تشییع جنازه یا خبرنگاری؟!

تشییع جنازه یا خبرنگاری؟!
یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نافع، اوّلی : دیروز جات خالی خاکسپاری مرتضی پاشائی بود

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نافع,

دومّی : کی ؟ مرتضی پاشائی ؟ چه کاره بود ؟

اوّلی : پاشائی دیگه ! نمی­شناسیش ؟؟ همه براش جون می­دادند. تو چطور نمی­شناسیش ؟ خواننده بود. از سرطان فوت کرد. روحش شاد. خیلی معروف بود. وقتی تو بیمارستان بود دو هزار نفر برای اهداء خون اعلام آمادگی کرده بودند. رو دستش خواننده نیومده. حیف بود خداییش.

دومّی : حتماً ازین جدید مدیدا بوده.

اوّلی : نه خیلی هم جدید نیست. از بچگی می­خونده.

دومّی : توی کجا می­خونده ؟

اوّلی : اونو دقیق نمیدونم. فقط می­دونم خیلی وقته که می­خونه. واااای  نمی­دونی چه خبر بود. همه اومده بودند.

دومّی : همه یعنی کیا ؟ ما که اصلاً نمی­شناختیمش.

اوّلی : همه دیگه. هر کی که می­خواستی اونجا بود. بازیگرای معروف سینما، مجریای تلویزیون، آهنگسازا، خوانده­ها. دیگه همه دیگه. وااااای نمی­دونی !   ملت مثل ابر بهار گریه می­کردند. خلاصه قیامتی بود. با چه شکوهی خاکش کردند.

دومّی : خدا بیامرزدش. حیف شد. کاش منم اومده بودم برای تدفینش.

اوّلی : تو که میگی نمی­شناختیش ؟

دومّی : خب اون مرحوم رو نمی­شناختم اما بازیگرای سینما رو که می­شناختم. لا­اقل یه عکس یادگاری باهاشون می انداختم.

اوّلی : وااااای جات خیلی خالی. آکله بازاری بود. دخترها انگار عزیزترین آدم زندگیشون رو از دست داده بودند.

 سومّی: ببخشید آقایون شرمندم. من ناخواسته حرفهاتون رو شنیدم. شما هم شرکت کرده بودید تو مراسمش ؟ میگن اونقدر جمعیت زیاد بوده که پلیس تا نصف شب داشته مردم رو متفرق می­کرده.

اوّلی : آره بابا. تازه من قبل از فوتش هم توی بیمارستان دیده بودمش. خیلی مظلوم و با مرام بود. با یکی از دوستام رفتیم عیادت. نمی­گذاشتند بریم ملاقات. ولی ما با رخت­شورِ بیمارستان هماهنگ کردیم. اون ما رو قاچاقی بُرد  بالا. جوان بیچاره کلی حرف داشت برای مردم. میگفت : «دل من به مردم خوش بود که اونم نمیگذارن بیان پیشم. واقعاً از شما دوتا ممنونم که اومدین». منم همونجا یه عکس یادگاری باهاش انداختم آخی... روحش شاد دستش رو انداخت گردنم و منو تو آغوشش گرفت. خیلی با مرام و خاکی بود. هنرمند واقعی همینه دیگه. ولی خداییش هیچکس نتونسته بود توی این اوضاع و احوال باهاش عکس یادگاری بگیره. البته منم با رفیقم رفتم. اون باهاش خیلی چای بیسکوئیت خورده بود. وقتی رفتیم پا شد با اون حالش کلّی تحویلمون گرفت.

سومّی : واقعاً ؟ شما از نزدیک دیده بودیش ؟؟

اوّلی : گفتم که دیدمش. تازه کلّی هم باهام حرف زد. کلّی درد دل کرد. خب هنرمند دلش به ما مخاطباش گرمه دیگه.

سومّی : راست میگن حالت معنوی داشته ؟ ما که قسمت نبود ببینیمش. ولی میگن هر کی از نزدیک می­دیدش از وجودش یه انرژیِ خاصی می­گرفت.

اوّلی : بععععله. من دقیقا این رو حس می­کردم. وقتی وارد اتاق بیمارستان شدیم انگار سبک شدم. وقتی نگاهش به من افتاد یه حال عجیبی بهم دست داد. خیلی انرژیک بود. تازه این رو وقتی که داشتند پیکرش رو دفن می­کردند هم با خودش داشت. وقتی تابوتش روی دست مردم بود یه انرژیِ عجیبی ازش به ما می­رسید. همه می­گفتند که ما هم این رو حس کردیم.

سومّی : اِ ؟ من که شنیدم می­گفتند چند ساعت قبل خاکش کردند و اون تابوتی که اونجا بوده نمادین بوده.

دومّی : هِه !!

اوّلی : جسمش که مهم نیست. اون روحش بود که داشت به همه قوّت قلب می­داد. روحش قطعاً اونجا بود. همه میگفتند حضورش رو حس می­کنیم. چه شکوهی داشت. من همش داشتم فیلم می­گرفتم.

دومّی : از چی فیلم می­گرفتی ؟ از تابوت نمادین ؟؟

اوّلی : نه. از شکوه خاکسپاریش. خیلی به یاد ماندنی بود. دو هزار نفر موبایل به دست فیلم می­گرفتند.

دومّی : چه فایده­ای داره ؟ وافعاً چندبار به این فیلمها مراجعه می­کنید و دوباره نگاهش می­کنید ؟ خُب شما که اونجا بودی، دیگه واسه چی فیلم می­گرفتی ؟

اوّلی : می­گرفتم واسه رفیقام. اونا که نبودند ببینند، حداقل بدونند چه خبر بوده. تازه من با دو تا موبایل فیلم می­گرفتم. یه دونه گلکسی5 ، یکی هم ال­جی3G  با دوربین 16 مگاپیکسل. نمیدونی، دوربینش خداست !!

دومّی : پس خبرنگارا و عکاسا چکاره­ند ؟ رفیقات می­تونستند از سایتهای خبری ببینند. اگر اونقدر که شما میگی معروف بوده، پس حتماً خبرنگارا هم بودند دیگه... نبودند ؟ تازه خیلی هم حرفه­ای تر و با کیفیت تر از عکس فیلم شما می­شد.

اوّلی : نه بابا. اونا که درست و حسابی خبر نمیدند. فیلمی که من گرفتم آخرشه. آخه رفته بودم بالای درخت. مسلّط بودم به همه.

دومّی : تو رفته بودی خبرنگاری یا عزاداری ؟؟ !!

اوّلی : خبرنگاری چیه ؟ من که تنها نبودم. همه فیلم میگرفتند. نمیدونی چه شکوهی داشت. مثل کنسرت کوئین تمام جمعیت داشتند آهنگهاشو میخوندند. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند مراسمش رو به تصویر میکشیدند. خُب این جمعیتِ دوربین به دست یعنی چی؟؟ یعنی محبوبیت دیگه آقا، یعنی محبوببیت..

چهارمی : سلام بچّه­ها. خوبین چه خبر ؟ این ملت هم خداییش خودشون رو گرفتند. نهار و شام ملت شده مرتضی پاشایی. هرکسی رو میبینی داره راجع­به اون حرف میزنه. یکی نیست بگه بابا در روز دو هزار تا آدمِ مظلوم و بیچاره گوشه  و کنار این مملکت از گرسنگی دارند تلف میشن اما هیچکس دلش نمیسوزه. هیچکس نیست بگه خرتون به چند. .. حالا یه خواننده­ای که میگن تا دیروز توی زیرزمینها می­خونده و حالا باز شاهی نشسته روی دوشش و داره روی زمین میخونه، شده خواب و خوراک ملت.

سومّی : آقا نفرمایید. انصافاً خوانندة متفاوتی بود.

دومّی : آقا شما که میگی متفاوت  بود، اصلا میتونی صداش رو از بقیة خواننده­ها تشخیص بدی ؟!

سومّی : چرا نمیتونم ؟ اینکه شما مرتضی پاشایی رو نمیشناسی دلیل نمیشه که دیگران هم نشناسند.

اوّلی : آقا ما عاشقای اون خدابیامرزیم و جونمون رو براش فدا میکردیم. باید میومدید و خیل عاشقاش رو میدیدین. دو هزار نفر دوربین به دست داشتند عظمت این حضور رو فیلم میگرفتند.

چهارمی : هه !!  میگن یه نفر رفت جنگل. وقتی برگشت بهش گفتند جنگل چطور بود ؟ گفت اینقدر درخت زیاد بود نشد جنگل رو خوب ببینم. !! حالا شده نقل مردمی که اونقدر به فکرِ فیلمبرداری بودند که اصلاً نفهمیدند اون خدابیارز را کدوم قسمت بهشت زهرا خاک کردند. !!

دومّی : قربون دهنت داداش.

چهارمی : تازه این مردمِ همیشه آمادة آبرو بَر، که سرشار از عاطفه هستند دیروز یه کاری کردند که به جای تسکینِ دل پدر و مادرِ طرف، بدتر داغشون رو تازه کردند.

اوّلی : کیا ؟ مگه چکار کردند ؟

چهارمی : یه فیلم از لحظه­های آخر زندگیِ مرحوم، در حال احتضار گرفتند، گذاشتند توی وایبر. حالا داغ دل خانوادة مرحوم رو تازه کردند هیچ، یه تصویر خیلی غم­انگیز و تأسف­بار هم از اون خدابیامرز گذاشتند توی ذهن بقیة طرفداراش. معلوم نیست میخوان چی رو ثابت کنند. فقط واسه خود شیرینی. مسخره بازی. اَدُ و اطوار. دیگه درک نمیکنند که اینکار چقدر زشت و اشتباهه.

دومّی : وایبر چیه ؟

سومّی : شما واقعاً نمیدونید وایبر چیه ؟؟

اوّلی : بابا رفیق تو اصلاً از زندگی خیلی عقبی. وایبر، لاین، تانگو، واتس­آپ، اینستاگرام، ...

دومّی : من که نمیدونم شماها چی میگید.

اوّلی : بابا تو اصلاً چی میدونی ؟ یه کم با زمان حرکت کن. اینا شبکه­های اجتماعیِ اینترنتی­اند که برای ارتباط مردم ساخته شدند.

دومّی : من زیاد از اینترنت سر در نمیارم. آخرین باری که کارم بهش افتاد برای چک کردن ثبت نام یارانم بود... به کارم نمیاد. اما فقط میبینم فک و فامیل که دورِ هم جمع میشن، هیچی از مجلس نمیفهمند به جز اینکه نفری یه موبایل دست بگیرند و تا لحظة آخرِ مهمونی سرشون توی اون باشه.

اوّلی : دنیا الآن همینه دیگه. همه با هم ارتباط دارند. به جای یه مهمونیِ 10 نفره ، هزاران نفر از طریق دنیای مجازی با هم ارتباط دارند. اونم از سراسر دنیا. فکرشو بکن. حتی تصورش هم یه زمانی برای آدمها امکان پذیر نبود.

سومّی : آره آقا. خیلی جالبه. مثلاً یکی از کاربردهاش همین بزرگداشتی که دیشب واسه خوانندة محبوبمون ؛ مرتضی پاشایی گرفتند. خُب همه توی وایبر قرار گذاشتند که توی همة شهرها تجمع کنند واسه بزرگداشتش.

اوّلی : واااای دیشب توی پارک قیطریه براش بزرگداشت گرفته بودند. نبودید، چه قیامتی بود. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند فیلم میگرفتند.

چهارمی : ماشاالله مردم همه شدند عکاس حرفه­ای. کنتور که نداره. یه رَم میگیرند و موبایلشون رو تا خِرخِره پُر میکنند از این فیلمها. بعد هم تا خروس­خونِ صبح دراز میکشند توی رختخواب و برای همدیگه ارسالش میکنند. هیچکدومشون هم ازش هیچ نفعی نمیبرند. فقط شده یه وسیله برای پُز دادن و کلاس گذاشتن. خُب بالاخره باید یه کاری بکنیم که بشیم جهان سوّمی دیگه. !!!

اوّلی : جهان سوّمی چیه آقا ؟ یعنی مردم به صورت آنلاین با هم ارتباط داشته باشند ایراد داره ؟

چهارمی : ایراد نداره اما به شرطی که از هر تکنولوژی­ای درست استفاده بشه. حداقل اگر هم با هم ارتباط دارند چهار تا خبر مفید برای هم ارسال کنند نه این چیزا رو. شما هیچ میدونی سرانة مطالعه توی این مملکت چقدر پایینه ؟ ملت بیکار و علّافند دیگه. آخه میشه چی هرکس از یه زاویة 10 درجه­ای نسبت به بغل دستیش همون مراسم رو فیلم میگیره و ذخیره میکنه ؟!!

اوّلی : اتفاقاً رفیق، شماها هستید که این مملکت پیشرفت نمیکنه. از بس توی کار همه دخالت میکنید. بابا مردم این کار رو دوست دارند مگه به شما آسیبی رسوندند ؟ دلشون نمیخواد مطالعه کنند. فقط به شعار میگید آزادی آزادی و حقوق بشر اما در عمل اینجوری نیستید. این ارتباطها در طول روز کمتر از مطالعه نیست. از مسائل روز دنیا با خبر میشن.

چهارمی : هی...! چی بگم والله...

سومّی : راستی!  میگن احسان علیخانی گفته یه بار که با مرتضی پاشایی بیرون رفته بوده، مرتضی پیشگویی کرده بوده و درست از آب درومده. راسته؟

اوّلی : آره پس چی ؟ یه شخصیت خاصی بود. توی این مملکت حیف شد.

چهارمی : چی­چی رو حیف شد ؟ چرا جَو میدی رفیق ؟؟ تازه همین وزارت ارشاد بود که بهش مجوّز داد و معروف شد دیگه. وگرنه باید زیر زمین توی تاریکی میخوند.

سومّی : من از چندتا اهل فن و هنر شنیدم که از نظر فنی و هنری اون رو خدای موزیک امروزایران میدونستند.

اوّلی : آره. واقعاً بود. توی این سالها کسی روی دستش نیومده بود. احسان روی اسمش قسم میخورد.

(ناگهان موبایل اولّی زنگ میخوره و صدای علی لهراسبی بلند میشه.)

اوّلی : قربون صدات برم. روحت شاد مرتضی جون.

( بعد که جواب میده و قطع میکنه) :

چهارمی : این که صدای لهراسبی بود.

اوّلی : من پاشایی رو میشناسم یا شما ؟ من با آهنگهاش بزرگ شدم. این صدای مرتضی پاشاییه.

سومّی : دوست عزیز ایشون راست میگن. این صدای لهراسبی بود.

دومّی : هه !!

اوّلی : نه آقاجون . من دارم بهتون میگم. دیگه نمیخواد به من بگید...

( بعد هر سه نفر به او خیره میشوند و زیر لب میخندند.)

 

 

  • یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف... ای کاش به جای بازارگرمی­ها و شایعه پراکنی­ها ذره­ای هم اصل هنرِ یک هنرمند مورد توجه قرار گیرد. به امید روزی که هنرمندانِ از دست رفتة ما از جمله هنرمند فقید مرتضی پاشایی را آنگونه که هستند جلوه داده و از شایعه پراکنی و بازارگرمی دربارة حواشی و یا حتی اهانتهای بی اساس به آنها خودداری کنیم.
  • اینکه مردم برای خاکسپاری یک هنرمند و یا بزرگداشت وی، گرد هم می­آیند بسیار قابل تقدیر است. اما آیا در این اجتماعات، واقعاً این هنرِ هنرمندان است که در کانون توجه قرار دارد ؟ آیا شخصیت هنریِ هنرمندان است که در گوشها زمزمه می­شود ؟ به  راستی نحوة استفادة صحیح از یک تکنولوژی اینست که در هر مراسمی به جای حضور موثرتر در میان جماعت، به تصویر برداری­های مکرر از زوایای مختلف از آن مراسم پرداخته شود ؟ به راستی فایدة این تصویربرداری­ها چیست ؟ یادگاری از چه ؟ از حضور جمعیت ؟ از شکوه آن ؟ پس خود هنرمند چه ؟ ای کاش در زمان بودنِ آنها هم اینگونه در صحنه می­بودیم. ای کاش سعی میکردیم هنرِ هنرمندان را جاودانه کنیم  چگونه ؟ از راه آموزش و یا آموختن، از راه شناساندن آن، از راه بررسی و بحث دربارة نکات فنی و تأثیر روانیِ آن بر مردم... ای کاش­ها بسیار است و این ای کاش­ها نشان از امکان رعایت بسیاری از این مسائل و همچنین امیدی در دل نگارنده دارد. او امیدوار است در آیند­ای نه چندان دور، مردم در استفاده از وقت و انرژی و فناوری­های جدید، به سان یک جامعة ایده­آل و مفید و رو به جلو عمل کنند.
  • یاد همة هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی باد.

                                                                                   یادداشتی از:  ستارة سهیل

 

,

دومّی : کی ؟ مرتضی پاشائی ؟ چه کاره بود ؟

اوّلی : پاشائی دیگه ! نمی­شناسیش ؟؟ همه براش جون می­دادند. تو چطور نمی­شناسیش ؟ خواننده بود. از سرطان فوت کرد. روحش شاد. خیلی معروف بود. وقتی تو بیمارستان بود دو هزار نفر برای اهداء خون اعلام آمادگی کرده بودند. رو دستش خواننده نیومده. حیف بود خداییش.

دومّی : حتماً ازین جدید مدیدا بوده.

اوّلی : نه خیلی هم جدید نیست. از بچگی می­خونده.

دومّی : توی کجا می­خونده ؟

اوّلی : اونو دقیق نمیدونم. فقط می­دونم خیلی وقته که می­خونه. واااای  نمی­دونی چه خبر بود. همه اومده بودند.

دومّی : همه یعنی کیا ؟ ما که اصلاً نمی­شناختیمش.

اوّلی : همه دیگه. هر کی که می­خواستی اونجا بود. بازیگرای معروف سینما، مجریای تلویزیون، آهنگسازا، خوانده­ها. دیگه همه دیگه. وااااای نمی­دونی !   ملت مثل ابر بهار گریه می­کردند. خلاصه قیامتی بود. با چه شکوهی خاکش کردند.

دومّی : خدا بیامرزدش. حیف شد. کاش منم اومده بودم برای تدفینش.

اوّلی : تو که میگی نمی­شناختیش ؟

دومّی : خب اون مرحوم رو نمی­شناختم اما بازیگرای سینما رو که می­شناختم. لا­اقل یه عکس یادگاری باهاشون می انداختم.

اوّلی : وااااای جات خیلی خالی. آکله بازاری بود. دخترها انگار عزیزترین آدم زندگیشون رو از دست داده بودند.

 سومّی: ببخشید آقایون شرمندم. من ناخواسته حرفهاتون رو شنیدم. شما هم شرکت کرده بودید تو مراسمش ؟ میگن اونقدر جمعیت زیاد بوده که پلیس تا نصف شب داشته مردم رو متفرق می­کرده.

اوّلی : آره بابا. تازه من قبل از فوتش هم توی بیمارستان دیده بودمش. خیلی مظلوم و با مرام بود. با یکی از دوستام رفتیم عیادت. نمی­گذاشتند بریم ملاقات. ولی ما با رخت­شورِ بیمارستان هماهنگ کردیم. اون ما رو قاچاقی بُرد  بالا. جوان بیچاره کلی حرف داشت برای مردم. میگفت : «دل من به مردم خوش بود که اونم نمیگذارن بیان پیشم. واقعاً از شما دوتا ممنونم که اومدین». منم همونجا یه عکس یادگاری باهاش انداختم آخی... روحش شاد دستش رو انداخت گردنم و منو تو آغوشش گرفت. خیلی با مرام و خاکی بود. هنرمند واقعی همینه دیگه. ولی خداییش هیچکس نتونسته بود توی این اوضاع و احوال باهاش عکس یادگاری بگیره. البته منم با رفیقم رفتم. اون باهاش خیلی چای بیسکوئیت خورده بود. وقتی رفتیم پا شد با اون حالش کلّی تحویلمون گرفت.

سومّی : واقعاً ؟ شما از نزدیک دیده بودیش ؟؟

اوّلی : گفتم که دیدمش. تازه کلّی هم باهام حرف زد. کلّی درد دل کرد. خب هنرمند دلش به ما مخاطباش گرمه دیگه.

سومّی : راست میگن حالت معنوی داشته ؟ ما که قسمت نبود ببینیمش. ولی میگن هر کی از نزدیک می­دیدش از وجودش یه انرژیِ خاصی می­گرفت.

اوّلی : بععععله. من دقیقا این رو حس می­کردم. وقتی وارد اتاق بیمارستان شدیم انگار سبک شدم. وقتی نگاهش به من افتاد یه حال عجیبی بهم دست داد. خیلی انرژیک بود. تازه این رو وقتی که داشتند پیکرش رو دفن می­کردند هم با خودش داشت. وقتی تابوتش روی دست مردم بود یه انرژیِ عجیبی ازش به ما می­رسید. همه می­گفتند که ما هم این رو حس کردیم.

سومّی : اِ ؟ من که شنیدم می­گفتند چند ساعت قبل خاکش کردند و اون تابوتی که اونجا بوده نمادین بوده.

دومّی : هِه !!

اوّلی : جسمش که مهم نیست. اون روحش بود که داشت به همه قوّت قلب می­داد. روحش قطعاً اونجا بود. همه میگفتند حضورش رو حس می­کنیم. چه شکوهی داشت. من همش داشتم فیلم می­گرفتم.

دومّی : از چی فیلم می­گرفتی ؟ از تابوت نمادین ؟؟

اوّلی : نه. از شکوه خاکسپاریش. خیلی به یاد ماندنی بود. دو هزار نفر موبایل به دست فیلم می­گرفتند.

دومّی : چه فایده­ای داره ؟ وافعاً چندبار به این فیلمها مراجعه می­کنید و دوباره نگاهش می­کنید ؟ خُب شما که اونجا بودی، دیگه واسه چی فیلم می­گرفتی ؟

اوّلی : می­گرفتم واسه رفیقام. اونا که نبودند ببینند، حداقل بدونند چه خبر بوده. تازه من با دو تا موبایل فیلم می­گرفتم. یه دونه گلکسی5 ، یکی هم ال­جی3G  با دوربین 16 مگاپیکسل. نمیدونی، دوربینش خداست !!

دومّی : پس خبرنگارا و عکاسا چکاره­ند ؟ رفیقات می­تونستند از سایتهای خبری ببینند. اگر اونقدر که شما میگی معروف بوده، پس حتماً خبرنگارا هم بودند دیگه... نبودند ؟ تازه خیلی هم حرفه­ای تر و با کیفیت تر از عکس فیلم شما می­شد.

اوّلی : نه بابا. اونا که درست و حسابی خبر نمیدند. فیلمی که من گرفتم آخرشه. آخه رفته بودم بالای درخت. مسلّط بودم به همه.

دومّی : تو رفته بودی خبرنگاری یا عزاداری ؟؟ !!

اوّلی : خبرنگاری چیه ؟ من که تنها نبودم. همه فیلم میگرفتند. نمیدونی چه شکوهی داشت. مثل کنسرت کوئین تمام جمعیت داشتند آهنگهاشو میخوندند. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند مراسمش رو به تصویر میکشیدند. خُب این جمعیتِ دوربین به دست یعنی چی؟؟ یعنی محبوبیت دیگه آقا، یعنی محبوببیت..

چهارمی : سلام بچّه­ها. خوبین چه خبر ؟ این ملت هم خداییش خودشون رو گرفتند. نهار و شام ملت شده مرتضی پاشایی. هرکسی رو میبینی داره راجع­به اون حرف میزنه. یکی نیست بگه بابا در روز دو هزار تا آدمِ مظلوم و بیچاره گوشه  و کنار این مملکت از گرسنگی دارند تلف میشن اما هیچکس دلش نمیسوزه. هیچکس نیست بگه خرتون به چند. .. حالا یه خواننده­ای که میگن تا دیروز توی زیرزمینها می­خونده و حالا باز شاهی نشسته روی دوشش و داره روی زمین میخونه، شده خواب و خوراک ملت.

سومّی : آقا نفرمایید. انصافاً خوانندة متفاوتی بود.

دومّی : آقا شما که میگی متفاوت  بود، اصلا میتونی صداش رو از بقیة خواننده­ها تشخیص بدی ؟!

سومّی : چرا نمیتونم ؟ اینکه شما مرتضی پاشایی رو نمیشناسی دلیل نمیشه که دیگران هم نشناسند.

اوّلی : آقا ما عاشقای اون خدابیامرزیم و جونمون رو براش فدا میکردیم. باید میومدید و خیل عاشقاش رو میدیدین. دو هزار نفر دوربین به دست داشتند عظمت این حضور رو فیلم میگرفتند.

چهارمی : هه !!  میگن یه نفر رفت جنگل. وقتی برگشت بهش گفتند جنگل چطور بود ؟ گفت اینقدر درخت زیاد بود نشد جنگل رو خوب ببینم. !! حالا شده نقل مردمی که اونقدر به فکرِ فیلمبرداری بودند که اصلاً نفهمیدند اون خدابیارز را کدوم قسمت بهشت زهرا خاک کردند. !!

دومّی : قربون دهنت داداش.

چهارمی : تازه این مردمِ همیشه آمادة آبرو بَر، که سرشار از عاطفه هستند دیروز یه کاری کردند که به جای تسکینِ دل پدر و مادرِ طرف، بدتر داغشون رو تازه کردند.

اوّلی : کیا ؟ مگه چکار کردند ؟

چهارمی : یه فیلم از لحظه­های آخر زندگیِ مرحوم، در حال احتضار گرفتند، گذاشتند توی وایبر. حالا داغ دل خانوادة مرحوم رو تازه کردند هیچ، یه تصویر خیلی غم­انگیز و تأسف­بار هم از اون خدابیامرز گذاشتند توی ذهن بقیة طرفداراش. معلوم نیست میخوان چی رو ثابت کنند. فقط واسه خود شیرینی. مسخره بازی. اَدُ و اطوار. دیگه درک نمیکنند که اینکار چقدر زشت و اشتباهه.

دومّی : وایبر چیه ؟

سومّی : شما واقعاً نمیدونید وایبر چیه ؟؟

اوّلی : بابا رفیق تو اصلاً از زندگی خیلی عقبی. وایبر، لاین، تانگو، واتس­آپ، اینستاگرام، ...

دومّی : من که نمیدونم شماها چی میگید.

اوّلی : بابا تو اصلاً چی میدونی ؟ یه کم با زمان حرکت کن. اینا شبکه­های اجتماعیِ اینترنتی­اند که برای ارتباط مردم ساخته شدند.

دومّی : من زیاد از اینترنت سر در نمیارم. آخرین باری که کارم بهش افتاد برای چک کردن ثبت نام یارانم بود... به کارم نمیاد. اما فقط میبینم فک و فامیل که دورِ هم جمع میشن، هیچی از مجلس نمیفهمند به جز اینکه نفری یه موبایل دست بگیرند و تا لحظة آخرِ مهمونی سرشون توی اون باشه.

اوّلی : دنیا الآن همینه دیگه. همه با هم ارتباط دارند. به جای یه مهمونیِ 10 نفره ، هزاران نفر از طریق دنیای مجازی با هم ارتباط دارند. اونم از سراسر دنیا. فکرشو بکن. حتی تصورش هم یه زمانی برای آدمها امکان پذیر نبود.

سومّی : آره آقا. خیلی جالبه. مثلاً یکی از کاربردهاش همین بزرگداشتی که دیشب واسه خوانندة محبوبمون ؛ مرتضی پاشایی گرفتند. خُب همه توی وایبر قرار گذاشتند که توی همة شهرها تجمع کنند واسه بزرگداشتش.

اوّلی : واااای دیشب توی پارک قیطریه براش بزرگداشت گرفته بودند. نبودید، چه قیامتی بود. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند فیلم میگرفتند.

چهارمی : ماشاالله مردم همه شدند عکاس حرفه­ای. کنتور که نداره. یه رَم میگیرند و موبایلشون رو تا خِرخِره پُر میکنند از این فیلمها. بعد هم تا خروس­خونِ صبح دراز میکشند توی رختخواب و برای همدیگه ارسالش میکنند. هیچکدومشون هم ازش هیچ نفعی نمیبرند. فقط شده یه وسیله برای پُز دادن و کلاس گذاشتن. خُب بالاخره باید یه کاری بکنیم که بشیم جهان سوّمی دیگه. !!!

اوّلی : جهان سوّمی چیه آقا ؟ یعنی مردم به صورت آنلاین با هم ارتباط داشته باشند ایراد داره ؟

چهارمی : ایراد نداره اما به شرطی که از هر تکنولوژی­ای درست استفاده بشه. حداقل اگر هم با هم ارتباط دارند چهار تا خبر مفید برای هم ارسال کنند نه این چیزا رو. شما هیچ میدونی سرانة مطالعه توی این مملکت چقدر پایینه ؟ ملت بیکار و علّافند دیگه. آخه میشه چی هرکس از یه زاویة 10 درجه­ای نسبت به بغل دستیش همون مراسم رو فیلم میگیره و ذخیره میکنه ؟!!

اوّلی : اتفاقاً رفیق، شماها هستید که این مملکت پیشرفت نمیکنه. از بس توی کار همه دخالت میکنید. بابا مردم این کار رو دوست دارند مگه به شما آسیبی رسوندند ؟ دلشون نمیخواد مطالعه کنند. فقط به شعار میگید آزادی آزادی و حقوق بشر اما در عمل اینجوری نیستید. این ارتباطها در طول روز کمتر از مطالعه نیست. از مسائل روز دنیا با خبر میشن.

چهارمی : هی...! چی بگم والله...

سومّی : راستی!  میگن احسان علیخانی گفته یه بار که با مرتضی پاشایی بیرون رفته بوده، مرتضی پیشگویی کرده بوده و درست از آب درومده. راسته؟

اوّلی : آره پس چی ؟ یه شخصیت خاصی بود. توی این مملکت حیف شد.

چهارمی : چی­چی رو حیف شد ؟ چرا جَو میدی رفیق ؟؟ تازه همین وزارت ارشاد بود که بهش مجوّز داد و معروف شد دیگه. وگرنه باید زیر زمین توی تاریکی میخوند.

سومّی : من از چندتا اهل فن و هنر شنیدم که از نظر فنی و هنری اون رو خدای موزیک امروزایران میدونستند.

اوّلی : آره. واقعاً بود. توی این سالها کسی روی دستش نیومده بود. احسان روی اسمش قسم میخورد.

(ناگهان موبایل اولّی زنگ میخوره و صدای علی لهراسبی بلند میشه.)

اوّلی : قربون صدات برم. روحت شاد مرتضی جون.

( بعد که جواب میده و قطع میکنه) :

چهارمی : این که صدای لهراسبی بود.

اوّلی : من پاشایی رو میشناسم یا شما ؟ من با آهنگهاش بزرگ شدم. این صدای مرتضی پاشاییه.

سومّی : دوست عزیز ایشون راست میگن. این صدای لهراسبی بود.

دومّی : هه !!

اوّلی : نه آقاجون . من دارم بهتون میگم. دیگه نمیخواد به من بگید...

( بعد هر سه نفر به او خیره میشوند و زیر لب میخندند.)

 

 

  • یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف... ای کاش به جای بازارگرمی­ها و شایعه پراکنی­ها ذره­ای هم اصل هنرِ یک هنرمند مورد توجه قرار گیرد. به امید روزی که هنرمندانِ از دست رفتة ما از جمله هنرمند فقید مرتضی پاشایی را آنگونه که هستند جلوه داده و از شایعه پراکنی و بازارگرمی دربارة حواشی و یا حتی اهانتهای بی اساس به آنها خودداری کنیم.
  • اینکه مردم برای خاکسپاری یک هنرمند و یا بزرگداشت وی، گرد هم می­آیند بسیار قابل تقدیر است. اما آیا در این اجتماعات، واقعاً این هنرِ هنرمندان است که در کانون توجه قرار دارد ؟ آیا شخصیت هنریِ هنرمندان است که در گوشها زمزمه می­شود ؟ به  راستی نحوة استفادة صحیح از یک تکنولوژی اینست که در هر مراسمی به جای حضور موثرتر در میان جماعت، به تصویر برداری­های مکرر از زوایای مختلف از آن مراسم پرداخته شود ؟ به راستی فایدة این تصویربرداری­ها چیست ؟ یادگاری از چه ؟ از حضور جمعیت ؟ از شکوه آن ؟ پس خود هنرمند چه ؟ ای کاش در زمان بودنِ آنها هم اینگونه در صحنه می­بودیم. ای کاش سعی میکردیم هنرِ هنرمندان را جاودانه کنیم  چگونه ؟ از راه آموزش و یا آموختن، از راه شناساندن آن، از راه بررسی و بحث دربارة نکات فنی و تأثیر روانیِ آن بر مردم... ای کاش­ها بسیار است و این ای کاش­ها نشان از امکان رعایت بسیاری از این مسائل و همچنین امیدی در دل نگارنده دارد. او امیدوار است در آیند­ای نه چندان دور، مردم در استفاده از وقت و انرژی و فناوری­های جدید، به سان یک جامعة ایده­آل و مفید و رو به جلو عمل کنند.
  • یاد همة هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی باد.

                                                                                   یادداشتی از:  ستارة سهیل

 

,

دومّی : کی ؟ مرتضی پاشائی ؟ چه کاره بود ؟

اوّلی : پاشائی دیگه ! نمی­شناسیش ؟؟ همه براش جون می­دادند. تو چطور نمی­شناسیش ؟ خواننده بود. از سرطان فوت کرد. روحش شاد. خیلی معروف بود. وقتی تو بیمارستان بود دو هزار نفر برای اهداء خون اعلام آمادگی کرده بودند. رو دستش خواننده نیومده. حیف بود خداییش.

دومّی : حتماً ازین جدید مدیدا بوده.

اوّلی : نه خیلی هم جدید نیست. از بچگی می­خونده.

دومّی : توی کجا می­خونده ؟

اوّلی : اونو دقیق نمیدونم. فقط می­دونم خیلی وقته که می­خونه. واااای  نمی­دونی چه خبر بود. همه اومده بودند.

دومّی : همه یعنی کیا ؟ ما که اصلاً نمی­شناختیمش.

اوّلی : همه دیگه. هر کی که می­خواستی اونجا بود. بازیگرای معروف سینما، مجریای تلویزیون، آهنگسازا، خوانده­ها. دیگه همه دیگه. وااااای نمی­دونی !   ملت مثل ابر بهار گریه می­کردند. خلاصه قیامتی بود. با چه شکوهی خاکش کردند.

دومّی : خدا بیامرزدش. حیف شد. کاش منم اومده بودم برای تدفینش.

اوّلی : تو که میگی نمی­شناختیش ؟

دومّی : خب اون مرحوم رو نمی­شناختم اما بازیگرای سینما رو که می­شناختم. لا­اقل یه عکس یادگاری باهاشون می انداختم.

اوّلی : وااااای جات خیلی خالی. آکله بازاری بود. دخترها انگار عزیزترین آدم زندگیشون رو از دست داده بودند.

 سومّی: ببخشید آقایون شرمندم. من ناخواسته حرفهاتون رو شنیدم. شما هم شرکت کرده بودید تو مراسمش ؟ میگن اونقدر جمعیت زیاد بوده که پلیس تا نصف شب داشته مردم رو متفرق می­کرده.

اوّلی : آره بابا. تازه من قبل از فوتش هم توی بیمارستان دیده بودمش. خیلی مظلوم و با مرام بود. با یکی از دوستام رفتیم عیادت. نمی­گذاشتند بریم ملاقات. ولی ما با رخت­شورِ بیمارستان هماهنگ کردیم. اون ما رو قاچاقی بُرد  بالا. جوان بیچاره کلی حرف داشت برای مردم. میگفت : «دل من به مردم خوش بود که اونم نمیگذارن بیان پیشم. واقعاً از شما دوتا ممنونم که اومدین». منم همونجا یه عکس یادگاری باهاش انداختم آخی... روحش شاد دستش رو انداخت گردنم و منو تو آغوشش گرفت. خیلی با مرام و خاکی بود. هنرمند واقعی همینه دیگه. ولی خداییش هیچکس نتونسته بود توی این اوضاع و احوال باهاش عکس یادگاری بگیره. البته منم با رفیقم رفتم. اون باهاش خیلی چای بیسکوئیت خورده بود. وقتی رفتیم پا شد با اون حالش کلّی تحویلمون گرفت.

سومّی : واقعاً ؟ شما از نزدیک دیده بودیش ؟؟

اوّلی : گفتم که دیدمش. تازه کلّی هم باهام حرف زد. کلّی درد دل کرد. خب هنرمند دلش به ما مخاطباش گرمه دیگه.

سومّی : راست میگن حالت معنوی داشته ؟ ما که قسمت نبود ببینیمش. ولی میگن هر کی از نزدیک می­دیدش از وجودش یه انرژیِ خاصی می­گرفت.

اوّلی : بععععله. من دقیقا این رو حس می­کردم. وقتی وارد اتاق بیمارستان شدیم انگار سبک شدم. وقتی نگاهش به من افتاد یه حال عجیبی بهم دست داد. خیلی انرژیک بود. تازه این رو وقتی که داشتند پیکرش رو دفن می­کردند هم با خودش داشت. وقتی تابوتش روی دست مردم بود یه انرژیِ عجیبی ازش به ما می­رسید. همه می­گفتند که ما هم این رو حس کردیم.

سومّی : اِ ؟ من که شنیدم می­گفتند چند ساعت قبل خاکش کردند و اون تابوتی که اونجا بوده نمادین بوده.

دومّی : هِه !!

اوّلی : جسمش که مهم نیست. اون روحش بود که داشت به همه قوّت قلب می­داد. روحش قطعاً اونجا بود. همه میگفتند حضورش رو حس می­کنیم. چه شکوهی داشت. من همش داشتم فیلم می­گرفتم.

دومّی : از چی فیلم می­گرفتی ؟ از تابوت نمادین ؟؟

اوّلی : نه. از شکوه خاکسپاریش. خیلی به یاد ماندنی بود. دو هزار نفر موبایل به دست فیلم می­گرفتند.

دومّی : چه فایده­ای داره ؟ وافعاً چندبار به این فیلمها مراجعه می­کنید و دوباره نگاهش می­کنید ؟ خُب شما که اونجا بودی، دیگه واسه چی فیلم می­گرفتی ؟

اوّلی : می­گرفتم واسه رفیقام. اونا که نبودند ببینند، حداقل بدونند چه خبر بوده. تازه من با دو تا موبایل فیلم می­گرفتم. یه دونه گلکسی5 ، یکی هم ال­جی3G  با دوربین 16 مگاپیکسل. نمیدونی، دوربینش خداست !!

دومّی : پس خبرنگارا و عکاسا چکاره­ند ؟ رفیقات می­تونستند از سایتهای خبری ببینند. اگر اونقدر که شما میگی معروف بوده، پس حتماً خبرنگارا هم بودند دیگه... نبودند ؟ تازه خیلی هم حرفه­ای تر و با کیفیت تر از عکس فیلم شما می­شد.

اوّلی : نه بابا. اونا که درست و حسابی خبر نمیدند. فیلمی که من گرفتم آخرشه. آخه رفته بودم بالای درخت. مسلّط بودم به همه.

دومّی : تو رفته بودی خبرنگاری یا عزاداری ؟؟ !!

اوّلی : خبرنگاری چیه ؟ من که تنها نبودم. همه فیلم میگرفتند. نمیدونی چه شکوهی داشت. مثل کنسرت کوئین تمام جمعیت داشتند آهنگهاشو میخوندند. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند مراسمش رو به تصویر میکشیدند. خُب این جمعیتِ دوربین به دست یعنی چی؟؟ یعنی محبوبیت دیگه آقا، یعنی محبوببیت..

چهارمی : سلام بچّه­ها. خوبین چه خبر ؟ این ملت هم خداییش خودشون رو گرفتند. نهار و شام ملت شده مرتضی پاشایی. هرکسی رو میبینی داره راجع­به اون حرف میزنه. یکی نیست بگه بابا در روز دو هزار تا آدمِ مظلوم و بیچاره گوشه  و کنار این مملکت از گرسنگی دارند تلف میشن اما هیچکس دلش نمیسوزه. هیچکس نیست بگه خرتون به چند. .. حالا یه خواننده­ای که میگن تا دیروز توی زیرزمینها می­خونده و حالا باز شاهی نشسته روی دوشش و داره روی زمین میخونه، شده خواب و خوراک ملت.

سومّی : آقا نفرمایید. انصافاً خوانندة متفاوتی بود.

دومّی : آقا شما که میگی متفاوت  بود، اصلا میتونی صداش رو از بقیة خواننده­ها تشخیص بدی ؟!

سومّی : چرا نمیتونم ؟ اینکه شما مرتضی پاشایی رو نمیشناسی دلیل نمیشه که دیگران هم نشناسند.

اوّلی : آقا ما عاشقای اون خدابیامرزیم و جونمون رو براش فدا میکردیم. باید میومدید و خیل عاشقاش رو میدیدین. دو هزار نفر دوربین به دست داشتند عظمت این حضور رو فیلم میگرفتند.

چهارمی : هه !!  میگن یه نفر رفت جنگل. وقتی برگشت بهش گفتند جنگل چطور بود ؟ گفت اینقدر درخت زیاد بود نشد جنگل رو خوب ببینم. !! حالا شده نقل مردمی که اونقدر به فکرِ فیلمبرداری بودند که اصلاً نفهمیدند اون خدابیارز را کدوم قسمت بهشت زهرا خاک کردند. !!

دومّی : قربون دهنت داداش.

چهارمی : تازه این مردمِ همیشه آمادة آبرو بَر، که سرشار از عاطفه هستند دیروز یه کاری کردند که به جای تسکینِ دل پدر و مادرِ طرف، بدتر داغشون رو تازه کردند.

اوّلی : کیا ؟ مگه چکار کردند ؟

چهارمی : یه فیلم از لحظه­های آخر زندگیِ مرحوم، در حال احتضار گرفتند، گذاشتند توی وایبر. حالا داغ دل خانوادة مرحوم رو تازه کردند هیچ، یه تصویر خیلی غم­انگیز و تأسف­بار هم از اون خدابیامرز گذاشتند توی ذهن بقیة طرفداراش. معلوم نیست میخوان چی رو ثابت کنند. فقط واسه خود شیرینی. مسخره بازی. اَدُ و اطوار. دیگه درک نمیکنند که اینکار چقدر زشت و اشتباهه.

دومّی : وایبر چیه ؟

سومّی : شما واقعاً نمیدونید وایبر چیه ؟؟

اوّلی : بابا رفیق تو اصلاً از زندگی خیلی عقبی. وایبر، لاین، تانگو، واتس­آپ، اینستاگرام، ...

دومّی : من که نمیدونم شماها چی میگید.

اوّلی : بابا تو اصلاً چی میدونی ؟ یه کم با زمان حرکت کن. اینا شبکه­های اجتماعیِ اینترنتی­اند که برای ارتباط مردم ساخته شدند.

دومّی : من زیاد از اینترنت سر در نمیارم. آخرین باری که کارم بهش افتاد برای چک کردن ثبت نام یارانم بود... به کارم نمیاد. اما فقط میبینم فک و فامیل که دورِ هم جمع میشن، هیچی از مجلس نمیفهمند به جز اینکه نفری یه موبایل دست بگیرند و تا لحظة آخرِ مهمونی سرشون توی اون باشه.

اوّلی : دنیا الآن همینه دیگه. همه با هم ارتباط دارند. به جای یه مهمونیِ 10 نفره ، هزاران نفر از طریق دنیای مجازی با هم ارتباط دارند. اونم از سراسر دنیا. فکرشو بکن. حتی تصورش هم یه زمانی برای آدمها امکان پذیر نبود.

سومّی : آره آقا. خیلی جالبه. مثلاً یکی از کاربردهاش همین بزرگداشتی که دیشب واسه خوانندة محبوبمون ؛ مرتضی پاشایی گرفتند. خُب همه توی وایبر قرار گذاشتند که توی همة شهرها تجمع کنند واسه بزرگداشتش.

اوّلی : واااای دیشب توی پارک قیطریه براش بزرگداشت گرفته بودند. نبودید، چه قیامتی بود. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند فیلم میگرفتند.

چهارمی : ماشاالله مردم همه شدند عکاس حرفه­ای. کنتور که نداره. یه رَم میگیرند و موبایلشون رو تا خِرخِره پُر میکنند از این فیلمها. بعد هم تا خروس­خونِ صبح دراز میکشند توی رختخواب و برای همدیگه ارسالش میکنند. هیچکدومشون هم ازش هیچ نفعی نمیبرند. فقط شده یه وسیله برای پُز دادن و کلاس گذاشتن. خُب بالاخره باید یه کاری بکنیم که بشیم جهان سوّمی دیگه. !!!

اوّلی : جهان سوّمی چیه آقا ؟ یعنی مردم به صورت آنلاین با هم ارتباط داشته باشند ایراد داره ؟

چهارمی : ایراد نداره اما به شرطی که از هر تکنولوژی­ای درست استفاده بشه. حداقل اگر هم با هم ارتباط دارند چهار تا خبر مفید برای هم ارسال کنند نه این چیزا رو. شما هیچ میدونی سرانة مطالعه توی این مملکت چقدر پایینه ؟ ملت بیکار و علّافند دیگه. آخه میشه چی هرکس از یه زاویة 10 درجه­ای نسبت به بغل دستیش همون مراسم رو فیلم میگیره و ذخیره میکنه ؟!!

اوّلی : اتفاقاً رفیق، شماها هستید که این مملکت پیشرفت نمیکنه. از بس توی کار همه دخالت میکنید. بابا مردم این کار رو دوست دارند مگه به شما آسیبی رسوندند ؟ دلشون نمیخواد مطالعه کنند. فقط به شعار میگید آزادی آزادی و حقوق بشر اما در عمل اینجوری نیستید. این ارتباطها در طول روز کمتر از مطالعه نیست. از مسائل روز دنیا با خبر میشن.

چهارمی : هی...! چی بگم والله...

سومّی : راستی!  میگن احسان علیخانی گفته یه بار که با مرتضی پاشایی بیرون رفته بوده، مرتضی پیشگویی کرده بوده و درست از آب درومده. راسته؟

اوّلی : آره پس چی ؟ یه شخصیت خاصی بود. توی این مملکت حیف شد.

چهارمی : چی­چی رو حیف شد ؟ چرا جَو میدی رفیق ؟؟ تازه همین وزارت ارشاد بود که بهش مجوّز داد و معروف شد دیگه. وگرنه باید زیر زمین توی تاریکی میخوند.

سومّی : من از چندتا اهل فن و هنر شنیدم که از نظر فنی و هنری اون رو خدای موزیک امروزایران میدونستند.

اوّلی : آره. واقعاً بود. توی این سالها کسی روی دستش نیومده بود. احسان روی اسمش قسم میخورد.

(ناگهان موبایل اولّی زنگ میخوره و صدای علی لهراسبی بلند میشه.)

اوّلی : قربون صدات برم. روحت شاد مرتضی جون.

( بعد که جواب میده و قطع میکنه) :

چهارمی : این که صدای لهراسبی بود.

اوّلی : من پاشایی رو میشناسم یا شما ؟ من با آهنگهاش بزرگ شدم. این صدای مرتضی پاشاییه.

سومّی : دوست عزیز ایشون راست میگن. این صدای لهراسبی بود.

دومّی : هه !!

اوّلی : نه آقاجون . من دارم بهتون میگم. دیگه نمیخواد به من بگید...

( بعد هر سه نفر به او خیره میشوند و زیر لب میخندند.)

 

 

  • یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف... ای کاش به جای بازارگرمی­ها و شایعه پراکنی­ها ذره­ای هم اصل هنرِ یک هنرمند مورد توجه قرار گیرد. به امید روزی که هنرمندانِ از دست رفتة ما از جمله هنرمند فقید مرتضی پاشایی را آنگونه که هستند جلوه داده و از شایعه پراکنی و بازارگرمی دربارة حواشی و یا حتی اهانتهای بی اساس به آنها خودداری کنیم.
  • اینکه مردم برای خاکسپاری یک هنرمند و یا بزرگداشت وی، گرد هم می­آیند بسیار قابل تقدیر است. اما آیا در این اجتماعات، واقعاً این هنرِ هنرمندان است که در کانون توجه قرار دارد ؟ آیا شخصیت هنریِ هنرمندان است که در گوشها زمزمه می­شود ؟ به  راستی نحوة استفادة صحیح از یک تکنولوژی اینست که در هر مراسمی به جای حضور موثرتر در میان جماعت، به تصویر برداری­های مکرر از زوایای مختلف از آن مراسم پرداخته شود ؟ به راستی فایدة این تصویربرداری­ها چیست ؟ یادگاری از چه ؟ از حضور جمعیت ؟ از شکوه آن ؟ پس خود هنرمند چه ؟ ای کاش در زمان بودنِ آنها هم اینگونه در صحنه می­بودیم. ای کاش سعی میکردیم هنرِ هنرمندان را جاودانه کنیم  چگونه ؟ از راه آموزش و یا آموختن، از راه شناساندن آن، از راه بررسی و بحث دربارة نکات فنی و تأثیر روانیِ آن بر مردم... ای کاش­ها بسیار است و این ای کاش­ها نشان از امکان رعایت بسیاری از این مسائل و همچنین امیدی در دل نگارنده دارد. او امیدوار است در آیند­ای نه چندان دور، مردم در استفاده از وقت و انرژی و فناوری­های جدید، به سان یک جامعة ایده­آل و مفید و رو به جلو عمل کنند.
  • یاد همة هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی باد.

                                                                                   یادداشتی از:  ستارة سهیل

 

,

دومّی : کی ؟ مرتضی پاشائی ؟ چه کاره بود ؟

اوّلی : پاشائی دیگه ! نمی­شناسیش ؟؟ همه براش جون می­دادند. تو چطور نمی­شناسیش ؟ خواننده بود. از سرطان فوت کرد. روحش شاد. خیلی معروف بود. وقتی تو بیمارستان بود دو هزار نفر برای اهداء خون اعلام آمادگی کرده بودند. رو دستش خواننده نیومده. حیف بود خداییش.

دومّی : حتماً ازین جدید مدیدا بوده.

اوّلی : نه خیلی هم جدید نیست. از بچگی می­خونده.

دومّی : توی کجا می­خونده ؟

اوّلی : اونو دقیق نمیدونم. فقط می­دونم خیلی وقته که می­خونه. واااای  نمی­دونی چه خبر بود. همه اومده بودند.

دومّی : همه یعنی کیا ؟ ما که اصلاً نمی­شناختیمش.

اوّلی : همه دیگه. هر کی که می­خواستی اونجا بود. بازیگرای معروف سینما، مجریای تلویزیون، آهنگسازا، خوانده­ها. دیگه همه دیگه. وااااای نمی­دونی !   ملت مثل ابر بهار گریه می­کردند. خلاصه قیامتی بود. با چه شکوهی خاکش کردند.

دومّی : خدا بیامرزدش. حیف شد. کاش منم اومده بودم برای تدفینش.

اوّلی : تو که میگی نمی­شناختیش ؟

دومّی : خب اون مرحوم رو نمی­شناختم اما بازیگرای سینما رو که می­شناختم. لا­اقل یه عکس یادگاری باهاشون می انداختم.

اوّلی : وااااای جات خیلی خالی. آکله بازاری بود. دخترها انگار عزیزترین آدم زندگیشون رو از دست داده بودند.

 سومّی: ببخشید آقایون شرمندم. من ناخواسته حرفهاتون رو شنیدم. شما هم شرکت کرده بودید تو مراسمش ؟ میگن اونقدر جمعیت زیاد بوده که پلیس تا نصف شب داشته مردم رو متفرق می­کرده.

اوّلی : آره بابا. تازه من قبل از فوتش هم توی بیمارستان دیده بودمش. خیلی مظلوم و با مرام بود. با یکی از دوستام رفتیم عیادت. نمی­گذاشتند بریم ملاقات. ولی ما با رخت­شورِ بیمارستان هماهنگ کردیم. اون ما رو قاچاقی بُرد  بالا. جوان بیچاره کلی حرف داشت برای مردم. میگفت : «دل من به مردم خوش بود که اونم نمیگذارن بیان پیشم. واقعاً از شما دوتا ممنونم که اومدین». منم همونجا یه عکس یادگاری باهاش انداختم آخی... روحش شاد دستش رو انداخت گردنم و منو تو آغوشش گرفت. خیلی با مرام و خاکی بود. هنرمند واقعی همینه دیگه. ولی خداییش هیچکس نتونسته بود توی این اوضاع و احوال باهاش عکس یادگاری بگیره. البته منم با رفیقم رفتم. اون باهاش خیلی چای بیسکوئیت خورده بود. وقتی رفتیم پا شد با اون حالش کلّی تحویلمون گرفت.

سومّی : واقعاً ؟ شما از نزدیک دیده بودیش ؟؟

اوّلی : گفتم که دیدمش. تازه کلّی هم باهام حرف زد. کلّی درد دل کرد. خب هنرمند دلش به ما مخاطباش گرمه دیگه.

سومّی : راست میگن حالت معنوی داشته ؟ ما که قسمت نبود ببینیمش. ولی میگن هر کی از نزدیک می­دیدش از وجودش یه انرژیِ خاصی می­گرفت.

اوّلی : بععععله. من دقیقا این رو حس می­کردم. وقتی وارد اتاق بیمارستان شدیم انگار سبک شدم. وقتی نگاهش به من افتاد یه حال عجیبی بهم دست داد. خیلی انرژیک بود. تازه این رو وقتی که داشتند پیکرش رو دفن می­کردند هم با خودش داشت. وقتی تابوتش روی دست مردم بود یه انرژیِ عجیبی ازش به ما می­رسید. همه می­گفتند که ما هم این رو حس کردیم.

سومّی : اِ ؟ من که شنیدم می­گفتند چند ساعت قبل خاکش کردند و اون تابوتی که اونجا بوده نمادین بوده.

دومّی : هِه !!

اوّلی : جسمش که مهم نیست. اون روحش بود که داشت به همه قوّت قلب می­داد. روحش قطعاً اونجا بود. همه میگفتند حضورش رو حس می­کنیم. چه شکوهی داشت. من همش داشتم فیلم می­گرفتم.

دومّی : از چی فیلم می­گرفتی ؟ از تابوت نمادین ؟؟

اوّلی : نه. از شکوه خاکسپاریش. خیلی به یاد ماندنی بود. دو هزار نفر موبایل به دست فیلم می­گرفتند.

دومّی : چه فایده­ای داره ؟ وافعاً چندبار به این فیلمها مراجعه می­کنید و دوباره نگاهش می­کنید ؟ خُب شما که اونجا بودی، دیگه واسه چی فیلم می­گرفتی ؟

اوّلی : می­گرفتم واسه رفیقام. اونا که نبودند ببینند، حداقل بدونند چه خبر بوده. تازه من با دو تا موبایل فیلم می­گرفتم. یه دونه گلکسی5 ، یکی هم ال­جی3G  با دوربین 16 مگاپیکسل. نمیدونی، دوربینش خداست !!

دومّی : پس خبرنگارا و عکاسا چکاره­ند ؟ رفیقات می­تونستند از سایتهای خبری ببینند. اگر اونقدر که شما میگی معروف بوده، پس حتماً خبرنگارا هم بودند دیگه... نبودند ؟ تازه خیلی هم حرفه­ای تر و با کیفیت تر از عکس فیلم شما می­شد.

اوّلی : نه بابا. اونا که درست و حسابی خبر نمیدند. فیلمی که من گرفتم آخرشه. آخه رفته بودم بالای درخت. مسلّط بودم به همه.

دومّی : تو رفته بودی خبرنگاری یا عزاداری ؟؟ !!

اوّلی : خبرنگاری چیه ؟ من که تنها نبودم. همه فیلم میگرفتند. نمیدونی چه شکوهی داشت. مثل کنسرت کوئین تمام جمعیت داشتند آهنگهاشو میخوندند. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند مراسمش رو به تصویر میکشیدند. خُب این جمعیتِ دوربین به دست یعنی چی؟؟ یعنی محبوبیت دیگه آقا، یعنی محبوببیت..

چهارمی : سلام بچّه­ها. خوبین چه خبر ؟ این ملت هم خداییش خودشون رو گرفتند. نهار و شام ملت شده مرتضی پاشایی. هرکسی رو میبینی داره راجع­به اون حرف میزنه. یکی نیست بگه بابا در روز دو هزار تا آدمِ مظلوم و بیچاره گوشه  و کنار این مملکت از گرسنگی دارند تلف میشن اما هیچکس دلش نمیسوزه. هیچکس نیست بگه خرتون به چند. .. حالا یه خواننده­ای که میگن تا دیروز توی زیرزمینها می­خونده و حالا باز شاهی نشسته روی دوشش و داره روی زمین میخونه، شده خواب و خوراک ملت.

سومّی : آقا نفرمایید. انصافاً خوانندة متفاوتی بود.

دومّی : آقا شما که میگی متفاوت  بود، اصلا میتونی صداش رو از بقیة خواننده­ها تشخیص بدی ؟!

سومّی : چرا نمیتونم ؟ اینکه شما مرتضی پاشایی رو نمیشناسی دلیل نمیشه که دیگران هم نشناسند.

اوّلی : آقا ما عاشقای اون خدابیامرزیم و جونمون رو براش فدا میکردیم. باید میومدید و خیل عاشقاش رو میدیدین. دو هزار نفر دوربین به دست داشتند عظمت این حضور رو فیلم میگرفتند.

چهارمی : هه !!  میگن یه نفر رفت جنگل. وقتی برگشت بهش گفتند جنگل چطور بود ؟ گفت اینقدر درخت زیاد بود نشد جنگل رو خوب ببینم. !! حالا شده نقل مردمی که اونقدر به فکرِ فیلمبرداری بودند که اصلاً نفهمیدند اون خدابیارز را کدوم قسمت بهشت زهرا خاک کردند. !!

دومّی : قربون دهنت داداش.

چهارمی : تازه این مردمِ همیشه آمادة آبرو بَر، که سرشار از عاطفه هستند دیروز یه کاری کردند که به جای تسکینِ دل پدر و مادرِ طرف، بدتر داغشون رو تازه کردند.

اوّلی : کیا ؟ مگه چکار کردند ؟

چهارمی : یه فیلم از لحظه­های آخر زندگیِ مرحوم، در حال احتضار گرفتند، گذاشتند توی وایبر. حالا داغ دل خانوادة مرحوم رو تازه کردند هیچ، یه تصویر خیلی غم­انگیز و تأسف­بار هم از اون خدابیامرز گذاشتند توی ذهن بقیة طرفداراش. معلوم نیست میخوان چی رو ثابت کنند. فقط واسه خود شیرینی. مسخره بازی. اَدُ و اطوار. دیگه درک نمیکنند که اینکار چقدر زشت و اشتباهه.

دومّی : وایبر چیه ؟

سومّی : شما واقعاً نمیدونید وایبر چیه ؟؟

اوّلی : بابا رفیق تو اصلاً از زندگی خیلی عقبی. وایبر، لاین، تانگو، واتس­آپ، اینستاگرام، ...

دومّی : من که نمیدونم شماها چی میگید.

اوّلی : بابا تو اصلاً چی میدونی ؟ یه کم با زمان حرکت کن. اینا شبکه­های اجتماعیِ اینترنتی­اند که برای ارتباط مردم ساخته شدند.

دومّی : من زیاد از اینترنت سر در نمیارم. آخرین باری که کارم بهش افتاد برای چک کردن ثبت نام یارانم بود... به کارم نمیاد. اما فقط میبینم فک و فامیل که دورِ هم جمع میشن، هیچی از مجلس نمیفهمند به جز اینکه نفری یه موبایل دست بگیرند و تا لحظة آخرِ مهمونی سرشون توی اون باشه.

اوّلی : دنیا الآن همینه دیگه. همه با هم ارتباط دارند. به جای یه مهمونیِ 10 نفره ، هزاران نفر از طریق دنیای مجازی با هم ارتباط دارند. اونم از سراسر دنیا. فکرشو بکن. حتی تصورش هم یه زمانی برای آدمها امکان پذیر نبود.

سومّی : آره آقا. خیلی جالبه. مثلاً یکی از کاربردهاش همین بزرگداشتی که دیشب واسه خوانندة محبوبمون ؛ مرتضی پاشایی گرفتند. خُب همه توی وایبر قرار گذاشتند که توی همة شهرها تجمع کنند واسه بزرگداشتش.

اوّلی : واااای دیشب توی پارک قیطریه براش بزرگداشت گرفته بودند. نبودید، چه قیامتی بود. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند فیلم میگرفتند.

چهارمی : ماشاالله مردم همه شدند عکاس حرفه­ای. کنتور که نداره. یه رَم میگیرند و موبایلشون رو تا خِرخِره پُر میکنند از این فیلمها. بعد هم تا خروس­خونِ صبح دراز میکشند توی رختخواب و برای همدیگه ارسالش میکنند. هیچکدومشون هم ازش هیچ نفعی نمیبرند. فقط شده یه وسیله برای پُز دادن و کلاس گذاشتن. خُب بالاخره باید یه کاری بکنیم که بشیم جهان سوّمی دیگه. !!!

اوّلی : جهان سوّمی چیه آقا ؟ یعنی مردم به صورت آنلاین با هم ارتباط داشته باشند ایراد داره ؟

چهارمی : ایراد نداره اما به شرطی که از هر تکنولوژی­ای درست استفاده بشه. حداقل اگر هم با هم ارتباط دارند چهار تا خبر مفید برای هم ارسال کنند نه این چیزا رو. شما هیچ میدونی سرانة مطالعه توی این مملکت چقدر پایینه ؟ ملت بیکار و علّافند دیگه. آخه میشه چی هرکس از یه زاویة 10 درجه­ای نسبت به بغل دستیش همون مراسم رو فیلم میگیره و ذخیره میکنه ؟!!

اوّلی : اتفاقاً رفیق، شماها هستید که این مملکت پیشرفت نمیکنه. از بس توی کار همه دخالت میکنید. بابا مردم این کار رو دوست دارند مگه به شما آسیبی رسوندند ؟ دلشون نمیخواد مطالعه کنند. فقط به شعار میگید آزادی آزادی و حقوق بشر اما در عمل اینجوری نیستید. این ارتباطها در طول روز کمتر از مطالعه نیست. از مسائل روز دنیا با خبر میشن.

چهارمی : هی...! چی بگم والله...

سومّی : راستی!  میگن احسان علیخانی گفته یه بار که با مرتضی پاشایی بیرون رفته بوده، مرتضی پیشگویی کرده بوده و درست از آب درومده. راسته؟

اوّلی : آره پس چی ؟ یه شخصیت خاصی بود. توی این مملکت حیف شد.

چهارمی : چی­چی رو حیف شد ؟ چرا جَو میدی رفیق ؟؟ تازه همین وزارت ارشاد بود که بهش مجوّز داد و معروف شد دیگه. وگرنه باید زیر زمین توی تاریکی میخوند.

سومّی : من از چندتا اهل فن و هنر شنیدم که از نظر فنی و هنری اون رو خدای موزیک امروزایران میدونستند.

اوّلی : آره. واقعاً بود. توی این سالها کسی روی دستش نیومده بود. احسان روی اسمش قسم میخورد.

(ناگهان موبایل اولّی زنگ میخوره و صدای علی لهراسبی بلند میشه.)

اوّلی : قربون صدات برم. روحت شاد مرتضی جون.

( بعد که جواب میده و قطع میکنه) :

چهارمی : این که صدای لهراسبی بود.

اوّلی : من پاشایی رو میشناسم یا شما ؟ من با آهنگهاش بزرگ شدم. این صدای مرتضی پاشاییه.

سومّی : دوست عزیز ایشون راست میگن. این صدای لهراسبی بود.

دومّی : هه !!

اوّلی : نه آقاجون . من دارم بهتون میگم. دیگه نمیخواد به من بگید...

( بعد هر سه نفر به او خیره میشوند و زیر لب میخندند.)

 

 

  • یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف... ای کاش به جای بازارگرمی­ها و شایعه پراکنی­ها ذره­ای هم اصل هنرِ یک هنرمند مورد توجه قرار گیرد. به امید روزی که هنرمندانِ از دست رفتة ما از جمله هنرمند فقید مرتضی پاشایی را آنگونه که هستند جلوه داده و از شایعه پراکنی و بازارگرمی دربارة حواشی و یا حتی اهانتهای بی اساس به آنها خودداری کنیم.
  • اینکه مردم برای خاکسپاری یک هنرمند و یا بزرگداشت وی، گرد هم می­آیند بسیار قابل تقدیر است. اما آیا در این اجتماعات، واقعاً این هنرِ هنرمندان است که در کانون توجه قرار دارد ؟ آیا شخصیت هنریِ هنرمندان است که در گوشها زمزمه می­شود ؟ به  راستی نحوة استفادة صحیح از یک تکنولوژی اینست که در هر مراسمی به جای حضور موثرتر در میان جماعت، به تصویر برداری­های مکرر از زوایای مختلف از آن مراسم پرداخته شود ؟ به راستی فایدة این تصویربرداری­ها چیست ؟ یادگاری از چه ؟ از حضور جمعیت ؟ از شکوه آن ؟ پس خود هنرمند چه ؟ ای کاش در زمان بودنِ آنها هم اینگونه در صحنه می­بودیم. ای کاش سعی میکردیم هنرِ هنرمندان را جاودانه کنیم  چگونه ؟ از راه آموزش و یا آموختن، از راه شناساندن آن، از راه بررسی و بحث دربارة نکات فنی و تأثیر روانیِ آن بر مردم... ای کاش­ها بسیار است و این ای کاش­ها نشان از امکان رعایت بسیاری از این مسائل و همچنین امیدی در دل نگارنده دارد. او امیدوار است در آیند­ای نه چندان دور، مردم در استفاده از وقت و انرژی و فناوری­های جدید، به سان یک جامعة ایده­آل و مفید و رو به جلو عمل کنند.
  • یاد همة هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی باد.

                                                                                   یادداشتی از:  ستارة سهیل

 

,

دومّی : کی ؟ مرتضی پاشائی ؟ چه کاره بود ؟

,

اوّلی : پاشائی دیگه ! نمی­شناسیش ؟؟ همه براش جون می­دادند. تو چطور نمی­شناسیش ؟ خواننده بود. از سرطان فوت کرد. روحش شاد. خیلی معروف بود. وقتی تو بیمارستان بود دو هزار نفر برای اهداء خون اعلام آمادگی کرده بودند. رو دستش خواننده نیومده. حیف بود خداییش.

,

دومّی : حتماً ازین جدید مدیدا بوده.

,

اوّلی : نه خیلی هم جدید نیست. از بچگی می­خونده.

,

دومّی : توی کجا می­خونده ؟

,

اوّلی : اونو دقیق نمیدونم. فقط می­دونم خیلی وقته که می­خونه. واااای  نمی­دونی چه خبر بود. همه اومده بودند.

,

دومّی : همه یعنی کیا ؟ ما که اصلاً نمی­شناختیمش.

,

اوّلی : همه دیگه. هر کی که می­خواستی اونجا بود. بازیگرای معروف سینما، مجریای تلویزیون، آهنگسازا، خوانده­ها. دیگه همه دیگه. وااااای نمی­دونی !   ملت مثل ابر بهار گریه می­کردند. خلاصه قیامتی بود. با چه شکوهی خاکش کردند.

,

دومّی : خدا بیامرزدش. حیف شد. کاش منم اومده بودم برای تدفینش.

,

اوّلی : تو که میگی نمی­شناختیش ؟

,

دومّی : خب اون مرحوم رو نمی­شناختم اما بازیگرای سینما رو که می­شناختم. لا­اقل یه عکس یادگاری باهاشون می انداختم.

,

اوّلی : وااااای جات خیلی خالی. آکله بازاری بود. دخترها انگار عزیزترین آدم زندگیشون رو از دست داده بودند.

,

 سومّی: ببخشید آقایون شرمندم. من ناخواسته حرفهاتون رو شنیدم. شما هم شرکت کرده بودید تو مراسمش ؟ میگن اونقدر جمعیت زیاد بوده که پلیس تا نصف شب داشته مردم رو متفرق می­کرده.

,

اوّلی : آره بابا. تازه من قبل از فوتش هم توی بیمارستان دیده بودمش. خیلی مظلوم و با مرام بود. با یکی از دوستام رفتیم عیادت. نمی­گذاشتند بریم ملاقات. ولی ما با رخت­شورِ بیمارستان هماهنگ کردیم. اون ما رو قاچاقی بُرد  بالا. جوان بیچاره کلی حرف داشت برای مردم. میگفت : «دل من به مردم خوش بود که اونم نمیگذارن بیان پیشم. واقعاً از شما دوتا ممنونم که اومدین». منم همونجا یه عکس یادگاری باهاش انداختم آخی... روحش شاد دستش رو انداخت گردنم و منو تو آغوشش گرفت. خیلی با مرام و خاکی بود. هنرمند واقعی همینه دیگه. ولی خداییش هیچکس نتونسته بود توی این اوضاع و احوال باهاش عکس یادگاری بگیره. البته منم با رفیقم رفتم. اون باهاش خیلی چای بیسکوئیت خورده بود. وقتی رفتیم پا شد با اون حالش کلّی تحویلمون گرفت.

,

سومّی : واقعاً ؟ شما از نزدیک دیده بودیش ؟؟

,

اوّلی : گفتم که دیدمش. تازه کلّی هم باهام حرف زد. کلّی درد دل کرد. خب هنرمند دلش به ما مخاطباش گرمه دیگه.

,

سومّی : راست میگن حالت معنوی داشته ؟ ما که قسمت نبود ببینیمش. ولی میگن هر کی از نزدیک می­دیدش از وجودش یه انرژیِ خاصی می­گرفت.

,

اوّلی : بععععله. من دقیقا این رو حس می­کردم. وقتی وارد اتاق بیمارستان شدیم انگار سبک شدم. وقتی نگاهش به من افتاد یه حال عجیبی بهم دست داد. خیلی انرژیک بود. تازه این رو وقتی که داشتند پیکرش رو دفن می­کردند هم با خودش داشت. وقتی تابوتش روی دست مردم بود یه انرژیِ عجیبی ازش به ما می­رسید. همه می­گفتند که ما هم این رو حس کردیم.

,

سومّی : اِ ؟ من که شنیدم می­گفتند چند ساعت قبل خاکش کردند و اون تابوتی که اونجا بوده نمادین بوده.

,

دومّی : هِه !!

,

اوّلی : جسمش که مهم نیست. اون روحش بود که داشت به همه قوّت قلب می­داد. روحش قطعاً اونجا بود. همه میگفتند حضورش رو حس می­کنیم. چه شکوهی داشت. من همش داشتم فیلم می­گرفتم.

,

دومّی : از چی فیلم می­گرفتی ؟ از تابوت نمادین ؟؟

,

اوّلی : نه. از شکوه خاکسپاریش. خیلی به یاد ماندنی بود. دو هزار نفر موبایل به دست فیلم می­گرفتند.

,

دومّی : چه فایده­ای داره ؟ وافعاً چندبار به این فیلمها مراجعه می­کنید و دوباره نگاهش می­کنید ؟ خُب شما که اونجا بودی، دیگه واسه چی فیلم می­گرفتی ؟

,

اوّلی : می­گرفتم واسه رفیقام. اونا که نبودند ببینند، حداقل بدونند چه خبر بوده. تازه من با دو تا موبایل فیلم می­گرفتم. یه دونه گلکسی5 ، یکی هم ال­جی3G  با دوربین 16 مگاپیکسل. نمیدونی، دوربینش خداست !!

,

دومّی : پس خبرنگارا و عکاسا چکاره­ند ؟ رفیقات می­تونستند از سایتهای خبری ببینند. اگر اونقدر که شما میگی معروف بوده، پس حتماً خبرنگارا هم بودند دیگه... نبودند ؟ تازه خیلی هم حرفه­ای تر و با کیفیت تر از عکس فیلم شما می­شد.

,

اوّلی : نه بابا. اونا که درست و حسابی خبر نمیدند. فیلمی که من گرفتم آخرشه. آخه رفته بودم بالای درخت. مسلّط بودم به همه.

,

دومّی : تو رفته بودی خبرنگاری یا عزاداری ؟؟ !!

,

اوّلی : خبرنگاری چیه ؟ من که تنها نبودم. همه فیلم میگرفتند. نمیدونی چه شکوهی داشت. مثل کنسرت کوئین تمام جمعیت داشتند آهنگهاشو میخوندند. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند مراسمش رو به تصویر میکشیدند. خُب این جمعیتِ دوربین به دست یعنی چی؟؟ یعنی محبوبیت دیگه آقا، یعنی محبوببیت..

,

چهارمی : سلام بچّه­ها. خوبین چه خبر ؟ این ملت هم خداییش خودشون رو گرفتند. نهار و شام ملت شده مرتضی پاشایی. هرکسی رو میبینی داره راجع­به اون حرف میزنه. یکی نیست بگه بابا در روز دو هزار تا آدمِ مظلوم و بیچاره گوشه  و کنار این مملکت از گرسنگی دارند تلف میشن اما هیچکس دلش نمیسوزه. هیچکس نیست بگه خرتون به چند. .. حالا یه خواننده­ای که میگن تا دیروز توی زیرزمینها می­خونده و حالا باز شاهی نشسته روی دوشش و داره روی زمین میخونه، شده خواب و خوراک ملت.

,

سومّی : آقا نفرمایید. انصافاً خوانندة متفاوتی بود.

,

دومّی : آقا شما که میگی متفاوت  بود، اصلا میتونی صداش رو از بقیة خواننده­ها تشخیص بدی ؟!

,

سومّی : چرا نمیتونم ؟ اینکه شما مرتضی پاشایی رو نمیشناسی دلیل نمیشه که دیگران هم نشناسند.

,

اوّلی : آقا ما عاشقای اون خدابیامرزیم و جونمون رو براش فدا میکردیم. باید میومدید و خیل عاشقاش رو میدیدین. دو هزار نفر دوربین به دست داشتند عظمت این حضور رو فیلم میگرفتند.

,

چهارمی : هه !!  میگن یه نفر رفت جنگل. وقتی برگشت بهش گفتند جنگل چطور بود ؟ گفت اینقدر درخت زیاد بود نشد جنگل رو خوب ببینم. !! حالا شده نقل مردمی که اونقدر به فکرِ فیلمبرداری بودند که اصلاً نفهمیدند اون خدابیارز را کدوم قسمت بهشت زهرا خاک کردند. !!

,

دومّی : قربون دهنت داداش.

,

چهارمی : تازه این مردمِ همیشه آمادة آبرو بَر، که سرشار از عاطفه هستند دیروز یه کاری کردند که به جای تسکینِ دل پدر و مادرِ طرف، بدتر داغشون رو تازه کردند.

,

اوّلی : کیا ؟ مگه چکار کردند ؟

,

چهارمی : یه فیلم از لحظه­های آخر زندگیِ مرحوم، در حال احتضار گرفتند، گذاشتند توی وایبر. حالا داغ دل خانوادة مرحوم رو تازه کردند هیچ، یه تصویر خیلی غم­انگیز و تأسف­بار هم از اون خدابیامرز گذاشتند توی ذهن بقیة طرفداراش. معلوم نیست میخوان چی رو ثابت کنند. فقط واسه خود شیرینی. مسخره بازی. اَدُ و اطوار. دیگه درک نمیکنند که اینکار چقدر زشت و اشتباهه.

,

دومّی : وایبر چیه ؟

,

سومّی : شما واقعاً نمیدونید وایبر چیه ؟؟

,

اوّلی : بابا رفیق تو اصلاً از زندگی خیلی عقبی. وایبر، لاین، تانگو، واتس­آپ، اینستاگرام، ...

,

دومّی : من که نمیدونم شماها چی میگید.

,

اوّلی : بابا تو اصلاً چی میدونی ؟ یه کم با زمان حرکت کن. اینا شبکه­های اجتماعیِ اینترنتی­اند که برای ارتباط مردم ساخته شدند.

,

دومّی : من زیاد از اینترنت سر در نمیارم. آخرین باری که کارم بهش افتاد برای چک کردن ثبت نام یارانم بود... به کارم نمیاد. اما فقط میبینم فک و فامیل که دورِ هم جمع میشن، هیچی از مجلس نمیفهمند به جز اینکه نفری یه موبایل دست بگیرند و تا لحظة آخرِ مهمونی سرشون توی اون باشه.

,

اوّلی : دنیا الآن همینه دیگه. همه با هم ارتباط دارند. به جای یه مهمونیِ 10 نفره ، هزاران نفر از طریق دنیای مجازی با هم ارتباط دارند. اونم از سراسر دنیا. فکرشو بکن. حتی تصورش هم یه زمانی برای آدمها امکان پذیر نبود.

,

سومّی : آره آقا. خیلی جالبه. مثلاً یکی از کاربردهاش همین بزرگداشتی که دیشب واسه خوانندة محبوبمون ؛ مرتضی پاشایی گرفتند. خُب همه توی وایبر قرار گذاشتند که توی همة شهرها تجمع کنند واسه بزرگداشتش.

,

اوّلی : واااای دیشب توی پارک قیطریه براش بزرگداشت گرفته بودند. نبودید، چه قیامتی بود. دو هزار نفر موبایل به دست داشتند فیلم میگرفتند.

,

چهارمی : ماشاالله مردم همه شدند عکاس حرفه­ای. کنتور که نداره. یه رَم میگیرند و موبایلشون رو تا خِرخِره پُر میکنند از این فیلمها. بعد هم تا خروس­خونِ صبح دراز میکشند توی رختخواب و برای همدیگه ارسالش میکنند. هیچکدومشون هم ازش هیچ نفعی نمیبرند. فقط شده یه وسیله برای پُز دادن و کلاس گذاشتن. خُب بالاخره باید یه کاری بکنیم که بشیم جهان سوّمی دیگه. !!!

,

اوّلی : جهان سوّمی چیه آقا ؟ یعنی مردم به صورت آنلاین با هم ارتباط داشته باشند ایراد داره ؟

,

چهارمی : ایراد نداره اما به شرطی که از هر تکنولوژی­ای درست استفاده بشه. حداقل اگر هم با هم ارتباط دارند چهار تا خبر مفید برای هم ارسال کنند نه این چیزا رو. شما هیچ میدونی سرانة مطالعه توی این مملکت چقدر پایینه ؟ ملت بیکار و علّافند دیگه. آخه میشه چی هرکس از یه زاویة 10 درجه­ای نسبت به بغل دستیش همون مراسم رو فیلم میگیره و ذخیره میکنه ؟!!

,

اوّلی : اتفاقاً رفیق، شماها هستید که این مملکت پیشرفت نمیکنه. از بس توی کار همه دخالت میکنید. بابا مردم این کار رو دوست دارند مگه به شما آسیبی رسوندند ؟ دلشون نمیخواد مطالعه کنند. فقط به شعار میگید آزادی آزادی و حقوق بشر اما در عمل اینجوری نیستید. این ارتباطها در طول روز کمتر از مطالعه نیست. از مسائل روز دنیا با خبر میشن.

,

چهارمی : هی...! چی بگم والله...

,

سومّی : راستی!  میگن احسان علیخانی گفته یه بار که با مرتضی پاشایی بیرون رفته بوده، مرتضی پیشگویی کرده بوده و درست از آب درومده. راسته؟

,

اوّلی : آره پس چی ؟ یه شخصیت خاصی بود. توی این مملکت حیف شد.

,

چهارمی : چی­چی رو حیف شد ؟ چرا جَو میدی رفیق ؟؟ تازه همین وزارت ارشاد بود که بهش مجوّز داد و معروف شد دیگه. وگرنه باید زیر زمین توی تاریکی میخوند.

,

سومّی : من از چندتا اهل فن و هنر شنیدم که از نظر فنی و هنری اون رو خدای موزیک امروزایران میدونستند.

,

اوّلی : آره. واقعاً بود. توی این سالها کسی روی دستش نیومده بود. احسان روی اسمش قسم میخورد.

,

(ناگهان موبایل اولّی زنگ میخوره و صدای علی لهراسبی بلند میشه.)

,

اوّلی : قربون صدات برم. روحت شاد مرتضی جون.

,

( بعد که جواب میده و قطع میکنه) :

,

چهارمی : این که صدای لهراسبی بود.

,

اوّلی : من پاشایی رو میشناسم یا شما ؟ من با آهنگهاش بزرگ شدم. این صدای مرتضی پاشاییه.

,

سومّی : دوست عزیز ایشون راست میگن. این صدای لهراسبی بود.

,

دومّی : هه !!

,

اوّلی : نه آقاجون . من دارم بهتون میگم. دیگه نمیخواد به من بگید...

,

( بعد هر سه نفر به او خیره میشوند و زیر لب میخندند.)

,

 

,

 

,
  • یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف... ای کاش به جای بازارگرمی­ها و شایعه پراکنی­ها ذره­ای هم اصل هنرِ یک هنرمند مورد توجه قرار گیرد. به امید روزی که هنرمندانِ از دست رفتة ما از جمله هنرمند فقید مرتضی پاشایی را آنگونه که هستند جلوه داده و از شایعه پراکنی و بازارگرمی دربارة حواشی و یا حتی اهانتهای بی اساس به آنها خودداری کنیم.
  • اینکه مردم برای خاکسپاری یک هنرمند و یا بزرگداشت وی، گرد هم می­آیند بسیار قابل تقدیر است. اما آیا در این اجتماعات، واقعاً این هنرِ هنرمندان است که در کانون توجه قرار دارد ؟ آیا شخصیت هنریِ هنرمندان است که در گوشها زمزمه می­شود ؟ به  راستی نحوة استفادة صحیح از یک تکنولوژی اینست که در هر مراسمی به جای حضور موثرتر در میان جماعت، به تصویر برداری­های مکرر از زوایای مختلف از آن مراسم پرداخته شود ؟ به راستی فایدة این تصویربرداری­ها چیست ؟ یادگاری از چه ؟ از حضور جمعیت ؟ از شکوه آن ؟ پس خود هنرمند چه ؟ ای کاش در زمان بودنِ آنها هم اینگونه در صحنه می­بودیم. ای کاش سعی میکردیم هنرِ هنرمندان را جاودانه کنیم  چگونه ؟ از راه آموزش و یا آموختن، از راه شناساندن آن، از راه بررسی و بحث دربارة نکات فنی و تأثیر روانیِ آن بر مردم... ای کاش­ها بسیار است و این ای کاش­ها نشان از امکان رعایت بسیاری از این مسائل و همچنین امیدی در دل نگارنده دارد. او امیدوار است در آیند­ای نه چندان دور، مردم در استفاده از وقت و انرژی و فناوری­های جدید، به سان یک جامعة ایده­آل و مفید و رو به جلو عمل کنند.
  • یاد همة هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی باد.
,
  • یاد مرتضی پاشایی؛ هنرمند فقیدِ این مرز و بوم گرامی باد. آوای او که برای مردم این مملکت سر داده شده بود و همچنان در دل مخاطبانش جا دارد، قابل تقدیر و پاسداشت و قدردانی است. اما حیف... ای کاش به جای بازارگرمی­ها و شایعه پراکنی­ها ذره­ای هم اصل هنرِ یک هنرمند مورد توجه قرار گیرد. به امید روزی که هنرمندانِ از دست رفتة ما از جمله هنرمند فقید مرتضی پاشایی را آنگونه که هستند جلوه داده و از شایعه پراکنی و بازارگرمی دربارة حواشی و یا حتی اهانتهای بی اساس به آنها خودداری کنیم.
  • ,
  • اینکه مردم برای خاکسپاری یک هنرمند و یا بزرگداشت وی، گرد هم می­آیند بسیار قابل تقدیر است. اما آیا در این اجتماعات، واقعاً این هنرِ هنرمندان است که در کانون توجه قرار دارد ؟ آیا شخصیت هنریِ هنرمندان است که در گوشها زمزمه می­شود ؟ به  راستی نحوة استفادة صحیح از یک تکنولوژی اینست که در هر مراسمی به جای حضور موثرتر در میان جماعت، به تصویر برداری­های مکرر از زوایای مختلف از آن مراسم پرداخته شود ؟ به راستی فایدة این تصویربرداری­ها چیست ؟ یادگاری از چه ؟ از حضور جمعیت ؟ از شکوه آن ؟ پس خود هنرمند چه ؟ ای کاش در زمان بودنِ آنها هم اینگونه در صحنه می­بودیم. ای کاش سعی میکردیم هنرِ هنرمندان را جاودانه کنیم  چگونه ؟ از راه آموزش و یا آموختن، از راه شناساندن آن، از راه بررسی و بحث دربارة نکات فنی و تأثیر روانیِ آن بر مردم... ای کاش­ها بسیار است و این ای کاش­ها نشان از امکان رعایت بسیاری از این مسائل و همچنین امیدی در دل نگارنده دارد. او امیدوار است در آیند­ای نه چندان دور، مردم در استفاده از وقت و انرژی و فناوری­های جدید، به سان یک جامعة ایده­آل و مفید و رو به جلو عمل کنند.
  • ,
  • یاد همة هنرمندان فقید این مرز و بوم گرامی باد.
  • ,

                                                                                       یادداشتی از:  ستارة سهیل

    ,

     

    ,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    ,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    ,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    ,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    , تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل, تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    , تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل, تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    , تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل, تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    , تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل, تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل,
    تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل
    , تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل, تشییع جنازه یا خبرنگاری؟! پاشایی,مرتضی,تشییع جنازه,سرطان,موبایل,

    انتهای پیام/پ

    ]

    به اشتراک گذاری این مطلب!

    ارسال دیدگاه