اخبار داغ

در گفتگو با دانا مطرح شد؛

چرایی اصرار بر اجرای زنده در میانه رکود موسیقی و اقتصاد متشنج

چرایی اصرار بر اجرای زنده در میانه رکود موسیقی و اقتصاد متشنج
یک تهیه کننده موسیقی گفت: در شرایطی که هزینه‌های برگزاری کنسرت روزبه‌روز افزایش یافته، قدرت خرید مخاطبان کاهش پیدا کرده و هیچ سازوکار حمایتی روشنی برای موسیقی وجود ندارد، اصرار بر اجرای زنده بیش از آنکه نشانه رونق فرهنگی باشد، به یک تناقض پرهزینه تبدیل شده است.

نوید رضائیان، تهیه کننده موسیقی در گفت و گو با خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ با اانتقاد از روندی برگزاری کنسرت‌های موسیقی در شرایط فعلی عنوان کرد: پس از چند ماه رکود، حالا دوباره صحبت از برگزاری کنسرت‌های پاپ به میان آمده؛ اما آنچه در این میان دیده می‌شود، نه نشانه‌ای از احیای واقعی موسیقی، بلکه تصویری از سردرگمی، تناقض و بی‌عملی است. در ظاهر، همه از بازگشت کنسرت‌ها حرف می‌زنند، اما در عمل هیچ چشم‌انداز روشنی برای ادامه این روند وجود ندارد. این بازگشت، بیشتر شبیه یک نمایش نیم‌بند است تا نشانه‌ای از ترمیم واقعی وضعیت موسیقی.

وی افزود: مسئله اصلی اینجاست که برگزارکنندگان با موجی از هزینه‌های فزاینده مواجه‌اند، اما هم‌زمان اجازه ندارند قیمت بلیت را متناسب با این افزایش بالا ببرند. در چنین وضعیتی، اصرار بر برگزاری کنسرت بیشتر شبیه تحمیل یک زیان قطعی به فعالان این حوزه است تا حمایت از فعالیت فرهنگی. از یک‌سو همه چیز گران‌تر شده؛ از اجاره سالن گرفته تا دستمزد نیروها، تبلیغات، خدمات اجرایی و هزینه‌های جانبی. از سوی دیگر، تأکید می‌شود که قیمت بلیت نباید به حدی بالا برود که برای مردم غیرقابل پرداخت باشد. نتیجه این تناقض روشن است: نه برگزارکننده می‌تواند دوام بیاورد، نه مخاطب توان خرید دارد، و نه اجرای زنده می‌تواند روی پایه‌ای اقتصادی بایستد.

رضائیان تصریح کرد:اما آنچه بیش از همه آزاردهنده است، فاصله میان حرف و عمل است. از همکاری، همبستگی، همراهی و ضرورت زنده نگه داشتن فضای فرهنگی سخن گفته می‌شود، اما وقتی نوبت به اقدام واقعی می‌رسد، همه چیز به رایزنی و بررسی  تقلیل پیدا می‌کند. هیچ سازوکار شفاف و اجرایی برای مهار هزینه‌ها وجود ندارد، هیچ حمایت مشخصی تعریف نشده، و هیچ تضمینی برای کاهش فشار اقتصادی بر فعالان موسیقی ارائه نمی‌شود. در عوض، از بخش خصوصی خواسته می‌شود که توقع سود نداشته باشد و با حداقل‌ها کنار بیاید؛ گویی فقط برگزارکننده است که باید از درآمدش بگذرد، نه سالن‌دار، نه تبلیغات‌چی، نه مجموعه‌های خدماتی و نه هیچ بخش دیگری از این زنجیره پرهزینه.

این تهیه کننده موسیقی خاطرنشان کرد: مشکل دقیقاً از همین‌جا شروع می‌شود؛ جایی که بار بحران به‌طور نابرابر بر دوش ضعیف‌ترین حلقه‌ها گذاشته می‌شود. از تهیه‌کننده و هنرمند انتظار می‌رود که برای حفظ جریان موسیقی، از سود خود بگذرند، با درآمد حداقلی کار کنند و شرایط را درک کنند. اما هیچ‌کس روشن نمی‌گوید چرا همین منطق درباره اجاره‌های سنگین سالن‌ها یا هزینه‌های سرسام‌آور تبلیغات شهری اعمال نمی‌شود. اگر قرار است از سوددهی عبور شود، چرا این گذشت فقط باید از جیب برگزارکننده و هنرمند باشد؟ چرا بخش‌هایی که سهم بزرگی از درآمد را می‌بلعند، صرفا نظاره‌گر باقی مانده‌اند؟

رضائیان افزود: از سوی دیگر، ادعای حمایت از موسیقی در حالی مطرح می‌شود که خود این حوزه رسماً از یارانه و پشتیبانی مؤثر بی‌بهره است. این یعنی موسیقی باید در بازاری رهاشده، با هزینه‌های فزاینده، با مخاطبی که توان خریدش کاهش یافته، و با کمترین پشتوانه ممکن دوام بیاورد. بعد هم اگر نتوانست سر پا بماند، از آن خواسته می‌شود «صبور» باشد و «پیش‌داوری» نکند. این نوع مواجهه، بیش از آنکه نشانه حمایت باشد، نوعی پاک کردن صورت مسئله است.

این فعال حوزه موسیقی معتقد است که اشاره به اینکه مردم در تنگنای اقتصادی قرار دارند و ممکن است از کنسرت استقبال نکنند، درست است؛ اما استفاده از این واقعیت برای توجیه بی‌عملی، پذیرفتنی نیست. وقتی معیشت مردم آسیب دیده، وظیفه مدیریت فرهنگی فقط توصیه به ارزان نگه داشتن بلیت نیست. اگر قرار است موسیقی زنده بماند، باید برای آن زیرساخت حمایتی ایجاد شود. وگرنه تأکید دائمی بر اینکه بلیت نباید گران شود، در شرایطی که تمام هزینه‌های تولید بالا رفته، چیزی جز یک دستور غیرواقعی و شکست‌خورده نیست.

رضائیان در ادامه گفت: تجربه‌های گذشته هم نشان داده که بسیاری از تخفیف‌ها و حمایت‌های اعلام‌شده، بیشتر جنبه تبلیغاتی داشته‌اند تا اثر واقعی. وعده کاهش هزینه‌ها داده می‌شود، اما در عمل با افزودن ردیف‌های جدید، همان تخفیف ناچیز هم بی‌اثر می‌شود. نتیجه آن است که فعالان این حوزه نه‌تنها احساس حمایت نمی‌کنند، بلکه به‌تدریج نسبت به هرگونه وعده رسمی بی‌اعتماد می‌شوند. این بی‌اعتمادی، فقط یک واکنش احساسی نیست؛ محصول سال‌ها مواجهه با حمایت‌های نمایشی و راهکارهای بی‌نتیجه است.

وی خاطرنشان کرد: اصرار بر اینکه فعالیت‌ها باید از سر گرفته شود، بدون آنکه ابزار واقعی این بازگشت فراهم شده باشد، بیشتر شبیه فشار برای حفظ ظاهر است تا برنامه‌ریزی برای نجات یک حوزه فرهنگی. موسیقی زنده با شعار ادامه پیدا نمی‌کند. با دعوت به همدلی هم زنده نمی‌ماند. وقتی برگزاری یک کنسرت می‌تواند حتی در حالت فروش کامل بلیت هم زیان‌ده باشد، دیگر صحبت از بازگشت رونق، نه خوش‌بینی، بلکه انکار واقعیت است.

این تهیه کننده موسیقی تصریح کرد: واقعیت این است که موسیقی در وضعیت کنونی نه با بحران مقطعی، بلکه با یک بن‌بست ساختاری روبه‌روست. بن‌بستی که در آن هزینه‌ها واقعی‌اند، اما حمایت‌ها شعاری؛ فشارها ملموس‌اند، اما راه‌حل‌ها مبهم؛ و توقع ادامه فعالیت وجود دارد، بی‌آنکه امکان منطقی ادامه دادن فراهم شده باشد. در چنین شرایطی، برگزاری کنسرت نه یک فعالیت اقتصادی پایدار است، نه یک سیاست فرهنگی سنجیده، بلکه نوعی قمار پرهزینه است که بیشترین ریسک آن را هنرمندان و برگزارکنندگان می‌پردازند.

وی در پایان گفت: اگر قرار است این وضعیت نقد شود، باید صریح گفت که مشکل فقط رکود بازار یا ضعف استقبال مردم نیست. مشکل اصلی، ساختاری است که از یک‌سو هزینه‌ها را آزاد و افسارگسیخته رها کرده و از سوی دیگر، تنها جایی که می‌خواهد کنترل اعمال کند، قیمت بلیت است؛ یعنی همان نقطه‌ای که مستقیما به بقای اجرا مربوط می‌شود. این سیاست نه به نفع مردم تمام می‌شود، نه به نفع موسیقی، و نه حتی به نفع حیات فرهنگی کشور. حاصل آن فقط فرسوده‌تر شدن بدنه‌ای است که مدت‌هاست بدون حمایت واقعی، زیر فشار زنده مانده است.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه