مسئول اسبق بسیج دانشجویی دانشگاه پیام نور مشهد:

رسایی می‌گفت من پوست کلفت‌تر از این حرف‌ها هستم!

رسایی می‌گفت من پوست کلفت‌تر از این حرف‌ها هستم!
آقای رسایی قبلا هم در چند برنامه حسابی فحش خورده بود. یادم می‌آید در جلسه عده‌ای شعار می‌دادند «رسایی بی‌عرضه برگرد برو تو حوزه» که او هم گفت من پوست کلفت تر از اونی هستم که با حرف شما ول کنم و برم. یک سیلی هم به گوش یکی از خانم‌های عضو شورای مرکزی بسیج زدند که فیلمش هم هست. جو هیجانی عجیبی حاکم بود.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا ،به نقل از مشهد پیام در سال ۸۶ دکتر سراج در رأس هیئت دانشجویی حضور داشت. او در سال ۸۷ تغییر تحول اساسنامه بسیج دانشجویی را ارائه کرد و با ذهن استراتژیکی که داشت توانست یک سال قبل از انتخابات فتنه را پیش بینی کند. بین سال ۸۷ تا ۸۸ دانشگاه پیام نور مشهد جزو دانشگاه‌های اولی بود که تغییر تحول کامل را پذیرفت. در آن زمان انجمن اسلامی دانشگاه هم تشکل قوی‌ای بود. دبیر این تشکل آقای ابوترابی بود که به نوعی دبیر انجمن اسلامی شرق کشور هم محسوب می‌شد. اصلاحات تفکر حاکم بر این تشکل بود و اعضای آن نیز بعضاً افراطی عمل می‌کردند. پیاده نظام این‌ها را هم بیشتر دانشجویان خانم بر عهده داشتند. شورای عالی انجمن‌های علمی دبیران هم داشتیم که بیشتر خنثی بود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, مشهد پیام ,

بعد از آن که عرصه فعالیت باز شد، ما احساس کردیم تشکلی مثل انجمن اسلامی از آرمان خود فاصله گرفته است. آن تیمی که در بسیج فعالیت می‌کرد به واسطه عمق فتنه این دغدغه برایش به وجود آمد که چرا انجمن اسلامی از مسیر خود منحرف شده است.

,

یکی از نقدهای اساسی ما به این تشکل نیز این بود که این‌ها تبدیل به پیاده نظام احزاب شده بودند. یک آقایی که عضو ستاد مرکزی جوانان حزب اعتماد ملی بود خیلی راحت در این تشکل حضور داشت و عضو یابی می‌کرد. همین آقای شهسوار که الان پناهنده فرانسه شده است در زمان فتنه مسئول شاخه جوانان حزب مشارکت استان بود که خیلی از بچه‌ها را در آن جلسات شرکت داد و ذهنشان را شست و شو داد. تز اینها طوری بود که وقتی همه از احمدی‌نژاد انتقاد می‌کردند اینها از رهبری انتقاد می‌کردند.

,

 

,

گفتیم شانس خود را امتحان کنیم

,

با عمق فکری بچه‌های بسیج و نقدی که نسبت به این تشکل داشتند انتقادات مطرح می‌شد اما به جایی نمی‌رسید. من خاطرم نیست دقیقاً اما فکر می‌کنم پیشنهادی با ادبیات «هل من مبارزانه» به ما دادند. ما هم گفتیم بر اساس دغدغه‌هایمان و در راستای اهداف انقلاب با رویکردی انتقادی قصد ورود به این تشکل را داریم که به انتخابات این تشکل نیز ورود کردیم.

,

تشکل انجمن اسلامی تشکلی است که رأی گیری در آن از تمام اعضا داخلی انجام می‌شود. گفتیم به هر حال شورای عمومی هست و با استفاده از این شورا ما شانس خود را برای شرکت در انتخابات امتحان می‌کنیم. البته ما را از فیلتر خودشان هم رد کردند. شورایی داشتند به نام شورای تحقیق که کار همان شورای نگهبان را می‌کرد در حالی که همین افراد در آن زمان نقدهایی به شورای نگهبان داشتند و من یادم می‌آید از این قضیه خیلی استفاده کردیم. با استفاده از همین تناقض ابوترابی را در حالت انفعال قرار دادیم.

,

بالاخره انتخابات برگزار شد و ۳ نفر اعضای اصلی آنان رأی آوردند. اعضای انجمن اسلامی ۵ عضو اصلی بعلاوه‌ی ۲ عضو علی البدل هستند. از بچه‌های ما هم ۲ نفر به عنوان عضور اصلی و ۲  نفر علی البدل رأی آوردند.

,

 

,

بسیج با کار ما مخالف بود

,

این انجمن اسلامی سال ۸۸ بود که نقطه عطفی محسوب می‌شد. البته همانجا تهمت‌هایی می‌زدند که این کار تشکیلاتی است و از سوی بسیج برنامه ریزی شده اما اینطور نبود. حتی بسیج با کار ما مخالف بود و می‌گفتند چه معنایی دارد از بسیج استعفا دهید و بروید در انجمن اسلامی فعالیت کنید. حتی بعدها که من در بسیج مسئولیت گرفتم حکم مرا نمی‌دادند ولی با این حال ما تشخیص داده بودیم که این کار کار درستی است.

,

 

,

کیسه کیسه تبلیغات موسوی را در دانشگاه پخش می‌کردند

,

گذشت تا زمان اتخابات رسید. با اینکه اعضای انجمن اسلامی اجازه کار تبلیغاتی نداشتند اما آن زمان هرکسی کار خودش را می‌کرد. البته ما نسبت به تعهدی که داشتیم فقط به تبلیغ گفتمان بسنده می‌کردیم اما بودند کسانی که خیلی علنی و واضح برای نامزد خودشان تبلیغ می‌کردند. یادم است آقای شهسوار کیسه کیسه تبلیغات موسوی را در دانشگاه پخش می‌کرد و ما هیچی نمی‌گفتیم. تذکر دادن فایده ای نداشت و گفتیم بگذاریم سرشان به سنگ بخورد.

,

 

,

دستگیری یک عضو شورای مرکزی

,

ایام فتنه شد و آقای شهسوار به خاطر کارهایی که می‌کند دستگیر می‌شود. البته این‌ها پیاده نظام بودند در حد و اندازه‌ی فتنه کردن نبودند. در ایام دستگیری شهسوار اشراقی به ما زنگ زد و گفت که عضو شورای مرکزی انجمن را گرفتند و ما باید بیانیه بدهیم. من گفتم که بیانیه دادن خوب است اما معیار و حرف اول و آخر ما باید قانون باشد. اگر کار غیر قانونی کرده که دستگیر شده که من با بیانیه مخالفم اما اگر به نظر شما دستگیری او غیرقانونی است، بشینیم با هم گفتگو کنیم که چه شده که ایشان را گرفتند و بعد به یک نتیجه‌ای برسیم. فحوای کلام اشراقی این بود که کار غیر قانونی انجام شده اما بالاخره عضو انجمن اسلامی است و ما باید یک حمایت بکنیم که من اونجا گفتن نه، ما فقط تا پای قانون هستیم و قرار نیست کل تشکیلات را به پای یک نفر بریزیم. اتفاقاً همانجا من پیشنهاد دادم بیانیه‌ای بدهیم و اعلام برائت کنیم که او از ما نبوده. با این گفتمان رفتیم جلو که بعد که دیدند حرف ما این است نسبت به مطالبه خودش شل شد و ما هم زیاد سیریش نشدیم!

,

 

,

فرار به فرانسه

,

چند روزی گذشت و آقای شهسوار آزاد شد و به فرانسه فرار کرد. از لحظه‌ای که او فرار کرد ما متوجه شدیم ولی به روی خودمان نیاوردیم. قانون این است که اگر یک عضو شورای مرکزی انجمن اسلامی حذف شود یک عضو علی البدل خود به خود وارد شورا می‌شود. آن عضو  که باید بالا می‌آمد خانم نوروزی بود که از ما بود و به لحاظ تشکیلاتی نیز فرد ماهری بود. اگر ایشان وارد می‌شد ما در اکثریت قرار می‌گرفتیم و این در رأی گیری‌ها تأثیر داشت. در مورد شهسوار و فرارش چیزی نگفتیم و سعه صدر نشان دادیم. آن‌ها هم به روی خودشان نمی‌آوردند و یک روز می‌گفتند مریض است و … بالاخره هر روز به یک بهانه ای می‌آوردند.

,

اتفاقاً آقای شهسوار برادر دوقولویی داشت که خیلی شبیه خودش بود. یک بزرگواری به من گفت که احتمال دارد که برادرش را به جای خودش غالب کنند و باید حواستان باشد. گذشت تا اینکه فضا به یک جایی رسید که گفتیم دیگر چقدر دروغ می‌گویید. ما که می دانیم شهسوار کجاست. اول قبول نکردند که بعد گفتیم که شهسوار باید در فلان تاریخ در فلان مکان باشد. نتوانستند کاری بکنند و قبول کردند که شهسوار فرار کرده. اینجا بود که عضو ما وارد شورای مرکزی انجمن شد.

,

 

,

 

,

فضای علمی دانشگاه باید حفظ می‌شد

,

مهر که شد بنا بر توصیه حضرت آقا در حفظ فضای علمی دانشگاه، سیاست ما نیز همین شد. برای اولین بار غرفه‌های انجمن دبیران هم تراز غرفه‌های بسیج زده شد به طوری که هر انجمن علمی برای ورودی‌های جدید یک غرفه گرفت. با تمام قوا رفتیم پای کار انجمن‌های علمی. برای بحث‌های سیاسی هم گفتیم به جای دعوا در کف خیابان دانشجویان بیایند در آمفی تئاتر دانشگاه و سؤالات خودشان را از چند متخصص بپرسند.

,

رسایی را دعوت کردیم

,

برای همین آقای رسایی را دعوت کردیم. ایشان قبل از دانشگاه ما چند دانشگاه دیگر هم رفته بود و حسابی فحش خورده بود. در دانشگاه ما هم خواستند درست حسابی موتور آقای رسایی را پایین بیاورند و رویش را کم کنند. من بر اساس روشی که داشتم با خیلی از این مخالفین رفاقت داشتم. بر اساس این موضوع یکی از رفقای شلوغ‌کار‌ ما که از اصلی‌ترین عناصر فتنه بود و حتی از دین خودش هم عدول کرده بود و زرتشتی شده بود،  از سر دلسوزی آمد به من گفت: امروز این‌ها هرچه گفتن جوابشان را ندهید، بد برنامه‌ای برای شما دارند! بگذارید زود تمام شود! فقط می خواهند عکس بگیرند و بروند. لحنش هم طوری بود که انگار نگران من بود! پاپیچ شدم تا ببینم چه برنا‌مه‌ای دارند که گفت: امروز قرار است از بیرون دانشگاه هم افرادی بیایند و به بهانه برنامه رسایی دانشگاه را به هم بزنند.

,

 

,

جلسه آقای رسایی برگزار شد و خیلی‌ها آمدند. یادم می‌آید آنجا یکی از خانم‌هایی که به فساد اخلاقی شهره بود، یک سیلی به گوش یکی از خانم‌های که عضو شورای مرکزی بسیج بود زد که فیلمش هم هست. البته آن خانم بسیجی با یک سعه‌ی صدری هیچ کاری نکرد که ما از این سعه ی صدر توانستیم استفاده کنیم.

,

من پوست کلفت‌تر از این حرف‌ها هستم

,

آقای رسایی برنامه‌اش را با اقتدار تا آخر ادامه داد. یادم می‌آید که عده‌ای شعار می‌دادند «رسایی بی‌عرضه برگرد برو تو حوزه». رسایی هم می‌گفت که من پوست کلفت تر از اونی هستم که با حرف شما ول کنم و برم. همان عده یک جایی گفتند که درها رو باز کنید تا دوستان ما بیان و … که آقای رسایی گفت درها رو باز کنید ببینیم چند نفراند که درها باز شد و هیچ کس پشت در نبود! یک جو هیجانی عجیبی حاکم بود.

,

برنامه تمام شد و آقای رسایی به سمت اتاق رئیس دانشگاه حرکت کرد تا برود. در همین مسیر همان عده دنبال آقای رسایی شعار دادند و اینبار واقعاً توهین می‌کردند. من الان با توجه به جبهه بندی‌ای که شده بود داخل تیم حزب اللهی‌ها و بسیجی‌ها بودم. بسیجی‌ها تدبیری که کردند گفتند وارد نشویم، آقای رسایی را به سلامت رد می‌کنیم این افراد هم خسته می‌شوند و می‌روند.

,

قصد داشتند کلاس‌ها را به هم بزنند

,

آقای رسایی رفت و این‌ها آمدند سمت ساختمان شماره دو دانشگاه، از ساختمان شماره دو رفتند سراغ ساختمان سه که ساختمان اصلی آموزشی دانشگاه بود. یعنی سه طبقه کلاس درس. قصد داشتند کلاس‌ها را به هم بزنند که تا حدودی هم موفق شدند چون دانشجویان سرک می‌کشیدند که ببینند چه خبر است. حتی آن عده شعار می‌دادند و حمایت دانشجویان را خواستار بودند. بعضی از اساتید هم حالا مغرضانه یا غیر مغرضانه کلاس‌ها را تعطیل کردند. حالا این عده‌ی ۳۰ نفره، در یک حالت مضحکانه در میدان کنار ساختمان ۳ ایستاده بودند و شعار می‌دادند و دانشجویان هم در یک دایره وسیع، با فاصله ۲۰، ۳۰ متری دور این‌ها ایستاده بودند که فقط ببینند این‌ها چه کسانی هستند.

,

بچه‌های بسیج دیدند حالا که دانشجویان از این‌ها اعلام برائت می‌کنند و با آنها همراهی نمی‌کنند باید به این عده به لحاظ گفتمانی یک تو دهنی بزنیم. آقای جلال فرمانده بسیج روی شانه‌ی یکی رفت و فی البداهه بیانیه‌ای را قرائت کرد. جالب اینجاست که آن عده از قبل نیروی انتظامی و آمبولانس را هم هماهنگ کرده بودند و عکس‌های خبری خود را هم شروع کردن به گرفتن. از این طرف هم یک عده از بچه‌های بسیج داشتند شعار می‌دادند که فتنه گر برو بیرون و … که اینجا یکی از بچه‌های بسیجی در حال فیلم گرفتن بود که به سمتش هجوم بردند و خواستند دوربین را از او بگیرند که دوربین شکست. من هم اونجا وارد شدم که بعد درگیری‌ای به وجود آمد و کتک هم خوردم و عینکم هم شکست!

,

هر طور شده بحث جمع شد اما آن‌ها عکس‌های خودشان را گرفتند.

,

 

,

با یک عده گول خورده چه کنیم خوب؟!

,

حراست دانشگاه آمد وسط کار. بسیج هم بیانیه داده بود که ما آمار ۱۴ نفر را داریم و آنها برنامه داشتن دانشگاه را به هم بزنند. بچه‌های رأس آن طرف و ما و حراست و مسئولین دانشگاه در جلسه ای نشستیم  که  آن‌ها در آن جلسه منکر همه چی شدند. ما هم در آن جلسه تمام آمار و اطلاعاتی که داشتیم را رو کردیم. این ۱۴ نفر از دانشگاه تعلیق شدند که بعد اکثراً بخشیده شدند. یادم می‌آید که مسئول کمیته انضباطی وقت می‌گفت که این جوانی که گول خورده و بازیچه دست احزاب شده و سنواتش هم در حال تمام شدن است، خوب این را چگونه اخراج کنیم. با این گفتمان احکام خیلی از این‌ها بخشیده شد. فقط آقای شهسوار فرار کرد و رفت. الان دوتای آن‌ها در صدا و سیما مشغول هستند. چند نفر در ادارات دولتی استخدام شدند. واقعا این فضای باز کجای دنیا وجود دارد؟!

,

 

,

اخلاق نرم و خاص یامین پور

,

اما بالاخره این‌ها در دانشگاه‌ها حضور داشتند و می‌خواستند هر طور شده فضای دانشگاه را به هم بزنند. ما دکتر یامین‌پور را دعوت کردیم که اخلاق نرم و خاصی دارد. یک روحیاتی دارد که مخاطب را جذب خود می‌کند و دعوت به آرامش می‌کند. آن زمان مجری دیروز امروز فردا بود. ایشان را دعوت کردیم و توقعی که داشتیم برآورده شد. با آن فضای نرم دوستانه آن نیمچه کدورتی که به واسطه فتنه میان بعضی از قشر خاکستری ایجاد شده بود برطرف شد و از بین رفت. خدا را شکر آن جلسه خیلی به آرام شدن دانشگاه کمک کرد و دانشگاه ما از آن به بعد آرام شد در حالی که شلوغی‌های دانشگاه فردوسی و آزاد از آن به بعد شروع شد.

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه