به اندازه تمام لحظه های زندگی اش هم غم. او خانم معلمی است که ۲۸ سال از عمر کاری اش را وقف کودکان سختی کشیده روستایش کرده. ۹۰ دانش آموز بیمار و بی بضاعت را شناسایی و برای درمان شان هم هر کاری که می شد انجام داد.
,
 
,
«ثریا مطهرنیا» معلم بیجاری، به واسطه شناسایی و حمایت از ۹۰ دانش‌آموز و تامین هزینه درمان، شناسایی ۲۲۰ دانش‌آموز بی‌بضاعت و پرداخت ۶۰ مورد کمک هزینه، پیگیری ۴۲ مورد جراحی فوق تخصصی برای دانش‌آموزان تا انجام کامل درمان و تحت پوشش قرار دادن دانش‌آموزان نیازمند جراحی‌های ترمیمی استان، شایسته عنوان معلم فداکار معرفی شد.
,
 
,
آری روز معلم یکی از نوستالوژی‌ترین روزهایی است که در هر سنی ،تداعی‌کننده جشن های کوچکی است که در پاسداشت مقام معلم  با تمام دارایی‌های زیبای کودکانه برگزار می شود اما با شیوع کرونا ، همین دلخوشی و جشن کوچک معلمان و دانش آموزان هم  در این هیاهو امسال گم شد.
,
 
,
امسال رنگ و بوی هفته معلم، متفاوت از همه سال‌هاست؛ معلمان سرافراز کشورمان در این روزها که بحران کرونا کل جهان را در برگرفته است، عاشقانه برای علم‌آموزی دانش‌آموزان تلاش می‌کنند و از هیچ کوششی فروگذار نیستند. 
,

انتهای پیام/

,

 

]
  • برچسب ها
  • #
  • #
  • #

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه