زندگینامه شهید عبدالحسین ولی زاده

زندگینامه شهید عبدالحسین ولی زاده
عبدالحسین ولی زاده شهیدی که دفاع از میهن را به حضور در کنار خانواده ترجیح داد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از روشنا،شهید ولی زاده در پاییز سال 38 در خانواده ای روستایی و عشایری در شهرستان مرزی مهران از توابع استان ایلام متولد شد و ایام کودکی و نوجوانی را در همان منطقه همراه خانواده سپری کرد و در جوانی یار و مددکار پدر در کارهای کشاورزی و دامداری بود.

اراده اش بر تلاش و کوشش استوار بود و از همان دوران کودکی به طاعات و عبادات می پرداخت و هرگز از نماز و روزه غافل نبود حتی آن ایام که تابستان داغ و خشک مهران طاقت فرسا بود او با زبان روزه به امر کشاورزی و دروی محصول مشغول بود.

اوایل سال 56 همراه عده ای از هم سن و سالانش به سربازی رفت ولی با شروع مبارزات انقلاب اسلامی و به فرمان امام راحل از پادگان گریخت و نزد خانواده اش برگشت تا اینکه طلیعه خورشید پر فروغ انقلاب در آفاق کشور تابیدن گرفت و او همچون دیگران خوشحال از رها شدن از بند رژیم ستم شاهی.

اوایل سال 59 برای یافتن کار عازم تهران شد و زن و فرزندش را در کنار خانواده پدری گذاشت و راهی پایتخت شد چندی بعد پس از بازگشت به زادگاهش برای سرکشی، از قصد رژیم بعث عراق برای تصرف مهران با خبر شد.

او در این ایام بسرعت جذب سپاه شد و برای دفاع از کشور، شهر و دیارش اسلحه بدست گرفت، یورش ناجوانمردانه دشمن، سقوط مهران را در پی داشت و عبدالحسین ولی زاده به همراه دیگر همرزمانش تا آخرین لحظه مدافع شهر بودند.

برغم اینکه خانواده اش را به ایلام فرستاده بود ولی اغلب اوقاتش در جبهه ها و کنار همرزمانش سپری می شد چون معتقد بود امروز دفاع از کشور بر ماندن در کنار خانواده ارجح تر است.

در بمباران های شهر ایلام دو فرزندش دچار مجروحیت شدند و عبدالحسین در کنارشان نبود چندی بعد آنها را در بیمارستانی در تهران یافت و مدتی در کنارشان بود تا مرهمی بر زخم هایشان باشد ولی خیلی زود باز به جبهه برگشت.

در عملیات والفجر 10 که اواخر اسفند سال 66 در منطقه شاخ شیمران و سورمر اجرا شد او که اینک فرمانده گروهان سوم گردان 504 امام حسین (ع) بود همراه گروهانش در تله آتش دشمن گرفتار شد و در حالیکه یک پا و دو دستش قطع شده بود به شهادت رسید و پیکر مطهرش در داخل حجمی از آب گرفتگی های کنار رودخانه سراژین افتاد، آب سرد رودخانه اصلا قابل تحمل نبود همانطور که دوری عبدالحسین برای دخترش منیره قابل تحمل نبود.انگار در آن سوی زمان، صدای نارسای منیره به گوش پدرش می رسید؛ بابا سردت نیست! بابا پاشو ، از توی آب بیرون بیا، تو که خیلی پر زور بودی، آخ بابای بی یاور شده ام....

بعد از مدت 15 روز پس از عملیات والفجر 10، رزمندگان سپاه مجددا در ارتفاعات شاخ شمیران و سورمر وارد عمل شده و توانستند پیکر تعدادی از شهدای این عملیات از جمله شهید ولی زاده را شناسایی و به پشت خط منتقل کنند.

او در هنگام شهادت 28 سال سن داشت و دارای سه فرزند دختر و دو فرزند پسر بود که منیره ولی زاده دختر دومش سال 70 در سن 17 سالگی پس از تحمل 15 سال درد بدلیل جراحت ناشی از مجروحیت زمان جنگ به شهادت رسید و به پدر شهیدش پیوست.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه