معلول سمیرمی از معلولیت نوشت
معلول سمیرمی در متنی ادبی از معلولیت و معلول سخن می گوید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری سمنا، در مراسمی که به مناسبت روز جهانی معلولان با حضور فرماندار شهرستان سمیرم در توانبخشی امید یکی از این معلولان متنی ادبی را خواند که به شرح زیر است:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, پایگاه خبری سمنا,,
بنی آدم اعضای یکدیگرند که درآفرینش ز یک گوهرند
چو عضوی به درد آورد روزگار دگر عضو ها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی نشاید که نامت نهند آدمی
چه قدر زیبا و پر محتوا سروده است چشم می بیند و تحسین می کند اما عقل کور است و نمی داند. رازها در این شعر نهفته است چه چیز ها می بینیم و آفرین می گوییم اما عقل ما به خود نمی آید. انگشت به دندان می گزیم اما نمی دانیم چرا معلول …
چرا به من ویا حتی به تو می گویند معلول و علت آن را این گونه تعریف می کند:علتی که در دست من وتو نیست و چه کسی جوابگو خواهد بود پدر ،مادر،جامعه.مگر نه این است که گل برای رشد به آب و آفتاب نیاز دارد و طبیعت چه با سخاوت آب و خورشید را وخاک چه بخشنده می بخشد هر چه در اوست اما باز هم ما معلولیم یکی با دهان نقاشی می کشد می گویند چه جالب دیدی؟و چه راحت احساس می کنی این ترحم ها را وچه سنگین وسخت وزجر آورتراحساس می کنی معنی و عمق آن را از روی نگاه ها از روی حرف ها من با خود فرق دارم تو با برادرت فرق داری دوستمان دارند اما از روی ترحم دوست دارم فریاد بزنم آن طوری که صدایم را همه بشنوند وبگویم ما هم می بینیم ما هم احساس می کنیم ما هیچ تفاوتی نداریم اما می گوید آنچه به جایی نرسد فریاد است آیا با تمام وجودت او را درک می کنی ؟تا کوچکی در خانه تفاوت ها را احساس می کنی اما مثل آدمی که تازه در بیابانی گرفتار آمده نمی فهمی چون به قول معروف هنوز داغی اما وقتی بزرگ می شوی و در این بیابان بی سر و ته سر گردانی آن وقت با تمام وجود دردی که در وجودت رخنه کرده است و ریشه دوانده است را احساس می کنی.
,
,
,
,
بنت الهدی رشیدی مدد جوی مرکز توانبخشی امید.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه