نامه تونل هورامان به گردنه ژالانه/ معروف آشنا

نامه تونل هورامان به گردنه ژالانه/ معروف آشنا
من شمع محفل روزهای انتخاباتم، من برگ برنده روز نجاتم! هر نماینده ای که قصد هجرت به کعبه آمال دارد باید از من بگذرد! او دهن به نامم شیرین کند و دنیا را به کام من تلخ! عاشقان «بهارستان» و خلوت نشینان «مجلس ملّی»، سالهاست که مرا توسعه داده اند!
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از زریوار خبر، سلام ای گردنه نفس گیر و بهمن خیز! سلام ای قلّه برفگیر و غم انگیز! سلام گرم من بر تو ای سردترین نقطه خاطراتم! این صدای خفته در نطفه ای است که از گلوی خشکیده ام بر می خیزد. تونل رؤیایی هورامانی ام، در گذرگاه تاریخ، قلب تپنده «هزارانی» ام، دل به مهر تو زده ام، ای «ژالانه» ماتمزده ام! نیک می دانم که با آمدنم، خواب وطنم تعبیر یابد، می دانم که من آنم که حیاتم مرگ توست، آغاز من، پایان توست، تولّدم یعنی بدرقه ات، آمدنم یعنی رفتن خاطره ات؛ خاطرات تلخ و شیرین، روزهای شاد و غمگین، همه را من درو خواهم کرد ای لانه من ژالانه ام! تو دروازه هورامان بودی، میزبان مهمانان بودی، مردمانت به تو که پا گذاشتند صلوات بر پیامبر(ص) فرستادند، به شکر آنکه به سلامت به وطن قدم نهادند! امّا تو ای دوست دیرینه من! ای همجوار بی کینه من! پیوسته نامهربان بودی، مقتل جان و مال آنان بودی، سوگند یاد کردی که هر سال، سهم خود از جانشان برگیری، تو از نسل قلّه های سردسیری، تحفه ات کولاک و تگرگ و سیه باد بود، در ندایت، داد و بیداد و فریاد بود، تو مخزن برف های طویل العمری، آسمان تا ابرو در هم کشید سفره دل برای برف ناخواسته گستردی و برای شادی لحظه های بهار گردشگران، زمستان هورامان را بهانه کردی و امّا من ای دوست من! سالها گمنام زیستم، تونلی بودم در گذر خاطره ها، تونلی همیشه در رؤیاها، رؤیای مسافران زمستانی، آرزوی زائران «پیرشالیار»، خواب خوش شبهای هورامانگردان، گرچه کسی از درونم خبر ندارد نام من امّا در نقشه های کاغذی اثر دارد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

 

,
 
,
من شمع محفل روزهای انتخاباتم، من برگ برنده روز نجاتم! هر نماینده ای که قصد هجرت به کعبه آمال دارد باید از من بگذرد! او دهن به نامم شیرین کند و دنیا را به کام من تلخ! عاشقان «بهارستان» و خلوت نشینان «مجلس ملّی»، سالهاست که مرا توسعه داده اند! هر نامزدی که حبّ شهرت در گردونه رقابت ریخت مدال حفر من بر گردن آویخت! هر نماینده ملّت که شعار رفع ذلّت پیشه می کرد در عمق خاک خیس و خسته ام ریشه می کرد، و خلاصه (هرکسی از ظن خود شد یار من – از درون من نجست اسرار من!)، کلنگ قلابی بر پیکر بی جانم می زدند و هر روز صدها متر از من را به روی خیال خام هورامیون، می گشودند! و حفّاری خیالی ام به روزهای پایانی خواب زمستانی اش نزدیک شده است. آری، ژالانه شکسته و گمگشته دل! چیزی به افتتاحم نمانده است؛ افتتاح خیالی خوش در اختتام ایّامی سرد، تا خیال پردازان رنجدیده، دمی بیاسایند و از ورودی «گچانی» تا خروجی «کربناو» را زیر ضیافت چراغانی ام، برق آسا بپیمایند و دام های «کمالا» از مراتع «درکی» گل و سبزه برچینند! آری ژالانه عزیزم! گرچه خود قربانی گزینه های روی میزم! تمام مهر خود را به پای تو می ریزم! من به یادت آوردم که افتتاح تونل، جشن موعود روز نیاز است، دروازه من به روی همگان باز است! گذرت افتاد روزی اگر بر مزارم؛ ای ژالانه در برف گرفتارم! بدان که من شهید رؤیای هزاران هزارم! که بدین نامم خواهند خواند روزی، که منم «تونل هزارانی»، رؤیای هزاران هورامانی! «تونل مشهور هورامان زمین».
,
 
,
منبع: وبلاگ مـؤســسه قــرآنــی إقـــــــــرأ
,
انتهای پیام/پ
]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه