دل نوشته/

خوش به حال اروند و کرخه...

خوش به حال اروند و کرخه...
روزی که با دریاچه‌ی شورابیل سخن می‌گفتم، با ناراحتی گفت: « خوش به حال اروند، کرخه و...» پرسیدم چرا؟ گفت...
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از ، سبلانه، خبری خوش شنیدم. خبر آمد که باز هم کاروان شهدا، استان اردبیل را عطرآگین خواهد کرد. به محض شنیدن خبر، نظرم سوی کوه سبلان چرخید. هم اشک می‌ریخت و هم می‌خندید. دستان کوه به هوا برخاست و پس از شکر خدا خواند: « ایاک نعبد و ایاک نستعین». آسمان لباس آبی خود را از تن درآورد و لباسی به رنگ لاله‌های گلگون پوشید. زمین سنگفرش سرخ خود را به روی عابرین گسترد و درختان، زلف‌های آغشته به قرمزی برگهای‌شان را در باد رها کردند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سبلانه,

شوری عجیب فضای شهر را در برگرفت. وقتی قرار شد در ایام پایانی ماه صفر، همزمان با وفات حضرت محمد(ص) و شهادت امام صادق(ع)، شهدا بر فراز اردبیل جانی دوباره به مردم ببخشند و در یوم شهادت امام رضا(ع)، دل‌های اردبیلی‌ها را سوی مشهد روانه کنند.

چه خوش سعادتی... وقتی در معبری قرار بگیری که شهدا سوی آسمان برایت باز کرده‌اند و موانع را از سر راهمان برداشته‌اند؛ تا به... تا به... تا به... تا به... خدا... نزدیک‌تر شویم.

با چشم رود ارس را دیدم که فواره‌های به رنگ خون را بر سر مردم شهر می ریزد. حتی وقتی دستان سبلان، دست‌های ارس را گرفت و نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» را سر دادند، آنقدر تماشایی بود که مردم پس از صدای آنان همگی یکصدا می‌گفتند: « بلاجویان دشت کربلایی». محشری به پا شده بود. خدا می‌داند وقتی پای شهدا به شهر برسد... چه پیش خواهد آمد. تصورش سخت است!!

دریاچه‌ی شورابیل در همان ابتدای راه ورود شهدا، چمباتمه زده و منتظر است. لبخندی تلخ بر روی لبانش نقش بسته. روزی که در کنار دریاچه‌ی شورابیل با او سخن می‌گفتم، با ناراحتی گفت: « خوش به حال اروند، کرخه و...» پرسیدم چرا؟ گفت: «تن شهدا را شست و شو می‌دادند» و اشک ریخت. اینکه منتظر بود تا به محض ورود شهدا به سوی مشتاقان آب بپاشد و خوشامد بگوید.

گِرد شهر اگر چرخی بزنی، می‌بینی که چه انتظاری سراسر شهر را فراگرفته است. کوه، دشت، صحرا، آسمان، زمین و... هر کجا که می‌نگری جز انتظار چیزی نمی‌بینی. نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» بر فضای شهر حاکم شده است. خیابان‌ها خود را با گُل تزیین کرده و پیاده‌روها بوی یاس می‌دهند، شهر یکبارچه سخن می‌گوید. خوشامدید شهدا...

دل نوشته از محمدحسین حسین‌پور

انتهای پیام/پ

 

 

,

شوری عجیب فضای شهر را در برگرفت. وقتی قرار شد در ایام پایانی ماه صفر، همزمان با وفات حضرت محمد(ص) و شهادت امام صادق(ع)، شهدا بر فراز اردبیل جانی دوباره به مردم ببخشند و در یوم شهادت امام رضا(ع)، دل‌های اردبیلی‌ها را سوی مشهد روانه کنند.

چه خوش سعادتی... وقتی در معبری قرار بگیری که شهدا سوی آسمان برایت باز کرده‌اند و موانع را از سر راهمان برداشته‌اند؛ تا به... تا به... تا به... تا به... خدا... نزدیک‌تر شویم.

با چشم رود ارس را دیدم که فواره‌های به رنگ خون را بر سر مردم شهر می ریزد. حتی وقتی دستان سبلان، دست‌های ارس را گرفت و نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» را سر دادند، آنقدر تماشایی بود که مردم پس از صدای آنان همگی یکصدا می‌گفتند: « بلاجویان دشت کربلایی». محشری به پا شده بود. خدا می‌داند وقتی پای شهدا به شهر برسد... چه پیش خواهد آمد. تصورش سخت است!!

دریاچه‌ی شورابیل در همان ابتدای راه ورود شهدا، چمباتمه زده و منتظر است. لبخندی تلخ بر روی لبانش نقش بسته. روزی که در کنار دریاچه‌ی شورابیل با او سخن می‌گفتم، با ناراحتی گفت: « خوش به حال اروند، کرخه و...» پرسیدم چرا؟ گفت: «تن شهدا را شست و شو می‌دادند» و اشک ریخت. اینکه منتظر بود تا به محض ورود شهدا به سوی مشتاقان آب بپاشد و خوشامد بگوید.

گِرد شهر اگر چرخی بزنی، می‌بینی که چه انتظاری سراسر شهر را فراگرفته است. کوه، دشت، صحرا، آسمان، زمین و... هر کجا که می‌نگری جز انتظار چیزی نمی‌بینی. نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» بر فضای شهر حاکم شده است. خیابان‌ها خود را با گُل تزیین کرده و پیاده‌روها بوی یاس می‌دهند، شهر یکبارچه سخن می‌گوید. خوشامدید شهدا...

دل نوشته از محمدحسین حسین‌پور

انتهای پیام/پ

 

 

,

شوری عجیب فضای شهر را در برگرفت. وقتی قرار شد در ایام پایانی ماه صفر، همزمان با وفات حضرت محمد(ص) و شهادت امام صادق(ع)، شهدا بر فراز اردبیل جانی دوباره به مردم ببخشند و در یوم شهادت امام رضا(ع)، دل‌های اردبیلی‌ها را سوی مشهد روانه کنند.

چه خوش سعادتی... وقتی در معبری قرار بگیری که شهدا سوی آسمان برایت باز کرده‌اند و موانع را از سر راهمان برداشته‌اند؛ تا به... تا به... تا به... تا به... خدا... نزدیک‌تر شویم.

با چشم رود ارس را دیدم که فواره‌های به رنگ خون را بر سر مردم شهر می ریزد. حتی وقتی دستان سبلان، دست‌های ارس را گرفت و نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» را سر دادند، آنقدر تماشایی بود که مردم پس از صدای آنان همگی یکصدا می‌گفتند: « بلاجویان دشت کربلایی». محشری به پا شده بود. خدا می‌داند وقتی پای شهدا به شهر برسد... چه پیش خواهد آمد. تصورش سخت است!!

دریاچه‌ی شورابیل در همان ابتدای راه ورود شهدا، چمباتمه زده و منتظر است. لبخندی تلخ بر روی لبانش نقش بسته. روزی که در کنار دریاچه‌ی شورابیل با او سخن می‌گفتم، با ناراحتی گفت: « خوش به حال اروند، کرخه و...» پرسیدم چرا؟ گفت: «تن شهدا را شست و شو می‌دادند» و اشک ریخت. اینکه منتظر بود تا به محض ورود شهدا به سوی مشتاقان آب بپاشد و خوشامد بگوید.

گِرد شهر اگر چرخی بزنی، می‌بینی که چه انتظاری سراسر شهر را فراگرفته است. کوه، دشت، صحرا، آسمان، زمین و... هر کجا که می‌نگری جز انتظار چیزی نمی‌بینی. نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» بر فضای شهر حاکم شده است. خیابان‌ها خود را با گُل تزیین کرده و پیاده‌روها بوی یاس می‌دهند، شهر یکبارچه سخن می‌گوید. خوشامدید شهدا...

دل نوشته از محمدحسین حسین‌پور

انتهای پیام/پ

 

 

,

شوری عجیب فضای شهر را در برگرفت. وقتی قرار شد در ایام پایانی ماه صفر، همزمان با وفات حضرت محمد(ص) و شهادت امام صادق(ع)، شهدا بر فراز اردبیل جانی دوباره به مردم ببخشند و در یوم شهادت امام رضا(ع)، دل‌های اردبیلی‌ها را سوی مشهد روانه کنند.

چه خوش سعادتی... وقتی در معبری قرار بگیری که شهدا سوی آسمان برایت باز کرده‌اند و موانع را از سر راهمان برداشته‌اند؛ تا به... تا به... تا به... تا به... خدا... نزدیک‌تر شویم.

با چشم رود ارس را دیدم که فواره‌های به رنگ خون را بر سر مردم شهر می ریزد. حتی وقتی دستان سبلان، دست‌های ارس را گرفت و نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» را سر دادند، آنقدر تماشایی بود که مردم پس از صدای آنان همگی یکصدا می‌گفتند: « بلاجویان دشت کربلایی». محشری به پا شده بود. خدا می‌داند وقتی پای شهدا به شهر برسد... چه پیش خواهد آمد. تصورش سخت است!!

دریاچه‌ی شورابیل در همان ابتدای راه ورود شهدا، چمباتمه زده و منتظر است. لبخندی تلخ بر روی لبانش نقش بسته. روزی که در کنار دریاچه‌ی شورابیل با او سخن می‌گفتم، با ناراحتی گفت: « خوش به حال اروند، کرخه و...» پرسیدم چرا؟ گفت: «تن شهدا را شست و شو می‌دادند» و اشک ریخت. اینکه منتظر بود تا به محض ورود شهدا به سوی مشتاقان آب بپاشد و خوشامد بگوید.

گِرد شهر اگر چرخی بزنی، می‌بینی که چه انتظاری سراسر شهر را فراگرفته است. کوه، دشت، صحرا، آسمان، زمین و... هر کجا که می‌نگری جز انتظار چیزی نمی‌بینی. نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» بر فضای شهر حاکم شده است. خیابان‌ها خود را با گُل تزیین کرده و پیاده‌روها بوی یاس می‌دهند، شهر یکبارچه سخن می‌گوید. خوشامدید شهدا...

دل نوشته از محمدحسین حسین‌پور

انتهای پیام/پ

 

 

,

شوری عجیب فضای شهر را در برگرفت. وقتی قرار شد در ایام پایانی ماه صفر، همزمان با وفات حضرت محمد(ص) و شهادت امام صادق(ع)، شهدا بر فراز اردبیل جانی دوباره به مردم ببخشند و در یوم شهادت امام رضا(ع)، دل‌های اردبیلی‌ها را سوی مشهد روانه کنند.

,

چه خوش سعادتی... وقتی در معبری قرار بگیری که شهدا سوی آسمان برایت باز کرده‌اند و موانع را از سر راهمان برداشته‌اند؛ تا به... تا به... تا به... تا به... خدا... نزدیک‌تر شویم.

,

با چشم رود ارس را دیدم که فواره‌های به رنگ خون را بر سر مردم شهر می ریزد. حتی وقتی دستان سبلان، دست‌های ارس را گرفت و نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» را سر دادند، آنقدر تماشایی بود که مردم پس از صدای آنان همگی یکصدا می‌گفتند: « بلاجویان دشت کربلایی». محشری به پا شده بود. خدا می‌داند وقتی پای شهدا به شهر برسد... چه پیش خواهد آمد. تصورش سخت است!!

,

دریاچه‌ی شورابیل در همان ابتدای راه ورود شهدا، چمباتمه زده و منتظر است. لبخندی تلخ بر روی لبانش نقش بسته. روزی که در کنار دریاچه‌ی شورابیل با او سخن می‌گفتم، با ناراحتی گفت: « خوش به حال اروند، کرخه و...» پرسیدم چرا؟ گفت: «تن شهدا را شست و شو می‌دادند» و اشک ریخت. اینکه منتظر بود تا به محض ورود شهدا به سوی مشتاقان آب بپاشد و خوشامد بگوید.

,

گِرد شهر اگر چرخی بزنی، می‌بینی که چه انتظاری سراسر شهر را فراگرفته است. کوه، دشت، صحرا، آسمان، زمین و... هر کجا که می‌نگری جز انتظار چیزی نمی‌بینی. نوای «کجایید ای شهیدان خدایی» بر فضای شهر حاکم شده است. خیابان‌ها خود را با گُل تزیین کرده و پیاده‌روها بوی یاس می‌دهند، شهر یکبارچه سخن می‌گوید. خوشامدید شهدا...

,

دل نوشته از محمدحسین حسین‌پور

,

انتهای پیام/پ

,

 

,

 

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه