زندگی های یک بام و دو هوای امروزی!

زندگی های یک بام و دو هوای امروزی!
من زن سخت گیری نیستم تحمل مشکلات اقتصادی و مالی را دارم اما تحمل این مسئله برایم سخت است، شوهرم حتی حاضر نیست به خاطر دخترمان دست از این کارها بردارد و حتی در مقابل بزرگتر ها آنها را امل و قدیمی می داند که در گذشته سِیر می کنند و به روز نیستند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پایگاه خبری ثامن، خسته از کار روزانه سوار اتوبوس شدم کنارم یک زن جوان و البته خوش سیما که یک دختر بچه بازیگوش در بغل داشت نشسته بود، غرق در افکار خودم بودم، زن جوان کمی پریشان احوال بود انگار دلش پر بود و دنبال یک گوش شنوا می گشت، سر صحبت را باز کرد ابتدا از دختر کوچکش که یکسال داشت و از اینکه چقدر بازیگوش است و سر جایش بند نمی شود  گفت،اما معلوم بود حرف های دیگری هم برای گفتن دارد من همچنان فقط به حرف هایش گوش می دادم.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از , پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن, پایگاه خبری ثامن,

زن جوان ادامه داد به منزل پدرم می روم؛ گفتم: از شهر دیگری برای مهمانی به منزل پدر آمدی؟ گفت نه ساکن همین جا هستم 2ماه است در خانه پدرم هستم، کمی کنجکاور شدم علت را جویا شدم بغض و کرد گفت: تا حالا چندین بار از دست کارهای همسرم به منزل پدرم رفتم و این دفعه 2ماه است که در منزل پدرم هستم و انگار برای شوهرم من و فرزندم مهم نیستیم.

,

خواستم سوالی بپرسم که خودش ادامه داد، شوهرم هر روز با یک دختر دوست می شود! تعجب کردم پرسیدم  یعنی چه همسرت هر روز با یک دختر دوست می شود؟ ادامه داد شوهرم اعتقاد دارد این دختران و زنانی که با انها ارتباط دارد دوستان اجتماعی او هستند و من نباید به او اعتراض کنم دنیا رو به پیشرفت است و من هم باید روشنفکر باشم و او را درک کنم، زن و زندگی سرجایش مهم است و دوستان اجتماعی هم لازمه زندگی امروزی است، ولی من تحمل این که همسرم با دختران دوست شودو به بهانه دوستان اجتماعی با انها به بیرون برود را ندارم.

,

من زن سخت گیری نیستم تحمل مشکلات اقتصادی و مالی را دارم اما تحمل این مسئله برایم سخت است، شوهرم حتی حاضر نیست به خاطر دخترمان دست از این کارها بردارد و حتی در مقابل بزرگتر ها آنها را امل و قدیمی می داند که در گذشته سِیر می کنند و به روز نیستند.

,

زن جوان در حالی که آهی کشید و به دخترش نگاه کرد ادامه داد: دلم برای دخترم می سوزد نگران آینده اش هستم، بین دو راهی طلاق و ادامه این زندگی که می دانم اخرش باز هم جدای است مانده ام؛ به او گفتم بهتر است به مشاوره مراجعه کند حرف دیگری نداشتم؛ اما در ذهن خودم هزارن علامت سوال بود دوست اجتماعی چه صیغه ایست و از کجا وارد فرهنگ ماشده؟ پدران سرزمین من جانشان را برای فرزندان خود می دهند چطور ارتباط با زنان غریبه دختر را از چشم پدر می اندازد؟ اصلا چه معنی می دهد مردی که زن و فرزند دارد به دنبال دوستی با دختران باشد؟ روشنفکری یعنی نابودی زندگی؟کجای منطق پیشرفت در بی بند و باری است، برای سوالهایم جوابی نداشتم.

,

در همین افکار بودم که به مقصد رسیدم، هنگام پیاده شدن از اتوبوس آخرین سوال را از زن جوان پرسیدم شما ماهواره دارید؟ زن جوان گفت: بله داریم؛ جواب همه سوال هایم را گرفتم.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه