ستوانیار سوم شهید هوشنگ اردلان مقدم

شهیدی که اجازه نداد پیکر مطهر شهدا روی زمین بماند

شهیدی که اجازه نداد پیکر مطهر شهدا روی زمین بماند
درگیری تمام شده بود و گه گاهی صدای شلیک گلوله به گوش می رسید. تقریباً همه رفته بودند و پیکر پاک شهدا در معرکه باقی مانده بود. ستوانیار سوم شهید هوشنگ اردلان مقدم می گفت: این بدن های مطهر را نباید تنها گذاشت و رفت. با اصرار ماند تا امدادگران رسیدند، یکی یکی پیکر پاک شهدا را داخل آمبولانس می گذاشت تا این که گلوله ای ایشان را میهمان کرد و به یاران شهیدش پیوست.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از پیشمرگ روح الله، ستوانیار سوم شهید هوشنگ اردلان مقدم در روز نهم آذرماه سال1335 در روستای آب باریک سفید سوار از توابع شهرستان قروه به دنیا آمد. پدرش لطف الله کشاورز بود و مادرش ماهرخ نام داشت. در فضای پاک روستا و تحت سرپرستی پدری دلسوز و مادری پاکدامن رشد و نمو یافت.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پیشمرگ روح الله,

شهید اردلان مقدم تحصیلات ابتدایی را در زادگاهش با موفقیت به پایان رساند و برای ادامه تحصیل راهی شهرستان شد. پس از سه سال تحصیلی در مقطع متوسط به دلیل مشکلات زندگی از ادامه تحصیل باز ماند در سال 1354 به استخدام ارتش در آمد و در لشکر 81 زرهی کرمانشاه آموزش های لازم را فرا گرفت و با شروع به کار در ارتش ازدواج کرد.

,

بعد از پیروزی انقلاب اسلامی و به دنبال آغاز جنگ تحمیلی توسط رژیم بعث عراق، به مناطق عملیاتی اعزام شد و ماه ها با حضور در خط مقدم جبهه و خطوط دفاعی با عشق به میهن اسلامی عزیز از مرزهای ایران اسلامی دفاع کرد و سرانجام در روز سوم مردادماه سال 1367 در سن 42 سالگی در حالی که دارای سه  فرزند پسر بود و جنگ تحمیلی روزهای پایانی خود را سپری می کرد، بر اثر اصابت گلوله منافقین کوردل به شهادت رسید و به مزد سال ها جهاد و ایثارگری دست یافت و جاودانه شد.

,

پیکر پاک شهید اردلان مقدم را در زادگاهش به خاک سپردند.

,

آرزوی شهادت

, آرزوی شهادت,

دو ساعت از عقب نشینی نیروها می گذشت. تقریباً همه رفته بودند و صدای تیراندازی قطع شده بود، به اطراف نگاهی انداختم دیدم کسی باقی نمانده است، آنچه باقی مانده بود بدن های پاک شهدا بود که در خون غلطیده بودند. به شهید اردلان مقدم گفتم: کسی نمانده است فقط ما دو نفر مانده ایم بیا برویم گفت: من این بدن های مطهر را تنها نمی گذارم، اگر چه در این راه به شهادت برسم. اصرار من در او اثر نکرد ماندیم تا نیروهای خودی آمدند و پیکر شهدا را یکی یکی به داخل آمبولانس انتقال دادیم. شهید اردلان مقدم آهی کشید و گفت: تنها پاداشی که شاید نصیب ما بشود خدمت به همین شهداست؛ همین شهدایی که تا لحظاتی قبل در کنار ما بودند. از کاری که کرده بود راضی بود و به حال شهدا غبطه می خورد و می گفت: خوش بحال آن ها که رفتند. آرزوی شهادت در سر داشت که در همان لحظه بر اثر گلوله منافقین کوردل، به همرزمان شهیدش پیوست و در کنار دوستان شهیدش آرام گرفت.(آقای عباس فعله گری ـ همرزم شهید).

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه