دانا گزارش می دهد؛
کفگیر موشکی پنتاگون به ته دیگ خورد؛ جنگ رمضان چگونه زرادخانه آمریکا را خالی کرد؟
گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی از مصرف گسترده موشکهای تاکتیکی ATACMS و PrSM در جنگ رمضان حکایت دارد؛ رخدادی که اکنون پنتاگون را با چالش جدی بازسازی ذخایر و حفظ آمادگی برای نبردهای آینده مواجه کرده است.
به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ جنگ رمضان برای آمریکا تنها یک عملیات نظامی پرهزینه نبود؛ این جنگ را میتوان یک آزمون واقعی برای یکی از مهمترین مؤلفههای قدرت نظامی واشنگتن دانست؛ توانایی ادامه یک جنگ پرشدت با اتکا به ذخایر محدود مهمات دقیق و دورایستا.
آمریکا در این جنگ تلاش کرد تا حد امکان فاصله خود را از میدان حفظ کند؛ هواپیماها، سامانههای موشکی و پرتابگرهای دوربرد وظیفه اصلی حمله به اهداف را بر عهده گرفتند و همزمان سامانههای پدافندی آمریکا در منطقه برای مقابله با حملات ایران به کار گرفته شدند.
اما همین الگوی جنگی، یک تناقض مهم را برای واشنگتن آشکار کرد؛ هرچه آمریکا برای کاهش ریسک حضور مستقیم نیروهایش به مهمات دورایستا وابستهتر شد، با سرعت بیشتری ذخایر گرانقیمت خود را مصرف کرد.
گزارشهای منتشرشده در رسانههای آمریکایی و منابع نزدیک به ساختار دفاعی این کشور طی ماههای گذشته، نشانههای متعددی از همین بحران را ارائه کردهاند؛ از کاهش شدید ذخایر موشکهای تاکتیکی گرفته تا نگرانی درباره توان جایگزینی مهماتی که در میدان مصرف شدهاند.
در مرکز این بحران، دو نام بیش از همه به چشم میخورد: ATACMS و PrSM.
یک جنگ، دو نسل از موشکهای تاکتیکی آمریکا
ATACMS سالها یکی از مهمترین ابزارهای ارتش آمریکا برای حمله دقیق به اهداف زمینی در فاصلههای چندصد کیلومتری بوده است. این موشک از پرتابگرهای M270 و HIMARS شلیک میشود و بسته به مدل، برد آن به حدود ۳۰۰ کیلومتر میرسد؛ اما ATACMS دیگر یک سامانه جدید محسوب نمیشود. آمریکا طی سالهای گذشته در حال جایگزین کردن تدریجی آن با PrSM بوده است؛ موشکی که قرار است برد، دقت و انعطاف عملیاتی بیشتری داشته باشد.
به عبارت دیگر، جنگ رمضان در عمل همزمان محل استفاده از نسل قدیمیتر و نسل جدیدتر موشکهای تاکتیکی آمریکا بود.
این موضوع از یک جهت اهمیت ویژه دارد: واشنگتن در شرایطی ذخایر هر دو خانواده را مصرف کرده که هنوز انتقال کامل از ATACMS به PrSM انجام نشده و ظرفیت تولید انبوه PrSM نیز با نیازهای یک جنگ طولانی فاصله دارد.
نقطه ضعف واقعی آمریکا تعداد موشکها نیست؛ سرعت جایگزینی آنهاست
اگر تنها به تعداد موشکهای موجود نگاه کنیم، ممکن است کاهش ذخایر چندان نگرانکننده به نظر نرسد. آمریکا یکی از بزرگترین صنایع دفاعی جهان را در اختیار دارد و در صورت نیاز میتواند تولید تسلیحات خود را افزایش دهد؛ اما مسئله اصلی دقیقاً همین «در صورت نیاز» است.
تولید یک موشک بالستیک تاکتیکی دقیق، مانند تولید یک گلوله توپ یا راکت ساده نیست. زنجیرهای از موتور، مواد منفجره، سامانه هدایت، قطعات الکترونیکی و سایر اجزای تخصصی باید همزمان در دسترس باشد.
بنابراین، اگر در یک جنگ چند صد یا حتی بیش از هزار موشک طی مدت کوتاهی مصرف شود، نمیتوان انتظار داشت صنعت دفاعی همان میزان را در مدت مشابه جایگزین کند.
این همان شکافی است که جنگ رمضان برای آمریکا آشکار کرد: فاصله میان سرعت مصرف مهمات و سرعت بازسازی زرادخانه.
چرا PrSM برای پنتاگون دردسرسازتر است؟
در نگاه اول شاید تصور شود مصرف PrSM مشکل بزرگی نیست؛ زیرا این موشک قرار است جایگزین ATACMS شود و آمریکا نیز خط تولید آن را در اختیار دارد؛ اما مشکل در زمانبندی تولید است.
PrSM از سالهای اخیر وارد چرخه تحویل به ارتش آمریکا شده، ولی برخلاف سامانههایی که سالها در خط تولید انبوه بودهاند، هنوز ظرفیت تولید آن در حال افزایش است.
در نتیجه، اگر بخش عمده ذخیره اولیه این موشک در یک جنگ پرشدت مصرف شده باشد، پنتاگون با یک مشکل دوگانه مواجه خواهد شد: از یک سو باید ذخایر از دسترفته را بازسازی کند و از سوی دیگر باید روند جایگزینی ATACMS با PrSM را نیز ادامه دهد؛ یعنی جنگ رمضان میتواند بخشی از برنامه نوسازی موشکی ارتش آمریکا را نیز تحت تأثیر قرار دهد.
عددهای عجیب درباره ATACMS
ماجرا درباره ATACMS حتی پیچیدهتر است. آمریکا پیش از جنگ اوکراین تعداد قابل توجهی از این موشکها در اختیار داشت، اما بخشی از آنها در سالهای اخیر به اوکراین منتقل شد. بنابراین موجودی واقعی آمریکا در آستانه جنگ رمضان از همان ابتدا کمتر از مجموع موشکهایی بود که طی چند دهه تولید شده بودند؛ از سوی دیگر، گزارشهای منتشرشده درباره حجم شلیک ATACMS در جنگ رمضان، اعداد قابل توجهی را مطرح میکنند.
برخی گزارشها از شلیک بیش از هزار تیر از مجموع ATACMS و PrSM سخن گفتهاند و گزارشهای دیگری حتی از شلیک بیش از ۱۳۰۰ تیر ATACMS در هفتههای ابتدایی جنگ خبر دادهاند.
این اعداد را نمیتوان بدون دسترسی به اطلاعات محرمانه پنتاگون به عنوان موجودی قطعی یا میزان دقیق مصرف تأیید کرد؛ اما حتی اگر بخشی از این برآوردها را کنار بگذاریم، باز هم حجم مصرف گزارششده برای یک جنگ منطقهای بسیار قابل توجه است.
در واقع، اهمیت این اعداد بیشتر از آنکه در یک رقم دقیق خلاصه شود، در نشان دادن نرخ بالای مصرف مهمات نهفته است.
چرا واشنگتن حاضر شد چنین حجم مهماتی را مصرف کند؟
آمریکا در این جنگ با یک محیط عملیاتی مواجه بود که حضور مستقیم هواپیماها و نیروهای آمریکایی در برخی مناطق را پرریسک میکرد. از سوی دیگر، واشنگتن نمیتوانست پایگاهها و نیروهای خود در منطقه را در برابر حملات ایران بدون پاسخ باقی بگذارد.
راهحل طبیعی برای ارتش آمریکا استفاده بیشتر از سلاحهای دورایستا بود.
این یعنی پنتاگون عملاً میان دو گزینه قرار گرفته بود: یا ریسک بالاتر برای نیروهای سرنشیندار و یگانهای نزدیک به میدان را بپذیرد، یا ذخایر موشکهای دقیق خود را با سرعت بیشتری مصرف کند و واشنگتن گزینه دوم را انتخاب کرد.
اما این انتخاب، هزینهای ایجاد کرد که در همان لحظه شلیک موشک دیده نمیشد؛ هزینهای که اکنون باید در انبارهای تسلیحات و کارخانههای دفاعی آمریکا پرداخت شود.
بحران فقط یک «کفگیر موشکی» نیست
تعبیر «تمام شدن موشکها» اگرچه جذاب و رسانهای است، اما برای تحلیل دقیق وضعیت آمریکا کافی نیست
مسئله اصلی این نیست که فردای جنگ هیچ ATACMS یا PrSM در آمریکا باقی نمانده است. اطلاعات دقیق درباره موجودی عملیاتی این موشکها محرمانه است و مسئله مهمتر این است که حاشیه اطمینان ذخایر آمریکا کاهش پیدا کرده است.
ارتش آمریکا برای جنگ با یک دشمن، فقط به تعداد موشک مورد نیاز برای همان جنگ احتیاج ندارد. باید ذخیرهای برای جنگ احتمالی بعدی، آموزش، آزمایش، استقرار در مناطق مختلف و واکنش به بحرانهای پیشبینینشده نیز داشته باشد.
وقتی بخش بزرگی از یک ذخیره در یک درگیری مصرف میشود، حتی اگر چند صد تیر همچنان در انبار باقی مانده باشد، سطح آمادگی راهبردی کاهش پیدا میکند.
پنتاگون حالا باید میان چند جبهه تقسیم شود
این موضوع زمانی حساستر میشود که به اولویتهای جهانی آمریکا نگاه کنیم.
واشنگتن همزمان باید برای روسیه، چین و بحرانهای احتمالی در غرب آسیا برنامهریزی کند.
در سالهای اخیر، تمرکز اصلی راهبرد دفاعی آمریکا به سمت چین و منطقه هند-اقیانوس آرام حرکت کرده است. در چنین شرایطی، هرگونه مصرف گسترده موشکهای دقیق دوربرد در خاورمیانه، به معنای کاهش بخشی از ذخیرهای است که در برنامهریزی نظامی آمریکا برای یک بحران احتمالی در شرق آسیا نیز اهمیت دارد. به همین دلیل، اثر جنگ رمضان برای پنتاگون صرفاً منطقهای نیست.
اگر بازسازی ذخایر موشکی آمریکا سالها زمان ببرد، واشنگتن ناچار خواهد بود در تخصیص این تسلیحات میان جبهههای مختلف اولویتبندی کند.
اگر نرخ تولید PrSM به چند صد تیر در سال برسد، اما مصرف آن در یک جنگ بزرگ به مراتب بیشتر باشد، حتی افزایش ظرفیت تولید نیز نمیتواند بلافاصله شکاف ایجادشده را جبران کند.
در مورد ATACMS نیز وضع متفاوت نیست. این موشک در مسیر خروج تدریجی از چرخه تسلیحاتی آمریکا قرار دارد و واشنگتن نمیتواند برای همیشه روی افزایش تولید آن حساب کند.
در نتیجه، پنتاگون با یک معادله دشوار روبهرو است:
موشکهای قدیمی مصرف شدهاند، موشکهای جدید هنوز به تولید انبوه کامل نرسیدهاند و بازسازی ذخایر نیز زمان میبرد.
جنگ رمضان یک درس بزرگ برای مدل جنگی آمریکا
جنگ اخیر یک واقعیت مهم را درباره ارتش آمریکا نشان داد؛ برتری تکنولوژیک لزوماً به معنای مصونیت از محدودیتهای لجستیکی نیست.
آمریکا میتواند موشکهایی با دقت بالا، برد چندصد کیلومتری و قابلیت شلیک از سامانههای متحرک در اختیار داشته باشد، اما اگر میزان مصرف این تسلیحات از توان تولید پیشی بگیرد، برتری تکنولوژیک به یک چالش لجستیکی تبدیل میشود.
این همان جایی است که جنگهای کوتاه و جنگهای طولانی تفاوت خود را نشان میدهند.
یک عملیات محدود میتواند با چند صد موشک تعیین تکلیف شود؛ اما اگر درگیری به یک جنگ فرسایشی تبدیل شود، مسئله دیگر فقط «توان شلیک» نیست، بلکه توان تولید مجدد و حفظ ذخیره استراتژیک به عامل تعیینکننده تبدیل میشود.
پایان جنگ، آغاز محاسبه پنتاگون
به همین دلیل، شاید یکی از مهمترین آثار جنگ رمضان برای آمریکا را نباید در میدان نبرد جستوجو کرد.
میدان اصلی دیگری در واشنگتن شکل گرفته است؛ میدان بازسازی زرادخانه.
پنتاگون اکنون باید پاسخ دهد که چه میزان از ذخایر مهمات دقیق خود را مصرف کرده، چه مقدار از آنها باید جایگزین شود، ظرفیت واقعی خطوط تولید چقدر است و این بازسازی چه مدت زمان خواهد برد.
در این میان، ATACMS و PrSM تنها دو نمونه از یک مسئله بزرگتر هستند؛ مسئلهای که به مهمات پدافندی و سایر تسلیحات دقیق آمریکا نیز کشیده شده است.
شاید بتوان گفت جنگ رمضان یک هزینه پنهان و بلندمدت برای آمریکا ایجاد کرده است؛ هزینهای که برخلاف موشکهای شلیکشده، با پایان آتشبس از بین نمیرود.
جنگ برای آمریکا ممکن است در میدان متوقف شده باشد، اما شمارش معکوس برای بازسازی زرادخانه واشنگتن از همان روز پایان درگیری آغاز شده است.
ارسال دیدگاه