تبانی و تمرین، انگ و اوورلپ
انگار خبرنگار سرویس حوادث شده باشی. اخبار متهمان روی میزت ریخته، احکام را باید لحظه به لحظه پیگیری کنی، احکام محرومیت و محکومیت. باید به این در و آن در بزنی تا رد پایی پیدا کنی از آخرین اعترافات متهمان، از رازهای این پروندههای بی سر و ته.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی داناحواست نباشد لابلای مصاحبهها سرنخ ماجرایی را گم میکنی. فوتبال؟ وسط این میز شلوغ سرویس حوادث، با این ذهن آشفته که از هر پروندهای رمزهایی را در خودش ثبت کرده، چه کسی حوصله دارد فوتبال را به سرش راه بدهد؟ یک مربی باید بیش از آنچه ادعایش را دارد حرفهای باشد که ذهنش را هر لحظه با این پروندهها و جدلها پر کند و خالی کند. برود سراغ این پرونده، مصاحبههای پر سروصدا، حرف از تبانی و اتهامهای سنگین و بعد برود سراغ فوتبال، برود وسط تمرین تیمش و حواسش به همه چیز باشد، به تبانی و تمرین، به پرونده و پاس، به انگ و اوورلپ. علی دایی که میگوید حواسش هست. او اگر نتواند، چه کسی بتواند؟! (وام از علی دایی که گفته بود من اگر اعتراض نکنم، چه کسی اعتراض کند؟)
از فوتبال خبری نیست. فوتبال بازی متهمان، محرومان، کسر امتیازیها و مافیاییها نیست. فوتبال همان بازی سادهای است که تیتر یکهای آنچنانی از یک شوت بهیادماندنی میسازد یا تیتر یکهای بهیادماندنی از یک پیروزی دراماتیک. یک بازی پر از رویداد، فارغ از این رویدادهایی که این روزها فوتبال ایران را فرا گرفته. از این فوتبال یک عکس که روایتگر فوتبال باشد پیدا نمیشود. کدام عکس تبانی و تهمت و انگ و دو میلیون پول در حال کارت به کارت شدن و یک جفت کفش اهدایی به یک داور را با هم در خود دارد؟
فوتبال انگار از دست همه در رفته است. توپ انگار زیر پای هیچکس نیست. کت تن هیچ کس نیست. یک توپ سرگردان در این معرکه و تماشاگرانی که چیزی برای دیدن و خبری برای شنیدن پیدا نمیکنند. محروم باد تماشاگر و مربی و داور. مبارک باد این فوتبال، فوتبالی که امتیازاتش با احکام انضباطی به باد میرود، تماشاگرانش برای کسر امتیاز از تیم محبوبشان سنگ تمام میگذارند، مربیان جنگجویان رسانهای شدهاند، حملهوران غیرقابل کنترل که حتی دستور باشگاه را برای سکوت پس از این همه جنجال به هیچ میگیرند.
همه به خیال خود مشغول مدیریت بحران هستند و در مدیریت بحران البته ناکامترین مدیران شدهاند. کسی این تازگیها فوتبال دیده؟
,
, . , . ,
,
,
انتهای خبر
]
ارسال دیدگاه