بسیج مردم در تراز شرایط گام سوم انقلاب
20 نکته در خوانش راهبردی حکم انتصاب حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب به ریاست سازمان بسیج مستضعفین منتشر شد.
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ علیرضا معاف در یادداشتی نوشت: نکته در خوانش راهبردی حکم انتصاب حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب به ریاست سازمان بسیج مستضعفین وجود دارد که در این یادداشت به آن پرداختیم.
1- یک انتصابِ فراتر از جابهجایی مدیریتی
در تحلیل احکام انتصاب مقامات عالی، معمولاً دو سطح باید از یکدیگر تفکیک شود: نخست، سطح «انتصاب» و معرفی فرد به یک مسئولیت؛ و دوم، سطح «ماموریت» و جهتگیریای که از طریق آن حکم برای یک سازمان ترسیم میشود.
از این منظر، حکم انتصاب حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب به ریاست سازمان بسیج مستضعفین را نمیتوان صرفاً یک تغییر مدیریتی در رأس یکی از مهمترین سازمانهای کشور تلقی کرد. اهمیت اصلی این حکم در مجموعهای از گزارههای بههمپیوسته نهفته است که در کنار یکدیگر، تصویری نسبتاً روشن از نگاه راهبردی به آینده بسیج ارائه میکنند. در این حکم، از «تعمیق و گسترش فرهنگ بسیج و مقاومت»، «هر ایرانی، یک بسیجی»، «تقویت شبکه اطلاعاتی مردمی»، «افزایش مهارتها و آموزشها»، «بصیرتافزایی»، «بهرهگیری از فناوریهای نوین»، «مقابله مردمپایه با تهدیدات دشمن»، «تعامل با نهادهای حاکمیتی و عمومی»، «گسترش گروههای جهادی و بسیج اقشار و محلات» و «محوریت مسجد» سخن گفته شده است. اگر این گزارهها را در کنار یکدیگر قرار دهیم، با یک مفهوم مرکزی مواجه میشویم:
«بازسازی و ارتقای ظرفیت مردمی کشور برای مواجهه با تهدیدات پیچیده و چندلایه»
از همین منظر، به نظر میرسد یکی از کلیدیترین عبارات حکم، جملهای است که در میان مجموعه مأموریتهای متعدد آن آمده است: «تقویت شبکهی اطلاعات مردمی» این عبارت، در کنار سابقه مدیریتی و اطلاعاتی حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب، ظرفیت آن را دارد که به یکی از مهمترین کلیدواژههای فهم فلسفه این انتصاب تبدیل شود.
2- چرا «شبکه اطلاعاتی مردمی» در این حکم اهمیت ویژه دارد؟
اگر تمام بندهای حکم را با دقت مطالعه کنیم، میتوان میان آنها یک رابطه منطقی برقرار کرد؛ «هر ایرانی، یک بسیجی» یک هدف هویتی است، «تعمیق فرهنگ بسیج و مقاومت» یک هدف فرهنگی است، «گسترش گروههای جهادی و بسیج اقشار و محلات» یک هدف سازمانی و اجتماعی است، «آموزش، مهارت و بصیرتافزایی» یک هدف توانمندساز است، «بهرهگیری از فناوریهای نوین» یک هدف فناورانه است، «مقابله مردمپایه با تهدیدات» یک هدف عملیاتی است و اما «تقویت شبکه اطلاعاتی مردمی» میتواند حلقه اتصال بسیاری از این مأموریتها باشد. در واقع، سازمانی که بخواهد در یک محیط پیچیده و متغیر اجتماعی نقشآفرینی کند، پیش از هر چیز باید بتواند جامعه، مسائل، نیازها، تهدیدها، ظرفیتها و تغییرات محیط پیرامون خود را بهدرستی بشناسد.
در جنگهای کلاسیک، اطلاعات عمدتاً از طریق ساختارهای رسمی و نظامی به دست میآمد؛ اما در تهدیدات جدید، بخش مهمی از واقعیت در متن جامعه، فضای رسانهای، شبکههای اجتماعی، محلات، محیطهای دانشگاهی، صنفی، اقتصادی و فرهنگی شکل میگیرد. بنابراین، اگر قرار است مقابله با تهدیدات «مردمپایه» باشد، شناخت تهدید نیز نمیتواند صرفاً «ساختارپایه» باشد. به تعبیر دیگر: مقابله مردمپایه، بدون شناخت مردمپایه از محیط، ناقص خواهد بود.
البته چنین شبکهای در یک نظام حقوقی سالم باید بر پایه مشارکت داوطلبانه، آموزش عمومی، گزارشدهی قانونی، حفاظت از حریم خصوصی و هماهنگی با مراجع رسمی شکل گیرد؛ نه بر اساس ایجاد فضای سوءظن، مداخله خودسرانه یا نظارت غیرقانونی بر شهروندان.
3- جنگهای جدید: اطلاعات، مهمتر از همیشه
ماهیت تهدید در جهان امروز تغییر کرده است، در گذشته، وقتی از «تهدید» سخن گفته میشد، ذهن عمدتاً به سمت ارتش، تانک، هواپیما، موشک، مرز و عملیات نظامی میرفت. امروز اما تهدید میتواند همزمان نظامی، اقتصادی، سایبری، رسانهای، شناختی، اجتماعی و روانی باشد. یک عملیات نظامی ممکن است در چند ساعت یا چند روز رخ دهد؛ اما شکلدهی به ادراک عمومی میتواند ماهها و حتی سالها به طول انجامد. از این منظر، درگیری جدید فقط بر سر «زمین» نیست؛ بلکه بر سر:
اطلاعات- روایت- اعتماد عمومی- شبکههای اجتماعی- سرمایه اجتماعی- افکار عمومی- تصمیمگیری نخبگان و توان سازماندهی جامعه نیز هست.
به همین دلیل، در جهان جدید، اطلاعات به یکی از عناصر اصلی قدرت ملی تبدیل شده است. کشوری که بتواند محیط پیرامون خود را دقیقتر بشناسد، تغییرات اجتماعی را سریعتر تشخیص دهد، نشانههای بحران را زودتر دریافت کند، شایعه را از واقعیت تفکیک کند و ظرفیتهای مردمی را سریعتر فعال نماید، در شرایط بحران از قدرت تصمیمگیری بالاتری برخوردار خواهد بود.
4- تفاوت «اطلاعات مردمی» با «اطلاعات سازمانی»
نکته مهم در فهم این ماموریت آن است که اطلاعات مردمی را نباید صرفاً توسعه ساختارهای رسمی اطلاعاتی تلقی کرد. «اطلاعات مردمی» در معنای راهبردی میتواند به معنای ایجاد یک شبکه گسترده از شهروندان آگاه، آموزشدیده، مسئولیتپذیر و متصل به سازوکارهای قانونی کشور باشد. این شبکه میتواند کارکردهای مختلفی داشته باشد:
نخست؛ تشخیص زودهنگام مسائل
جامعه معمولاً پیش از آنکه یک مسئله به بحران تبدیل شود، نشانههای آن را تجربه میکند. محله، مسجد، مدرسه، دانشگاه، محیط کار، صنف، بازار و گروههای اجتماعی، هرکدام میتوانند بخشی از واقعیت جامعه را منعکس کنند. اگر این ظرفیت به شکل صحیح و قانونی سازماندهی شود، بسیاری از مسائل پیش از تبدیل شدن به بحران قابل شناسایی خواهند بود.
دوم؛ مقابله با شایعه و اطلاعات نادرست
یکی از ویژگیهای جنگ شناختی، سرعت انتشار اطلاعات نادرست است. در چنین محیطی، یک خبر جعلی ممکن است در چند دقیقه به میلیونها نفر برسد. بنابراین، شبکهای از افراد آموزشدیده و رسانهفهم میتواند نقش مهمی در ارتقای سواد رسانهای و جلوگیری از بازنشر اطلاعات نادرست ایفا کند.
سوم؛ افزایش تابآوری اجتماعی
جامعهای که در برابر شایعه، بحران، جنگ روانی و عملیات رسانهای سریعاً دچار فروپاشی اعتماد نشود، جامعهای تابآور است. از این منظر، شبکه مردمی صرفاً ابزار «کشف تهدید» نیست؛ بلکه میتواند ابزار افزایش تابآوری ملی نیز باشد.
5- از «سازمان» به «شبکه»
یکی از مهمترین کلیدواژههای حکم، واژه «شبکه» است. ساختارهای سنتی عمدتاً سلسلهمراتبی هستند، دستور از بالا صادر میشود و به پایین میرسد، اما شبکهها منطق دیگری دارند؛ در شبکه:
اطلاعات سریعتر گردش میکند؛ ظرفیتها پراکندهاند؛ هر نقطه میتواند بخشی از یک منظومه بزرگتر باشد؛ ارتباطات افقی اهمیت پیدا میکند؛ فناوری نقش تعیینکننده دارد و انعطافپذیری افزایش مییابد.
این همان نقطهای است که بسیج میتواند مزیت تاریخی خود را دوباره فعال کند. بسیج از ابتدا بر یک منطق مهم استوار بوده است: حضور سازمانیافته مردم برای حل مسئله.
اما اقتضائات جامعه امروز با دهههای گذشته تفاوت دارد. نسل جدید با تلفن هوشمند، شبکه اجتماعی، رسانههای چندلایه و ارتباطات لحظهای زندگی میکند. بنابراین بسیج آینده، اگر بخواهد مؤثر باشد، باید علاوه بر ساختارهای موجود، منطق شبکهای را نیز درک کند.
6- «هر ایرانی، یک بسیجی»؛ از شعار به مدل اجتماعی
یکی از مهمترین گزارههای حکم، عبارت «هر ایرانی، یک بسیجی» است. اگر این عبارت صرفاً به افزایش عضویت سازمانی تعبیر شود، معنای آن محدود خواهد شد. اما اگر آن را بهعنوان یک «الگوی مشارکت ملی» ببینیم، مفهوم بسیار گستردهتری پیدا میکند. در این نگاه، بسیجی بودن لزوماً به معنای حضور در یک ساختار اداری نیست؛ بلکه میتواند به معنای برخورداری از مجموعهای از ویژگیها باشد:
مسئولیتپذیری اجتماعی؛ آمادگی برای کمک به دیگران؛ مشارکت در حل مسائل محله؛ سواد رسانهای؛ آمادگی در شرایط بحران؛ حفظ آرامش اجتماعی؛ مقابله با شایعات؛ کمکرسانی؛ فعالیت جهادی و احساس مسئولیت نسبت به منافع عمومی.
اگر چنین برداشتی از «هر ایرانی، یک بسیجی» شکل گیرد، بسیج از یک سازمان با اعضای مشخص به یک فرهنگ مشارکت ملی نزدیک خواهد شد.
7- تجربه جنگهای اخیر و آشکار شدن ظرفیت مردم
یکی از نکاتی که در تحلیل این حکم باید مورد توجه قرار گیرد، تجربه جنگهای اخیر و بحرانهای امنیتی و اجتماعی است. این تجربهها نشان دادند که در شرایط بحران، مردم فقط «مخاطب» نیستند؛ بلکه میتوانند بخشی از «راهحل» باشند. مردم میتوانند:
در امدادرسانی مشارکت کنند؛ اطلاعات عمومی و هشدارهای لازم را منتقل کنند؛ در مدیریت محله نقش ایفا کنند؛ به حفظ آرامش کمک کنند؛ از انتشار اخبار جعلی جلوگیری کنند؛ به گروههای آسیبپذیر کمک کنند و در بازگرداندن زندگی عادی نقش داشته باشند.
این همان چیزی است که میتوان از آن با عنوان قدرت اجتماعی نهفته یاد کرد. اما میان «وجود ظرفیت» و «فعال شدن ظرفیت» فاصله وجود دارد. ظرفیت مردمی زمانی به قدرت ملی تبدیل میشود که شناخته، آموزش داده، شبکهسازی، هماهنگ و هدایت شود.
8- مسئله اصلی؛ دشمن شبکهای شده است
یکی از تغییرات مهم محیط تهدید، عبور از سازمانهای سنتی به شبکههاست. تهدیدهای جدید الزاماً یک مرکز فرماندهی مشخص ندارند. ممکن است یک عملیات رسانهای از یک نقطه آغاز شود، در چند کشور توسعه پیدا کند، توسط حسابهای ناشناس بازنشر شود، توسط هوش مصنوعی تقویت شود و نهایتاً در جامعه اثر بگذارد. در چنین محیطی، مقابله با تهدید نیز باید توان شبکهای داشته باشد. اما یک نکته اساسی وجود دارد: شبکه را نمیتوان صرفاً با شبکهای دیگر پاسخ داد؛ باید اعتماد نیز وجود داشته باشد.
شبکهای که مردم به آن اعتماد نکنند، در شرایط بحران کارآمد نخواهد بود. از این رو، مأموریت بسیج آینده فقط «شبکهسازی» نیست؛ بلکه شبکهسازی مبتنی بر اعتماد عمومی است.
9- مسجد؛ نقطه اتصال شبکه اجتماعی
در حکم، توسعه خدمات اجتماعی با محوریت مسجد مورد تأکید قرار گرفته است. این بخش از حکم نیز در کنار «شبکه اطلاعاتی مردمی» قابل تأمل است. مسجد در بسیاری از نقاط کشور همچنان یکی از معدود نهادهایی است که میتواند میان گروههای مختلف اجتماعی ارتباط برقرار کند. مسجد میتواند:
محل آموزش؛ محل خدمت اجتماعی؛ محل سازماندهی گروههای جهادی؛ محل کمکرسانی در بحران؛ محل گفتوگو و نقطه اتصال ظرفیتهای محله باشد.
از این منظر، «مسجد محوری» صرفاً یک گزاره فرهنگی نیست؛ بلکه میتواند یک مدل برای بازسازی سرمایه اجتماعی در مقیاس محله باشد. اگر این ظرفیت با فناوریهای جدید تلفیق شود، میتوان از مسجد سنتی به سمت یک «گره اجتماعی هوشمند» حرکت کرد؛ البته با رعایت کامل حقوق شهروندی و حریم خصوصی.
10- فناوری؛ شرط لازم بسیج آینده
در حکم، بر «بهرهگیری از فناوریهای نوین» تأکید شده است. این عبارت نیز باید در کنار مفهوم شبکه خوانده شود. شبکه اجتماعی بدون فناوری، سرعت و مقیاس محدودی دارد. اما فناوری میتواند:
ارتباطات را سریعتر کند؛ آموزش را گسترده کند؛ ظرفیتها را شناسایی کند؛ گروههای داوطلب را در بحران هماهنگ کند؛ اطلاعات عمومی را به سرعت منتقل کند و فرآیند تصمیمگیری را بهبود بخشد.
از سوی دیگر، فناوریهای نوین، بهویژه هوش مصنوعی، هم فرصت هستند و هم تهدید. در نتیجه، بسیج آینده نمیتواند صرفاً سازمانی «میدانی» باشد؛ بلکه باید به یک سازمان میدانی ـ شبکهای ـ رسانهای ـ فناورانه تبدیل شود.
11- از «واکنش» به «پیشبینی»
یکی از مهمترین تغییرات مورد نیاز در رویکردهای امنیت اجتماعی، حرکت از واکنش به پیشبینی است. در مدل واکنشی، ابتدا بحران اتفاق میافتد و سپس سازمانها وارد عمل میشوند. اما در مدل پیشنگر، تلاش میشود نشانههای اولیه بحران شناسایی شود. برای مثال:
کاهش اعتماد عمومی- افزایش شایعه- تشدید یک مسئله اجتماعی- انتشار اطلاعات جعلی- افزایش تنش در یک منطقه یا بروز یک بحران طبیعی میتواند قبل از تبدیل شدن به بحران بزرگتر شناسایی و مدیریت شود.
در اینجا «شبکه مردمی» اهمیت ویژهای پیدا میکند. چرا که هیچ سازمان مرکزی نمیتواند با همان دقت و سرعتی که جامعه مسائل خود را تجربه میکند، تمام جزئیات محیط اجتماعی را مشاهده کند.
12- ایده «بازسازی کمیتهها» و تفاوت آن با گذشته
اگر ایده بازسازی کمیتههای انقلاب اسلامی را صرفاً به معنای احیای یک ساختار تاریخی در همان شکل گذشته تفسیر کنیم، ممکن است با نیازهای امروز فاصله پیدا کند. اما اگر «کمیته» را بهعنوان یک مفهوم تاریخی برای حضور سازمانیافته مردم در تأمین امنیت و حل مسائل محله ببینیم، میتوان از آن الهام گرفت و مدل جدیدی طراحی کرد. جامعه امروز نه جامعه سال ۱۳۵۷ است و نه تهدیدات امروز همان تهدیدات آن دوران. بنابراین، مسئله اصلی «بازسازی شکلی» نیست؛ بلکه میتواند بازآفرینی کارکردی باشد. یعنی ایجاد ساختارهایی که بتوانند:
مردم را آموزش دهند؛ ظرفیتهای محله را شناسایی کنند؛ در بحرانها کمکرسانی کنند؛ ارتباط میان مردم و دستگاههای مسئول را تسهیل کنند و مشارکت اجتماعی را افزایش دهند.
این مدل، اگر با قانون، حقوق شهروندی و سازوکارهای رسمی هماهنگ شود، میتواند به یک الگوی جدید از مشارکت اجتماعی تبدیل شود.
13- مهمترین چالش؛ جلوگیری از تبدیل «اطلاعات مردمی» به «بیاعتمادی مردمی»
در اینجا یک ملاحظه بسیار مهم وجود دارد. هر شبکهای که با عنوان «مردمی» شکل میگیرد، اگر نتواند اعتماد عمومی را حفظ کند، ممکن است نتیجه معکوس بدهد. مردم باید بدانند:
چه اطلاعاتی مورد نیاز است؛ چرا مورد نیاز است؛ به چه مرجعی منتقل میشود؛ چگونه از اطلاعات حفاظت میشود و چه حقوقی برای شهروندان وجود دارد.
بنابراین، موفقیت «شبکه اطلاعات مردمی» بیش از آنکه صرفاً به تعداد افراد وابسته باشد، به اعتماد، شفافیت، قانونمداری و اخلاق سازمانی وابسته است. به بیان دیگر: شبکه اطلاعات مردمی بدون سرمایه اجتماعی، شبکهای شکننده است.
14- نقش جدید بسیج؛ از سازمان نیرو به سازمان ظرفیت
یکی از برداشتهای مهم از این حکم میتواند تغییر نگاه به بسیج باشد. در نگاه سنتی، ممکن است بسیج عمدتاً بهعنوان یک سازمان نیروی انسانی دیده شود. اما در نگاه جدید، بسیج میتواند بهعنوان یک سازمان ظرفیت تعریف شود. یعنی مأموریت اصلی آن فقط تربیت و سازماندهی نیرو نباشد؛ بلکه شناسایی، فعالسازی و اتصال ظرفیتهای موجود جامعه نیز باشد. در چنین مدلی:
دانشجو یک ظرفیت است. معلم یک ظرفیت است. پزشک یک ظرفیت است. کسبه یک ظرفیتاند. مهندس یک ظرفیت است. کارگر یک ظرفیت است. جوان محله یک ظرفیت است. گروه جهادی یک ظرفیت است. مسجد یک ظرفیت است. رسانه یک ظرفیت است و حتی فردی که عضو رسمی بسیج نیست، اما در زمان بحران برای کمک به هموطنان خود وارد میدان میشود، بخشی از ظرفیت ملی محسوب میشود.
این همان معنای گستردهتر «هر ایرانی، یک بسیجی» است.
15- مأموریت اصلی؛ تبدیل سرمایه اجتماعی به قدرت ملی
در نهایت، شاید بتوان مجموعه حکم را در یک گزاره خلاصه کرد: هدف، تبدیل سرمایه اجتماعی پراکنده به قدرت ملی سازمانیافته است.
این کار چهار مرحله دارد:
مرحله اول: شناخت
جامعه، ظرفیتها، مسائل، تهدیدها و فرصتها باید شناخته شوند.
مرحله دوم: شبکهسازی
افراد و گروههای دارای ظرفیت باید به یکدیگر متصل شوند.
مرحله سوم: توانمندسازی
آموزش، مهارت، فناوری و بصیرت باید به این شبکه تزریق شود.
مرحله چهارم: فعالسازی
در زمان نیاز، این ظرفیت باید بتواند به سرعت وارد میدان خدمت، امداد، تابآوری و مقابله با تهدید شود. این چهار مرحله، میتواند تصویری از بسیج مطلوب در شرایط جدید ارائه دهد.
16- بسیج آینده؛ سهگانه «مردم، اطلاعات، فناوری»
از مجموع مأموریتهای حکم میتوان یک مثلث راهبردی استخراج کرد:
الف) مردم؛ منبع اصلی قدرت اجتماعیاند.
ب) اطلاعات؛ شرط شناخت صحیح محیط و تصمیمگیری بهموقع است.
ج) فناوری؛ ابزار اتصال، پردازش، آموزش و سرعتبخشی به شبکه است.
اگر این سه عنصر بهدرستی در کنار یکدیگر قرار گیرند، بسیج میتواند از یک ساختار صرفاً سازمانی به یک شبکه ملی مشارکت و تابآوری اجتماعی تبدیل شود.
17- از «بسیج نیرو» به «بسیج جامعه»
شاید یکی از مهمترین پیامهای پنهان این حکم همین تغییر باشد. در گذشته، سؤال اصلی میتوانست این باشد: «چند نفر نیروی بسیجی داریم؟» اما در شرایط جدید، سؤال مهمتر این است: «چه میزان از ظرفیت جامعه را میتوان برای حل مسائل کشور فعال کرد؟» این دو سؤال کاملاً متفاوتاند. در سؤال نخست، «عضویت» موضوع اصلی است. در سؤال دوم، «ظرفیت» موضوع اصلی است و به نظر میرسد حکم جدید، بسیج را به سمت سؤال دوم سوق میدهد.
18- آینده بسیج؛ محلهمحوری، اقشارمحوری و شبکهمحوری
در حکم سه سطح مهم دیده میشود: محله، قشر و شبکه.
محله نزدیکترین سطح به زندگی واقعی مردم است. اقشار، محل تجمع تخصص و دانشاند. شبکه، امکان اتصال این دو را فراهم میکند. اگر این سه سطح بهصورت هوشمند به یکدیگر متصل شوند، میتوان یک مدل جدید از سازمان اجتماعی ایجاد کرد: محله مسائل را شناسایی میکند، اقشار تخصص ارائه میدهند، شبکه فناوری و ارتباط را فراهم میکند و گروههای جهادی ظرفیت عملیاتی و خدماتی را فعال میکنند. در این صورت، بسیج میتواند از یک ساختار صرفاً «دستوری» فاصله گرفته و به یک ساختار مسئلهمحور نزدیک شود.
19- چرا حجت الاسلام طائب؟
با چنین قرائتی و همه نکاتی که در بالا گفته شد، سؤال «چرا حسین طائب؟» نیز معنای متفاوتی پیدا میکند. پاسخ را باید هم در سابقه مدیریتی و مهمتر از آن در تناسب تجربه فرد با مأموریت جدید جستوجو کرد.
حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب سابقه طولانی در حوزههای امنیتی و اطلاعاتی سپاه داشته است و اتفاقا در دوره ای نسبتا کوتاه در دهه هشتاد و قبل از رفتن به سازمان اطلاعات سپاه، فرمانده نیروی مقاومت بسیج نیز بوده است. بنابراین، بعد از کسب یک تجربه 13 ساله ارزشمند در بالاترین سطح حوزه اطلاعات و امنیت، قرار گرفتن مجدد وی در رأس سازمانی که یکی از مهمترین ویژگیهای آن «مردمی بودن» است، میتواند حامل یک پیام مشخص باشد: انتقال تجربه اطلاعاتی از ساختارهای تخصصی به یک منظومه گستردهتر مردمی و اجتماعی.
البته منظور از این انتقال، تبدیل بسیج به یک سازمان اطلاعاتی نیست. اتفاقاً اگر چنین برداشتی صورت گیرد، ممکن است مأموریت اصلی حکم نادیده گرفته شود. مسئله اصلی میتواند این باشد که چگونه تجربه تخصصی اطلاعاتی، به زبان آموزش، شبکهسازی اجتماعی، افزایش هوشیاری عمومی، شناخت محیط و تابآوری مردمی ترجمه شود. این تفاوت بسیار مهم است.
اگر یکی از مأموریتهای اصلی بسیج آینده، افزایش توان شناخت محیط، تقویت شبکههای اجتماعی، ارتقای هوشیاری عمومی، افزایش تابآوری و استفاده از فناوری برای مواجهه با تهدیدات باشد، تجربه طولانی یک مدیر در حوزه اطلاعاتی میتواند برای چنین مأموریتی ارزش افزوده ایجاد کند.
به تعبیر دیگر، ممکن است مأموریت طائب در بسیج این نباشد که «بسیج را اطلاعاتی کند»؛ بلکه این باشد که ظرفیت اطلاعاتی و شناختی بسیج را مردمی، شبکهای و فناورانه کند. این دو گزاره تفاوت اساسی با یکدیگر دارند.
20- جمعبندی؛ حکم جدید، نقشه راه یک بازتعریف
اگر بخواهیم تمام اجزای حکم را در یک منظومه واحد ببینیم، شاید بتوان گفت این حکم بیش از آنکه درباره «تغییر رئیس بسیج» باشد، درباره تغییر صورتبندی بسیج در شرایط جدید است.
فرهنگ بسیج باید تعمیق شود. مردم باید در مرکز قرار گیرند. شبکههای مردمی باید تقویت شوند. مهارت و آموزش باید افزایش یابد. فناوری باید وارد میدان شود. مسجد باید دوباره به کانون اجتماعی محله تبدیل شود. گروههای جهادی باید گسترش پیدا کنند. اقشار باید فعال شوند.
و مهمتر از همه، مقابله با تهدید باید از حالت صرفاً سازمانی خارج شده و به یک فرآیند مردمپایه و جامعهمحور تبدیل شود. از این منظر، عبارت «تقویت شبکه اطلاعاتی مردمی» را میتوان یکی از مهمترین کلیدواژههای فهم این حکم دانست؛ زیرا در دنیایی که تهدیدات بهصورت شبکهای، سریع، ترکیبی و چندلایه عمل میکنند، جامعه نیز باید از ظرفیت شناخت، آگاهی، آموزش و تابآوری شبکهای برخوردار باشد.
در چنین خوانشی، انتخاب فردی با سابقه طولانی در حوزه اطلاعاتی برای مدیریت سازمان بسیج، میتواند واجد یک منطق راهبردی باشد: انتقال تجربه تخصصی اطلاعاتی به میدان گستردهتر جامعه و تبدیل آن به توان شناختی، آموزشی، اجتماعی و تابآوری مردم. اما موفقیت این رویکرد در نهایت به یک عامل تعیینکننده وابسته است: اعتماد مردم. اگر مردم احساس کنند که بسیج برای شنیدن مسائل آنان، حل مشکلات آنان، کمک به آنان و افزایش توان جامعه در برابر بحرانهاست، شبکه مردمی شکل میگیرد. اگر این اعتماد شکل نگیرد، هیچ شبکهای، هرچقدر هم گسترده باشد، نمیتواند قدرت پایدار تولید کند.
بنابراین شاید بتوان مأموریت اصلی بسیج در دوره جدید را چنین خلاصه کرد: «شناخت جامعه، اعتمادسازی در جامعه، توانمندسازی جامعه و سازماندهی ظرفیتهای جامعه برای خدمت، تابآوری و دفاع از منافع ملی.» و از همین منظر، «هر ایرانی، یک بسیجی» را نیز میتوان نه صرفاً دعوتی برای افزایش تعداد اعضای یک سازمان، بلکه تلاشی برای رسیدن به یک آرمان بزرگتر دانست: جامعهای که در آن هر شهروند، در حد توان و تخصص خود، بخشی از قدرت ملی، بخشی از راهحل مسائل کشور و بخشی از شبکه تابآوری ایران باشد.
اگر چنین تفسیری از حکم پذیرفته شود، انتصاب حجتالاسلام والمسلمین حسین طائب را میتوان در چارچوب یک مأموریت کلانتر دید؛ مأموریتی که هدف آن، بازآرایی نسبت میان بسیج، جامعه، اطلاعات، فناوری، مسجد، اقشار و امنیت ملی در شرایط جدید است.
ارسال دیدگاه