شهید شکوهی:

اگر من شهید شدم، برای مرگ من گریه نکنید

اگر من شهید شدم، برای مرگ من گریه نکنید
فرازهایی از وصیت نامه ی این بزرگوار : اگر من شهید شدم، دلم می خواهد برای مرگ من گریه نکنید و به خاطر فراق من خودتان را ناراحت نکنید. بر همه واجب است که از دین دفاع کنند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از نیریمیز،

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, نیریمیز, نیریمیز, نیریمیز,

 

,

شهید صادق شکوهی

, شهید صادق شکوهی, شهید , صادق شکوهی,

فرزند : یوسف

, فرزند : یوسف, فرزند : یوسف,

نام  مادر : نوبر ضیایی

, نام  مادر : نوبر ضیایی, نام  مادر : نوبر ضیایی,

 تولد: 1347/03/09نیر

,  تولد: 1347/03/09نیر,  تولد: 1347/03/09نیر,

تحصیلات  : سوم نظری

, تحصیلات  : سوم نظری, تحصیلات  : سوم نظری,

شغل: دانش آموز

, شغل: دانش آموز, شغل: دانش آموز,

شهادت: 1366/05/20 بوالفتح عراق

, شهادت: 1366/05/20 بوالفتح عراق, شهادت: 1366/05/20 بوالفتح عراق,

مزار: گلزار شهدای نیر

, مزار: گلزار شهدای نیر, مزار: گلزار شهدای نیر,

 

,

در نهمین روز خرداد سال 1347 در میان شور و التهاب پدر و در تب و تاب مادر پای به این دنیا گذاشت.

, در نهمین روز خرداد سال 1347 در میان شور و التهاب پدر و در تب و تاب مادر پای به این دنیا گذاشت.,

در آغومادری مهربان و پدری متقی و زحمتکش قد کشید و رشد کرد.

, در آغومادری مهربان و پدری متقی و زحمتکش قد کشید و رشد کرد.,

پسری خوش رو ، بشاش و بسیار خوش اخلاق و مهربان که همه بدون استثنا دوستش می داشتند و برایش آرزوهای بزرگی در سر می پرواندند.

, پسری خوش رو ، بشاش و بسیار خوش اخلاق و مهربان که همه بدون استثنا دوستش می داشتند و برایش آرزوهای بزرگی در سر می پرواندند.,

ضمن تحصیل، در کارگاه مکانیکی پدر به کار مشغول بود و فن مکانیکی را نیک یاد گرفته بود.

, ضمن تحصیل، در کارگاه مکانیکی پدر به کار مشغول بود و فن مکانیکی را نیک یاد گرفته بود.,

 

,

با پیروزی انقلاب اسلامی صادق که سال آخر ابتدایی و اول دوره راهنمایی را پشت سر می گذاشت ، کم کم دچار تحول فکری و روانی شد.

, با پیروزی انقلاب اسلامی صادق که سال آخر ابتدایی و اول دوره راهنمایی را پشت سر می گذاشت ، کم کم دچار تحول فکری و روانی شد.,

در تلاش و تکاپو برای جستجوی حقیقت بود . زیبایی ها را از درون زشتی ها می جست و به دنبال روزنه ای از نور درون ظلمت را می کاوید.

, در تلاش و تکاپو برای جستجوی حقیقت بود . زیبایی ها را از درون زشتی ها می جست و به دنبال روزنه ای از نور درون ظلمت را می کاوید.,

خدا ترس بود و عالم را محضر خدا می دید و از گناه و معصیت در محضر پروردگار می هراسید.

, خدا ترس بود و عالم را محضر خدا می دید و از گناه و معصیت در محضر پروردگار می هراسید.,

مثل ریش سفیدان و بزرگان به دیدار اقوام می شتافت و صله ی رحم به جا می آورد و در تمام امور چه فنی و چه جانی در خدمت خلق بود.

, مثل ریش سفیدان و بزرگان به دیدار اقوام می شتافت و صله ی رحم به جا می آورد و در تمام امور چه فنی و چه جانی در خدمت خلق بود.,

 

,

نوجوانی آراسته به فضایل نیک اخلاقی و مردی غیور و غیرتمند که ضعیفان و بینوایان را دوست می داشت و ازدرآمد حاصل از کار در کارگاه پدر دست افتادگان را می گرفت ، چرا که به این اصل معتقد بود که هر کجا که فقر باشد کفر نیز می آید.

, نوجوانی آراسته به فضایل نیک اخلاقی و مردی غیور و غیرتمند که ضعیفان و بینوایان را دوست می داشت و ازدرآمد حاصل از کار در کارگاه پدر دست افتادگان را می گرفت ، چرا که به این اصل معتقد بود که هر کجا که فقر باشد کفر نیز می آید.,

 

,

, ,

 

,

کودک بود اما دلی به بزرگی اقیانوس داشت . دلش برای خدا  و خلق خدا می تپید و آرامش خویش را در آسایش همسایه جستجو می کرد پس هنگامی که سایه شوم جنگ بر سر کشور نوپای اسلامی سایه افکند ، با آنکه در مقطع دبیرستان درس می خواند و هنوز حضور در جبهه های نبرد و جنگ بر ائ واجب نشده بود ، غیرتش به جوش آمد . کیف و کتاب و مدرسه را بوسید و به همراه برادر بزرگترش که سرباز بود ، وارد دانشگاه بزرگ انسان سازی شد.

, کودک بود اما دلی به بزرگی اقیانوس داشت . دلش برای خدا  و خلق خدا می تپید و آرامش خویش را در آسایش همسایه جستجو می کرد پس هنگامی که سایه شوم جنگ بر سر کشور نوپای اسلامی سایه افکند ، با آنکه در مقطع دبیرستان درس می خواند و هنوز حضور در جبهه های نبرد و جنگ بر ائ واجب نشده بود ، غیرتش به جوش آمد . کیف و کتاب و مدرسه را بوسید و به همراه برادر بزرگترش که سرباز بود ، وارد دانشگاه بزرگ انسان سازی شد.,

 

,

در این ایام که سال 1365 بود و فقط هجده بهار از زندگی اش را پشت سر گذاشته بود ، جنگ علیه دشمن متجاوز را آغاز کرد. سپس برای مدتی به زادگاه خویش آمد ، اما در بند خویش بودن معنای عشق نیست، چنان که زنده بودن ، معنای زندگی.

, در این ایام که سال 1365 بود و فقط هجده بهار از زندگی اش را پشت سر گذاشته بود ، جنگ علیه دشمن متجاوز را آغاز کرد. سپس برای مدتی به زادگاه خویش آمد ، اما در بند خویش بودن معنای عشق نیست، چنان که زنده بودن ، معنای زندگی.,

دوباره درتاریخ 05/05/66 به عنوان بسیجی عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد.

, دوباره درتاریخ 05/05/66 به عنوان بسیجی عازم جبهه های نور علیه ظلمت شد.,

سر پرشور صادق هزار سودایی بود، جنگ می کرد ، ماشین و تجهیزات نظامی خراب شده را تعمیر می کرد ...

, سر پرشور صادق هزار سودایی بود، جنگ می کرد ، ماشین و تجهیزات نظامی خراب شده را تعمیر می کرد ...,

 

,

به نقل از یکی از همرزمانش: در عملیات نصر در اردوگاه شهید مقیمی بین باختران و اسلان آباد غرب در گردان حضرت علی (ع) در طول سه روز ، شش اتومبیل نظامی را تعمیر و راه اندازی کرد .گویی این وان برای استراحت آفریده نشده بود. مثل باد می آمد ، می رفت و در همه جا عطر مهربانی می پراکند.

, به نقل از یکی از همرزمانش: در عملیات نصر در اردوگاه شهید مقیمی بین باختران و اسلان آباد غرب در گردان حضرت علی (ع) در طول سه روز ، شش اتومبیل نظامی را تعمیر و راه اندازی کرد .گویی این وان برای استراحت آفریده نشده بود. مثل باد می آمد ، می رفت و در همه جا عطر مهربانی می پراکند.,

اما از آنجا که گلچین روزگار بسیار خوش سلیقه است ، گل خوش بوی خطه ی سبلان در آماج سرد خزان نمود.

, اما از آنجا که گلچین روزگار بسیار خوش سلیقه است ، گل خوش بوی خطه ی سبلان در آماج سرد خزان نمود.,

تندبادی که در منطقه بوالفتح عراق ترکش سان در مغز او نشست و دری از درهای بهشت را به سوی او گشاد.

, تندبادی که در منطقه بوالفتح عراق ترکش سان در مغز او نشست و دری از درهای بهشت را به سوی او گشاد.,

 

,

, ,

شهید شکوهی در کنار هم رزمانش (نفر ایستاده)

,

 

,

صادق، صمیمانه سینه سپر کرد و سرش مه نه جای فکر و خیال باطل و نه جای بداندیشی و کژ خیالی بود، به سان زمین شخم خورده آماده کشت ، پذیرای قطعه ای از آهن و سرب شد تا به مدد فیض الهی به سان ابراهیم خلیل الله ، آتش تند دشمن بر او گلزار شود و قطعه کوچک گلی که دست نامهربان بعثی به مهمانی وجودش فرستادریال قد همیشه استوار او را دو تا کرد.

, صادق، صمیمانه سینه سپر کرد و سرش مه نه جای فکر و خیال باطل و نه جای بداندیشی و کژ خیالی بود، به سان زمین شخم خورده آماده کشت ، پذیرای قطعه ای از آهن و سرب شد تا به مدد فیض الهی به سان ابراهیم خلیل الله ، آتش تند دشمن بر او گلزار شود و قطعه کوچک گلی که دست نامهربان بعثی به مهمانی وجودش فرستادریال قد همیشه استوار او را دو تا کرد.,

قدش خمیده و چون لاله گلگون واژگون شد و خون پاکش فضا را برای روییدن گل های عاشق مهیا کرد و سرانجام در پنجم مرداد سال 1366 به لقاءالله پیوست و پیکر پاک این عاشق شیدا در گلزار شهدای نیر در گنار دیگر رادمردان به خاک سپرده شد تا در فرداهایی که از راه می رسند ، جون یک سند محکم تاریخی ، مشت بر دهان خائنین و بیگانگان زنند و هویت و مردانگی خویش را در آزادی شهرهای گشور بجویند.

, قدش خمیده و چون لاله گلگون واژگون شد و خون پاکش فضا را برای روییدن گل های عاشق مهیا کرد و سرانجام در پنجم مرداد سال 1366 به لقاءالله پیوست و پیکر پاک این عاشق شیدا در گلزار شهدای نیر در گنار دیگر رادمردان به خاک سپرده شد تا در فرداهایی که از راه می رسند ، جون یک سند محکم تاریخی ، مشت بر دهان خائنین و بیگانگان زنند و هویت و مردانگی خویش را در آزادی شهرهای گشور بجویند., پنجم مرداد سال 1366 به لقاءالله پیوست ,

با گوش جان فرازهایی از وصیت نامه ی این بزرگوار را این چنین می خوانیم:

, با گوش جان فرازهایی از وصیت نامه ی این بزرگوار را این چنین می خوانیم:, وصیت نامه ی این بزرگوار ,

پدر و مادر عزیزم!

, پدر و مادر عزیزم!,

اگر من شهید شدم ، دلم می خواهد برای مرگ من گریه نکنید و به خاطر فراق من خودتان را ناراحت نکنید. بر همه واجب است که از دین دفاع کنند.

, اگر من شهید شدم ، دلم می خواهد برای مرگ من گریه نکنید و به خاطر فراق من خودتان را ناراحت نکنید. بر همه واجب است که از دین دفاع کنند., اگر من شهید شدم ، دلم می خواهد برای مرگ من گریه نکنید و به خاطر فراق من خودتان را ناراحت نکنید. بر همه واجب است که از دین دفاع کنند.,

ان شاءالله حق همیشه پیروز است.

, ان شاءالله حق همیشه پیروز است.,

 

,

, ,

, ,

درود و سلام خداوند بر شما شهیدان که مایه روسفیدی و مباهات ما شدید و هستید.

, درود و سلام خداوند بر شما شهیدان که مایه روسفیدی و مباهات ما شدید و هستید.,

راهتان پر رهرو و مستدام باد.

, راهتان پر رهرو و مستدام باد.,

 

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه