کشف حجاب؛ چهره مخدوش سیاسی و فرهنگی استعمار در ایران
تاریخ ایران نشان میدهد که کشف حجاب، نه امتداد طبیعی تحولات اجتماعی، بلکه نتیجه برنامهای دستوری و تقلید از غرب بود. این طرحِ استعماری با مقاومت گسترده اقشار مردم و به خصوص زنان ایرانی مواجه شد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ حجاب و پوشش همواره بخشی از فرهنگ و هویت ایرانیان بوده است. تنها گسست جدی در این سیر تاریخی، به دوره رضاخان بازمیگردد. دورهای که طی حدود شش سال، سیاست رسمی مقابله با حجاب از طریق زور و سرکوب دولتی اجرا شد. پس از تضعیف این سیاستها، زنان و نیروهای اجتماعی و دینی، آگاهانه به حجاب بازگشتند. با این حال، در برخی مناقشات سالهای اخیر، این پیشینه تاریخی نادیده گرفته شده و حجاب به اشتباه پدیدهای صرفاً وابسته به دوره پس از انقلاب اسلامی معرفی شده است. در حالی که ریشههای آن عمیقاً تاریخی، فرهنگی و دینی است.
حجاب به عنوان مقولهای ریشهدار، فطری و فرهنگی، همواره با هویت انسان، بهویژه زنان، پیوندی عمیق داشته است. از همین منظر، ادیان الهی علیرغم تفاوتهای ظاهری، در برخی اصول اساسی اشتراک دارند. یکی از این اصول مشترک، مسئله پوشش و حجاب است. موضوعی که نه تنها در دین اسلام، بلکه در ادیان پیشین همچون یهودیت و مسیحیت نیز جایگاهی روشن و الزامآور داشته و دارد. در این ادیان، حجاب امری اخلاقی، دینی و اجتماعی تلقی شده و برای آن حدود و ضوابط مشخصی تعریف و تعیین شده است.
فطری بودن عفاف و پوشش
حجاب و پوشش در تمامی ادیان و مذاهب الهی جایگاهی ویژه دارد و یکی از مهمترین دلایل این اشتراک، فطری بودن عفاف و میل به پوشیدگی در انسان است. گرایش به حفظ حریم، امری ریشهدار در فطرت انسانی به ویژه در سرشت زنانه به شمار میآید. بر همین اساس، ادیان الهی با توجه به این ویژگی فطری، پوشش زن را ضرورتی اجتماعی و اخلاقی دانسته و جامعه انسانی را به رعایت آن فراخواندهاند. هماهنگی احکام دینی با فطرت انسان موجب شده است که اصل حجاب، ارزشی مشترک در تمامی ادیان آسمانی محسوب شود.
جایگاه حجاب در یهودیت و مسیحیت
یهودیت به مسئله پوشش زنان توجه خاصی مبذول داشته است. در متون یهودی از پوششهایی همچون چادر، برقع و روبنده یاد شده و در داستان عروس یهودا، به پوشاندن صورت و بدن اشاره شده است. همچنین در تورات بر تفکیک پوشش زن و مرد تأکید شده و پوشیدن لباس جنس مخالف امری ناپسند و خلاف شریعت الهی دانسته شده است. این تصریحات نشان میدهد که لزوم پوشیدگی زنان و تمایز پوشش زن و مرد، از احکام صریح دین یهود محسوب میشود.
در مسیحیت نیز، نه تنها این احکام منسوخ نشد، بلکه در برخی آموزهها با تأکید بیشتری استمرار یافت. متون مسیحی، زنان را به رعایت حیا، پوشش کامل و پرهیز از آرایش افراطی دعوت میکنند. در انجیل بر این نکته تأکید شده است که زنانِ دیندار باید زینت خود را نه در ظواهر و زیورآلات، بلکه در اعمال صالحه و رفتار شایسته جستوجو کنند.
در همین راستا، دکتر حکیم الهی، با استناد به دیدگاه اسقفان و متفکران مسیحی، حجاب کامل زن را عاملی بازدارنده از نگاههای آلوده و انحرافات اخلاقی معرفی میکند. همچنین جرجی زیدان، اندیشمند مسیحی، تصریح میکند که پوشاندن بدن زن، پدیدهای تاریخی است که پیش از اسلام و حتی پیش از مسیحیت رواج داشته و آثار آن تا دوران جدید در اروپا باقی مانده است.
حجاب در تاریخ ایران
حجاب در ایران نیز مقولهای تاریخی و متأثر از عوامل متعددی همچون اقلیم، فرهنگ، باورهای دینی و ساختارهای اجتماعی است. شواهد تاریخی نشان میدهد که پیش از ورود اسلام، اشکال مختلفی از پوشش و حجاب در میان ایرانیان رواج داشته و میزان و نوع آن در دورههای مختلف و میان طبقات اجتماعی متفاوت بوده است.
با ورود اسلام به ایران، حجاب شکل منسجمتر و نظاممندتری یافت و بهمنزله بخشی از هویت فرهنگی و دینی جامعه ایرانی تثبیت شد. این روند در دورههای مختلف تاریخی، بهویژه در حکومتهای اسلامی، تداوم یافت و در دوره صفویه به اوج خود رسید. بهگونهای که حجاب زنان به طور گسترده اجرا میشد و حضور آنان در فضاهای اجتماعی عمدتاً با تفکیک جنسیتی همراه بود.
طرح کشف حجاب؛ دی ماه ۱۳۱۴
در دوره جدید، قدرتهای استعماری غربی برای نفوذ فرهنگی و اقتصادی در جوامع شرقی، تضعیف باورهای دینی و تغییر سبک زندگی را در دستور کار قرار دادند. از این رو پوشش زنان که یکی از برجستهترین نمادهای هویتی است، به هدفی اصلی این برنامه نظاممند، بدل شد. به باور برخی، در ایران از دوره قاجار و همزمان با گسترش ارتباط با غرب، زمینههای فکری و فرهنگی کشف حجاب شکل گرفت و جریانهایی چون؛ بهائیت، مطبوعات وابسته، مدارس غربی و روشنفکران متأثر از غرب، در ترویج بیحجابی نقشآفرینی کردند.
لیکن آنچه مسلم است این روند در دوره رضاخان به اوج رسید و سیاست کشف حجاب به صورت اجباری و قهری اجرا شد. این سیاست که به اصطلاح، بخشی از برنامه نوسازی دستوری و وابسته به الگوهای غربی بود، با سرکوب گسترده اجتماعی همراه شد. کشف حجاب را باید در راستای اهداف استعمارگران برای تضعیف هویت فرهنگی و وابسته سازی در سطح کلان و همچنین در ایران ارزیابی کرد.
قانون کشف حجاب در ۱۷ دی ماه ۱۳۱۴ ابلاغ و با مقاومت نیروهای دینی، اجتماعی و به خصوص زنان، در شهریور ۱۳۲۲، جنبه اجباری آن حذف شد. این دوره، در عین کوتاه بودن، یکی از مهمترین مقاطع مقاومت اجتماعی زنان ایرانی در برابر سیاستهای تحمیلی دولتِ شاهنشاهی و وابسته بهشمار میآید. در این فرآیند، حجاب برای نخستین بار از مقولهای صرفاً اجتماعی به مسئلهای سیاسی تبدیل شد.
تحولات غربِ جدید و تغییر نگاه به زن
در مقابل این پیشینه دینی، تحولات فکری و اجتماعی اروپا از دوره رنسانس تا انقلاب صنعتی و انقلاب فرانسه، موجب تضعیف نقش دین در عرصه عمومی و گسترش نگرشهای مبتنی بر فردگرایی و آزادی جنسی شد. این تحولات؛ نگاه غرب به زن، جایگاه اجتماعی و مسئله پوشش را به طور بنیادین دگرگون ساخت. به تدریج غرب به طور هدفمند، کنار گذاشتن حجاب در عرصههای عمومی را در پیش گرفت تا جایی که «حجاب هراسی» و به تبع آن «پدیده برهنگی و بی بند و باری» جایگرین «مقوله فطری حجاب» شد. از این منظر حجاب با دیدگاهی «متحجرانه و ظالمانه» معرفی میشود.
زن در خانواده و جامعه در سطوح ملی و حتی فراملی، نقشی بنیادین و چند بعدی ایفا میکند و در جایگاههایی چون؛ دختری، همسری و بهویژه مادری، مسئولیتهایی تعیینکننده بر عهده دارد. از این رو فروپاشی زن از درون و آمیخته شدن روح و جسم زن با «ضد فطرت» به «فروپاشی کانون خانواده»، به عنوان سرمایه عظیم یک کشور و ملت میانجامد. زن در این نگاه نه محور خانواده بلکه ابزار و کالایی است برای سود بیشترِ بنگاههای اقتصادی.
فرجام سخن
بررسی متون دینی یهودیت و مسیحیت نشان میدهد که حجاب و پوشش زن، پیش از اسلام نیز از منظرِ دینی، اخلاقی و اجتماعی مورد تأکید و دارای حدود و ضوابط مشخصی بوده است. این اشتراک میان ادیان الهی، ریشه در فطری بودن عفاف و میل طبیعی انسان به حفظِ حریم و کرامتِ انسانی دارد.
مطالعه تاریخ ایران نیز گواه آن است که حجاب همواره بخشی جداییناپذیر از فرهنگ و هویت اجتماعی ایرانیان بوده و ورود اسلام، نهتنها این سنت را تضعیف نکرده، بلکه آن را منسجمتر و عمیقتر ساخته است. تنها گسست جدی در این روند، به دوره کوتاه و سرکوبگرانه کشف حجاب در عصر رضاخان بازمیگردد. دورهای که با مقاومت گسترده زنان و نیروهای دینی مواجه شد و در نهایت به شکست انجامید.
در مجموع، حجاب را نمیتوان پدیدهای صرفاً اجتماعی، سیاسی و یا حتی فرهنگی که محدود به دورهای خاص است، دانست. بلکه باید آن را مقولهای جهانی، ریشهدار، چند بعدی و پیوسته با فطرت الهیِ انسان، تلقی و ارزیابی کرد.
ارسال دیدگاه