نامه فُک خزری در حال انقراض به خدا/آشوراده زادگاه من است، ویرانش نکنید

نامه فُک خزری در حال انقراض به خدا/آشوراده زادگاه من است، ویرانش نکنید
آشوراده هم مثل کیش، خدایا ! من این آدمیان را می‌شناسم، پای‌شان به اینجا برسد، ما را نابود می‌کنند، کاش آدم‌ها می‌ترسیدند، از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمکی ندارد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از  بلاغ، جزیره آشوراده که در مرز استان‎های مازندران و گلستان قرار داردف در حال حاضر زیستگاهی تقریباً امن و بکر برای حیات وحش به شمار می‌رود.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, بلاغ,

البته چندی است نگاه‌های صنعت گردشگری را به خود جذب کرده، این جزیره که فقط در قسمت‌های شرقی آن روستایی کوچک دارد، سال‌هاست خالی از سکنه شده و تنها فعالیت‌های انسانی در آن مربوط به تأسیسات نیمه فعال شیلات، یک رستوران دریایی و چند سرباز حراست دریا و محیط‌بان محیط‌زیست است.

یکی از دوست‎داران محیط‌زیست در نامه‌ای از زبان یک فُک خزری، مسائل زیست‌محیطی و تهدیداتی که برای جانوران آشوراده ممکن است پیش بیاید را تشریح کرده است.

***

خدمت خدای مهربان سلام!


اینجانب فُک خزری یکی از مخلوقات شما بر روی کره زمین هستم، آدرس دقیقم را هم بخواهید، ساکن بزرگ‎ترین دریاچه کره زمین یعنی خزر هستم، البته خانه‌ام در ضلع جنوب شرقی دریای خزر و در جزیره آشوراده قرار دارد.

خدایا ! چند سالی است که بند دلم آویزان مانده، چون آدم‌ها پای‌شان به اینجا باز شده، یک گاوداری زده‌اند و کارخانه لبنیات و چند جای دیگر که آرامش اینجا را بدجوری بهم زده، قبلاً در اینجا دو تا جزیره دیگر هم بود که اکنون دیگر نیست و به زیر آب رفته است.

فقط همین یک کف دست جا مانده تا من و بقیه فامیل‌ها و دوستانم روزگار بگذرانیم، خدایا ! از شما چه پنهان در روزهای اخیر خبرهای دیگری به ما رسیده، خبر رسیده که خانه‌مان را حراج کرده‌اند تا اینجا رونق بگیرد، تا وضع ساکنان اینجا خوب شود، مگر نمی‌دانند که 20 سال است دیگر آدمیزادی اینجا زندگی نمی‌کند؟!

ساکنان اینجا فقط ما هستیم و ما یعنی فُک خزری، شغال، روباه، خرگوش، قرقاول، کبک و پرندگان دریایی مهاجر و ماهی‌ها که در حال حاضر و اگر بگذارند روزگارمان بد نیست.

البته این چند سال که آمده‌اند، آرامش‌مان را بهم ریخته‌اند، مثلاً اینجا یک تنگه‌ای هست به‌نام «چپق‎اوغلی» که کپور دریای خزر می‌آید و آنجا تخم می‌گذارد و می‌رود، بیچاره نمی‌داند که چه بر سر نوزادانش می‌آید.

نمی‌داند همین قایق‌های موتوری که اینجا رفت‌وآمد دارند، گازوئیل و روغن موتورشان را خالی می‌کنند روی سر لاروهای ماهی‌ها و آنها را خفه می‌کنند.

بیچاره ماهی خاویاری که دلش خون شده است و نسلش منقرض.

چندسالی‌ است که آدم‌ها به قول خودشان تأسیسات زده‌اند برای بازسازی نسلش، اما دریغ از نسلی که احیا شود.

ازون برون که چندسالی است سر و کله‌اش هم این ورها پیدا نشده و بقیه هم که می‌آیند، اینجا محکوم به مرگ و نابودی‌اند.

این پرنده‌های بینوا هم از راه‌های دور می‌آیند تا چند وقتی را اینجا بگذرانند و راه‌شان را بگیرند و بروند، آخر کجا بروند این بدبخت‌ها؟ در راه که می‌آیند، خبر از میانکاله می‌آورند که چه کشتارگاهی‌ است.

خدا جان! میانکاله و فریدونکنار را هم در نامه‌ای جداگانه شرح‌شان را می‌نویسم تا بدانی آدمیزاد، اشرف مخلوقاتت، چه به روزگار پرندگان آورده است.

می‌گویند می‌خواهد سرمایه‌گذار به اینجا بیاید و اینجا هتل بسازد، میدان تیراندازی و اسب سواری، ورزش‌های آبی و جت‌اسکی، می‌خواهد اینجا سرمایه‌گذاری کند تا بقیه آدم‌ها بیایند اینجا خوش بگذرانند، پول خرج کنند و بروند و منطقه رونق بگیرد.

می‌خواهم رونق نگیرد، هزار سال هم نیایند، مگر کسی غیر از ما می‌تواند رونق این منطقه باشد؟

تازه سرمایه‌دار گفته است آشوراده ارزشی ندارد و فقط چند شغال و روباه آنجا زوزه می‌کشند!!!

شغال‌ها و روباه‌ها اگر این حرف‌ها را بشنوند دل‌شان می‌گیرد و غصه‌دار می‌شوند، آخر اینجا خانه آنهاست نه خانه سرمایه‌دار.

می‌گویند ما از موجودات زنده حفاظت می‌کنیم و کاری با آنها نداریم، همه می‌دانیم، هرکجا این آدمیزاد پا گذاشت، آنجا را برای ما ویران کرد و رفت.

مگر همین حالا آهوهای بیچاره کیش را که یک زمانی برای خودشان در جزیره گردش می‌کردند، یک جا حبس نکردند؟ که چه؟ می‌خواهیم حمایت‌شان کنیم، می‌خواهیم راحت باشند.

خدایا ! خبر دارم آهوها تشنه مانده‌اند، آیا سرمایه‌گذارهای کیش به آهوها آب می‌رسانند؟ اصلاً حال آهوها را می‌پرسند؟

آهو، تنها جانور چهارپایی است که در بزرگ‎ترین جزیره مرجانی جهان و قطب گردشگری ایران زندگی می‌کند، هر روز آهوها با ماشین‌های پرسرعت تصادف می‌کنند یا زخمی می‌شوند یا می‌میرند.

همین دو سال قبل مینی‌بوس حامل خبرنگاران تور طبیعت‌گردی! به جزیره ابوموسی که پرواز برگشت‌شان به تهران از جزیره کیش انجام شد، هنگام برگشت در جاده منتهی به فرودگاه با یک بچه آهو تصادف کرد (مدارکش هم موجود است).

آشوراده هم مثل کیش، خدایا ! من این آدمیان را می‌شناسم، پای‌شان به اینجا برسد، ما را نابود می‌کنند، کاش آدم‌ها می‌ترسیدند، از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمکی ندارد.

پس خدایا ! از تو می‌خواهم که ما را در پناه خودت حفظ کنی و پای آدم‌ها را از اینجا کوتاه کنی.

اینجا یعنی زادگاه من، سرزمین من، یعنی آشوراده.

از طرف: فک خزری (در حال انقراض)

انتهای پیام/گ

,

البته چندی است نگاه‌های صنعت گردشگری را به خود جذب کرده، این جزیره که فقط در قسمت‌های شرقی آن روستایی کوچک دارد، سال‌هاست خالی از سکنه شده و تنها فعالیت‌های انسانی در آن مربوط به تأسیسات نیمه فعال شیلات، یک رستوران دریایی و چند سرباز حراست دریا و محیط‌بان محیط‌زیست است.

یکی از دوست‎داران محیط‌زیست در نامه‌ای از زبان یک فُک خزری، مسائل زیست‌محیطی و تهدیداتی که برای جانوران آشوراده ممکن است پیش بیاید را تشریح کرده است.

***

خدمت خدای مهربان سلام!


اینجانب فُک خزری یکی از مخلوقات شما بر روی کره زمین هستم، آدرس دقیقم را هم بخواهید، ساکن بزرگ‎ترین دریاچه کره زمین یعنی خزر هستم، البته خانه‌ام در ضلع جنوب شرقی دریای خزر و در جزیره آشوراده قرار دارد.

خدایا ! چند سالی است که بند دلم آویزان مانده، چون آدم‌ها پای‌شان به اینجا باز شده، یک گاوداری زده‌اند و کارخانه لبنیات و چند جای دیگر که آرامش اینجا را بدجوری بهم زده، قبلاً در اینجا دو تا جزیره دیگر هم بود که اکنون دیگر نیست و به زیر آب رفته است.

فقط همین یک کف دست جا مانده تا من و بقیه فامیل‌ها و دوستانم روزگار بگذرانیم، خدایا ! از شما چه پنهان در روزهای اخیر خبرهای دیگری به ما رسیده، خبر رسیده که خانه‌مان را حراج کرده‌اند تا اینجا رونق بگیرد، تا وضع ساکنان اینجا خوب شود، مگر نمی‌دانند که 20 سال است دیگر آدمیزادی اینجا زندگی نمی‌کند؟!

ساکنان اینجا فقط ما هستیم و ما یعنی فُک خزری، شغال، روباه، خرگوش، قرقاول، کبک و پرندگان دریایی مهاجر و ماهی‌ها که در حال حاضر و اگر بگذارند روزگارمان بد نیست.

البته این چند سال که آمده‌اند، آرامش‌مان را بهم ریخته‌اند، مثلاً اینجا یک تنگه‌ای هست به‌نام «چپق‎اوغلی» که کپور دریای خزر می‌آید و آنجا تخم می‌گذارد و می‌رود، بیچاره نمی‌داند که چه بر سر نوزادانش می‌آید.

نمی‌داند همین قایق‌های موتوری که اینجا رفت‌وآمد دارند، گازوئیل و روغن موتورشان را خالی می‌کنند روی سر لاروهای ماهی‌ها و آنها را خفه می‌کنند.

بیچاره ماهی خاویاری که دلش خون شده است و نسلش منقرض.

چندسالی‌ است که آدم‌ها به قول خودشان تأسیسات زده‌اند برای بازسازی نسلش، اما دریغ از نسلی که احیا شود.

ازون برون که چندسالی است سر و کله‌اش هم این ورها پیدا نشده و بقیه هم که می‌آیند، اینجا محکوم به مرگ و نابودی‌اند.

این پرنده‌های بینوا هم از راه‌های دور می‌آیند تا چند وقتی را اینجا بگذرانند و راه‌شان را بگیرند و بروند، آخر کجا بروند این بدبخت‌ها؟ در راه که می‌آیند، خبر از میانکاله می‌آورند که چه کشتارگاهی‌ است.

خدا جان! میانکاله و فریدونکنار را هم در نامه‌ای جداگانه شرح‌شان را می‌نویسم تا بدانی آدمیزاد، اشرف مخلوقاتت، چه به روزگار پرندگان آورده است.

می‌گویند می‌خواهد سرمایه‌گذار به اینجا بیاید و اینجا هتل بسازد، میدان تیراندازی و اسب سواری، ورزش‌های آبی و جت‌اسکی، می‌خواهد اینجا سرمایه‌گذاری کند تا بقیه آدم‌ها بیایند اینجا خوش بگذرانند، پول خرج کنند و بروند و منطقه رونق بگیرد.

می‌خواهم رونق نگیرد، هزار سال هم نیایند، مگر کسی غیر از ما می‌تواند رونق این منطقه باشد؟

تازه سرمایه‌دار گفته است آشوراده ارزشی ندارد و فقط چند شغال و روباه آنجا زوزه می‌کشند!!!

شغال‌ها و روباه‌ها اگر این حرف‌ها را بشنوند دل‌شان می‌گیرد و غصه‌دار می‌شوند، آخر اینجا خانه آنهاست نه خانه سرمایه‌دار.

می‌گویند ما از موجودات زنده حفاظت می‌کنیم و کاری با آنها نداریم، همه می‌دانیم، هرکجا این آدمیزاد پا گذاشت، آنجا را برای ما ویران کرد و رفت.

مگر همین حالا آهوهای بیچاره کیش را که یک زمانی برای خودشان در جزیره گردش می‌کردند، یک جا حبس نکردند؟ که چه؟ می‌خواهیم حمایت‌شان کنیم، می‌خواهیم راحت باشند.

خدایا ! خبر دارم آهوها تشنه مانده‌اند، آیا سرمایه‌گذارهای کیش به آهوها آب می‌رسانند؟ اصلاً حال آهوها را می‌پرسند؟

آهو، تنها جانور چهارپایی است که در بزرگ‎ترین جزیره مرجانی جهان و قطب گردشگری ایران زندگی می‌کند، هر روز آهوها با ماشین‌های پرسرعت تصادف می‌کنند یا زخمی می‌شوند یا می‌میرند.

همین دو سال قبل مینی‌بوس حامل خبرنگاران تور طبیعت‌گردی! به جزیره ابوموسی که پرواز برگشت‌شان به تهران از جزیره کیش انجام شد، هنگام برگشت در جاده منتهی به فرودگاه با یک بچه آهو تصادف کرد (مدارکش هم موجود است).

آشوراده هم مثل کیش، خدایا ! من این آدمیان را می‌شناسم، پای‌شان به اینجا برسد، ما را نابود می‌کنند، کاش آدم‌ها می‌ترسیدند، از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمکی ندارد.

پس خدایا ! از تو می‌خواهم که ما را در پناه خودت حفظ کنی و پای آدم‌ها را از اینجا کوتاه کنی.

اینجا یعنی زادگاه من، سرزمین من، یعنی آشوراده.

از طرف: فک خزری (در حال انقراض)

انتهای پیام/گ

,

البته چندی است نگاه‌های صنعت گردشگری را به خود جذب کرده، این جزیره که فقط در قسمت‌های شرقی آن روستایی کوچک دارد، سال‌هاست خالی از سکنه شده و تنها فعالیت‌های انسانی در آن مربوط به تأسیسات نیمه فعال شیلات، یک رستوران دریایی و چند سرباز حراست دریا و محیط‌بان محیط‌زیست است.

یکی از دوست‎داران محیط‌زیست در نامه‌ای از زبان یک فُک خزری، مسائل زیست‌محیطی و تهدیداتی که برای جانوران آشوراده ممکن است پیش بیاید را تشریح کرده است.

***

خدمت خدای مهربان سلام!


اینجانب فُک خزری یکی از مخلوقات شما بر روی کره زمین هستم، آدرس دقیقم را هم بخواهید، ساکن بزرگ‎ترین دریاچه کره زمین یعنی خزر هستم، البته خانه‌ام در ضلع جنوب شرقی دریای خزر و در جزیره آشوراده قرار دارد.

خدایا ! چند سالی است که بند دلم آویزان مانده، چون آدم‌ها پای‌شان به اینجا باز شده، یک گاوداری زده‌اند و کارخانه لبنیات و چند جای دیگر که آرامش اینجا را بدجوری بهم زده، قبلاً در اینجا دو تا جزیره دیگر هم بود که اکنون دیگر نیست و به زیر آب رفته است.

فقط همین یک کف دست جا مانده تا من و بقیه فامیل‌ها و دوستانم روزگار بگذرانیم، خدایا ! از شما چه پنهان در روزهای اخیر خبرهای دیگری به ما رسیده، خبر رسیده که خانه‌مان را حراج کرده‌اند تا اینجا رونق بگیرد، تا وضع ساکنان اینجا خوب شود، مگر نمی‌دانند که 20 سال است دیگر آدمیزادی اینجا زندگی نمی‌کند؟!

ساکنان اینجا فقط ما هستیم و ما یعنی فُک خزری، شغال، روباه، خرگوش، قرقاول، کبک و پرندگان دریایی مهاجر و ماهی‌ها که در حال حاضر و اگر بگذارند روزگارمان بد نیست.

البته این چند سال که آمده‌اند، آرامش‌مان را بهم ریخته‌اند، مثلاً اینجا یک تنگه‌ای هست به‌نام «چپق‎اوغلی» که کپور دریای خزر می‌آید و آنجا تخم می‌گذارد و می‌رود، بیچاره نمی‌داند که چه بر سر نوزادانش می‌آید.

نمی‌داند همین قایق‌های موتوری که اینجا رفت‌وآمد دارند، گازوئیل و روغن موتورشان را خالی می‌کنند روی سر لاروهای ماهی‌ها و آنها را خفه می‌کنند.

بیچاره ماهی خاویاری که دلش خون شده است و نسلش منقرض.

چندسالی‌ است که آدم‌ها به قول خودشان تأسیسات زده‌اند برای بازسازی نسلش، اما دریغ از نسلی که احیا شود.

ازون برون که چندسالی است سر و کله‌اش هم این ورها پیدا نشده و بقیه هم که می‌آیند، اینجا محکوم به مرگ و نابودی‌اند.

این پرنده‌های بینوا هم از راه‌های دور می‌آیند تا چند وقتی را اینجا بگذرانند و راه‌شان را بگیرند و بروند، آخر کجا بروند این بدبخت‌ها؟ در راه که می‌آیند، خبر از میانکاله می‌آورند که چه کشتارگاهی‌ است.

خدا جان! میانکاله و فریدونکنار را هم در نامه‌ای جداگانه شرح‌شان را می‌نویسم تا بدانی آدمیزاد، اشرف مخلوقاتت، چه به روزگار پرندگان آورده است.

می‌گویند می‌خواهد سرمایه‌گذار به اینجا بیاید و اینجا هتل بسازد، میدان تیراندازی و اسب سواری، ورزش‌های آبی و جت‌اسکی، می‌خواهد اینجا سرمایه‌گذاری کند تا بقیه آدم‌ها بیایند اینجا خوش بگذرانند، پول خرج کنند و بروند و منطقه رونق بگیرد.

می‌خواهم رونق نگیرد، هزار سال هم نیایند، مگر کسی غیر از ما می‌تواند رونق این منطقه باشد؟

تازه سرمایه‌دار گفته است آشوراده ارزشی ندارد و فقط چند شغال و روباه آنجا زوزه می‌کشند!!!

شغال‌ها و روباه‌ها اگر این حرف‌ها را بشنوند دل‌شان می‌گیرد و غصه‌دار می‌شوند، آخر اینجا خانه آنهاست نه خانه سرمایه‌دار.

می‌گویند ما از موجودات زنده حفاظت می‌کنیم و کاری با آنها نداریم، همه می‌دانیم، هرکجا این آدمیزاد پا گذاشت، آنجا را برای ما ویران کرد و رفت.

مگر همین حالا آهوهای بیچاره کیش را که یک زمانی برای خودشان در جزیره گردش می‌کردند، یک جا حبس نکردند؟ که چه؟ می‌خواهیم حمایت‌شان کنیم، می‌خواهیم راحت باشند.

خدایا ! خبر دارم آهوها تشنه مانده‌اند، آیا سرمایه‌گذارهای کیش به آهوها آب می‌رسانند؟ اصلاً حال آهوها را می‌پرسند؟

آهو، تنها جانور چهارپایی است که در بزرگ‎ترین جزیره مرجانی جهان و قطب گردشگری ایران زندگی می‌کند، هر روز آهوها با ماشین‌های پرسرعت تصادف می‌کنند یا زخمی می‌شوند یا می‌میرند.

همین دو سال قبل مینی‌بوس حامل خبرنگاران تور طبیعت‌گردی! به جزیره ابوموسی که پرواز برگشت‌شان به تهران از جزیره کیش انجام شد، هنگام برگشت در جاده منتهی به فرودگاه با یک بچه آهو تصادف کرد (مدارکش هم موجود است).

آشوراده هم مثل کیش، خدایا ! من این آدمیان را می‌شناسم، پای‌شان به اینجا برسد، ما را نابود می‌کنند، کاش آدم‌ها می‌ترسیدند، از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمکی ندارد.

پس خدایا ! از تو می‌خواهم که ما را در پناه خودت حفظ کنی و پای آدم‌ها را از اینجا کوتاه کنی.

اینجا یعنی زادگاه من، سرزمین من، یعنی آشوراده.

از طرف: فک خزری (در حال انقراض)

انتهای پیام/گ

,
,
,
,
,
,
***

خدمت خدای مهربان سلام!
,
,
,
خدمت خدای مهربان سلام!
,


اینجانب فُک خزری یکی از مخلوقات شما بر روی کره زمین هستم، آدرس دقیقم را هم بخواهید، ساکن بزرگ‎ترین دریاچه کره زمین یعنی خزر هستم، البته خانه‌ام در ضلع جنوب شرقی دریای خزر و در جزیره آشوراده قرار دارد.

خدایا ! چند سالی است که بند دلم آویزان مانده، چون آدم‌ها پای‌شان به اینجا باز شده، یک گاوداری زده‌اند و کارخانه لبنیات و چند جای دیگر که آرامش اینجا را بدجوری بهم زده، قبلاً در اینجا دو تا جزیره دیگر هم بود که اکنون دیگر نیست و به زیر آب رفته است.

فقط همین یک کف دست جا مانده تا من و بقیه فامیل‌ها و دوستانم روزگار بگذرانیم، خدایا ! از شما چه پنهان در روزهای اخیر خبرهای دیگری به ما رسیده، خبر رسیده که خانه‌مان را حراج کرده‌اند تا اینجا رونق بگیرد، تا وضع ساکنان اینجا خوب شود، مگر نمی‌دانند که 20 سال است دیگر آدمیزادی اینجا زندگی نمی‌کند؟!

ساکنان اینجا فقط ما هستیم و ما یعنی فُک خزری، شغال، روباه، خرگوش، قرقاول، کبک و پرندگان دریایی مهاجر و ماهی‌ها که در حال حاضر و اگر بگذارند روزگارمان بد نیست.

البته این چند سال که آمده‌اند، آرامش‌مان را بهم ریخته‌اند، مثلاً اینجا یک تنگه‌ای هست به‌نام «چپق‎اوغلی» که کپور دریای خزر می‌آید و آنجا تخم می‌گذارد و می‌رود، بیچاره نمی‌داند که چه بر سر نوزادانش می‌آید.

نمی‌داند همین قایق‌های موتوری که اینجا رفت‌وآمد دارند، گازوئیل و روغن موتورشان را خالی می‌کنند روی سر لاروهای ماهی‌ها و آنها را خفه می‌کنند.

بیچاره ماهی خاویاری که دلش خون شده است و نسلش منقرض.

چندسالی‌ است که آدم‌ها به قول خودشان تأسیسات زده‌اند برای بازسازی نسلش، اما دریغ از نسلی که احیا شود.

ازون برون که چندسالی است سر و کله‌اش هم این ورها پیدا نشده و بقیه هم که می‌آیند، اینجا محکوم به مرگ و نابودی‌اند.

این پرنده‌های بینوا هم از راه‌های دور می‌آیند تا چند وقتی را اینجا بگذرانند و راه‌شان را بگیرند و بروند، آخر کجا بروند این بدبخت‌ها؟ در راه که می‌آیند، خبر از میانکاله می‌آورند که چه کشتارگاهی‌ است.

خدا جان! میانکاله و فریدونکنار را هم در نامه‌ای جداگانه شرح‌شان را می‌نویسم تا بدانی آدمیزاد، اشرف مخلوقاتت، چه به روزگار پرندگان آورده است.

می‌گویند می‌خواهد سرمایه‌گذار به اینجا بیاید و اینجا هتل بسازد، میدان تیراندازی و اسب سواری، ورزش‌های آبی و جت‌اسکی، می‌خواهد اینجا سرمایه‌گذاری کند تا بقیه آدم‌ها بیایند اینجا خوش بگذرانند، پول خرج کنند و بروند و منطقه رونق بگیرد.

می‌خواهم رونق نگیرد، هزار سال هم نیایند، مگر کسی غیر از ما می‌تواند رونق این منطقه باشد؟

تازه سرمایه‌دار گفته است آشوراده ارزشی ندارد و فقط چند شغال و روباه آنجا زوزه می‌کشند!!!

شغال‌ها و روباه‌ها اگر این حرف‌ها را بشنوند دل‌شان می‌گیرد و غصه‌دار می‌شوند، آخر اینجا خانه آنهاست نه خانه سرمایه‌دار.

می‌گویند ما از موجودات زنده حفاظت می‌کنیم و کاری با آنها نداریم، همه می‌دانیم، هرکجا این آدمیزاد پا گذاشت، آنجا را برای ما ویران کرد و رفت.

مگر همین حالا آهوهای بیچاره کیش را که یک زمانی برای خودشان در جزیره گردش می‌کردند، یک جا حبس نکردند؟ که چه؟ می‌خواهیم حمایت‌شان کنیم، می‌خواهیم راحت باشند.

خدایا ! خبر دارم آهوها تشنه مانده‌اند، آیا سرمایه‌گذارهای کیش به آهوها آب می‌رسانند؟ اصلاً حال آهوها را می‌پرسند؟

آهو، تنها جانور چهارپایی است که در بزرگ‎ترین جزیره مرجانی جهان و قطب گردشگری ایران زندگی می‌کند، هر روز آهوها با ماشین‌های پرسرعت تصادف می‌کنند یا زخمی می‌شوند یا می‌میرند.

همین دو سال قبل مینی‌بوس حامل خبرنگاران تور طبیعت‌گردی! به جزیره ابوموسی که پرواز برگشت‌شان به تهران از جزیره کیش انجام شد، هنگام برگشت در جاده منتهی به فرودگاه با یک بچه آهو تصادف کرد (مدارکش هم موجود است).

آشوراده هم مثل کیش، خدایا ! من این آدمیان را می‌شناسم، پای‌شان به اینجا برسد، ما را نابود می‌کنند، کاش آدم‌ها می‌ترسیدند، از ظلم کردن بر کسی که جز خدا کمکی ندارد.

پس خدایا ! از تو می‌خواهم که ما را در پناه خودت حفظ کنی و پای آدم‌ها را از اینجا کوتاه کنی.

اینجا یعنی زادگاه من، سرزمین من، یعنی آشوراده.

از طرف: فک خزری (در حال انقراض)

,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,
,

انتهای پیام/گ

,

 

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه