از منطق پوپری تا اسلامی سازی دانشگاه
افرادی همچون عبدالکریم سروش و دیگران که در راس این کار قرار داشتند یا تصور درستی از اسلامی شدن دانشگاهها نداشتند و یا به طور مغرضانه در جهات خلاف این امر حرکت کردند.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از منطقه آزاد، پس از انقلاب اسلامی و با استقرار نظام جمهوری اسلامی یکی از مباحث اصلی که نظام اهتمام گسترده ای به آن داشت، بحث اسلامی شدن دانشگاه ها بود.
بنیانگذار انقلاب اسلامی با عنایت به نقش ویژه دانشگاه در جریان سازی فرهنگی و نیز پرورش مدیران کشور، آن را مبدا همه تحولات دانسته امام به خاطر نفوذ جریان های فکری لیبرال و وجود ساختارهای معارض با اهداف انقلاب اسلامی، قریب به دوسال و نیم، دستور تعطیلی دانشگاه های کشور را صادر کردند. البته مقرر شد که ستاد انقلاب فرهنگی نسبت به تدوین برنامه های درسی جدید دانشگاهها به عنوان مقدمه بازگشایی آنها اقدام نماید.
اما متاسفانه افرادی همچون عبدالکریم سروش و دیگران که در راس این کار قرار داشتند یا تصور درستی از اسلامی شدن دانشگاهها نداشتند و یا به طور مغرضانه در جهات خلاف این امر حرکت کردند.
عبدالکریم سروش به عنوان مسئول و سخنگوی این ستاد که پرورش یافته مکتب پوپر بود از همان ابتدا مورد انتقاد افرادی همچون سیداحمد فردید قرار گرفت. فرید در سخنرانی های خود همواره آرا و افکار سروش را در جهت مخالف انقلاب اسلامی می دانست و می گفت: دانشگاه را با منطق پوپر نمی توان اصلاح کرد.
درواقع او اولین فردی است که خطر این جریان فکری را گوشزد کرد. او در جمله ای خطاب به امام خمینی(ره) این چنین می گوید: من پیام کوچکی به امام خمینی دارم، این انقلاب را عبدالکریم سروش خراب می کند، فضلای ققدیم ما خوبند ولی یک یک جهت شان ضعیف است که من آن را می دانم. من پوپر را می شناسم و به ریش او می خندم. من تا دم مرگ در نمی روم. چنانچه بیست سال از حکمت انسی دفاع کردم.
اما آن چه که اهمیت دارد این است که دانشگاه ها به عنوان مبدا همه تحولات نه تنها اصلاح نشد بلکه آن نظام دانشگاهی که بر مبنای تفکرات سروش طراحی شد قرار بود که یک سری افراد تکنوکراتی را تربیت کند که در آینده هسته مرکزی جریان های سیاسی اقتصادی و فرهنگی را در اختیار بگیرند و این چنین نیز شد.
از دهه شصت به بعد همزمان با روی کار آمدن دولت سازندگی، نه تنها در راستای اسلامی شدن دانشگاه ها اقدامی صورت نگرفت بلکه شاهد بودیم که بسیاری از اقدامات در خلاف جهت این امر صورت می گیرد که از جمله این اقدامات می توان به تاسیس دانشگاه آزاد اشاره کرد.
نگاهی که اغلب دولت های بعد از انقلاب به دانشگاه داشته اند غالباً یک نگاه سطحی و البته ابزاری جهت رسیدن به اهداف جناحی بوده است و نه این که دانشگاه را یک نهاد جریان ساز فکری و فرهنگی محسوب کنند.
دانشگاه باید گفتمان ساز باشد و این طور نباشد که هر روز یک گفتمانی از آن به نفع خود استفاده کند. از این منظر کمتر دورانی بوده است که دانشگاه بتواند مستقل عمل کند و در اکثر دوران ها تحت تاثیر جریان های سیاسی بوده است.
داشتن نگاه سیاسی به دانشگاه بدترین ضربه به دانشگاه است. البته منظور این نیست که دانشگاه باید از سیاست کناره بگیرد بلکه منظور این است که دانشگاه آمده است تا سیاست را اصلاح کند و نیامده است تا خود ابزار دست سیاستمداران شود. دانشگاه های ما امروزه به اندازه یک اپسیلون هم رنگ و بوی اسلامی ندارند و این واقعیتی است که باید آن را قبول کرد.
ما مبانی دانشگاه غربی را فتوکپی گرفته ایم و در دانشگاه خودمان اجرایی می کنیم با این حال نمی توانیم به این دانشگاهها، دانشگاه اسلامی گفت. دانشگاه های ما بدون هیچ تغییری به صورت کامل و با همان فرهنگ مادی سکولار از غرب وارد ایران شده و می توان گفت که تقریبا در تمام جهات خود، کپی برداری شده بدون کم و کاست از دانشگاه های غرب. بدون اینکه به وضعیت خاص فرهنگی و فکری کشور ایران اسلامی توجهی شود.
از کارهای ضروری در جهت تحقق دانشگاه اسلامی، تربیت دانشجویان کشور بر اساس اندیشه اسلالامی است. آنچه که تحت کتب و درس های معارف در دانشگاه وجود دارند، کافی نیست و نتوانسته است از جهت اساتید مربوطه و نیز کتب موجود، کادرسازی افراد معتقد به اندیشه اسلامی و نظام جمهوری اسلامی را تحقق بخشد و از این منظر نظام دانشگاهی باید مورد آسیب شناسی قرار گیرد.
رضا باقری
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه