«کردتودی» گزارش میدهد؛
راز جاودانگی یک هنرمند
گاهی برخی چهرهها در دل تاریخ گم نمیشوند؛ بلکه به مرور زمان در دلها عمیقتر ریشه میدوانند و اللهمراد رشتیانی، هنرمندی که نامش با خاطرات یک نسل پیوند خورده است.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ به نقل از پایگاه خبری تحلیلی «کردتودی»، در دل کوههای سر به فلک کشیده کردستان، نوایی همیشه طنینانداز بوده است؛ نوایی که از عمق جان برمیآمد و بر جانها مینشست.
نام «اللهمراد رشتیانی» دیگر تنها یک اسم نیست، بلکه نمادی از هنر، اصالت و عشق بیپایان به مردم این دیار است، او سالها با دایره و آوای گرمش در مراسم و جشنها شور آفرید، دلها را به وجد آورد و خاطراتی فراموشنشدنی برای مردم کردستان رقم زد ولی حال، در بستر بیماری، اما هنوز روحش زنده و دلبسته محبت مردم است.
گاهی برخی چهرهها در دل تاریخ گم نمیشوند؛ بلکه به مرور زمان در دلها عمیقتر ریشه میدوانند و اللهمراد رشتیانی، هنرمندی که نامش با خاطرات یک نسل پیوند خورده، از همان کسانی است که هیچگاه از یادها نخواهد رفت و موهای فرفریاش، دایرهای که در دست داشت، نغمههایی که از عمق جان میخواند و آن لبخند صمیمانهاش همه و همه در خاطره مردم حک شده است.
در اولین دیدارم با او، شوق و گرمای نگاهش مرا مسحور کرد و با وجود بیماری، هنوز چهرهاش از امید و عشق به زندگی میدرخشید.
به گذشته بازگشت و از روزهایی گفت که نخستین بار دایره را در دست گرفت و نوای شادی را برای مردم خواند که «قهوهخانه حهمه سمیل اولین جایی بود که هنر مرا درک کرد و آنجا بود که فهمیدم زندگیام با موسیقی و مردم گره خورده است.»

از محافل کوچک تا صحنههای بزرگ
در جوانی، وقتی برای نخستین بار در یک عروسی هنرنمایی کرد، کسی نمیدانست که این آغاز یک مسیر پرماجراست، از همان روزها، «الله لوتی» نامی شد که مردم با آن صدایش میزدند، لقبی که نهتنها نشان از شادیآفرینی او داشت، بلکه مهر تأییدی بود بر محبوبیت بیحد و حصرش.
خودش میگوید: در یکی از جشنهای سنندج بود که برای اولین بار استاد حسن زیرک را دیدم و هنوز جوان بودم و دلم میلرزید از اینکه با کسی روبهرو شدهام که آوازهاش در سراسر کردستان پیچیده است و آن روز، اولین همکاریام با او شکل گرفت و خوشبختانه بعدها فرصت آن را یافتم که در کنار بزرگان دیگری هنرنمایی کنم.
دایرهای که هیچگاه خاموش نشد
برای او، موسیقی فقط هنر نبود، بلکه شیوهای از زندگی بود چون او در جشنها و مراسمها نهفقط برای نواختن، که برای زنده نگهداشتن فرهنگ کردستان حضور مییافت. بلکه در قاب تلویزیون و پرده سینما نیز، نقشی فراموشنشدنی داشت و در کنار موسیقی، دنیای سینما نیز او را به خود فرا خواند و از جمله هنرمندانی شد که فرهنگ و هنر این خطه را به تصویر کشید.

عشق مردم، بزرگترین سرمایه
اما سرنوشت همیشه آنگونه که ما میخواهیم پیش نمیرود، بیماری از راه رسید و جسم او را به چالش کشید، اما نه روحش را و با وجود درد و رنجی که روزگار بر او تحمیل کرده، هنوز با عشق از مردم سخن میگوید چون بزرگترین دارایی یک هنرمند نه ثروت است، نه شهرت، بلکه عشق مردمی است که سالها با او خندیدهاند، گریستهاند و همراهیاش کردهاند.
وقتی از تماسهای پیدرپی مردم، از احوالپرسیهای مداوم و دعای خیرشان میگوید، چشمانش برق میزند که آنها یادم کردهاند، پس من هنوز زندهام. من با محبت آنها زندگی میکنم.
سخنانش را با جملهای تمام میکند که در ذهنم حک میشود: «تا زمانی که مردم صدایم را به یاد دارند، من زندهام.»
با او خداحافظی میکنم، اما یقین دارم که نام و یادش، همچون نوای دایرهاش، تا همیشه در جان مردم کردستان باقی خواهد ماند.
ارسال دیدگاه