گفتگو با پدر شهید مدافع حرم؛
شهیدی که پدرش هم او را نشناخت/ خاطراتی که پس از شهادت شهید حججی بیان شدند
در زمان سربازی فرمانده اش میگفت که کمد لباسهای خود را تبدیل به کتابخانه کرده بود و خیلی تاثیر زیادی با همین کتابخوانی بر دوستان خود در سربازی گذاشت و خاطرات زیادی را دوستان او بعد از شهادت تعریف کردند و یکی از فرماندهانش با افتخار می گفت که تنها سربازی است که تا اخر عمر عکس او را در گوشی خود نگه خواهم داشت و این بخاطر نظم و انضباط و مقید به نماز اول وقت بودنش است.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از صاحب نیوز؛ پدر شهید محسن حججی که به مناسبت روز بزرگداشت مدافعان حرم دعوت مارا برای گفت و گو پذیرفت با کمال صفا و صمیمیت سوالات ما درباره این شهید بزرگوار را پاسخ داد.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, صاحب نیوز,در ادامه متن کامل گفت و گوی ما با پدر شهید محسن حججی را میخوانید:
,

, ,
*صاحب نیوز: اگر امکانش هست یک بیوگرافی از شهید به ما بفرمائید.
, *صاحب نیوز: اگر امکانش هست یک بیوگرافی از شهید به ما بفرمائید., *صاحب نیوز: اگر امکانش هست یک بیوگرافی از شهید به ما بفرمائید.,شهید که در همان دوران کودکی در نجف اباد متولد شده و در خانواده متوسط از لحاظ مالی و اقتصادی ولی از لحاظ فرهنگی و اعتقادی بسیار غنی بود، فرزندی که در همان دوران کودکی توسط خانواده با فرهنگ اهل بیت آشنا شد و الحمدلله خود او نیز با تلاشهای زیاد در دوران نوجوانی در این مسیر قدم برداشت و محیط آموزش و پرورش بی تاثیر نبود و ایشان در کانون فرهنگی فعالیت داشتند و قبل از همه این مسائل نیز در بحث انقلاب اسلامی در همان دوران کودکی فعالیت داشت و زمانیکه وارد دبستان شد در بحث شورای دانش آموزی و اردوهای دانش آموزی فعال بود و بنده یاد دارم که در بحث شوراهای دانش آموزی در مدرسه انتخاب شده بود دغدغه بسیاری داشت که بچهها را به اردوهای آموزشی ببرد و خود در مسیر نیز بیشتر مواقع در اتوبوس و محافل بصورت تکخوانی سرودهای انقلابی را میخواند و این کلیپها در آرشیو آموزش و پرورش نیز موجود است.
,در زمان نوجوانی و هنگامیکه وارد دبیرستان و مراتب بالاتری شد، با دوستان انقلابی و بسیجی مخلص آشنا شد و در مجموعه شهید کاظمی فعالیتهای فرهنگی و انتشاراتی و تبلیغی انجام میدادند و در بحث ترویج کتابخوانی ایشان فعالیت مستمری داشتند و بنده یاد دارم که در مکانهای نماز جمعه و مکانهای تفریحی نمایشگاه کتاب برگزار میکردند و در این مسیر فعالیت زیادی داشت و تا جایی که در زمان سربازی فرمانده اش میگفت که کمد لباسهای خود را تبدیل به کتابخانه کرده بود و خیلی تاثیر زیادی با همین کتابخوانی بر دوستان خود در سربازی گذاشت و خاطرات زیادی را دوستان او بعد از شهادت تعریف کردند و یکی از فرماندهانش با افتخار می گفت که تنها سربازی است که تا اخر عمر عکس او را در گوشی خود نگه خواهم داشت و این بخاطر نظم و انضباط و مقید به نماز اول وقت بودنش است.
,
*داستان ورود شهید به سپاه چه بود؟
شهید در همین مسیر انقلاب و اهل بیت به لطف خدا رشد پیدا کرد و با جدیت و پشتکاری که داشت با تشویق خانواده همسر وارد سپاه شد و از انجا تغییر ویژهای در زندگی وی ایجاد شد و در مسیر اهل بیت گام گذاشت به این دلیل که همهی فعالیتها گره به اهل بیت خورد، گرچه تنها چهار سال لباس مقدس سپاه را بر تن داشت اما در همین مدت زمان کم کارهای بسیار بزرگی انجام داد من جمله خودسازی که از درون خود انجام داد و منتهی به شهادت واقعا حسین وار شد و همانگونه در دلنوشتهها و مناجاتهای خویش بارها از اهل بیت درخواست کرده بود و این نشان از این است خداوند به ما میگوید اگر بنده خدا از خدا چیزی را از روی اخلاص بخواهد خدا به او عطا میکند.
,
بنده خاطرم است که آقا محسن در کنار حرم امام رضا دلنوشتهای را نوشته بود و در ضریح امام رضا انداخته بود و گزیدهای از این دلنوشته این است که دوست دارم در جوانی طعم شهادت را تجربه کنم و لذت را بچشم و یکی از خواستههای او این بود که شهادت منبگونهای باشد که فردای قیامت در نزد امام حسین شرمنده نباشم هم چنین نوشته بود که من خجالت میکشم فردای قیامت در حالی با سر وارد قیامت بشوم در حالیکه امام حسین بدون سر ایستاده باشند و به لطف خدا همه خواستههای او برآورده شد که نشان از اخلاص ایشان است و به لطف خدا انقلاب اسلامی توانسته است از درون خود نسلی را پرورش بدهد که از همه لحاظ به ان آرمانهای انقلاب اسلامی رسیده است اما این اواخر هجمه سنگینی به جوانان ما از طرف دشمن وارد شده است که شهدای ما وعده این هجمه را داده بودند شما اگر دقت بکنید آقا محسن در وصیت نامه خود به علی اقا فرزندش میگوید که هر چه به ظهور آقا امام زمان نزدیکتر بشویم فتنهها بیشتر میشود و شیطان قویتر شده و گناهان بیشتر میشود و از همین الان بر روی خودت کار بکن تا در آن موقع از فتنهها جان سالم بدر ببری و از سربازان امام زمان باشی که الحمدلله ما شاهد آن هستیم که آن زمان الان رسیده است و دشمن جنگ خود را به جنگ اعتقادی اورده است و از طریق منافقین داخلی این کار را انجام میدهد و این تاثیر زیادی را بر جوانان ما میگذارد و اگر جوانان ما نتوانند خودسازی بکنند و روی خود کار بکنند در این عرصه شکست میخورند و امیدوارم خداوند به ما توفیق بدهد که بتوانیم خود را در این مسیر حفظ بکنیم و ان شا الله که همانطور که شهید بزرگوار حاج احمد کاظمی در ان سخنرانی معروف خود میگوید ما اهل اینجا نیستیم ما اهل جای دیگری هستیم و وارد آنجا میشویم که صفی از شهدا ایستادهاند که ببینند ما چه کردهایم و من امیدوارم هنگامیکه ما وارد آنجا میشویم جوابی برای شهدا داشته باشیم.
,
*شهید تا چه حدی به اردوی جهادی اهتمام داشت؟
یکی از بحثهایی که موسسه شهید کاظمی انجام میداد بحث اردوهای جهادی بود و شهید نیز در چندین اردو شرکت داشتند و در پشت کوههای فریدونشهر که ایشان فعالیت میکردند مردم آن منطقه از این بچهها به نیکی یاد میکردند و جالب است که بدانید بعد از ۴ سال از شهادت اقا محسن که بنده به آنجا رفتم بنرهایی که ایشان به دیوار مسجد زده بودند هنوز وجود داشت و مردم به عنوان تبرک می بوسیدند و میگفتند که این کارهای یک شهید است و کارهای زیادی را انجام داده بود که روی اهالی آن منطقه تاثیرگذار بود و یکی از کارهایی که محسن انجام داده بودند بحث برگزاری نماز جماعت بود و همه را در صف نماز جماعت قرار داده بود.
,
اردوی جهادی یک وظیفه و تکلیف است و خداوند تکلیف کرده که انسان اگر انسان نیازمندی را دید به کمک او برود و مختص شهدا نیست و در همه حال وجود دارد و ما باید وقتی هموطنانمان نیاز به کمک دارند در کنار آنها حاضر بشویم و اردوی جهادی برای همین تشکیل شده است و یک زمانی آقا محسن می رفت و شرکت می کرد ولی الان دوستان و یاران او هستند و مشکلات نیز هست پس باید رفت و شرکت کرد و ما نیز الحمدلله میتوانیم و شرکت میکنیم.
,,

, *از حال و هوای شهید هنگام عبادت بفرمایید.
, *از حال و هوای شهید هنگام عبادت بفرمایید., *از حال و هوای شهید هنگام عبادت بفرمایید.,اقا محسن در عبادت بسیار اخلاص داشت و بنده که پدرش هستم می توانم اقرار کنم که فرزند خود را نشناختم و گاهی از ایشان حرکاتی سر می زد که واقعا انتظار نمی رفت. بنده خاطرم هست که گاهی قصد اصفهان رفتن داشت و به نماز ظهر و عصر برخورد میکرد به خانه میآمد و وضو میگرفت حال آنکه عجله هم داشت ولی نماز را اول وقت میخواند و گاها نماز مغرب را میخواند و نماز عشا را در جایی دیگر میخواند و به گفته همسرش در بحث نماز جماعت در اولین مسجد نماز خود را میخواند و یکی از همسایهها از ایشان تعریف میکرد که شبها قبل از نماز صبح صدای پا میآید بنده کشیک ایستادم تا ببینم چه کسی است و در را ناگهانی باز کردم دیدم که آقا محسن کفشها را در دست گرفته و حرکت میکند تا به نماز صبح اول وقت و جماعت برسد.
,*یکی از خطوط قرمز ایشان را توضیح بدید.شما از ایشان رضایت داشتید؟
, *یکی از خطوط قرمز ایشان را توضیح بدید.شما از ایشان رضایت داشتید؟, *یکی از خطوط قرمز ایشان را توضیح بدید.شما از ایشان رضایت داشتید؟,در بحث حق الناس بسیار مقید بود و حتی بلند صحبت کردن با دیگران را حق الناس میدانست و ما در طول زندگی در این ۲۴ الی ۲۵ سال که توفیق داشتیم با او زندگی کردیم هیچ گاه یک قدم جلوتر از پدر و مادر برنمی داشت و ما صدای بلند از او نشنیدیم و ما متوجه بسیاری از مسائل پس از شهادت او شدیم و هنگامیکه که یکی از فرماندهانش از سوریه آمد و گفت این آدم عجیبی بود و میگفت که هنگامیکه سفره میانداخت از سنگر بیرون میرفت و بعد میآمد یکروز از او پرسیدم که چطور است که این کار را انجام میدهی گفت که من خجالت میکشم زودتر از شما سر سفره بنشینم و من تازه فهمیدم این کار را در خانه هم انجام میداد ولی بنده متوجه نشده بودم و به همین اعتقادات خاصی که داشت که شهید شد و به هدف خود رسید.
,*الگوی زندگی شهید چه کسانی بودند؟
, *الگوی زندگی شهید چه کسانی بودند؟, *الگوی زندگی شهید چه کسانی بودند؟,آقا محسن یک شهیدی که را به عنوان دوست و الگو انتخاب کرده بود که آن شهید حاج احمد کاظمی بود و من خاطرم هست که یک صوت در گوشیاش داشت که می گفت این آخرین صوت حاج احمد در هواپیما است و یک جمله را همیشه با خودش زمزمه میکرد که ما اهل اینجا نیستیم و این جمله شهید کاظمی است و ارتباط خود را با شهدا بسیار محکم کرده بود.
,همسرش تعریف میکردند که فرزند شهید که بدنیا آمد نزدیک دو الی سه هفته بعد به اصفهان رفتیم و بچه را به حاج احمد سپرد و تا این حد به شهدا اعتقاد داشت و به شهدای دیگر هم سر می زد و من جمله همین شهید گمنام که در پشت درب یادمان است و همیشه با حسرت فاتحه میخواند و میگفت این جوان تازه که پیدا شده زندانی شده است و به برکت خون خودش درب یادمان باز و این شهید از زندانی خارج شد.
,,

, *خیلی ها شهید رو به حضور مداوم در هیئت و مراسم عزاداری اهل بیت میشناختند، تا چه حد در این جلسات حضور داشتند؟
, *خیلی ها شهید رو به حضور مداوم در هیئت و مراسم عزاداری اهل بیت میشناختند، تا چه حد در این جلسات حضور داشتند؟, *خیلی ها شهید رو به حضور مداوم در هیئت و مراسم عزاداری اهل بیت میشناختند، تا چه حد در این جلسات حضور داشتند؟,اقا محسن بگونهای با اهل بیت گره خورده بود که میتوان گفت اهل بیت را باور کرده بود و ارتباطی تنگاتنگ داشت و نیازی نمیدید که کارهایی که برای امام حسین انجام میدهد جایی دیده شود و اعتقاد او این نبود که روضه رفتن تنها گریه کردن و سینه زدن است بلکه خدمت به خادمین و سینهزنان اهل بیت را نیز انجام میداد.
,اقا محسن هر موقع به خانه ما میامد دست من و مادرش را میبوسید و بنده هنوز جرعت این را ندارم که دست پدرم را ببوسم و بنده به مادرش می گفتم این چکاری است که می کند ولی یک دلنوشتهای بعدها از او خواندم که نوشته بود خدایا امروز چکاری انجام بدهم که هم تو راضی باشی و هم دل امام زمان را شاد بکنم و امروز برای رضای تو دست پدر و مادر را میبوسم.
,این بوسیدن دست را برای رضای خدا و امام زمان خود انجام میداد و می دانست که این نوعی عبادت است و از هر فرصتی برای بوسیدن دست من و مادرش استفاده میکرد و این فوق تصور ما بود و ما گمان میکردیم که خودش را لوس میکند ولی غافل از اینکه در حال عبادت است.
,*به نظر شما چه عاملی باعث شد که شهید تا این حد در دل مردم جا بگیرد؟
, *به نظر شما چه عاملی باعث شد که شهید تا این حد در دل مردم جا بگیرد؟, *به نظر شما چه عاملی باعث شد که شهید تا این حد در دل مردم جا بگیرد؟,به نظر بنده یکی از مهم ترین دلایلی که مردم نسبت به شهید حججی واکنش نشان دادند این بود که شهید حججی در میدان نبرد همزمان دو جنگ را انجام داد، یکی با دشمن و دیگری با نفسش. هنگامیکه شهید حججی آن قدرت را در دوربین داعش به رخ کشید این جنگ با نفس بود و هیچ کس به این موقعیت دست پیدا نمیکند مگر اینکه اعتقاد قلبی به سرای آخرت پیدا بکند و هنگامیکه انسان باور میکند که حیات واقعی بعد از این دنیاست و بهترین مرگ شهادت است و انسان این را باور بکند با آغوش باز به دنبال آن میرود و آقا محسن به این رسیده بود و در سال ۹۴ تجربههای زیادی را بدست اورده بود و به تعبیر مقام معظم رهبری شهادت یک مرگ تاجرانه است و اگر انسان به این اعتقاد برسد با آغوش باز در میدان قدم بر میدارد و این نشان از اخلاص و ایمان قلبی شهید بود که اینطور با صلابت قدم برداشت و شهید حججی به نمایندگی از نسل جوان انقلابی در میدان سوریه شرکت کرد و به نمایندگی از ملت ایران عزت و اقتدار را حفظ کرد و این باعث غرور و افتخار ما شد.
,شهید علاقه زیادی به سپاه داشت و در مجموعه ای هم که فعالیت میکردند بچههای سپاه بود یا با سپاه و بسیج ارتباط داشت.
,در مورد رفتن به سوریه شهیددو مرتبه به انجا رفتند یکبار سال ۹۴ که آن هم کسی خبر نداشت به جز بنده و خانمش که البته به بنده نیز در دقایق آخر گفتند که به سوریه میرود و از سوریه نیز زنگ میزد پیش شماره تهران میافتاد و کسی متوجه نمیشد و هر موقع نیز تماس می گرفت به شوخی میگ فت که من در سواحل مدیترانه دارم کیف میک نم و بیان نمی کرد که کجا هستم و بنده پس از ۲۰ روز خواهرانش را در جریان گذاشتم و آن موقع مجروح شد. بعد از سال ۹۴ یکسالی در ایران بود و خیلی تلاش می کرد که به سوریه برود و بنده به او گفتم سوریه داوطلبی است و می گفتم بگذار همه بروند بعد تو برو و گریه کرد و گفت وقت تعارف نیست و آدم باید برود و بنده می گفتم اگر میتوانستم خودم می رفتم.
,به دنبال پاسخ سوال خویش بود که چرا با اتفاقاتی که در سال ۹۴ افتاد در سوریه شهید نشد و تصور میکرد یکی از دلایل عدم رضایت مادر بود و سال ۹۶ ما را به مشهد برد و در یکی از شب های احیا برای مادرش پیام داده بود که دعا کن من به سوریه بروم و همانجا دعا کرده بود و آنقدر اعتقاد داشت به این موضوع که همانجا به دوستان در لشکر زنگ زده و میگوید من مجوز سوریه را از مادرم گرفتم و هنگامیکه می آید و ۱۰ الی ۱۵ روز بعد به سوریه رفت.
,*توصیه یا سفارشی به ما جوانان دارید؟
, *توصیه یا سفارشی به ما جوانان دارید؟, *توصیه یا سفارشی به ما جوانان دارید؟,توصیه من به همه جوانان این است که شهدای ما بر اساس وظیفه رفتند و به آخر آن فکر نمی کردند و هدف آن ها انجام وظیفه بود و شما عزیزان نیز سعی بکنید وظیفه خود را در قبال انقلاب و اهل بیت انجام بدهید و به تنشهای جامعه توجه نکنند و هر کس وظیفهای دارد و اگر وظیفه را انجام بدهد عاقبت به خیر میشود و اگر بنده زرنگ باشد و از فرصتها استفاده بکنند مانند شهدا عاقبت به خیر میشوند.
,*سپاس از لطف شما، انشاءالله که روح شهید از این گفت و گو راضی باشد و شافع ما شوند.
, *سپاس از لطف شما، انشاءالله که روح شهید از این گفت و گو راضی باشد و شافع ما شوند., *سپاس از لطف شما، انشاءالله که روح شهید از این گفت و گو راضی باشد و شافع ما شوند.,خواهش میکنم،انشاءالله
,انتهای پیام/
]
ارسال دیدگاه