نقدی بر ابتدای سریال «کوری»؛ وقتی شخصیتها میان قانون و عرف سرگردانند
از نظر علی رفیعی، سریال با نمایش ضعفهای سیستم (به ویژه در قوه قضاییه) و عادیسازی رفتارهای دور از شرع (مانند مصرف الکل)، به جای ارتقای فرهنگ، به تخریب آن و بزرگنمایی نقاط ضعف سیستم کمک میکند.
علی رفیعی وردنجانی، منتقد سینما در یادداشتی اختصاصی که در اختیار شبکه اطلاع رسانی راه دانا گذاشته است، در خصوص سریال جدید نمایش خانگی«کوری» نوشته است: کوری ساخته سجاد پهلوانزاده اثری مستأصل در ایجاد گُفتمان و هویّتِ دراماتیک است. داستانْ ذاتاً بیدقت بیان میشود و اصولِ جنایی در ژانرِ انتخابی فدای سلبریتیهای مرعوب کننده و جاهطلبیِ مؤلف در جمیعِ جهات خواهد شد. پُر مسلم است که این بازیهای توقیف شدن و تأخیر در پخشِ سریال ابزاری بر مدارِ رسانه به جهتِ بیشتر دیده شدنِ آن بوده. مسئلهای که من با فیلترهای پیشِ رو دارم این است که، خوب دیدن را فدایِ خطوطِ قرمز کردهاند.
این بسیار مشخص است که اگر از کاظم دانشی، امیر ابیلی و سجاد پهلوانزاده قوه قضاییه را بگیریم دیگر حرفی برای زدن ندارند چرا که به باورِ من، موضوعِ اجتماعیِ حساسیت برانگیزِ آن است که بیننده را پای سریال مینشاند نه تکنیک و احیاناً تألیفِ مؤلف. منطقاً باید حذفیاتِ فیلم شاملِ خورد و خوراکهای مشروباتِ الکلی میشد یا این عادّیسازی که از «سووشون» آبیار، شروع شد که دختری در یک مراسم عروسی دستِ پسر را بگیرد؛ امّا مدّتی است که در شبکهی نمایش خانگی منطقهای خطوطِ قرمز حذف میشوند تا جایی که بعدها اگر بخواهیم اثری از آن را با خانواده ببینیم باید از بخشهایی از فیلم را حذف کنیم. نکتهی مهم این است که داستان در حالِ نمایشِ ناتوانی قوه قضاییه در برخوردِ با عواملی است که جانِ مردم را به خطر میاندازند و نشان میدهد یک بازپرس میتواند هَوَل باشد و در عینِ حال قانونی و شرعی هم اقدام کند.
بیعُرضگی
انتخاب عباس جمشیدیفر در نقشِ شعبانی یک تصمیمِ اشتباه است. جدا از تواناییهای یک بازیگر این نکتهی مهم را باید در نظر داشت که یک بازیگر میتواند سوژه شود یا خیر؟ این فکتِ بسیار ارزشمند نباید در گُفتمانهای آکادمیک دستکم گرفته شود چرا که همواره میتوان «کوری» را مثال زد: ما این همه بازیگر داریم امّا یکیشان سوژهی فیلم نیست. فریبِ این را نخورید که قبل و بعدِ تیتراژها مریلا زارعی هدف قرار میگیرد این از بیعُرضگی کارگردان است که گَنگِ بالایی در جمعآوریِ بازیگرانِ چهره دارد امّا از این بازیگران سوژهی مستقلی نساخته. از سوی دیگر باید این اعتراف را بکنم که موسیقی بسیار خوب بر سکانسها نشسته و دوربین با انتخابِ درست خطِّ فرضی را میشکند و روی دست قرار گرفته. تجربیات به کمکِ برخی از مباحثِ فنّی در تولید آمدهاند امّا داستان حرفِ تازهای برای گُفتن ندارد.
داستان همچنان بر آشیلِ دوقطبیسازی میچرخد. منطقی که در «بدنام» احسان سجادی حسینی، نیز وجود دارد. عُرفِ جامعه را من تعیین میکنم نه قانون و شرع. این عینِ جملهای است که امیر جعفری، یونس، در داد و بیداد کردن سرِ پدرش، پرویز فلاحیپور، حاج رحیم، میگوید. کاری به آن ندارم که این دیالوگ را یک دیکتاتور در دهانِ کاراکتر گذاشته یا نه امّا این بسیار برای نویسنده بد است که ما پرسوناژی در فیلم بسازیم که از یک طرف سنگِ قانون، شرعیات و مردم را به سینه میزند و از یک طرف به عُرفِ جامعه پایبند نیست.
در سکانسهای ابتدایی شیدا، مریلا زارعی، به وکیل میگوید: بنظرِ شما یک دختر بیست ساله تو این وضعیت دِلِش میخواد بمونه یا مهاجرت کنه؟ وضعیت در داستان ساخته میشود نه اینکه در نظر گرفته شود و این جمله از نظرِ آکادمیکی غلط است چرا که ما هنوز وضعیتی نساختیم که چارهای برای اون دختر بیست ساله بگذاریم یا خیر؟ مسئله دوّمِ من با خودِ جمله است، «کوری» تعلیق و جذابیت را از جامعه گرفته و بعد از همان ابزارها بر علیهِ خودش استفاده میکند. احتمالاً از بینِ هزاران نفرِ کارمند در قوه قضاییه یک نفر این شکلی باشد امّا حق ندارید او را بگونهای نشان دهید که خودش با کاری که میکند مخالف است.
فرهنگ میتواند جامعه را از آب گِلآلود بیرون بکشد و مردمی را برای خونخواهیِ رهبرشان در خیابانها سرازیر کند یا مانند آنها که فریبِ رسانهها و تهییج دشمنانِ سفاک را در دی ماه خوردند با چماق شیشهی مغازهها را بشکند. مسئله انتخاب میان درست و غلط است. فرهنگِ درست از شرافت، انسانیت و آزادگی حرف میزند در صورتیکه فرهنگِ غلط دائماً در حالِ بزرگنماییِ نقاطِ ضعف در سیستمها است. ما بخشِ عُمدهای از فرهنگ را مدیونِ باورهای دینیمان هستیم و بعد نشان میدهیم در یک مجلسِ شادی تعدادِ زیادی دکترِ نامدار مشروباتِ الکلی مصرف کردهاند و حالا باید بگردیم تا پیدا کنیم که چه کسی دستِ آنها نوشیدنیهای مسموم داده.
ارسال دیدگاه