سرگردانی بیکاران تحصیل کرده در بازار کار اشنویه

سرگردانی بیکاران تحصیل کرده در بازار کار اشنویه
فارغ التحصیلان بیکار اشنویه ای که هرساله به تعداد آنها افزوده می شود در بازار کار مشغول فعالیت هایی هستند که هیچکدام مرتبط با شان و تخصص آنها نیست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از شنوباس امروزه سیل گسترده فارغ التحصیلان دانشگاهی نا امید از استخدام در مراکز دولتی روانه بازار کار شده اند و به ناچار مشغول فعالیت هایی شده اند که هیچکدام در تخصص یا شآن این قشر تحصیل کرده نیست.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شنوباس,

در صنف راننده تاکسی، میوه فروشی، کارگری در مزارع، دوره گردی و غیره به صورت گسترده با افرادی روبرو هستیم که عموما دارای مدارک تحصیلی لیسانس و فوق لیسانس هستند و از این طریق امرار معاش می کنند.

,

مشکلات این قشر تحصیل کرده زمانی افزایش می یابد که بازار کار و درگیرشدن با شغلهای بازاری علاوه بر لهجه کوچه بازاری نیازمند تیپ شخصیتی است که معمولا در اقشار تحصیل کرده جامعه کمتر پیدا می شود.

,

میوه فروشی غرور و آرزوهایم را از بین برد

,

محمد دارای مدرک لیسانس علوم اجتماعی که به صورت دوره گردی در خیابانهای اشنویه میوه فروشی می کند می گوید: سال 1382 با کسب رتبه 1100 در رشته علوم اجتماعی وارد دانشگاه سراسری شدم. با وجود مشکلات مالی که با آن روبرو بودم سه ساله با معدل 17/45 لیسانس علوم اجتماعی گرفتم.

,

وی می افزاید: وقتی که در کنکور سراسری قبول شدم با هزاران آرزو وارد دانشگاه شدم و همیشه خودم را در جای یک کارشناس مسائل اجتماعی یا شخصیت فعال مدنی میدیدم که روزی مایه افتخار خانواده و جامعه خواهم شد ولی بعداز فارغ التحصیلی سه سال پشت سرهم در آزمونهای استخدامی شرکت کردم و هربار به دلایلی استخدام نشدم.

,

محمد زندگی امروزه خود را اینگونه توصیف می کند: صبح زود که از خواب بیدار شده و با نیسانی پراز میوه راهی خیابانهای اشنویه می شوم تمام آن روزهایی را که به صورت تمام وقت به امید فردایی بهتر مطالعه می کردم در ذهنم تداعی می شود، با مشت به فرمان اتومبیل می کوبم و به روزگاری که در آن زندگی می کنم لعنت می فرستم...

,

بعداز کمی سکوت ادامه میدهد: الان ازدواج کرده ام و در خانه استیجاری زندگی می کنم، گاهی با نگاههای حقیرانه مردم به حال خودم افسردگی می گیرم، با تیکه پرانی دوستانم که همیشه در تحصیل از آنها موفق تر بودم و اکنون وضعیت به مراتب بهتری از من دارند واقعا ضربه روحی می خورم، میوه فروشی در آینده رویایی من جایی نداشت، این کار غرو و شخصیت آرمانی مرا نابود کرد، کاش می توانستم زندگی را از نو شروع کنم...

,

به خاطر اینکه شاگردانم مرا شناسایی نکنند عینک دودی می زنم

,

فرهاد 30 ساله دارای مدرک کارشناسی ارشد مدیریت است، وی در دانشگاه پیام نور تدریس می کند و ماهیانه حدود 200 هزار تومان حقوق می گیرد، وی بعداز اتمام تدریس در جاده های مواصلاتی اشنویه مسافرکشی می کند تا از این راه بتواند هزینه های زندگی را فراهم کند.

,

فرهاد که هردو مدرک کارشناسی و ارشد خود را با معدل بالای 16 از دانشگاههای سراسری گرفته در باره مشکلات مسافرکشی می گوید: مسافرکشی شغل پایینی نیست و همه کسانی که در این شغل فعالیت می کنند انسانهای شریفی هستند، ولی حتی برای آنها هم حیف است یک فوق لیسانس استاد دانشگاه همکارشان باشد، یک شخص بی سواد هم می توانند راننده تاکسی باشد ولی ما حدود 20 سال از عمرمان را پشت میزهای مدرسه و دانشگاه سپری کردیم و به جای فعالیت در رشته تخصصی راهی بازاری شدیم که هیچ جایگاهی در آن نداریم.

,

وی می افزاید: گاهی وقت ها شاگردانم را بین راهی سوار می کنم، عینک دودی می زنم آنها مرا شناسایی نکنند، نه اینکه از شغلی که دارم خجالت بکشم، فقط نمی خواهم شاگردانم با دیدن وضعیت زندگی من از ادامه تحصیل دلسرد شوند، به هرحال ممکن است زمانی که آنها فارغ التحصیل می شوند شایسته سالاری و تخصص گرایی در بین ادارات و جامعه پابگیرد و هرکس به اندازه شایستگی و توانایی اش صاحب مقام و منصب شود...

,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه