شهیدی که به خاطر دفاع از امام از دبستان عشایری اخراج شد/شهیدی که از بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود+تصاویر

شهیدی که به خاطر دفاع از امام از دبستان عشایری اخراج شد/شهیدی که از بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود+تصاویر
شهید محسن رستمی از شهدای مرکز دانشجوی استان کهگیلویه وبویراحمد در دوران قبل از انقلاب به دلیل حمایت از امام خمینی(ره) از دبستان عشایری اخراج شد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی دانا به نقل از چهارفصل، شهید محسن رستمی دریک خانواده مذهبی وزحمتکش دیده به جهان گشوده وپس از تلاشهای چشمگیر موفق به  اخذ دیپلم شد و در همان ایام ازدواج کرد سپس به  همکاری در اداره دارایی و امور اقتصادی دعوت شد و در ضمن کاربه تحصیلات خود در دانشگاه ادامه می داد بعد از مدتی به خاطر عشق به اسلام و وطن از طریق بسیج راهی جبه های حق علیه باطل شد و عاقبت براثر اصابت ترکش خمپاره شربت شهادت  نوشید.

, شبکه اطلاع رسانی دانا , چهارفصل,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی

شهید محسن رستمی

انتهای پیام/ش

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی

شهید محسن رستمی

انتهای پیام/ش

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی

شهید محسن رستمی

انتهای پیام/ش

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی
شهید محسن رستمی

شهید محسن رستمی

انتهای پیام/ش

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

,

 

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

 

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

 

 

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

 

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

 

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

 

,

 

,

, ,

محسن که بود؟ چگونه زیست وغم خود واین دنیای فانی راچرا وداع گفت؟ و....

,

محسن کوهی بود ازصخره های سخت، اقیانوسی بود که همه چیز رادر خود بجای می داد ودم نمی زد.

,

 

,

محسن یک مرد بود و در عمل مردوالگویی بود برای همه آنانی که می بایست راه اورا دنبال  کنند.شجاع بود ودر شجاعت کم نظیر،متعصب بودوتعصب او فقط برای رضای خدا بود،دل رحم ومهربان بود تا آنجائی که برای هر مستضعفی از ته دل گریه  می کرد.

,

متواضع وفروتن بود وهرگز در برابر بنده ای گردنکشی وناحقی نکرد.درویش وقانع بود وبه هرچیز که در دست داشت راضی بود.

,

با همه دوستی برقرار می کرد.کمتر حرف می زد وخوب عمل می کرد.درهمه صحنه ها مبارز شاخص بود ولی همه اورا فقط به  اسم  می شناختند .

,

در برابر هیچ چیز و هیچ کس رودربایستی نداشت.رزمنده ای دلیربود درپشت جبهه ودرخط مقدم نمازشب خوان بود وخدا نترس.همرزمانش راهرگز از یاد نبردو پابه پای آخرین لحظه حیات پیش رفت.

,

پدر بود امانه یک پدربلکه یک  معلم .یک اهرم بود برای انقلابش با این  همه شناخته نشد ودر گمنامی ومظلومیت خودغم خورد وحسرت وسرانجام نیز پرپر شد.

,

ولی محسن برای فامیل ودوستانش یک حرکت  فعال بود وخوشا بحال آنانی که  اورا شناختند.

,

محسن در سال 1333 شمسی پابه عرصه جهان گذاشت ودر سن دو سالگی سایه پر مهر پدر از سرش کوتاه شدوبرای همیشه  یتیم شد.زندگیش رادر یک خانواده فقیر عشایری ومذهبی باخواهران وبرادران خردسالش آغاز نمود وطی دوران اولیه زندگی دچار ناراحتی ها وبیماریهای متعددی شد از مارگزیدگی گرفته تا بیماری کبد، ولی او در برابر اینهمه ناملایمات ازپا درنیامد بلکه  استوار و مقاوم چون صنوبری تنومند قد برافراشت وقتی در سال 124 به سن دبستان رسید با مشقات فراوان خانواده در منزل یکی از اقوام در یاسوج ماند تا به  دبستان برود وشاگردی کند و بیاموزد آنچه را نمی داند.

,

 

,

, , ,

 

,

او همیشه جزء شاگردان ممتاز دبستان بودمقاطع تحصیلی رایکی پس از دیگری با موفقیت در دبستان عشایری ودبیرستان یاسوج گذارند.

,

در سال سوم دبیرستان به علت  گرایشهای بیش از حد مذهبی به اتفاق چند نفر از دوستان درصدد تحقیق ومطالعه برآمدند که با  حوزه علمیه قم مکاتبه کرده  وجزوات ونشریات دریافت داشتند.واین مسئله منجر به اخراج ایشان ودوستانش از دبیرستان گردید که با  زحمت فراوان توانستند باردیگر به دبیرستان راه یافتند.

,

در سال 1352 درگچساران دیپلم گرفت ودر سال 1354 به خدمت سربازی فراخوانده شد و در ارتش با درجه دپلم وظیفه ای آغاز خدمت نمود.

,

درمدت آموزش نظامی به علت برخوردهای تند مذهبیش در جامعه طاغوتی ارتش آن  زمان به یکی از شهرهای مرزی کردستان  تبعید گردید.

,

از تبعیدش درکردستان داستها داشت.زیر بار ظلم نمی رفت تا آنجاکه درآن زمان با وجود ساواک در ارتش بی باکانه با  ظلمها وزذالتها ومفاسد موجود علناً مبارزه  می کرد ودر حضور ردهای بالای ارتش آن روز به  مقدسات طاغوت توهین می نمود وترسی بخود را نمی داد وبفرموده خودش تمام افسران ودرجه داران پادگان خیال می گردند که  ایشان جزو عمله ساواک است وبا این ترتیب می خواهم نارضیان ارتش را شناسایی نمایم واز این روبه لطف خدا کسی راجرأت مقابله وبازخواست نبود.

,

 دوماه در اداره راه وترابری یاسوج مشغول به کارشدوسپس در اداره دارایی یاسوج استخدام شد دوره حسابداری خودرا نشان داد واز کوچکترین اشتباه و حیف ومیل تک ریالی بیت المال اغماض و چشم پوشی نداشت.

, .,

اوهرگزازبرخوردها کینه ای بدل نگرفت وآنها را گره گشای مشکلات می دانست.

, .,

یک روزبا یکی از همکارانش درگیری مختصرلفظی پیداکرد صبح زود فردای آنروز به محض ورود محسن به اداره یک راست سراغ همکارنگرانش رفت وبا او بدون واسطه ای روبوسی نمود وبا شوخی به او گفتم چرا به این زودی؟ درجواب گفتند دیشب در حال ادای نماز شب یادم آمدکه فلانی از من دلخور است.

, .,

واز همان لحظه تصمیم گرفتم همه چیز رافراموش نمایم.محسن  انتظار آرزویش رادر یک انقلاب جستجو می کرد که ناگهان جرقه انقلاب با وجود زمینه های قبلی توسط امام خمینی در سال 1357 زده شد و محسن بهمراه دیگرهمرزمان منتظرش که خون دلها خورده بودند همراه با مردم مشتاقانه براه افتادند.

,

 

,

همه ریشخندها وتهمتها و تعقیبهای شهربانی وقت را تحمل نمودندتا اینکه انقلاب به پیروزی رسید وبیقرار وسرمست ازاین پیروزی روزها و شبها در تلاش بود.

,

 

,

پس از پیروزی انقلاب و ایجاد نهادهای انقلاب مدت زیادی به  عنوان حسابدار وکارپرداز در جهاد سازندگی نوپای استان  بکارمشغول شد وبا پشتکار فراوان این نهاد نوپارا از لحاظ سیستم مالی سازماندهی نمود که همه جهادگران اولیه تلاشهای وی را فراموش نمی نمایند.

,

در سال 1358 تشکیل خانواده داد که  حاصل این ازدواج سه پسربه نامهای محمود،مهدی وحامد ودختری بنام نصیبه می باشد، فزندانی مانند خود در اوان طفولیت تا ابد یتم  مانده ومی مانند تا طعم زحمات ومشقات پدر رادر یتیمی بچشند وباز هم مانند اوآبدیده شوند.

,

انقلاب در ابتدای راه داشت ازپیچ زخمهای خود می گذشت که  ناگهان استکبار جهانی جنگ را توسط نوکر خود صدام در مهرماه 1359 به این  ملت تحمیل نمود محسن از جمله  کسانی بودکه با  اولین اطلاعیه دولت مبنی بر فراخوانی به  جبهه مدت شش ماه  تمام  در حوالی رودکرخه  و تپه های  اله  اکبر با دشمن جنگید.

,

همرزمانش شاهد دلیریها و فداکاریهای محسن می بودند او بارها درکنارهمرزمانش به  جبهه رفت زندگی محسن برای همه می تواند الگویی بادچند سال پیش با  اصرار اقوام و خویشان بنیاد ساختمان  مسکونی را نهاد وبالاخره با قرض و زحمات زیاد سقف خانه رادرست نمود ودرآن ساکن شد با وجود اینکه هم خودش وهم  همسرش حقوق بگیر بودند داخل ساختمان محسن هنوز نازک  کاری و کچ کاری نشده و حیاط واطاقهایش پس از چند سال درب ندارند.

,

بجای دربها پارچه آویزان بود ومی باشد.باید دید محسن که این همه  غمخوار انقلاب بود وقلبش بخاطر انقلاب در طپش بود چرا مورد کم لطفی قرا گرفت؟

,

اودر هرکارخیری پیش قدم واز بانیان مسجد سیدالشهدا(ع) تل زالی بود او بسیار بخشنده بودودرآخرین نامه خداحافظی که خطاب به دوستان و همکارانش در تاریخ 28/2/67 نوشته بود ضمن طلب بخشش از همه همکاران و اظهار مضامین عارفانه در قالب جملات زیبا کاملاً روشن و مشخص بود که دیگربر نخواهند گشت.

,

شهید به آرزوی دیرینه اش رسید وبالاخره در ساعت 12 و 50 دقیقه 4 تیرماه 67 در جبهه مهران به درجه رفیع شهادت  نائل آمدوداغ فراق  ابدیش رابه  دل همه گذاشت .

,

او پس ازخود حتی سفارش بچه هایش را نکرد بلکه خواسته بود بدین وسیله بفهاندکه در پشت جبهه به خانواده شهدا ورزمندگان سرسری نگذرد و ملت و مسئولین درفکرشان باشند.

,

 

,
شهید محسن رستمی
, شهید محسن رستمی , شهید محسن رستمی ,
شهید محسن رستمی
, شهید محسن رستمی , شهید محسن رستمی ,
شهید محسن رستمی
, شهید محسن رستمی , شهید محسن رستمی ,
شهید محسن رستمی
, شهید محسن رستمی , شهید محسن رستمی ,

شهید محسن رستمی

, شهید محسن رستمی , شهید محسن رستمی ,

انتهای پیام/ش

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه