روایتی از جنس استقامت؛
غیور مردی که خاک پای او سرمه چشمان میهن شد/ نگاهی به خاطرات آزاده ای از روزهای اسارت جسم
خاطرات اسارت به دلیل عدم رعایت قوانین بین المللی از سوی حزب بعث عراق تلخ بوده و مصائب آن از شکنجه هایی مرسوم که شاید تنها چاشنی زندگی روزانه انها بوده است بسیار فراتر است که شاید تصور آن هم برای مردم عادی دشوار باشد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از مرآت؛ امروز 26 مرداد ماه، روز به یاد ماندنی در تقویم کشوراست، روزی که فرزندان ایران برگ زرینی از ایستادگی و مقاومت در تاریخ کشور را به ثبت رساندند و خاک وطن در این روز محمل قدوم سرافرازانی شد که پس از سال ها اسارت دوباره برآن قدم نهادند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مرآت,خاطرات اسارت به دلیل عدم رعایت قوانین بین المللی از سوی حزب بعث عراق تلخ بوده و مصائب آن از شکنجه هایی مرسوم که شاید تنها چاشنی زندگی روزانه انها بوده است بسیار فراتر بوده که شاید تصور آن هم برای مردم عادی دشوار است.
,اما در این انبوه تلخی تنها قدرت ایمان و اراده آنها دوران سخت و دشوار اسارت را قابل تحمل کرده و سید رضی نقوی چاشمی رئیس بنیاد شهید و امور ایثار گران شهرستان سمنان یکی از این آزادگانی است که در سال 1365 به اسارت دشمن بعثی در آمد و حدود 5 سال از بهترین دوران جوانی خود را در اسارت سپری کرد و سرانجام در در سال 69 به آغوش ملت ایران بازگشت.
,آمپول های جلوگیری از عزادرای
, آمپول های جلوگیری از عزادرای , آمپول های جلوگیری از عزادرای ,نقوی به دلیل تقارن این روز با ایام شهادت ابا عبدالله الحسین (ع) خاطرات خود را با محرم های اسارت شروع کرد که خفقان و سختگیری دشمن وضعیت علنی عزاداری را برای ما دشوار کرده بود و شاید بیرحمانه ترین حرکت بعثی ها جلوگیری از عزاداری با تزریق آمپول هایی شل کننده عضله بود که باعث می شدتا اسرا نتوانند بایستند و عزاداری کنند و دست های اسرا تا چند روز بالا نمی آمد تا بتوانند سینه زنی کنند .
,او با صدایی لرزان از عشق به اباعبدالله الحسین گفت: خفقان و سخت گیری بعثی ها عشق به اباعبدالله الحسین را در دل های ما بیشتر می کرد و در محرم های اسارت که دیگر خبری از طبل و سنج و منبر و حسینیه نبود اما ذره ذره وجودمان عشق به اباعبدالله را فریاد می زد و در زیر لب نوای یا حسین را زمزمه می کریدم.
,اردوگاه؛ قفس کوچک اسراء
, اردوگاه؛ قفس کوچک اسراء, اردوگاه؛ قفس کوچک اسراء,به گفته نقوی نبود آب و لباس و غذا و امکانات، تمام آن برای ما مصیبت بود، و روی یک لباس چندین بار وصله می کردیم و ان را چند بار می شستیم و می پوشیدیم و در کل امکانات واژه ای غریب بود و اسارت به معنای واقعی کلمه برای ما معنی می شد.
,نقوی با عذر خواهی این قسمت از خاطراتش را برای ما این چنین تعریف کرد که 60نفر در یک اتاق کوچک به سر می بردیم و شاید فضا برای راه رفتن هم به اندازه کافی در اختیار ما نبود و از همه بدتر نبود سرویس بهداشتی مناسب بود که همه مامجبور بودیم در یک پیت روغن کنار اتاق اجابت مزاج کنیم.
,اما تلخی ها در اینجا به پایان نمی رسد و زخم هایی بدون مداوا گوشه ای دیگر از مشکلات رایج و معمول ما بود که گاهی اوقات این زخم ها از شدت الودگی تبدیل به کرم هایی می شدند که شب ها دانه دانه کرم ها را ازبدن همرزمانمان جدا می کردیم .
,شنیدن اخبار، از سرقت رادیو تا حرف کشیدن از صلیب سرخ
, شنیدن اخبار، از سرقت رادیو تا حرف کشیدن از صلیب سرخ, شنیدن اخبار، از سرقت رادیو تا حرف کشیدن از صلیب سرخ,او می گوید اطلاعات خود را از راه های گوناگون بدست می اوردیم گاهی اوقات اززیر زبان صلیب سرخی ها حرف می کشیدیم و گاهی اوقات با دعواهای صوری خطرات را به جان می خریدیم ورادیو عراقی ها را یواشکی برمی داشتیم و از طرفی در بین سرباز های عراقی شیعیانی هم بودند که یکسری اخبار و اطلاعات از آن طریق به ما می رسید.
,اما سخنان حاج اقا ابوترابی که از طریق صلیب سرخ به ما می رسید دلگرمی و موجب صبر و استقامت بیشتر ما می شد.
,خبر ارتحال امام تلخ ترین روز برای تمام اسراء
, خبر ارتحال امام تلخ ترین روز برای تمام اسراء, خبر ارتحال امام تلخ ترین روز برای تمام اسراء,اویاد آوری می کند در میان تمام روز های سخت و تلخ اسارت، خبر ارتحال امام خیلی اسرا را بهم ریخت و برای تمام اسرا و از جمله بنده از تلخ ترین و سخت ترین لحظه های اسارت بود.
,شبی که به تماشای ستارگان نشستیم
, شبی که به تماشای ستارگان نشستیم , شبی که به تماشای ستارگان نشستیم ,وقتی صلیب سرخ به اردوگاه ما امد ترس و اضطراب زیاید داشتیم و فکر می کردم می خواهند مارا جابه جا کنند اما وقتی اسامی را خواندند و گفتند شما /ازادید از خوشحالی در پوست خود نمی گنجیدیم ان شب تا صبح در حیاط اردوگاه راه رفتیم و ستارگان را تماشا کردیم.
,لحظه شکوهمند ورود به میهن
, لحظه شکوهمند ورود به میهن , لحظه شکوهمند ورود به میهن ,زمانیکه وارد خاک کشور شدیم فقط سجده شکر می گذاشتم و با تمام وجود آرامش را حس می کردم و جلوه های استقبال با شکوه مردم مرئم از مرز خسروی تا خود روستای چاشم هرگز فراموش نمی شود و که مردم همانند فرزند خود ما را در آغوش می گرفتند.
,
انتهای پیام/ک
]
ارسال دیدگاه