درد و دلهای کارگردان فیلم سلطان عشق؛قسمت اول

بجای طول‎وعرض مزارشمس به اندیشه‎های وی توجه شود

بجای طول‎وعرض مزارشمس به اندیشه‎های وی توجه شود
تمام ظرفیت مسئولان شهر به مزار شمس نزدیک می‎شود، به نقش و نگار، به جنس و بافت، به طول و عرض و ارتفاع مزار شمس پرداخت می شود آن چیزی که احساس میکنم اینکه اندیشه های شمس کجاست؟
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از آذرنــگاه از آذربایجان غربی، دو روز قبل بود که برای نکوداشت دکتر محمدعلی موحد و رونمایی از طرح آرامگاه شمس مراسمی در خوی برگزار شد، به رسم همیشگی برای پوشش خبری به محل برگزاری این مراسم در مجتمع فرهنگی هنری ارشاد خوی رفتیم و با چهره های مختلف کشوری در این مراسم آشنا شدیم ولی بیشتر از همه، چهره ای متفاوت تر از بقیه توجه ما را به خود جلب کرد، بسراغ وی رفتیم و جویای احوالش شدیم و به دعوت یکی از دوستان هنرمند خویی (محمدتقی سلامی) در معیت وی به منزل ایشان رفتیم و پای درد و دل این هنرمند خویی و بنام ایران زمین، بازیگر، کارگردان و تهیه کننده سینما "محرم زینال زاده" نشستیم، بازیگر توانمندی که نقش زیبای او را علیرغم گذشت 26 سال در فیلم "بای سیکل ران" به کارگردانی محسن مخملباف، هنوز هم به خاطر داریم. 

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آذرنــگاه,

فیلمی که در آن زینال‎زاده نقش نسیم، پناهنده افغانی که زمانی قهرمان دوچرخه‌سواری بوده را ایفا کرد که بخاطر تأمین هزینه درمان زنش در پاکستان مجبور شد دور میدان را با دوچرخه به مدت یک هفته رکاب بزند و در آن دوران برنده چندین سیمرغ بلورین از جشنواره فیلم فجر، ریمینی و جشنواره های بین المللی فیلم هاوایی و موناکو شد.

,

زینال‌زاده در سال ۱۳۳۰ در خوی زاده شد و در انستیتوی هنر تهران تحصیل کرد. سپس از سال ۱۳۵۶ تا ۱۳۶۰ در اداره فرهنگ شهرستان خوی با سمت کارشناس تئاتر به کار پرداخت.

,

او فعالیت سینمایی را در سال ۱۳۶۴ با بازیگری در فیلم زنگها به کارگردانی محمدرضا هنرمند آغاز کرد. بازیگری فیلم بای سیکل ران به کارگردانی محسن مخملباف (۱۳۶۷) نیز از کارهای اولیه مهم او محسوب می‌شود. زینال‌زاده پس از آن به بازیگری، دستیاری کارگردان، کارگردانی و فعالیت‌های دیگر سینمایی پرداخته‌ است.

,

فیلم‌های آی پارا (۱۳۷۷)، حسرت دیدار (۱۳۷۳)، ساز ستاره (۱۳۷۳)، مرد ناتمام (۱۳۷۱) به کارگردانی او هستند. که فیلم ساز و ستاره در سیزدهمین جشنواره فیلم فجر (۱۳۷۳) نامزد سیمرغ بلورین بهترین کارگردانی شد.

,

 

,

آذرنگاه: در خصوص حضورتان در مراسم رونمایی طرح آرامگاه شمس تبریزی برایمان بگوئید.

,

محرم زینال زاده: دو روز بود که از مرز رازی وارد ایران و شهر خوی شده بودم که از طریق پیامک به بنده اطلاع دادند یک نشستی قرار است برای حضرت شمس در خوی برگزار شود این دو روز را در واقع ماندم که در این مجمع حضور داشته باشم و ببینم چه میگویند، چه می خواهند و در چشم انداز آینده، شمس به چه جایگاهی می‎رسد، چه خودش چه مزارش. 

,

دو نگاه به حضرت شمس است، تمام ظرفیت مدیران و مسئولان شهر به مزار شمس نزدیک می‎شود، به نقش و نگار مزار شمس، به جنس و بافت و متراژ زمین، طول و عرض و ارتفاع شمس پرداخت می شود آن چیزی که احساس می کنم اینکه اندیشه های شمس کجاست؟ در چه وسعتی بررسی می شوند؟ دو انسان وارسته سالها پیش قلم زدند و کالبدشکافی اندیشه های شمس را عریان کرده و تا حدودی مطلبی را عریان کرده اند و جویندگان و پویندگان این راه  در تداوم ان چه کرده اند؟ اینها را به عین شاهدیم و می بینیم.

,

 

,

آذرنگاه: آیا در آن پیامک فقط از شما برای حضور در مراسم دعوت شده بود؟

,

محرم زینال زاده: بله، فقط به تلفن همراهم یک پیغام اومد که مراسمی هست و بنده هم حضور یافتم که چندین سخنور سخنرانی کردند و گوش کردم و وقتی دیدم در تکرار کلام هستند جلسه را ترک کردم.

,

 

,

آذرنگاه: نظرشما بعنوان یک هنرمند و کسی که با داستانهای شمس سرو کار دارد در خصوص چگونگی شناساندن جایگاه شمس چیست؟

,

محرم زینال زاده: سالهاست که مراسم‎ها، همایش‎ها، نشست‎ها، بنیادها و جلسات هفتگی و روزانه با شمس و عاشقان شمس شده است، اما خروجی آنها چیست و کیست که دکتر آزاده ای با شعری و زبان رسا و گیرایش میکروفون به دست از شیدایی مردم خوی بگوید و مردم گوش به کلام ایشان داده و مدیران روی صحنه دست همدیگر را بفشارند و از جیب خود کاغذ یادداشتی بخوانند، از شمس بخوانند و گاه هم به غلط بخوانند، بدون درک مطلب!

,

راستی شمس کیست و چه کرد، اگر از مرز عشق بگذریم و به دنیای عاشقی پای بگذاریم و شوریدگی ملامحمد به آنجائی رسد که کلامش پر از گوهر باشد بطوریکه کاتبین نگارش هم وقت نکنند بارش کلمات را بنویسند و جمع و جورش کنند و دیوان کبیر شمس تبریزی با آن حجم و ضخامت نگاشته شود و در پی آن می‎بینیم که آن دیوان پر از داستانهای ناتمام شمس است که در مقالاتش به یک سطر نزدیک شده، در اوج ایجاز کلام، ملامحمد رومی مولانا می شود وقتی آن کلام را گسترده و به معنی دیگر کامل می کند.

,

, ,

آذرنگاه: چه عاملی باعث شد تا بعد از این همه سال دوباره به زادگاهتان شهر خوی بیائید؟

,

محرم زینال زاده: تابستان امسال به دعوت تلفنی شهردار به خوی آمدم، به شوق دیدار و آغاز پروژه شمس تبریزی و در مهمانسرای این شهر هفت روز و هفت شب به انتظار دیدار نشستیم، ایشان در سفر بودند و وعده دیدار دادند، ولی نرسیده دوباره به سفر مشهد مقدس رفتند و ما بازهم در میهمانسرا نخوردیم و نخوابیدیم نشستیم و طرح اولیه شمس را آماده تر کردیم تا اینکه قرعه بنام ما افتاد و زمان خورد و یک نشست کوتاه یک ربع، بیست دقیقه ای انجام شد و در خبرها و اینترنت به ثبت رسید که قرار است با شهرداری همکاری شود.

,

ما 3 طرح از سه زاویه به شهرداری ارائه دادیم، در یک فرصت کوتاه چهار روزه دست به قلم بردیم، نویسنده نامداری نیستیم اما اهل قلم هستیم و درد قلم را میشناسیم و درد شمس را و درد شهرم را و همچنین درد شهروندی را، سالها در کوچه پس کوچه های خوی تجربه های فراوانی اندوختیم، قبل از اینکه بازیگر، کارگردان و تهیه کننده باشم، من یک معلمم با دغدغه های فرهنگی به دنبال راه پاک انبیاء و در این وادی گام برمیداریم و هنوز هم یک طلبه ای بیش نیستیم، دلخوش کردیم به این دیدار و 3 طرحی که به معاونت ارائه کردیم تا فرجی شود.

,

گفتند که شهردار اندک مبلغی را میتواند امضاء کند نزدیک به 100 میلیون ولی بالاتر از آن را باید شورای شهر تصمیم بگیرد و ما گفتیم در صنعت سینما، صنعت دیجیتال امروز این پولها رقمی نیست بایستی با اولویت بندی بودجه ای نسبتاً عادلانه با حداقل تعریف که ما به آن کف برآورد میگوئیم حاضر به مشارکت هستیم، نوشته، کارگردان، بازیگر و عوامل با ما و نقدینگی شما نزدیک به 150 باشد این کار شدنی است و از آن زمان 6 ماه گذشت و هیچ خبر نشد و تماسی نگرفتند.

,

در آن سو شبی به میهمانی دعوت شدم، مدیران شهر در ماه مبارک رمضان به افطار نشسته بودند، فرماندار شهر آغوش گشود و به گرمی دست ما را فشرد و گرمای دست وی به بنده نوید روزهای خوش را داد که من 63 ساله، نحیف و لاغر چون شمس دگر بار وارد شهر خوی شدم و ملامحمدهای فراوان به انتظار اعجاز دیگری هستند، وعده خواستند و وعده دادیم، فقط گفتند، نگران کلامند که خیلی از دوستان و مدیران در کلام جاری مهربان و بوی محبت و طراوت جاری میکنند ولی در میدان عمل دریغ می‎کنند از ریالی، با همچون کلماتی که متأسفانه نداریم میدان را براحتی خالی می کنند و تو میمانی و زمانیکه به تقریب گذشته ای که چه شد و به کجا رسید آن نشست‎ها، آن وعده ها و آن کلامها!

,

 

,

آذرنگاه: از گذشته خود و اینکه چرا و چه زمانی خوی را ترک کردید کمی برایمان صحبت کنید؟

,

محرم زینال زاده: هنرمند وقتی در خلوت و تنهایی خود زیر لب زمزمه میکند و به آوایی فکر می کند او در خلق اثر است، هنرمند آن غواصی است که به اقیانوس بزرگ متلاطم شیرجه می زند و به زیر آب و به قعر اقیانوس می رود تا آن صدف دریایی را شکار و دل آنرا شکافته و مروارید آنرا بیرون بکشد و درخشنگی مروارید چشم ها را خیره کند و گاه هنرمند در این غوطه ور شدن جانش را نیز می بازد و غرق می شود و نامدار باقی می ماندف هنرمند برای دگرگونی آمده، هنرمند یورش بردن به تجربه های ناشناخته است تا به کشف شهود تازه ای برسد برای تعهدی که به انسانها دارد بگفته امام(ره) هنر دمین روح تعهد به کالبد آدمهاست و این در حیطه هنرمند است که جایگاه و رسالتش را تعریف کند.

,

سالها پیش (1356) در سن 26 سالگی به خوی آمدیم به عنوان کارشناس هنرهای نمایشی و دبیر مدارس، شیدای هنر بودیم و در مدارس این شهر به تدریس هنر پرداختیم و سعی کردیم در آن سالها با نمایشهایی با وقار، متعهد دست و پنجه نرم کنیم، چراکه ذات نمایش مبارزه است برای رشد و کمال و آگاهی، چندین نمایش روی صحنه بردیم وگروهی تشکیل دادیم که سرآمد زمان خود شد، مردم مشتاقانه سالنها را پر کردند و پای گفتگوهای پایان نمایش نشستند و به نقد و بررسی پرداختند، تا به روزهای انقلاب رسید، پای کوبیدیم و مسلح شدیم تا بذر انقلاب را کاشتیم و سال 60 خود را دیدم که در خود تکرار می کنم و برای یافتن، جستجو کردن، بیشتر آموختن و تجربه کسب کردن کوله بار خالی ام را برداشتم و به تهران رفتم و سالهای سال سعی کردم کوله بارم را پر از تجربه، گلهای بهاری که بوی بهار می دهند، بوی ریواس می دهند پر کنم وقتی به شهرم بر می گردم بگویم آهای سیب آورده ام سیب.

,

گل و خورشید کجاست؟ دوستانی چند به استقبالم آمدند و وعده کار، کار، کار دادند، در عمل هیچ کاری به بار ننشست و من دوباره بازگشتم چون مسافری که هر شب به جائی می رسد به امید فردا سفری دیگر را آغاز می کند و هنوز هم مسافری بیش نیستیم، فکر میکردم با آمدن دوستانی نزدیک همچون فرماندار، شهردار و شورای شهر یکبار دیگر ممکن است اقامتی طولانی در خوی داشته باشم و تجربه های این 30 ساله را به نسل جوان منتقل کنم چه رسالتی بالاتر از این، چه شیرین تر از این که متأسفانه میدانی ندیدیم و جان پناهی و جا اقامتی در وعده کلام همه چیز مهیا ولی درمیدان عمل هیچ نبود حتی دو برگه مجوز آلبوم تصویری جغرافیای استان نیز در دستمان باد کرد جایی نبود برای سرآغاز به تصویر کشیدن آلبوم جغرافیای آذربایجان غربی!

,

از فرهنگ، از داستانهای کهن، از باورها، ناگفته ها، از فولکلر، از یاد رفته ها، گویی همه را خواب ربوده است و دیدار کردن چقدر سخت شده، امید آن روز که دوستان خود را به خواب نزده باشند که خواب زده را بسختی بتوان بیدار کرد، آدم خوابیده را به راحتی.!

,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه