خبرنگار بی بی سی فارسی در شهربابک

خبرنگار بی بی سی فارسی در شهربابک
ناگهان یک ماشین شیک را که رویش انگلیسی نوشته بود بی بی سی و به فارسی هم نوشته بود بی بی سی فارسی، نظرم راجلب کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا،به نقل از بابک آنلاین؛ جمعه بود ،فضای کوچه وخیابان مثل اکثر جمعه ها خالی از رفت و آمد ،گمانم مردم مثل همیشه  جمعه ها در خانه هاشان داشتند، با استراحت و خورد و خوراک مناسب، خودشان را اماده ی آمدن احتمالی امام زمانشان میکردند!!

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, به نقل از بابک آنلاین,

 ناگهان یک ماشین شیک را که رویش انگلیسی نوشته بود بی بی سی و به فارسی هم نوشته بود بی بی سی فارسی، نظرم راجلب کرد کنار ماشین هم یک خانوم که یک تکه پارچه روی سرش بود و میکروفون در دست ایستاده بود و دو تا آقای موبور و یکی هم مو مشکی و ریش پروفسوری هم با دوربین ودفتر و دستک کنارش بودند؛ آنها وقتی مرا در آن خلوتکده دیدند، انگار دنیا را بهشان داده بودند به انگلیسی غلیظ شروع به بلغور کردن با همدیگر شدند ،انگلیسی ام به لطف سخت گیریهای آقای فاتحی معلم انگلیسیمان کمی خوب بود ،به نظرم دخترک خبرنگار اصرار داشت با من مصاحبه کند و مردک دفتر به دست، دائم به ریش من اشاره و کلمه حزب الله را تکرار می کرد ،دخترک اصرار داشت و می گفت: اون با من ،اون با من ...... من هم مثل همین ندید بدیده ها نگاهشان می کردم، آخه می تونستم بعدا به بچه های مدرسه مان بگویم من از نزدیک چند تا خارجی رو دیده ام! تازه می تونستم به پرویز اینا که خانه شان ماهواره داشتند و همیشه از بی بی سی فارسی برایمان خبرهای داغ و دست و اول و به قول خودشان حقیقی می اوردند بگویم ،من ماشین سیار این شبکه ی را از نزدیک،آنهم توی خیابان شهید فضل ا..نوری شهرستان شهربابک  دیده ام ..... آنوقت دیگه دماغشان به آسفاتهای کف خیابان کشیده میشد اساسی!!

,

انگار دخترک موفق شده بود که دیگران متقاعد کند مرا به غلامی بپذیرند، مردک که زبان فارسی را کم و بیش صحبت می کرد با اشاره به من فهماند که پیشش بروم ،من که اصلا باورم نمی شد که با من باشد اینطرف و آنطرفم را نگاه انداختم حتی پشت سرم تا پنجره خانه ممد آقا همسایه مان نظری انداختم،تا مطمئن شوم خطابش با من است ، دستم را روی سینه گذاشتم وبا تعجب وتردید گفتم : آی(من) او هم با اشاره سر گفت: بله یو(شما)

,

با قدمهای لرزان پیشش رفتم آخر شنیده بودم انگلیسیها مثل آمریکاییها زندانهای مخفی دارند و از هر کجای عالم که بخواهند هر کسی که با منافعشان ناسازگاری کند می دزدند و می برند و با شکنجه و خفگی مصنوعی و شوک الکتریکی و ...... از خجالتش درمی آمدند!! همانطور که سوزش شوک الکتریکی را روی تنم حس می کردم با خودم دنبال علت می گشتم که چرا من؟؟انگار دلیلش را کشف کرده باشم ذهنم جرقه زد که حتما حرفهای مرا در کلاس تاریخ در مورد قحطی جنگ جهانی دوم که شش میلیون ایرانی کشته شدند تا انگلیسیها زنده بمانند به گوششان رسانده اند ... اما چه کسی می توانست اینها را از ان سر دنیا با خبر کند؟؟ فقط یک نفر...پرویز!!خدا لعنتش کند ،میگفت به بی بی سی زنگ زده ما باورمان نشد...

,

مرد گفت کام ان کام ان هاری اپ، با خودم ترجمه کردم بیا بیا اما ان یکی دیگر چه معنی میدهد یعنی دارد فحش ناموس میدهد؟؟ از همان فحشهایی که انگلیسی ها به مردان و زنان عراقی و افغان میدهند ؟؟ اگر فقط یک فحش! یک فحش کوچک هم به نه نه ام بدهد همینجا تکه تکه شان میکنم ، هر چه میخواهد بشود بشود، اصلا بروند بگویند یک تروریست ایرانی چند انگلیسی را لت و پار کرد و اخرش به ضرب گلوله کشته شد .....

,

گامهایم را بلند تر برداشتم و خودم را به اقای مو مشکی رساندم حالا که نزدیکش شده بودم با کمال تعجب دیدم اینکه یکی از مسئولین شهر خودمان است،طرف خندید و گفت: تعجب کردی احمد اقا هان؟؟؟ این ادمای خوب اومدن تو شهر ما گزارش تهیه کنند، از من خواستند به عنوان مترجم کنارشان باشم، خودت که میدونی من چندین سال لندن درس خوندم ...تودلم گفتم اره جون بابات !شنیدم درساتو کجا میخوندی، الانم که داری درسارو پس میدی!! ....مردک مترجم ادامه داد: احمد اقا این خانوم اسمش کاترین اشتونه ،اون اقا هم جان کری است و اون یکی هم نتانیاهو،مردک مترجم خنده ریزی زد و ادامه داد: میدونم میدونم شما حزب اللهی ها به این اسمها آلرژی دارید، اما اینا اونا نیستند ،راستی یادم رفت راننده ماشینو معرفی کنم اسم اونم اوباما است ، ما کلی رای زنی کردیم تا اینا رو اوردیم تو شهر کوچکی مثل شهربابک!! اینها میخوان صدای امثال من و تو رو به گوش جهان برسونند ،شهربابک از این به بعد جهانی میشود،حالا ازت میخوام به سوالاتشون جواب ابرومند بدی، با تعامل و نگاه مذاکره ای حرف بزن، چون اینا مهمون ما هستند اوکی ....تو دلم زمزمه کردم : کوفت و زهرمار و اوکی!! رفتی دشمنامونو اوردید وسط خیابونای شهرمون، میگی اوکی؟ نمیدونم سپاه کجاست تا تو وجان کری ونتایاهو و اون اوباما روجارو کنه ،شایدم چشم قاسم سلیمانی رو دور دیدید، خیال کردید!!! ایران پر از سراداریی مثل قاسم سلیمانیه ...مردک مترجم دوباره پرسید اوکی احمد ؟؟ گفتم : اوکی اوکی

,

دخترک میکروفون به دست نزدیکم شد و گفت : هلو احمد و دستشو برا دست دادن دراز کرد دستامو عقب کشیدم و گفتم حیا کن، من مسلمونم ،مردک مترجم ،ترجمه کرد: ایشون از افراطی هاست دست نمیده و لبخند تمسخرامیزی زد و سری هم به علامت تاسف تکان داد و یه نگاه متمدنانه به من کرد و گفت: احمد اقا ادامه بدیم ؟؟گفتم: به شرط اینکه اون شال روی سر خانوم بیاد جلوتر و بهتر سرشو بپوشونه

,

 مردک مترجم با دلخوری و عصبانیت حرفمو ترجمه کرد و و چیزی هم بهش اضافه کرد که به نظرم این بود که :گفتم اینا دست از کاراشون یا به قول خودشون ارمانهاشون ورنمیدارند، که نمیدارند!! کاترین البته  انگار با این حرف، مصرتر شد که با من مصاحبه کنه ،گمونم به استعدادخودش در مقابل یک الف بچه مثل من، ایمان داشت ،به همین خاطر گفت: نه!! نه!!اشکال نداره، بفرمایید ،چشم .... بلافاصله شالشو مرتب کرد

,

منم که دراولین پاتک خودم، موفق شده بودم انگار که انتقام کل تاریخ ایران از اوردن شاهای بیسواد و ظالم مثل رضا خان تا ترور شخصیتهای مهم حیاتی کشورمو گرفته باشم ،بادی به غب غب انداختم و گفتم: اوکی اوکی پلیز انسر

,

کاترین نگاهی به نتانیاهو کرد و با تعجب گفت تو که میگفتی ایرانی ها یک مشت بی سواد بی فرهنگ هستند این الف بچه که ......؟؟

,

مترجم گفت: کاترین خانوم لطفا زود مصاحبه تونو بکنید ،باور کنید اگه مردم بیدار بشن و بفهمند نتانیاهو و اوباما تو خیابونای ایران راحت قدم میزدند! هم منو تکه تکه میکنند و هم کاری که به سر سفارت امریکا در اوردند به سر شما درمیارند

,

کاترین لبخند مصنوعی ای به من زد و گفت: خب احمد اقا از مسایل خارجی ایران شروع کنیم یا داخلی (اینو مترجم برام ترجمه کرد) گفتم :انتخاب با شما

,

بی مقدمه گفت : چرا شما از نظا متون سیر شدید ،چرا ناامید هستید چرا از وضع اقتصادی مینالید ،چرا ایرانی ها دائما به خارج فرار میکنند دلشون میخواد از کشورشون بروند بیرون...چرا؟؟

,

گفتم :اولا چراهای شما ،چندتا چرا داره ؟چرا شما اینجوری فکر میکنید ؟چرا شما دوست دارید که اینجوری باشه؟ چرا شما با بی بی سی فارسی و صدای امریکا دائما ناامیدی و سیاهنمایی رو به دل و جون هم وطنای من میریزید؟؟ چرا شما جمعیتهای عاشق در مراسمات مختلف این کشور، از استقبالهای بی شمار و پر شور از مقام معظم رهبری و ایستادن چند ساعته در زیر افتاب و حتی باران ،سفرهای رییس جمهور و استقبال مردم از ایشون،با اینکه رییس جمهور یک شخصیت حزبی و جناحی است، از شرکت هشتاد درصدی در انتخابات ، از نه دی و فریاد مرگ بر انگلیس و مرگ بر امریکا را نمبینید؟؟چرا اینها رو بازتاب نمیدید ؟چرا در مورد اربعین و حضور بیست میلیون شیعه اونهم پیاده و بدون هیچ تدارک غذایی و مسکنی توسط هیچ ارگانی، زیر سایه تروریست های داعش چیزی نمیگید ؟؟اونوقت اگه تو کشور من یکی یک ساز مخالف بزنه

,

؟؟میلیون نفرنه!هزار تا بیان بگن مرگ بر فلان کس!! سریع بزرگش میکنید؟ مگه تو کشور شما مشکل نیست ؟ مگه مخالف نیست؟؟مگه شما چشمای دانشجویانی که فقط اعتراض داشتند به یک مساله مالی و اقتصادی نه سیاسی و ایدئو لوژیکی ، با اسپری نزدید ؟؟آقای جان کری شما یه چیزی بگید مگه شما سیاهپوست خفه نمیکنید؟مگه شما با تظاهرات مسالمت امیز بر ضد سرمایه داری چجوری برخورد میکنید ؟؟فکرمیکنید ما نمیدونیم دنیا نمیفهمه

,

ثانیا بله مشکلات هست تو یک کشور که فقط سی ساله که به خودش کسی شده،سی سال است که دیگه سفیر شما از لندن و واشنگتن براش تصمیمات جدید ابلاغ نمیکنه؟ سی ساله با هشت سال جنگی که شما راه انداختید !شما حمایت کردید! شما ترور کردید ،اگه مشکل نباشه که باید به قوانین طبیعی دنیا که خدا گذاشته، شک کرد، بله حق ملت ایران بیش از اینهاست، اونها باید اقا باشند ،اونها باید سروری کنند این حق ملت ماست ،ما ایرانی ها با انقلاب و با بصیرت خودمون نشون دادیم که لایق بهترینها هستیم!! اما برای این سروری باید تلاش کرد همه هم باید تلاش کنند نه اینکه بعضی مسئولین ما مثل این مترجم بدبخت شما، که تو این شهر کسیه واسه خودش،نگاش به دستای کاترین واوباما و جان و ... باشه ثالثا مشکلات ما داخلیه به شما و امثال شما ربطی نداره،اصلا شما چراباید نگران مردم ما باشید؟ فکر کردید تاریخ ظلم وتحقیر شما رو فراموش میکنیم؟؟

,

مترجم وسط بحثم پرید و گفت: احمد اقا اجازه بده من ترجمه کنم دوباره توپتو پر کن ،باشه؟؟ گفتم باشه و تو دلم به خودم هزارتا لعنت فرستادم چرا نباید زبان انگلیسیم اینقدرخوب باشه که خود بهشون بگم، به نظرم این مترجم چاپلوس نتونه حق مطلب رو ادا کنه ...

,

کاترین لبخند مصنوعی دیگه ای زد وگفت: عجب...عجب... یعنی تو هم مثل رهبرت میخوای همه چیزو گردن ما بندازی؟

,

گفتم : اولا رهبر نه و امام ...منتظر شدم که مردک مترجم بهش ترجمه کنه، کاترین مثل هنرپیشه های هالیوودی شونه هاشو بالا انداخت و بازم با دیپلماسی لبخند تکرا کرد: امام..!!امام...!!مثل امام خمینی؟؟؟ یس؟؟

,

گفتم: دقیقا یس!! و ادامه دادم : نه آبجی !ما همچین چیزی رو نمیگیم ،البته سر نخ هر مشکلی رو که در تاریخ انقلاب و قبل از انقلاب بگیریمو جلو بیایم به شما میرسه ،اما داد ما و بیداد ما از مسئولین خودمونه !!مسئول هم که میگم همه فکر میکنند فقط رییس جمهور و نماینده و فرماندار و غیره است نه!!منم مسئولم منم به عنوان یک محصل باید تو پست وجایگاهی که دارم درست عمل کنم ، مسئولین ما اتفاقا بر عکس شما که درمدارس خاص و از خانواده های خاص و زیر نظر دهها سازمان امنیتی تربیت میشوند و میشوند مسئول ، از خود مردم هستند،همینهاییکه تا چهل و پنجاه سال پیش ادم حسابشان نمیکردند ،اما به برکت انقلاب حالا کسی شده اند ،دلمان میخواهد اینها که زجر تحقیر و تهدید و ترور را چشیده اند، قدر امنیت و ارامش و عزت امروز را بیشتر بدانندو فقط و فقط به خدمت به مردم فکر کنند نه خدمت به حزب و دسته ی خودشان

,

کاترین بعد از ترجمه حرفهایم با چهره جدی گفت: اما شما هر کسی را که کمی با رهبرتان،ببخشید امامتان خامنه ای مشکل داشته باشد حذف میکنید مثلاهمین رییس جمهور قبلی تان،سید خاتمی یا کروبی و میرموسوی و..خلاصه خیلی های دیگر را ،به نظرت این عدالت است ؟؟

,

گفتم: ابجی جان (جان را برای صمیمانه تر شدن بحث گفتم ،فکر بد نکنید یک وقت!!چون واقعا کاترین داشت اعصابش خرد میشد)امام ما خامنه ای چیزی از خودش نمیگوید و چیزی برای خودش نمیخواهد ایشان حرف قران و شهدا و اهل بیت را میزند و دائم بر روی منافع کلی ملت ایستادگی میکند ،پس سوال شما اشتباه است ما با کسی که با امام خامنه ای مشکل داشته باشد مشکل نداریم!! ما با کسی مشکل داریم که با اهداف و ارمانهای امام خامنه ای مشکل دارد ،ان ارمانها همان منافع کلی و درازمدت و کوتاه مدت ملت ایران است و اینهایی که نام بردی عملکردشان دو اشکال عمده داشته است اول اینکه پول و اعتبار وتبلیغاتشان راشما انجام دادید ،شمایی که بارها وبارها در طول تاریخ ثابت کردید پول یا مفت و مجانی به کسی نمیدهید مگر که منافع خودتان تامین شود دوم اینکه همه اینکارهاو حرفهایشان را برای خودشان انجام دادند و انجام میدهند!!و حتی ان کسانی را که طرفدارشان هستند راهم درنظرندارند

,

کاترین گفت: انگار درست را پای منبرها و جلسات مذهبی خوب یاد گرفتی ......فهمیدم میخواهد تخریب کند :گفتم بله افتخار من و امثال ما این است که پای منبر میاموزیم نه پای دیش

,

نتانیاهو به کاترین نزدیک شد و چیزی در گوشش گفت وکاترین رنگش عوض شد سپس به سمت کری رفت و در گوش او هم چیزی گفت که کری هم رنگ به رنگ شد، اوباما که راننده بود به انگلیسی اجازه خواست جایی در همین نزدیکی ها دستشویی کند، چون احتمالا طاقتش طاق شده بود ،مترجم این را به من گفت . راهنمایی خواست ،گفتم اینجا جایی برای کارش نیست باید تحمل کند تا خود کشورش

,

کاترین سینه ای صاف کرد و گفت: شما ما را دور زدی یعنی برای سوالات ما جواب درست و حسابی ندادی

,

گفتم:ابجی شما اینها رو دقیقا پخش کن و اجازه بده مخاطبانت بگویند حرفهای من درست و حسابی بود یا نه به شرطی که انگلیسی بازی درنیاوری و سانسور شان نکنی و قطعه قطعه هم پخششان نکنی

,

کاترین گفت: ذهن امثال تو را نسبت به ما ساخته اند(منظورش این بود پخته اند) به مترجم گفتم بگو: نه ما از همین بی بی سی در هر راهپیمایی میلیونی شنیدیم که به ملت ایران تهمت زدید و تحقیرشان کردید یک وقت گفتید ساندیس داده اند و میلونها ایرانی را به خیابان کشیده اند ویکبار گفتید به کارمندان دولت پول داده اند تا در نه دی بیایند و یکبارهم از اجتماع میلیونی نه دی جمع صدها هزار نفری نام بردید ...قبول کنید ادم میترسد ...؟؟

,

کاترین : حاضری با ما به انگلیس یا امریکا بیایی و همین حرفها را بزنی؟؟؟ گفتم: نه خندید و گفت: چرا؟؟ شاید میترسی زبانت در مقابل کارشناسان سیاسی ما قفل شود گفتم: نه آبجی میترسم از گوانتانامو و ابوغریب سر دراورم ،شایدم یه پلیس امریکای برای گرفتن یک ادامس از من، مرا خفه کند.....

,

کاترین کاملاعوض شده بود دیگرنمیخندید دیگر چشمک نمیزد ،دیگر به هر بهانه ای موهایش را از زیر شال بیرون نمیریخت خلاصه دیپلماسی اش تغییر کرده بود،عصبی بود نتانیاهو دائم فحشهای رکیکش میداد البته منکه نمیفهمیدم از تغییر رنگش میشد حدس زد فحشها به قول بچه هااز ان فحشهای (ک)دار است

,

کاترین اخرین تیر را هم رها کرد و گفت:احمد جان(جان را خداوکیلی به جون نه نه ام خودش همینجوری گفت،قران به کمرم بزنه اگه من باهاش طرحی ریخته بودم،اصلا مگه نتانیاهو و جان کری غیرتشون اجازه میداد همچی چیزی اتفاق بیفته)یه سوال بکنم صادقانه جواب میدی

,

گفتم: تا حالاشم صادقانه بوده بعدشم همینجوره تا اخر هم ،حداقل با شما صادقانه حرف میزنم

,

کاترین (با حالت التماسی که پشتش این حرف بود که بابا !خوش انصاف یه چیزی بگو به درد ما و پخشمون هم بخوره! بتونیم بریم اونور بگیم ما با یه ایرانی صحبت کردیم و خلاصه بر ضد مملکتش اینارو گفت)گفت : احمدجان چرا شما با اسراییل مشکل دارید اصلا چرا شما توعراق و سوریه و ونزوئلا و کوبا و مصر و ....هستید مگه ادعای امپراطوری دارید؟؟اصلا به شما چه ربطی داره ؟نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران،شما همین ایرانو بچسبید بهتر نیست؟

,

مترجم ترجمه کرد و من اومدم جواب بدم کاترین گفت :پلیز ویت ،اند، خوب فکر کن گفتم نه ابجی ، ما بارها و بارها تو این سی سال به اینها فکر کردیم و به خودمون و به دوستانمون و به دشمنانمون جواب دادیم نیازی به فکر نیست

,

کاترین گفت : اما ما خسته شدیم بذار یه نوشیدنی بخوریم، بعد ادامه بدیم ،تعجب کردم چرا باید اینقدر از پاسخ این سوال بترسه و سعی کنه منو متقاعد کنه لااقل این سوال که در مورد اسراییل است رو بهتر جواب بدم !!! خلاصه اونا نشستن به مذاکره و ابجو خوردن و اوبامای بدبخت هم هی به خودش میپیچید ...نتانیاهو به من نزدیک شد و یک شیشه خوشکل مشروب بهم تعارف کرد و گفت:بیا !!...بیا...!! چرا اینجوری میکنی مگه من تو رو کشتم مگه من خاک تو رو گرفتم؟مگه طلب پدرتو از من داری؟من یه مشت عرب رو میکشتم چکار توی اریایی دارم........ خداییش هم از فارسی سلیس نتانیاهو تعجب کرده بودم و هم از حرفاش که عین حرفای بعضیا در داخل کشور خودمون بود....بهش گفتم: نه ممنون ما مسلمونیم ،شراب حرامه اصلا چراباید تو به من شراب تعارف کنی ؟؟چرا باید توی کشورهای همسایه من برای جوونای مملکت من شراب تولید کنی؟؟ چرا باید موادمخدر صنعتی رو برای جوونای کشور من ارمغان بیاری؟؟ دشمنی و عداوت از این بالاتر؟؟ نتانیاهو دستشو روی شونم زد و گفت: بابا بی خیال !! کسی اینجا نیست برای منم میخوای اخوندبازی دربیاری؟ بیا بگیر!!من میدونم شما ازاد نیستید من میدونم اجازه ندارید شلوار جین بپوشید و دختر و پسر دوست دارید پارتی راه بیاندازید! بیا بگیر گفتم: نه عمو (عمو رو فقط به خاطر این گفتم که بگم ما تا ته ته تو رو میشناسیم برو ...خلاصه فکر نکنید عموی ما اسراییلیه نه به قران)غلط به عرضتون رسوندن ،جوونای مملکت من همونایی اند که انرژی هسته ای راه انداختن، همون احمدی روشن که شهیدش کردید،همون هایی که نانو تو کشوری راه انداختن که تا چند سال پیش از سرتاپاش وابسته با شما بود! جوونای کشور من نه دی ایها هستند،جونای مملکت من تهرانی مقدم هستند که صنعت موشکی رو بدون حمایت ،راه انداختن و امروز لرزه به اندام شما انداختن،درسته گاهی بعضیهاشونو ،ابلیس راهشون رو کج میکنه و بعضی هاشونم مسئولین خودمون با کوته بینی داغون میکنند، اما خدا نکنه همینها بفهمن تو و امثال تو بخواین براشون تصمیم بگیری!!میخوای امتحان کنی میتونی جلو یکی شون رو که از نظر ظاهر ،غلط اندازه بگیر و ازش یک کتک مفصل بخوری...

,

اما در مورد سوالات بعدیت جلو دوربین بهت جواب میدم

,

نتانیاهو با نا امیدی برگشت و همونطور که نگاه کری و کاترین و مترجم روش بود با اشاره ابرو و ایما و اشاره شکست مذاکرات رو اعلام کرد و بعد با هم به مذاکره نشستن و ادامه مصاحبه اغاز شد به نظرم فقط به این امید ادامه رو انجام دادن که احتمالا بتونندسوتی چیزی از من بگیرند

,

کاترین دوباره میخواست سوال رو مطرح کنه که من حرفشو قطع کردم و گفتم نیازی نیست بهتره جوابو بشنوه ،مترجم حرفمو ترجمه کرد و کاترین با اشاره سر تایید کرد و من گفتم:خب ابجی !به نظر خودت سوالت داخلی بود یا خارجی؟؟ مترجم ترجمه کرد و کاترین با تعجب و لبخند تمسخر انگار که سوتی رو گرفته باشه گفت: خب معلومه این موضوع خارجیه یعنی ما با کسی مصاحبه کردیم که فرق مسایل خارجی و داخلی رو نمیدونه ؟؟؟وای برما؟؟ و زد زیر خنده

,

گفتم:اولا ابجی زن ،خوب نیست قهقهه بزنه براش اف داره ،اینو نه نه ام میگه ،ضمن اینکه طرف دندوناشم تمیز وبراق نباشه اونوقت عیبم داره!!(منتظر شدم تا مترجم ترجمه کنه) مترجم با اکراه ترجمه کرد و کاترین بلافاصله کاملا نیشاشو بست وحتی دستشم جلو دهنش گرفت

,

گفتم : ثانیا مشکل ما و شما در همین نکته است ما مساله فلسطین و عراق و سوریه و ...ر ا مساله داخلی انقلاب خودمان میدانیم !! گر چه خطوط مسخره جغرافیا که شما انها را رسم وتقویت کردید ،ظاهرا سرنوشت لبنانی و سوریه ای و عراقی و افغانی رو از سرنوشت ایرانی و ترکیه ای و غیره جدا کرده اما هیچ دستی در این عالم نمیتونه امت اسلام را خط و خطوط بندی کنه ،هیچ دستی نمیتونه من رو نسبت به سرنوشت برادر مسلمانم در عراق و فلسطین و هر جای دیگه بی تفاوت کنه!!مهم نیست این مسلمان عرب باشه یا ترک یا افغان باشه مهم نیست این مسلمان شیعه باشه یا سنی !مهم اینه که او دو ویژگی رو داره که انقلاب ما برای اون ویژگیها به وجود امد: اون مسلمان یا ازاده است و انقلاب ما برای همین اسلام و همین ازادگی به وجود امده است دوم اینکه او تحت ظلم و ستم و زورگویی است و انقلاب ما برای پایان دادن به زورگویی در همه عالم به وجود امده است

,

حالا من یک سوال از شما میپرسم شما چرا باید به اسراییلیها کمک کنید؟؟ شما چرا باید ناتو و جامعه اروپا و ... داشته باشید و دنیا رو با اینها بچاپید ؟؟و ما چرا نباید با یک میلیارد جمعیت چنین اتحاد و همبستگی ای داشته باشیم ؟؟ما چرا حق وتو نداشته باشیم و به نفع حاکمیت الله در زمین ازش استفاده نکنیم؟؟ شما چرا باید نگران این اتحاد و همدلی باشید و وهابیت رو مثل گرگ درنده به جان امت اسلام بیندازید؟؟شما....

,

مترجم حرفمو قطع کرد و حرفهای منو به کاترین ترجمه کرد و کاترین رنگش تغییر کرد احتمالا این تغییر با تغییر رنگ نتانیاهو ارتباط مستقیم داشت! کاترین کات داد و داد زد برای امروز بسه !!! گفتم پس حرف اخر چی میشه؟ مترجم گفت دیگه حرفی نمیمونه اینا الان از شهربابک میروند و پشت سرشونم نگاه نمیکنند اونوقت شهرما که میشد یک روزه جهانی بشه! دوباره تو گمنامی فرو میره ،حالا حرف اخرت چیه؟ گفتم : اولابهت بگم جهانی شدن با خر شدن برای اینها ،ممکن نمیشه اینها ثابت کردن از خر و گاوشون فقط برای باربری و شیردهی استفاده میکنند، شما هم نگران شهربابک نباش شهربابک با گلزار شهداش جهانی هست اما حرف اخر من رو خودم دلم میخواد بهشون بگم شما بگو بروید به انگلیسی چی میشه؟   جهنم چی میشه.......رفتم به کاترین گفتم:.بروید به جهنم

,

خلاصه اینها که در چشم برهم زدنی پیدا شده بودند در چشم بر هم زدنی هم ناپدید شدند

,

فردا اولین کارم این بود که از پرویز بپرسم بی بی سی دیشب چی پخش کرد ؟؟پرویز هم خندید و گفت: اخرش هم شما ها فهمیدید کی تو این مملکت راست میگه و کی دروغ؟؟ خندیدم و گفتم اره جون بابات حالا بگو ... خلاصه از این موضوع مدتها گذشت و بی بی سی فارسی اسمی از شهربابک و مصاحبه و اینجورحرفها نزد و من هم یک روز اقای مترجم رو دیدم که کت و شلوار پوشیده بود و سخنرانی میکرد که اقا ما باید تعامل داشته باشیم و دنیا دنیای تعامل است و اینجور حرفها ،اما دریغ از اینکه به روی خودش بیاورد که مترجم بوده و آن روز چه کرده

,

حالا هم که فکر میکنم فضای انروز و اسمها و عناوین خیلی عجیب بوده ولی خب ،برای من چه فرقی میکند من حرفهایم را به بی بی سی فارسی گفتم مهم این است و دیگر هیچ

,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه