گزارش؛
واقعه اى حیرت انگیز در شش سالگى امام هفتم/ امام کاظم(ع) دارای آوائی خوش در تلاوت قرآن بود
امام صادق(ع) فرمود: همانا مسیرى را که ذوالقرنین در مدّت زمانى طولانى پیمود، فرزندم موسى آن را در زمانى کوتاه طى کرد؛ و بلکه چندین برابر آن را در همین مدّت کوتاه پیمود و سلام مرا به تمام دوستان و شیعیانمان رسانید و سپس مراجعت نمود؛ و هم اکنون چنانچه مایل هستى ، نزد او برو تا تمام جریان را برایت تعریف نماید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری ثامن، زمانی که امام جعفر صادق(ع)به همراه خانواده و اصحابشان از سفر حج به مدینه مراجعت می کردند، حضرت موسی کاظم (ع)در ابواء که جایگاهی است بین مکه و مدینه در روز یکشنبه هفتم صفر سال 128 متولد گردید ، مادرش حمیده مصفاة بربریه است که از اشراف عجم بود و حضرت صادق (ع) فرموده : حمیده پاک و پاکیزه است از پلیدی ها مانند طلای خالص ، و پیوسته فرشتگان به نگهبانی او مشغول بودند تا به من سپرده شد و حراست فرشتگان از او به واسطه لطف خداوند بود نسبت به من و حجت بعد از من و از بعضی روایات استفاده میشود که حضرت صادق (ع) به زنها دستور میداد برای فراگرفتن احکام خدا به حمیده مراجعه کنند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن,از ابوبصیر روایت شده که گفت موسی بن جعفر (ع) به دنیا آمد من در خدمت حضرت صادق (ع) بودم ، چون به منزل ابواء رسیدیم آنحضرت برای ما غذا حاضر نمود و رسم او چنان بود که هرگاه برای اصحاب خود غذا میآورد ، غذای زیاد و پاکیزه حاضر میکرد ، در اثنای غذا خوردن ما ، فرستاده حمیده نزد آنحضرت آمد که اثر وضع حمل در من آشکار شده و شما فرموده بودید که چون آثار وضع حمل آشکار شود شما را آگاه کنم. امام صادق (ع) مسرور و فرحناک از جا برخواست و به حرم سرا رفت و پس از لحظه ای باز آمد در حالیکه آستین ها را بالا زده و خندان بود ، ما گفتیم خداوند پیوسته لب شما را خندان و چشم شما را روشن بدارد ، حمیده چه کرد ؟ فرمود ، خداوند پسری به من عطا فرمود که بهترین خلق خدا است و حمیده خبری به من داد که من از او داناتر بودم به آن ، گفتم فدایت شوم حمیده چه خبری به شما داد ؟! فرمود ؛ حمیده به من خبر داد که چون فرزندم به دنیا آمد دستهای خود را روی زمین نهاد و سر به جانب آسمان بلند نمود ، من به او گفتم این علامتی است که از رسول خدا (ص) در وقت ولادت دیده شده و از هر امامی که پس از آن حضرت است هم دیده میشود ، تا پایان روایت.
, خداوند پسری به من عطا فرمود که بهترین خلق خدا است و حمیده خبری به من داد که من از او داناتر بودم به آن ، گفتم فدایت شوم حمیده چه خبری به شما داد ؟! فرمود ؛ حمیده به من خبر داد که چون فرزندم به دنیا آمد دستهای خود را روی زمین نهاد و سر به جانب آسمان بلند نمود ، من به او گفتم این علامتی است که از رسول خدا (ص) در وقت ولادت دیده شده و از هر امامی که پس از آن حضرت است هم دیده میشود ، تا پایان روایت. ,زمام داران عصر امام موسی کاظم(ع)
, زمام داران عصر امام موسی کاظم(ع),مدت امامت، امام موسی کاظم علیه السلام 35 سال بود. امامت آن امام مصادف با زمام داری غاصبانه چهارتن از بنی عباس بود که عبارتند از منصور، مهدی، هادی و هارون. امام علیه السلام مدت ده سال از امامت خود را در عصر منصور گذراند. منصور عباسی از متعصب ترین دشمنان خاندان علی علیه السلام و در کینه و حسادت بی مانند بود. ده سال دوم امامت آن حضرت در عصر مهدی عباسی گذشت که اهانت هایی نیز به امام روا داشت و چهارده سالِ آخر امامت را نیز در عصر هارون سپری کرد که سخت ترین دوره زندگانی و دوران حبس امام بود.
,صوت خوش قرآن
, صوت خوش قرآن, صوت خوش قرآن,امام موسی کاظم علیه السلام دارای آوائی خوش در تلاوت قرآن بود. عشق به قرآن آن آوا را حزین تر و جاذب تر ساخته و با صدای خوش و لحنی زیبا آن را قرائت می کرد. در حین قرائت قرآن در عالمی دیگر بود. چنان قرآن تلاوت می کرد که گویی آن آوا از سراسر وجودش برمی خواست و کل وجود و اعضای آن حضرت سرگرم تلاوت قرآنند؛ آن چنان که شنوندگان از حرکت باز می ماندند و به آوای تلاوت او گوش فرا می دادند.
, امام موسی کاظم علیه السلام دارای آوائی خوش در تلاوت قرآن بود. عشق به قرآن آن آوا را حزین تر و جاذب تر ساخته و با صدای خوش و لحنی زیبا آن را قرائت می کرد. در حین قرائت قرآن در عالمی دیگر بود. چنان قرآن تلاوت می کرد که گویی آن آوا از سراسر وجودش برمی خواست و کل وجود و اعضای آن حضرت سرگرم تلاوت قرآنند؛ آن چنان که شنوندگان از حرکت باز می ماندند و به آوای تلاوت او گوش فرا می دادند.,القاب و کنیه امام موسی کاظم(ع)
, القاب و کنیه امام موسی کاظم(ع), القاب و کنیه امام موسی کاظم(ع),مهم ترین و معروف ترین لقب امام موسی کاظم علیه السلام ، «کاظم» است. کظم به معنی بیرون آمدن نَفَس است. کَظوم کسی است که نَفَس خود را حبس می کند و این کنایه از سکوت است و کاظم یعنی فرو خورنده خشم و غضب. از دیگر القاب آن حضرت می توان به عالم، صالح، باب الحوائج، صابر، امین و زین المجتهدین اشاره کرد. مهم ترین کنیه آن حضرت عبدصالح و ابوالحسن می باشد که در میان اهل حدیث به ابوالحسن اول معروف است.
,گوشه ای از کاظم بودن امام هفتم
, گوشه ای از کاظم بودن امام هفتم, گوشه ای از کاظم بودن امام هفتم,امام کاظم (علیه السلام) و مرد عمری
, امام کاظم (علیه السلام) و مرد عمری,مفید رحمه الله نقل میکند: در مدینه مردی بود از نسل عمربن الخطاب، او امام کاظم (علیه السلام) را اذیت میکرد، هر وقت آن حضرت را میدید به او و علی بن أبی طالب (علیه السلام) ناسزا میگفت، بعضی از یاران امام گفتند: اجازه بدهید او را بکشیم، حضرت آنهارا از این کار بسختی نهی کرد.
,حضرت از حال آن مرد عمری پرسید. گفتند: او در بعضی از نواحی مدینه به شغل زراعت مشغول است، امام بر مرکب خویش سوار شده به دیدار او رفت و داخل مزرعه او شد، عمری فریاد کشید: زراعت مرا پایمال نکن، امام به حرف او اهمیت نداد تا خودش را به او رسانید. و نزد او نشست و با او شوخی و خوشرویی کرد، بعد فرمود: برای این زراعت چقدر خرج کرده ای؟ گفت: صد دینار، فرمود: چقدر امید داری عایدت شود؟ گفت: علم غیب نمیدانم، فرمود: من گفتم: چقدر امید داری؟ گفت: دویست دینار.
,امام کیسه ای به او داد که سیصد دینار داشت، فرمود: مزرعه ات نیز مال تو باشد، خدا آنچه امید داری به تو روزی فرماید. مرد عمری برخاست، سر مبارک امام را بوسید و از گذشته ها معذرت خواست، امام تبسم فرمود و به مدینه برگشت و چون به مسجد داخل شد دید مرد عمری در مسجد نشسته و میگوید: «الله اعلم حیث یجعل رسالته».
,یاران مرد عمری پیش او آمده گفتند: چه شده!؟ چرا عوض شدهای؟! گفت: آنچه را که گفتم شنیدید؟ آنگاه شروع به دعا کردن برای امام کرد، با او مخاصمه کردند، او نیز با آنها مخاصمه نمود، امام چون نزد یاران خویش آمد، فرمود: کدام کار بهتر بود، آنچه شما گفتید یا آنچه من کردم.
,زندانی شدن امام موسی کاظم(ع)
, زندانی شدن امام موسی کاظم(ع), زندانی شدن امام موسی کاظم(ع),
در آن سالى که هارون الرّشید به سفر حجّ رفت و در کنار قبر حضرت رسول صلى الله علیه و آله جمعى از بنى هاشم و از آن جمله امام موسى کاظم علیه السلام را دید، که جهت زیارت قبر آن حضرت حضور دارند.
هنگامى که هارون الرّشید نزدیک قبر مطهّر رسید، گفت : ((السّلام علیک یا رسول اللّه ! یا بنى عمّى !)) یعنى؛سلام بر تو اى رسول خدا!
اى پسر عمویم .
در همین حال ، امام موسى کاظم علیه السلام جلو آمد و هنگامى که نزدیک قبر مطهّر رسید؛ اظهار داشت : ((السّلام علیک یا أ بة !))
یعنى ؛ سلام بر تو اى پدر.
هارون الرّشید با دیدن چنین صحنه اى ، چهره خود را درهم کشید و کینه و عداوت آن حضرت را بر دل گرفته و مصمّم بر تحقیر و قتل حضرت شد.
مضافا بر آن که سخن چینان دنیاپرست و ریاست طلب - که در هر زمان بوده و هستند - از موقعیّت سوء استفاده کرده و در هر فرصت مناسبى بر علیه آن حضرت نزد هارون بدگوئى و سخن چینى نموده و او را بر علیه حضرت ، تحریک مى کردند.
تا آن که هارون به بغداد مراجعت کرده و دستور جلب آن حضرت را صادر کرد؛ و حضرتش را در بصره زندانى گرداند.
و چون مدّتى را در آن جا سپرى نمود، به بغداد منتقل شده ؛ و در زندانى مخوف و وحشتناک تحت انواع شکنجه هاى جسمى و روحى محبوس گردید.
در این که حضرت سلام اللّه علیه در چند مرحله زندانى شد؛ و نیز جمعا چه مدّت زمانى را در زندان سپرى نمود، بین مورّخین اختلاف است .
بنابر مشهور: حضرت توسّط سِندى بن شاهک ؛ و به دستور هارون الرّشید مسموم گردید؛ و در روز جمعه ، 25 رجب ، سال 183 هجرى قمرى در زندان بغداد به شهادت رسید؛ و جسد مطهّرش در قبرستان بنى هاشم کاظمین دفن گردید.
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
خلفاء و سلاطین هم عصر آن حضرت : دوران امامت آن حضرت هم زمان بود با حکومت منصور دوانیقى ، محمّد مهدى عبّاسى ، هادى عبّاسى ، هارون الرّشید.
,
واقعه اى حیرت انگیز در شش سالگى امام هفتم
, واقعه اى حیرت انگیز در شش سالگى امام هفتم, واقعه اى حیرت انگیز در شش سالگى امام هفتم,
صفوان بن مهران حکایت میکند:
روزى امام جعفر صادق علیه السلام دستور داد، شترى را که همیشه بر آن سوار مى شد، آماده کنم .
همین که شتر را آماده کردم و جلوى منزل آوردم ، حضرت ابوالحسن موسى بن جعفر علیه السلام که در سنین شش سالگى بود، با عجله و شتاب از منزل خارج شد و در حالى که یک روپوش ایمنى روى شانه هاى خود انداخته بود، کنار شتر آمد و بر آن سوار شد و با سرعت حرکت کرد.
,
,
خواستم مانع حرکت او شوم ؛ ولى نتوانستم و از نظرم ناپدید گشت ، با خود گفتم : اگر مولایم ، حضرت صادق سؤال نماید که فرزندش موسى و نیز شتر چه شد؟ چه بگویم .
,
مدّت کوتاهى در این افکار غوطه ور بودم ، که ناگهان متوجّه شدم شتر جلوى منزل حضرت ، روى زمین قرار گرفت و از تمام بدنش عرق سرازیر بود، آن گاه حضرت موسى بن جعفر علیهما السلام از آن فرود آمد و سریع وارد منزل شد.
در همین حال ، خادم امام صادق علیه السلام از منزل بیرون آمد و اظهار داشت : اى صفوان ! مولایت فرمود: جُل و پلاس شتر را بردار و آن را در جایگاه خودش بِبَر.
,
,
با خود گفتم : الحمدللّه ، امیدوارم امام صادق علیه السلام از سوار شدن بر شتر منصرف شده باشد، همین طور که با خود مى اندیشیدم ناگهان مولایم از منزل بیرون آمد و فرمود: اى صفوان ! ناراحت نباش ، مقصود این بود که شتر براى فرزندم موسى آماده شود؛ و سپس افزود: آیا مى دانى او در این مدّت کوتاه کجا رفت ؟
,
در جواب اظهار داشتم : سوگند به خداى یکتا، هیچ نمى دانم و خبر ندارم .
,
فرمود: همانا مسیرى را که ذوالقرنین در مدّت زمانى طولانى پیمود، فرزندم موسى آن را در زمانى کوتاه طى کرد؛ و بلکه چندین برابر آن را در همین مدّت کوتاه پیمود و سلام مرا به تمام دوستان و شیعیانمان رسانید و سپس مراجعت نمود؛ و هم اکنون چنانچه مایل هستى ، نزد او برو تا تمام جریان را برایت تعریف نماید.
, فرمود: همانا مسیرى را که ذوالقرنین در مدّت زمانى طولانى پیمود، فرزندم موسى آن را در زمانى کوتاه طى کرد؛ و بلکه چندین برابر آن را در همین مدّت کوتاه پیمود و سلام مرا به تمام دوستان و شیعیانمان رسانید و سپس مراجعت نمود؛ و هم اکنون چنانچه مایل هستى ، نزد او برو تا تمام جریان را برایت تعریف نماید.,
بعد از آن داخل منزل رفتم و چون خدمت حضرت موسى کاظم علیه السلام وارد شدم ، دیدم حضرت نشسته و مقدارى میوه تازه که میوه آن فصل نبود و مشابه آن هم یافت نمى شد، جلویش قرار داشت ، وقتى متوجّه من شد فرمود:اى صفوان ! هنگامى که سوار شتر شدم ، با خود گفتى : اگر مولایم امام صادق علیه السلام از فرزندش جویا شود، چه پاسخ دهم ؟
,
و خواستى مانع حرکت من شوى ؛ لیکن نتوانستى و در همان افکار سرگردان بودى ، که بازگشتم و از شتر پائین آمدم ؛ و آن هنگام تو با خود گفتى : الحمدللّه ، و سپس پدرم از منزل بیرون شد و فرمود:اى صفوان ! ناراحت مباش ، آیا فهمیدى فرزندم موسى در این زمان کوتاه کجا رفت و برگشت ؛ و تو گفتى نمى دانم .
,
بعد از آن ، پدرم فرمود: فرزندم موسى در این زمان کوتاه چند برابر آنچه را که ذوالقرنین در آن زمان طولانى پیموده بود، پیمود، و اگر مایل هستى وارد شو تا فرزندم تو را در جریان امر قرار دهد.
,
صفوان گوید: با شنیدن این سخنان حیرت انگیز به سجده افتادم و سپس گفتم : اى مولاى من ! این میوه هائى که در حضور شما است ، از کجا آمده ، چون الا ن فصل آن ها نیست ، آیا این میوه ها فقط مخصوص شما مى باشد، یا من هم مى توانم از آن ها استفاده کنم ؟
,
فرمود: به منزل مراجعت کن ، سهم تو نیز فرستاده خواهد شد.
,
صفوان افزود: چون به منزل آمدم و نماز ظهر و عصر را خواندم حضرت طبقى از آن میوه ها را برایم فرستاد و آورنده گفت : مولایت سلام مى رساند و مى فرماید: تو دوست و شیعه ما هستى و در خوراکى هاى ما سهیم خواهى بود.
,
انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه