وقتی جبهه حق تنها ماند؛ زمینههای صلح امام حسن(ع) با معاویه
«صلح امام حسن مجتبی(ع) نه حاصل ضعف، که واکنشی ناگزیر به خیانت خواص، چنددستگی یاران و خستگی مفرطِ جامعهای بود که دیگر توان تشخیص مرز «حق» و «باطل» را از دست داده بود.
به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ امروز، ۲۸ صفر، سالروز شهادت جانسوز امام حسن مجتبی(ع) است؛ شخصیتی که پس از شهادت امیرالمؤمنین علی(ع)، با بیعت مردم کوفه و یاران آن حضرت، مسئولیت خلافت را بر عهده گرفت و کوشید راه عدالتمحور پدر بزرگوارش را ادامه دهد.
با این حال، شرایط جامعه اسلامی در آن مقطع با دشواریهای فراوانی همراه بود. از یکسو، معاویه بن ابیسفیان با بهرهگیری از تبلیغات، تطمیع، تهدید و سازماندهی گسترده نیروهای شام، در برابر خلافت امام حسن(ع) صفآرایی کرد و از سوی دیگر، بخشی از خواص و فرماندهان سپاه امام، به دلیل دنیاطلبی، ضعف ایمان، ترس یا محاسبات نادرست سیاسی، از حمایت واقعی آن حضرت فاصله گرفتند.
در چنین شرایطی، امام حسن(ع) برای حفظ اصل اسلام و جلوگیری از نابودی نیروهای مؤمن و وفادار، صلحی موقت و مشروط را پذیرفت و حکومت را به معاویه واگذار کرد؛ تصمیمی که بدون شناخت وضعیت جامعه اسلامی و میزان پایبندی مردم و نخبگان به جبهه حق، نمیتوان درباره آن داوری درستی داشت.
جامعهای خسته و گرفتار چنددستگی
خلافت امام حسن(ع) در آغاز با بیعت گروهی از بزرگان صحابه و تابعین و همچنین مردم عراق و برخی دیگر از مناطق اسلامی همراه شد. با این حال، مردم شام به رهبری معاویه این خلافت را نپذیرفتند و برای رویارویی نظامی با مرکز خلافت به سوی عراق حرکت کردند.
برای فهم بهتر شرایطی که امام مجتبی(ع) در آن قرار داشت، باید به وضعیت اجتماعی و سیاسی ماههای پایانی خلافت امیرالمؤمنین(ع) توجه کرد. یکی از مهمترین اسناد در این زمینه، خطبه ۲۷ نهجالبلاغه است. امیرالمؤمنین(ع) در این خطبه، مردم کوفه را به دلیل سستی، پراکندگی، پیمانشکنی، بیانضباطی و ناتوانی در تصمیمگیریهای حساس مورد سرزنش قرار میدهد.
امام علی(ع) در توصیف یاران خود میفرماید: «ای مردنمایان نامرد! ای کمخردانی که آرزوهایتان همچون آرزوهای کودکان است و عقلهایتان مانند عروسان پردهنشین!»
این تعبیرها نشان میدهد که مشکل جبهه حق تنها کمبود نیروی نظامی نبود، بلکه ضعف روحیه، فقدان انسجام، سستی اراده و ناتوانی در تشخیص موقعیت نیز از مشکلات اساسی آن جامعه به شمار میرفت.
امیرالمؤمنین(ع) در جای دیگری درباره تفاوت میان مردم شام و یاران خود میفرماید: «اهل شام در حمایت از باطل خود متحدند، اما شما در حمایت از حق خود پراکندهاید.»
این وضعیت، میراثی بود که در زمان آغاز خلافت امام حسن(ع) همچنان وجود داشت. امام مجتبی(ع) حکومت را بر جامعهای بر عهده گرفت که بخش مهمی از نخبگان و مردم آن، از جنگهای پیدرپی خسته شده بودند و بسیاری از آنان حساسیت لازم را نسبت به مرزبندی میان حق و باطل نداشتند.
ریزش خواص و ضعف جبهه حق
بخشی از مردم و خواص در برابر پیشنهادهای مالی و سیاسی معاویه سست میشدند. برخی دیگر، در برابر فتنهگریهای شام سکوت میکردند و گروهی نیز با وجود اعتراض زبانی، حاضر نبودند در میدان عمل هزینهای بپردازند.
به همین دلیل، یاران امام حسن(ع) را میتوان در چند گروه تقسیم کرد: فرمانبرداران و وفاداران، معترضان خاموش، معترضان سرکش، فریبخوردگان و راحتطلبان و در نهایت، افراد خیانتکار. در میان این گروهها، یاران مخلص و وفادار وجود داشتند، اما تعداد آنان برای مقابله با سپاه گسترده و منسجم شام کافی نبود.
امام حسن(ع) نمیتوانست بر جمعیتی تکیه کند که بخشی از آنان از جنگ گریزان بودند، گروهی انگیزه کافی نداشتند و عدهای نیز در لحظات حساس، تحت تأثیر پول و وعدههای معاویه قرار میگرفتند. از سوی دیگر، معاویه با استفاده از تبلیغات گسترده و همکاری عمروعاص، تلاش میکرد روحیه سپاه امام را تضعیف کند و میان نیروهای جبهه حق اختلاف بیندازد.
در برخی رویاروییهای اولیه، نیروهای امام حسن(ع) موفقیتهایی به دست آوردند؛ اما این پیروزیها پایدار نماند، زیرا انسجام درونی سپاه از میان رفته بود و خیانت برخی فرماندهان، توان مقاومت را کاهش میداد.
قیس بن سعد و عبیدالله بن عباس؛ دو رفتار متفاوت
برای درک بهتر نقش خواص در سرنوشت صلح امام حسن(ع)، میتوان به رفتار دو فرمانده سپاه، یعنی قیس بن سعد و عبیدالله بن عباس، اشاره کرد.
بر اساس گزارشهای تاریخی، معاویه مبلغ یک میلیون درهم برای قیس بن سعد فرستاد تا او را به ترک جبهه امام حسن(ع) وادار کند. قیس این پیشنهاد را رد کرد و با صراحت گفت که نمیتوان او را در برابر دین و باورهایش فریب داد.
اما هنگامی که همین پیشنهاد به عبیدالله بن عباس داده شد، او نهتنها خود به معاویه پیوست، بلکه شمار زیادی از نیروهای سپاه، از جمله حدود هشت هزار نفر، را نیز با خود همراه کرد.
این دو نفر هر دو از چهرههای شناختهشده و خواص سپاه امیرالمؤمنین(ع) بودند و سابقه مجاهدت در کنار آن حضرت را داشتند؛ اما در بزنگاه تاریخی، مسیرهای متفاوتی را انتخاب کردند. قیس بن سعد تا پیش از صلح، وفاداری خود را حفظ کرد و در کنار امام باقی ماند، اما عبیدالله بن عباس با ترک سپاه، ضربهای سنگین به موقعیت نظامی امام وارد کرد.
درباره عبیدالله بن عباس گاه گفته شده است که او فریب معاویه را خورد؛ اما این تحلیل نمیتواند مسئولیت او را بهطور کامل از میان ببرد. حتی اگر در ابتدا فریب خورده باشد، پس از آگاهی از واقعیت میتوانست تصمیم خود را اصلاح کند و به جبهه امام بازگردد؛ اما چنین نکرد.
این در حالی بود که عبیدالله بن عباس پیشتر از سوی معاویه آسیب دیده بود و حتی دو فرزندش به دست نیروهای وابسته به معاویه کشته شده بودند. با وجود این سابقه، او در مقطعی حساس از جبهه حق فاصله گرفت و به معاویه پیوست.
صلح امام حسن(ع)؛ انتخابی برای حفظ اسلام
بر اساس گزارش شیخ مفید در کتاب «الارشاد»، هنگامی که امام حسن(ع) از خیانت عبیدالله بن عباس و پیوستن او به معاویه آگاه شد و از سوی دیگر، سستی و بیرغبتی یارانش را مشاهده کرد، دریافت که با شمار اندکی از شیعیان وفادار نمیتواند در برابر سپاه گسترده شام مقاومت کند.
در چنین شرایطی، ادامه جنگ میتوانست به نابودی نیروهای مؤمن، گسترش خونریزی و تضعیف اساس جامعه اسلامی منجر شود. امام حسن(ع) هنگامی که نظر سپاهیان را درباره ادامه نبرد جویا شد، با شعار «البقیة، البقیة» ــ به معنای حفظ باقیمانده نیروها ــ مواجه شد. این شعار نشان میداد که بخش قابل توجهی از سپاه دیگر آمادگی ادامه جنگ را ندارد و حفظ جان و بقای نیروهای موجود را بر ادامه نبرد ترجیح میدهد.
از این رو، امام حسن(ع) در سال ۴۱ هجری قمری، با در نظر گرفتن شرایط جامعه و برای حفظ اصل اسلام و مصالح مسلمانان، صلح با معاویه را پذیرفت. این تصمیم به معنای تأیید معاویه یا پذیرش مشروعیت رفتار او نبود، بلکه اقدامی برای جلوگیری از نابودی جبهه حق در شرایطی بود که امکان پیروزی نظامی وجود نداشت.
معاویه به مفاد صلح پایبند نماند
تحولات پس از صلح نشان داد که معاویه از ابتدا به تعهدات خود پایبند نبود. او پس از تثبیت قدرت، در سخنانی آشکار اعلام کرد که هدفش از جنگ، برپایی نماز و روزه و اجرای احکام دینی نبوده، بلکه دستیابی به حکومت و سلطه بر مردم بوده است.
این رویکرد، زمینه شکلگیری جریان «اسلام اموی» را فراهم کرد؛ قرائتی از اسلام که در آن، قدرت سیاسی بر ارزشهای دینی غلبه یافت و اشرافیگری، تجملگرایی، دنیاطلبی و ظاهرگرایی جای عدالت، معنویت و سیره پیامبر(ص) را گرفت.
در این دوره، بسیاری از یاران وفادار امیرالمؤمنین(ع) و امام حسن(ع) تحت فشار قرار گرفتند. شخصیتهایی مانند حجر بن عدی و عمرو بن حمق به دلیل وفاداری به جبهه اهلبیت(ع) به شهادت رسیدند. حذف این چهرهها نشان میدهد که معاویه پس از رسیدن به قدرت، نهتنها به مفاد صلح عمل نکرد، بلکه به دنبال از میان برداشتن مخالفان و خاموش کردن صداهای وفادار به اسلام اصیل بود.
الگوسازی از چهرههای همسو با قدرت
در کنار حذف نیروهای مؤمن و وفادار، دستگاه تبلیغاتی معاویه تلاش میکرد از برخی چهرههایی که زمانی در جبهه حق حضور داشتند، الگوهایی مطلوب برای جامعه بسازد. عبیدالله بن عباس نمونهای از این وضعیت بود؛ فردی که پس از پیوستن به معاویه، در برخی منابع بهعنوان شخصیتی سخاوتمند و اهل بخشش معرفی شد.
بلاذری در «انسابالاشراف» نیز با نقل برخی گزارشها بر سخاوت عبیدالله بن عباس تأکید کرده است. چنین روایتهایی نشان میدهد که در دوره حکومت اموی، گاه معیار ارزیابی افراد از میزان وفاداری آنان به حق و عدالت، به میزان نزدیکیشان به قدرت و برخورداریشان از ثروت و موقعیت اجتماعی تغییر میکرد.
در مقابل، شخصیتهایی که حاضر به معامله بر سر ایمان و حقیقت نبودند، از عرصه عمومی حذف یا منزوی میشدند. این تغییر معیارها، یکی از نشانههای مهم فاصله گرفتن جامعه از آرمانهای اصیل اسلامی بود.
تداوم مرزبندی حق و باطل
امام حسن(ع) در سالهای پس از صلح، که در مدینه سپری شد، از تبیین مرزبندی میان حق و باطل دست نکشید. ایشان در گفتوگوها و مناظرات خود با معاویه و دیگر شخصیتهای سیاسی، بر جایگاه اهلبیت(ع) و انحراف خاندان ابوسفیان از مسیر اسلام تأکید میکرد.
صلح به معنای پایان مبارزه نبود؛ بلکه شکل مبارزه تغییر کرد. امام حسن(ع) با پذیرش صلح، از یک سو مانع نابودی نیروهای مؤمن شد و از سوی دیگر، با روشنگری و تبیین انحرافهای حکومت اموی، اجازه نداد که معاویه صلح را بهعنوان نشانه حقانیت خود معرفی کند.
در واقع، امام مجتبی(ع) با صبر و تدبیر تاریخی خود، زمینهای فراهم کرد تا ماهیت واقعی حکومت اموی آشکار شود. هنگامی که معاویه به تعهدات خود عمل نکرد و چهره استبدادی و دنیاطلبانهاش را نشان داد، روشن شد که صلح امام حسن(ع) نه از سر ضعف، بلکه تصمیمی حسابشده برای حفظ اسلام و رسوا شدن جریان باطل بوده است.
صلح امام حسن(ع) را نمیتوان جدا از شرایط اجتماعی و سیاسی آن دوره تحلیل کرد. خیانت خواص، گسترش ریزشها در جبهه حق، سستی فرماندهان، خستگی مردم از جنگ، نفوذ تبلیغاتی معاویه و فقدان انسجام در سپاه امام، امکان ادامه جنگ را از میان برده بود.
امام حسن(ع) در چنین شرایطی میان دو گزینه قرار داشت: ادامه جنگی که به نابودی نیروهای مؤمن و تضعیف اصل اسلام میانجامید، یا پذیرش صلحی موقت برای حفظ حقیقت و افشای چهره واقعی جریان اموی. انتخاب آن حضرت، انتخابی مبتنی بر مصلحت اسلام و آینده جامعه اسلامی بود.
به همین دلیل، صلح امام حسن(ع) را باید بخشی از مبارزه تاریخی اهلبیت(ع) برای حفظ اسلام ناب محمدی دانست؛ مبارزهای که با صبر و تدبیر امام حسن(ع) ادامه یافت و در قیام امام حسین(ع) به مرحلهای دیگر رسید.
ارسال دیدگاه