شهیدی که انگشتر همسر خود را برای درمان همسنگرش بخشید

شهیدی که انگشتر همسر خود را برای درمان همسنگرش بخشید
شهید یعقوب حیدری انگشتر همسر خود را فروخت و برای بهبود بیماری همسنگرش بخشید.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از شاهین پیام، شهید یعقوب حیدری فرزند ایوب در سال1341 در خانواده ای مؤمن و متدین در روستای الی بالتا از توابع شاهین دژ متولد و دوره ابتدایی را در محل سکونت خود به پایان رسانید، با توجه به عدم امکانات تحصیل در منطقه به شهرستان شاهین دژ برای ادامه تحصیل مهاجرت کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, شاهین پیام,


حیدری مقطع راهنمایی را نیز با موفقیت به پایان رسانید، وقتی وارد دبیرستان شد، درست مصادف با اوایل انقلاب یعنی سال1357 بود، وقتی وی راهپیمایی ها را علیه رژیم دید، در خود احساس وظیفه کرد که باید سنگر تعلیم و تربیت را رها کرده و در سنگر مبارزه فعالیت نماید، لذا قلم را بر زمین نهاد و اسلحه به دست گرفت و به عضویت سپاه پاسداران درآمد و مدت اندکی طول نکشید که با توجه به رشادتهایی که در عملیاتهای منطقه از خود نشان داد از طرف مسؤلین رده بالای سپاه به عنوان فرمانده گردان ضربت منصوب شد.

,
,

حال این مسؤولیت خطیر بر دوش این سرباز رشید اسلام سنگینی می کرد و هر روز برای ادای دین خود بیشتر عاشق و عاشقتر می شد و همچون شمعی می سوخت و به اطرافیان روشنایی می بخشید، حدود17 سال با لباس مقدس سپاه در همه عملیات ها و پاکسازی های منطقه و جبهه حضور عاشقانه و عارفانه داشت و پس از اتمام جنگ نیز در قرارگاه حمزه سیدالشهدا(ع) دارای مسؤولیت بزرگی بود تا اینکه در 27 مهر ماه سال 13747، زمانی که به همراه 13 تن از همرزمان خود مهمات فاسد شده پایگاه ها را منهدم می کردند، بر اثر انفجار به شهادت رسید.
همسر شهید یعقوب حیدری در خصوص زندگی خود با این شهید اظهار داشت: رفتار و اعمال و مساعدت شهید نسبت به اطرافیان دوستانه و کاملا صمیمی بود.
سارا محمدی با بیان اینکه زندگی شهدا سراسر خاطره است، افزود:شهید حیدری همواره پیرو انقلاب اسلامی و رهنمودهای امام خمینی (ره) بودند و همواره در سنگرهای حق علیه باطل حضور داشت.

,
,
,

, ,

*شهادت آرزوی یعقوب حیدری بود

,

وی ادامه داد: شهید بعد از عملیاتی که بر ضد گروه های منافقین انجام دادند به خانه برگشتند، وقتی که ایشان به خانه برگشتند نوعی احساس خستگی و ناراحتی در چهره شهید مشاهده کردم، در حالی که هیچ گاه چهره ایشان را اینگونه ناراحت ندیده بودم، بعد از درآوردن لباسهای نظامی اش از ایشان پرسیدم که چرا اینگونه ناراحت هستید، بعد از چند لحظه مکث گفتند که امروز جلوی چشمان من دو تن از دوستان و همسنگرانم را شهید کردند و من خودم را در آن لحظه در مقابل چهره آنها آنقدر کوچک دیدم و گفتم که شاید من لیاقتش را ندارم که در راه حق شهید شوم، من نیز به او گفتم که این حرف را نزنید، این انقلاب تا سربازانی مخلص و ایثارگر مثل شماها را دارد همواره پیروز و مقتدر است.
محمدی خاطرنشان کرد: آن شهید همواره در حفظ بیت المال کوشا بودند و از آن هرگز برای استفاده شخصی سود نبردند، برای مثال هنگامی که در یک کمین مبلغ پنجاه و چهار میلیون تومان پول تقلبی از قاچاقچیان در زمان جنگ تحمیلی در سال 68 کشف شد که در صورتی که این مبلغ وارد کشور می شد زیان بزرگی به اقتصاد کشور وارد می شد آن هم در زمان بحرانی جنگ و آن را بدون هیچگونه کم و کسری تحویل مقامات ارشد نظام دادند.
این همسر شهید گفت: در واقع این فقط نمونه ای کوچک از کارهای ایشان بودند که چند تقدیرنامه گواه بر این موضوع است، آن شهید همواره در کمک به اطرافیان خود از هر لحاظ مضایقه ای نمی کرد.

,
,
,

وی ادامه داد: در همان سالهای جنگ بود که روزی یکی از بسیجیان همسنگر شهید نزد شهید که در خانه بودند آمد و از ایشان تقاضای مرخصی کرد، شهید گفتند که شما تازه مرخصی گرفتید و در این زمان ما به وجود شما احتیاج داریم و وقتی که شهید علت را جویا شد، در جواب گفت که همسر من مریض است و نیاز به پرستاری دارد، در ضمن من پولی برای عمل و خرج و مخارج بیمارستانش ندارم، برای همین می خواهم چند روزی کار کنم، بعد از رفتن ایشان، شهید با ناراحتی به خانه برگشت و بدون اینکه چیزی به من بگوید گفت آیا پولی در خانه داریم یا نه؟ من هم به ایشان گفتم که فقط همان دو هزار تومان حقوقمان است، گفتند آن دو هزار تومان را به همراه انگشتر طلایت به من بده ، بعداً برایت آن را می آورم.

,

, ,

آن شهید انگشتر را فروخته بود و پول آن را به همراه خرجی خانه به همسنگرش داد و گفته بود این پول را از صندوق پاسگاه برای شما گرفته ام.
همرزم شهید یعقوب حیدری با بیان اینکه حدود دو سال به عنوان یک رزمنده نزد شهید بزرگوار یعقوب حیدری در گردان عملیاتی شهید بروجردی خدمت نموده ام، افزود: شهید بزرگوار از هر جهت مورد تأیید بودند، اخلاق و رفتار و کردار ایشان همیشه برای ما سرمشق بود، با توجه به اینکه در منطقه شاهین دژ قومیتها در کنار هم زندگی می کنند لذا در گردان شهید بروجردی هم برادران ترک، کرد، فارس، زعفرانی، چادرملو که همگی زیر نظر شهید گرامی خدمت می کردند، از نظر ایشان اصلاً دوگانگی وجود نداشت و همیشه رزمندگان را به نماز جماعت و کارهای خیر دعوت می کردند، انسانی بود بدون ریا و به مال کسی طمع نداشت، فردی اطاعت پذیر و شجاع و خستگی ناپذیر بود.
امیر ناظمی گفت: ایشان در بین یک ماه یک یا دو بار نیروهای گردان را آماده می کردند و در منطقه به عملیات می بردند، یک بار در یک عملیات که درگیری با حزب منحله دمکرات در منطقه گاومیشان بود، ما را بردند و تا آخرین نفر با نیروهای تحت فرمان خود با دشمن جنگیدند که در این عملیات چند نفر از بچه های سپاه شهید شدند و چند نفر از گروهک ضدانقلاب به درک واصل شدند، هر گاه که از عملیات برمی گشتیم صورت بچه ها را می بوسیدند، سرانجام بعد از سالها زحمت و تلاش در منطقه بوکان به درجه رفیع شهادت نائل آمدند.
همکار شهید یعقوب حیدری نیز در خصوص وی گفت: با شهید حیدری از مرداد ماه سال61 تا آبان ماه سال67 در گردان استقراری شهید بروجردی سپاه شاهین دژ بودیم.

,
,
,
,

*صداقت و اطلاعت پذیری ویژگی خاص شهید حیدری بود

,

تراب اسماعیلی افزود: از صفات بارز و پسندیده شهید حیدری می توان از صداقت، پرهیزکاری، اعتماد به نفس، صبر، شهامت، اطاعت پذیری و علاقه خاص ایشان به حضرت ثامن الائمه(ع) را نام برد.
وی با بیان اینکه ایشان انسان صادقی بودند و همیشه در برخورد و صحبت ها و حرکاتش، صداقت و درستی را مد نظر داشت، افزود: همیشه به ما صداقت را توصیه می کرد و یک بار هر دویمان به اتفاق شهید محمود میرزایی که جانشین ایشان بود درصدد انتخاب فرمانده برای از مقرهای تازه تأسیس شده بودیم که پس از تبادل نظر هر کداممان فردی را پیشنهاد کردیم، وقتی شهید حیدری فرد مورد نظر خود را نام بردند بلافاصله گفت نظر شما چیست، ما گفتیم آخر ایشان که بیسواد است، فرمودند در عوض خیلی صادق است و ما هر دو با هم باخنده گفتیم که برادر حیدری این صداقت شما آخر کار خودش را کرد.
وی گفت:شهید حیدری همیشه این عبارت ورد زبانش بود و می گفت از همدیگر هیچگاه تعریف و توصیف نکنید مگر اینکه از شما سؤال شود، یک بار بنده با ایشان از شاهین دژ عازم مرکز گردان بودیم با تویوتا، داخل تویوتا هم پر از هندوانه بود، ظهر تابستان و هوا خیلی گرم بود، بین راه با یک خودروی شخصی نیسان برخورد کردیم، ایشان گفتند نگه دار، شاید کمکی از دستمان بربیاید، اینها ظاهراً ماشینشان خراب شده، گناه دارد، هوا گرم است و زن و بچه همراهشان است، من خواستم مقابل خودروی ایشان نگه دارم، ایشان یک دفعه گفتند برو، برو، من با تعجب به ایشان نگاه کردم و خواستم بگویم چرا نگه ندارم، گفت یک کمی هم جلوتر برو، کمی جلوتر که رفتم نگه داشتم، از ماشین که پیاده شدیم دستش را روی شانه من گذاشت و گفت تراب،ماشین ما پر از هندوانه است، هوا گرم است و این زن و بچه ها اگر هندوانه ها را ببینن شاید نفسشان تحریک شود و چون از مال بیت المال است ما نتوانیم به آنها بدهم بخورند، آن وقت گناه بار می شویم.

,
,
,

, ,

همکار شهید حیدری ادامه داد: شهید حیدری با جانشین شهیدشان (برادر محمود میرزایی) یک خصوصیات و برخورد خاص داشت و شهید میرزایی که یک فرد میانسال بودند قریب48 سال سن داشت و انحراف بینی داشت و در مواقع خستگی یا نگرانی یا دویدن نفسشان تنگ می شد، شهید حیدری بارها به ما توصیه می کرد که هوای مش محمود را داشته باشید، او را در ضمن جانشینی گردان، به عنوان یک پدر دلسوز و مهربان داشته باشید، وجود او در این گردان نعمت بزرگی است.
وی افزود: خدا رحمت کند شهید بزرگوار مهندس شادلو را که پل ارتباطی بین بوکان و شاهین دژ را شهید شادلو ساختند، قبل از ساخت پل، لوله های فلزی را قریب 200 متر روی آب به هم وصل کرده بودند، ما با خودرو از روی آن در حالی که لوله ها به سرعت در روی آب شناور بودند حرکت می کردیم، یک بار در راهروی لوله ها بودیم که لوله ها از هم باز شد و از آن طرف لوله ها یکی پس از دیگری در آب محو می شد، بچه ها از ماشین پیاده شدند و کشیدند عقب، ما همین جوری، بنده و میرزایی در ماشین نشسته بودیم و ایشان هم پشت فرمان بودند و داشتند از مسائل گردان حرف می زدند، یک دفعه من دیدم بیش از ده الی دوازده لوله که هر لوله حدود یک متر عرض داشت نمانده که ما هم غرق شویم، متذکر شوم که ایشان خیلی خونسردانه گفتند صبر کن هیچی نمی شه. ما یکبار هنوز از پل خبری نبود که ما در مقابل روستای احمدآباد شاهین دژ که بعضاً ماشین را به آب می زدیم و از آنجا رد می شدیم و می رفتیم پایگاه، اتفاقاً آن دفعه ماشین در حالی که پر از نیرو و وسایل بود در آب می شدیم می رفتیم به پایگاه، آتفاقاً آن دفعه ماشین در حالی که پر از نیرو و وسایل بود در آب خاموش شد و اتاق ماشین پر از آب شد، بچه ها، آنهایی که شنا بلد بودند توانستند از آب بیرون بروند و چند نفر هم شنا بلد نبودند همین طوری داخل ماشین ایستاده بودند؛ در حالی که آب تا سینه شان رسیده بود داشتند با هم شوخی می کردند، ما هر چه می گفتیم که یک فکری بکنید، بچه ها دارند غرق می شوند؛ ایشان می فرمودند صبر کنید، الان تراکتور می رسد، پرسیدم کدام تراکتور، گفت خوب رهگذری، چیزی، طولی نکشید که یک دستگاه تراکتور از روستای حاجی آباد رسید و به وسیله بکسل ماشین ما را از آب بیرون کشید، دقیقاً به خاطر دارم یکی از برادران به نام یدا... گل محمدی از ترس غرق شدن داخل دیگ بزرگی که داخل ماشین بود رفتند و دیگ روی آب شناور شد، حدود50 متر روی آب رفتند که یک دفعه باد و موج آب دیگ را درست لب رودخانه برد و ایشان به راحتی دستش را به یکی از درختان لب رودخانه گیر کرد و هم خود را از آب نجات داد و هم دیگ را از آب بیرون آورد.

,
,

, ,

وی گفت: قرار بود دشمن به یکی از پایگاه های زیر پوشش گردان شهید بروجردی حمله کند، ما چند نفر از برادران به ایشان پیشنهاد کردیم که برویم گروهان دوم را که که مرخصی هستند جمع کنیم و بیاوریم، ایشان گفتند شما، برادر رکابدار، برادر شکری، بابایی، روحزاده، آبادی و غیره، چند نفر از برادران را نام برد و گفت گروهانهایی که هستید (خیلی قوی) نیازی نیست به گروهان دوم، ما شب هنگام ساعت 1.5 گفتیم پنج نفر را بفرستیم کمین، سپس بچه ها گفتند چون احتمال برخورد کمین با دشمن زیاد است لذا گفتند سه نفر هم اضافه کنیم گروه 8 نفره باشد، برادر حیدری فرمودند شماها همگی در پایگاه باشید، من و تراب اسماعیلی و اسماعیل آبادی و برادر رضا روح زاده 4 تا برای کمین کافی هستیم، ما برادران تعجب می کردیم، آخر برابر اطلاعاتی که به ما داده بودند دشمن یک و نیم گروهان نیرو داشت (بیش از90 نفر) خلاصه ما چهار نفر رفتیم و حدود دو ساعت در کمین نشستیم، متأسفانه از دشمن سراغی نشد و در این قضیه ایشان به حدی اعتماد به نفس داشت که می گفت اگر با تیر اول شهیدمان نکنند مطمئن باشید ما آنها را از پا درخواهیم آورد.

,

, ,

ناظمی یادآور شد: شهید حیدری فردی واقعاً باشهامت بود، در گردان شهید بروجردی یک روز در مرکز گردان بودیم، صبح زود روزهای زمستان بود، قضا را در آن شب برف سنگینی باریده بود، ناگهان گروهان ضربت با بیسیم تماس گرفتند و گفتند ما به کمین افتاده ایم که سریعاً به برادر حیدری خبر دادیم، همین که به ما ملحق شد به بنده گفت اسماعیلی، شما و عبادی (یکی از مسؤولین مقرها بود) فوری سوار شوید برویم، گفتیم بگذار چند نفر هم نیرو بیاوریم، گفتند حالا شما سوار شوید برویم، بقیه بعداً می آیند، قریب20 کیلومتر جاده خاکی را در حدود بیست و سه دقیقه پیمودیم و زمانی که به مقابل کمین رسیدیم دیدیم دشمن دارد به سوی بچه ها پیشروی می کند، آنجا که ما خودرو را نگه داشتیم تقریباً از دید دشمن مخفی بود اما وقتی که به طرف دشمن حرکت کردیم حدوداً چهارصد متر فاصله داشتیم و روی برف داشتیم حرکت می کردیم و زمین کاملاً صاف بود و کوچکترین جان پناهی نداشتیم که ایشان از قبل از ما به جلو افتاد و به حالت نیم خیز و به دست فنگ شلیک کنان به سوی دشمن حرکت کرد و ما هم با فاصله ای تقریباً 4 تا 5 متری به سوی صحنه درگیری رفتیم که نهایتاً دشمن در حالی که سنگرهای محکمی داشت پا به فرار گذاشت، اما ایشان دستور دادند که دشمن را پیگیری و تعقیب کنید که در نتیجه بیش از17 نفر تلفات از دشمن گرفتیم.

,

, ,


وی گفت:اطاعت پذیری از دیگر خصوصیات شهید حیدری بود، ایشان همیشه کوچکترین دستورات مسؤولین رده بالا را برای خود یک وظیفه مطلق و بدون چون و چرا می دانست، اگر دستوری به ایشان داده می شد چه بسا کار خیلی مهم دیگری داشتند آن دستور را بر هر کار دیگر ترجیح می دادند.

,
,

وی با بیان اینکه علاقه ایشان به حضرت ثامن الائمه(ع) از خصوصیات بارز این شهید بود، افزود: بارها با من در رابطه با خوابهایی که شب با امام رضا(ع) می دید صحبت می کرد و مرتب تبسم کنان می گفت آقا به ما لطف عجیبی دارند و هر ساله به زیارت مشهد مقدس می رفتند، ایشان به حدی به امام رضا(ع) علاقمند بود که همسر ایشان که اهل سنت بود، عین خودش همیشه برای زیارت قبر امام رضا(ع) لحظه شماری می کردند.

,

چمران کرمی

,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه