خاندوزی:

باید در کشور یک «لول‌آپ» اقتصادی اتفاق بیفتد

باید در کشور یک «لول‌آپ» اقتصادی اتفاق بیفتد
وزیر سابق اقتصاد با تأکید بر ضرورت تغییر ریل‌های اقتصادی و بازتعریف حکمرانی در شرایط پساجنگ گفت: ایران پس از جنگ با مختصات جدیدی مواجه شده و نظام حکمرانی باید خود را با این شرایط و مردم جدید هماهنگ کند؛ باید در کشور یک «لول‌آپ» اقتصادی اتفاق بیفتد.

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ اظهارنظرهای اخیر برخی مسئولان و چهره‌های اقتصادی درباره ضرورت دوری از جنگ و بازگشت به شرایط پیش از جنگ، بار دیگر بحث درباره نسبت میان «منافع ملی»، «مقاومت»، «امنیت» و «اقتصاد» را به یکی از موضوعات مهم فضای سیاسی و اقتصادی کشور تبدیل کرده است.سید احسان خاندوزی، وزیر سابق امور اقتصادی و دارایی، در گفت‌وگویی تفصیلی با برنامه «اکوفا» با انتقاد از آنچه «جریان ارتجاع» و تلاش برای بازگرداندن کشور به شرایط پیش از جنگ می‌خواند، تأکید کرد که مسئله اصلی امروز ایران نباید بازگشت به گذشته باشد، بلکه باید طراحی آینده‌ای متناسب با شرایط جدید کشور و جامعه باشد.خاندوزی با اشاره به ایستادگی ایران در برابر حملات و همچنین آنچه حمایت گسترده مردم از ایران و رهبری در جریان جنگ توصیف کرد، معتقد است این تحولات، کشور را وارد مختصات جدیدی کرده است و مجلس، دولت، قوه قضاییه، شرکت‌های دولتی و دیگر اجزای نظام حکمرانی باید خود را با این شرایط جدید هماهنگ کنند.وی همچنین با انتقاد از طرح برخی مسائل و دستورکارهایی که به اعتقاد او جامعه را به سمت بازگشت به شرایط قبل از جنگ سوق می‌دهد، گفت: «سؤال اصلی این نیست که چگونه به گذشته برگردیم؛ سؤال اصلی این است که چگونه آینده‌ای در تراز مردم جدید ایران بسازیم.» اظهارنظر درباره «زندگی مردم» و ضرورت دوری از جنگ

فارس: یکی از موضوعات مورد بحث در روزهای اخیر، اظهارنظر برخی مسئولان سابق و فعلی اقتصادی است. یکی از افرادی که سال‌ها در حوزه اقتصادی و بنگاه‌های اقتصادی کشور مسئولیت داشته، اخیراً گفته است مردم می‌خواهند زندگی کنند و فرامتن این است که ما از جنگ دوری کنیم. در حالی که ما هیچ‌وقت طرفدار جنگ نبوده‌ایم. به نظر شما این نوع اظهارنظرها از کجا نشأت می‌گیرد و خط مقابل آن چه می‌تواند باشد؟خاندوزی: این دسته از اظهارنظرها به نظرم یک شوخی بی‌مزه و یک طنز تلخ است. ما پیش از جنگ، یعنی در دی‌ماه و بهمن‌ماه سال ۱۴۰۴، شرایط را دیده بودیم. علیرغم استقرار یکی از مسالمت‌آمیزترین دولت‌های دهه‌های اخیر، در شرایطی که ایران در حال مذاکره با آمریکا بود، آمریکایی‌ها به ایران حمله کردند.بعد از آن نیز مجدداً در شرایطی که همین دولت با رویکردی مسالمت‌آمیز وارد مذاکرات شده بود، در میانه مذاکرات با حمله آمریکا مواجه شدیم. حالا اگر باز هم بخواهیم دعوت کنیم که همان مسیر سال ۱۴۰۴ را ادامه بدهیم، به نظرم بهترین قاضی، خود مردم هستند.اگر آن مسیری که آقایان می‌خواهند کشور را به آن برگردانند، یعنی شرایط قبل از جنگ، مسیر مناسبی بوده است، اگر شرایط اقتصادی، اجتماعی و همه‌چیز مناسب بوده، خب برگردیم به همان شرایط قبل از جنگ؛ جنگی که ما در آن مظلوم بودیم و شروع‌کننده آن نبودیم.

فارس: اخیراً مقاله‌ای از آقای غنی‌نژاد منتشر شده که در آن دوگانه‌ای میان منافع ملی و جنگ و تسلیم مطرح شده است. نظر شما درباره این دیدگاه چیست؟خاندوزی: اجازه بدهید من خیلی جدی وارد این بحث نشوم، چون گمان می‌کنم این دست اظهارنظرها حتی برای خود آن بزرگواران هم جدی نیست؛ یعنی خودشان هم به آن حرفی که بیان می‌کنند، اعتقاد ندارند.

این اظهار نظرها از مبلغان مکتب اتریشی عجیب است!علتش هم این است که یک پیرمرد محترمی که عمرش را دقیقاً در جهت خلاف این ایده‌ای که مطرح کرده گذاشته است، سال‌ها مروج مکتب اتریشی در ایران بوده است.مکتب اتریشی، صرف‌نظر از اینکه به لحاظ سیاست‌های آزادی اقتصادی تا چه اندازه افراطی است، حتی در متن نظام سرمایه‌داری دنیا نیز به‌گونه‌ای نیست که دولت‌ها انگیزه داشته باشند تمام توصیه‌های این مکتب را اجرا کنند؛ چه رسد به سایر نظام‌ها و کشورها.اما مرکز ثقل حرف‌های مکتب اتریشی، مسئله حقوق فردی است. همه‌چیز را حول حقوق فردی و آزادی‌های فردی تعریف می‌کنند. حتی اگر منافع بلندمدتی وجود داشته باشد، نباید مزاحم حقوق افراد و آزادی‌های آنان شود.آن‌وقت شما از این خاستگاه فکری نمی‌توانید در جای دیگری بگویید که حالا اتفاقاً حقوق مهم نیست، حقوق ملت‌ها مهم نیست و برویم سراغ کاری که مثلاً فقط منفعت دارد. به نظرم این حرف‌ها هم به لحاظ متدولوژی و هم به لحاظ خاستگاه نظری و تئوریک، از سوی خود گویندگان هم خیلی جدی بیان نمی‌شود که لازم باشد پاسخ مفصلی به آن داده شود. «جریان ارتجاع» و تلاش برای بازگشت به شرایط پیش از جنگما با یک جریانی مواجه هستیم که من اسم آن را «جریان ارتجاع» می‌گذارم؛ ارتجاع به معنای بازگشت به شرایط قبل از جنگ. این جریان، دو واقعیت مهم را که از آن زمان تاکنون شاهدش بودیم و جهان نیز آن را مشاهده کرده، یا انکار می‌کند یا خودش را به ندیدن می‌زند.واقعیت اول این است که ایران، در آستانه گفت‌وگوها مورد هجوم قرار گرفت و توانست چند هفته در مقابل بزرگ‌ترین قدرت‌ها و ارتش‌های جهان بایستد، مقاومت کند و سربلند بیرون بیاید.

روایت اصلی باید این باشد که ایران ایستاد و دنیا اذعان کرد که ایران موفق ایستاد، سربلند ایستاد و حیرت‌انگیز ایستاد. واقعیت دوم این است که در خلال این ایستادگی تاریخی و شگفت‌انگیز، مردم ایران نیز برخاستند و از رهبرشان و ایرانشان حمایت کردند. به نظرم اتفاقی در جامعه ایران رخ داده که باعث شده مردم ایران بعد از جنگ با مردم قبل از جنگ تفاوت‌هایی پیدا کنند.شما وقتی این دو واقعیت را نادیده می‌گیرید و می‌خواهید همه شرایط را به قبل برگردانید، یعنی می‌گویید گویا اصلاً اتفاقی نیفتاده است؛ بیاییم بنشینیم در نقطه صفر و بازی را از نو شروع کنیم، انگار این دو واقعیت رخ نداده است. این همان چیزی است که من از آن به‌عنوان جریان واپس‌گرا یا ارتجاع یاد می‌کنم.مسئله امروز، بازگشت به گذشته نیستمسئله درست این است که اگر ایران، ایرانی است که به‌واسطه توانمندی در ایستادگی، جهان را حیرت‌زده کرده و اگر مردمش مردمی هستند که برخاستند و نشان دادند پای پرچم خودشان می‌ایستند، حتی آنهایی که گمان نمی‌رفت بیایند و در میدان حضور پیدا کنند، با عشق آمدند، پای میدان‌ها و سر چهارراه‌ها پرچم ایران را به دست گرفتند و به عشق رهبرشان ایستادند، باید ببینیم برای این تراز از مردم چه حکمرانی‌ای لازم است.برای چنین مردمی، مجلس، قوه قضاییه، دولت، شرکت‌های دولتی و کل نظام حکمرانی کشور باید خود را با این تراز از مردم و با این ایرانِ بعد از جنگ و ایرانِ بعد از مدیریت تنگه هرمز و امثال آن هماهنگ کند. این موضوعی است که در چند مورد از فرمایشات رهبری نیز به‌صراحت مورد تأکید قرار گرفته است.

به جای اینکه مسئله اصلی کشور این باشد که ما به هر حال هزینه‌های یک جنگ مظلومانه، اما سرافرازانه و مقتدرانه را پرداخت کرده‌ایم و مردم نیز اعلام آمادگی کرده‌اند و برای ایرانشان منسجم‌تر شده‌اند، باید بیاییم برای این موقعیت جدید و مختصات جدید، در همه عرصه‌ها تعریف جدیدی ارائه کنیم.باید ببینیم چه تغییرات و چه «تغییر ریل»هایی در نظام قانون‌گذاری کشور، در نمایندگی، در قوه قضاییه، در دولت، سازمان‌ها، شرکت‌های دولتی و سایر بخش‌ها باید اتفاق بیفتد تا همه کشور یک ارتقای جدی پیدا کند.به قول فرنگی‌ها، باید در کشور یک «لول‌آپ» اتفاق بیفتدبه جای طرح این سؤال اصلی و اینکه جامعه، نخبگان و دانشگاهیان را پای کار بیاوریم تا درباره این موضوع فکر کنند که اکنون چه تغییر ریل‌هایی انجام دهیم، سؤال‌ها و دستورکارهای دیگری در دستور کار سیاست‌گذاران قرار می‌گیرد که دقیقاً رویکردی ارتجاعی دارد. این افراد، به نظرم ناشکرِ نعمتی هستند که ما با آن مواجه شده‌ایم؛ نعمتی که همان مردم جدید و ایران جدید است. ایران جدید باید حکمرانی جدیدی داشته باشدسؤال هنوز این است که آیا می‌توانیم به قبل از جنگ برگردیم؛ انگار ایده‌آل و آرزوی عده‌ای بازگشت به شرایط پیش از جنگ است. انگار شرایط در دی و بهمن خیلی خوب بوده، همه‌چیز عالی بوده و سیاست‌های اقتصادی خیلی خوب بوده است. در حالی که مردم در دی‌ماه ۱۴۰۴ وضعیت را دیده‌اند و واقعیت برای همه روشن است.

باید آینده جدید را بسازیم؛ رویای ایران آینده را، ایرانی در تراز این مردم، در تراز ایران بعد از جنگ و در تراز اتفاقاتی که در حوزه‌هایی مانند تنگه هرمز رخ داده است.به نظرم یکی از مهم‌ترین آدرس‌غلط‌هایی که در کشور داده می‌شود همین است. من این را به حساب این می‌گذارم که اگر به آن دامن بزنیم، واقعاً مصداق کفران نعمت خواهد بود و ممکن است این موقعیت عالی اجتماعی و این انسجام میهنی بعد از جنگ را از دست ما بگیرد.اگر این کفران نعمت ادامه پیدا کند، واقعاً بزرگ‌ترین ناشکری نسبت به موقعیتی است که علی‌رغم همه تلخی‌های جنگ، معتقدیم با یک ایران نو و با ظهور جدیدی از مردم این سرزمین مواجه شده‌ایم. آیا مسئولان آرایش حکمرانی پس از جنگ را ایجاد کرده‌اند؟فارس: شما به‌درستی به بازتعریف حکمرانی پس از جنگ اشاره کردید. به نظر شما آیا مسئولان کشور تاکنون آرایش جدید و متناسب با شرایط پس از جنگ را در نظام حکمرانی مشاهده کرده‌اند؟خاندوزی: اجازه بدهید به جای اینکه من ایده خودم را مطرح کنم، خوانندگان و بینندگان شما را فرا بخوانم که خودشان درباره این مسئله بیندیشند. ما در حدود پنج ماهی که از ابتدای سال پشت سر گذاشته‌ایم، چند پیام جدی درباره تغییر رویه‌هایی که تا پیش از این وجود داشته، دریافت کرده‌ایم؟چند بار گفته شده که مثلاً در دستگاه‌های اداری، مسائلی که مردم با آنها مواجه بودند، تغییر کرده است؟ چند بار گفته‌ایم این ریل‌ها تغییر کرد، این چهار قاعده را کنار گذاشتیم و چهار قاعده سهل، روان، سالم، بدون دست‌انداز و بدون فساد را حاکم کردیم؟

نگاه کنید؛ بارها از سوی رئیس‌جمهور درباره «محله‌محوری» و «مسجد‌محوری» صحبت شده است. اما آیا شنیده‌اید که نه ۹ هزار محله، بلکه ۱۰۰ محله یا حتی ۱۰ محله از همین ظرفیت مردم بعد از جنگ استفاده کنیم و برای نوسازی نظامات محلی و منطقه‌ای خودمان به کار بگیریم؟هر قدر شما این دست پیام‌ها را در طول ماه‌های اخیر شنیده باشید، نشان می‌دهد که نظام حکمرانی هم دارد خودش را آرام‌آرام در تراز این ایران جدید و این مردم جدید قرار می‌دهد.کسی توقع ندارد که این اتفاق یک‌شبه رخ دهد، اما باید ببینیم آیا نظام حکمرانی کشور در حال هم‌راستا شدن با این صدای تحول‌خواهی مردم هست یا نه؛ مردمی که ایران را به مثابه جان خودشان دوست دارند، بدون اینکه بخواهیم آنها را دسته‌بندی کنیم که اینها چپ هستند، اینها راست هستند، اینها حجابشان خوب است یا حجابشان خوب نیست.

تنگه هرمز؛ فراتر از درآمد اقتصادی مستقیمفارس: دکتر، من یک سؤال نیمه‌تمام هم درباره تنگه هرمز داشتم. حالا که وارد بحث اقتصادی شدیم، خوب است درباره منافع اقتصادی و غیراقتصادی تنگه هرمز صحبت کنیم. اگر مدیریت و تثبیت این موقعیت اتفاق بیفتد، چه تحولاتی در فضای حکمرانی، اقتصادی و سیاسی کشور رخ خواهد داد؟خاندوزی: من در همان اوایل جنگ رمضان عرض کرده بودم که موضوع تنگه هرمز، گرچه عایدات اقتصادی مستقیم و مالی آن هم مسئله‌ای است که نمی‌شود از آن چشم‌پوشی کرد، اما مسئله بزرگ‌تر از این است که بخواهیم محاسبه کنیم اگر تنگه را در اختیار داشته باشیم، مثلاً چه میزان درآمد برای کشور ایجاد می‌شود و بعد بگوییم با این پول چه سیاستی را اجرا کنیم.شما با یکی از مؤلفه‌های مهمی مواجه هستید که می‌تواند همه مناسبات اقتصادی، تحریمی و حتی سیاسی و ژئوپلیتیک ایران را با کشورهای منطقه بازتعریف کند؛ آن هم به نفع ایران.برخلاف کسانی که به‌گونه‌ای القا می‌کنند اگر شما مدیریت تنگه را جدی بگیرید، دیگران با شما دشمن خواهند شد. این به نظرم یک آدرس غلط است.اگر موضوع مدیریت تنگه را به مسئله‌ای تبدیل کنید که باید با شرکای راهبردی خودتان درباره آن همکاری کنید و آنها را پشت این مسئله بیاورید و شریک این قدرت جدید خودتان کنید، معادله متفاوت خواهد شد.در آن صورت اگر آمریکایی‌ها بخواهند در شورای امنیت سازمان ملل یا هر جای دیگری قطعنامه‌ای بگیرند، مانند اتفاقاتی که تاکنون افتاده، بالاخره چین، روسیه و برخی کشورهای دیگر حاضر نخواهند شد به نظم آمریکایی در منطقه غرب آسیا تن بدهند و از وجود یک ایران قوی در این منطقه حمایت خواهند کرد.

این کشورها ترجیح می‌دهند یک ایران قدرتمند در منطقه وجود داشته باشد تا اینکه آمریکا بیاید و کل منطقه را تحت نظم و کنترل خودش قرار دهد.چرا آمریکا بر تنگه هرمز تأکید می‌کند؟اگر این عنصر، عنصر مهمی نبود، قطعاً فراوانی مسئله تنگه هرمز در اظهارنظرها و توییت‌های رئیس‌جمهور آمریکا به این اندازه گسترده نبود. تقریباً می‌توان گفت هر هفته رئیس‌جمهور آمریکا درباره تنگه هرمز اظهارنظری داشته است.تا جایی که در مقطعی گفته می‌شود آمریکا می‌خواهد آن را به خود ملحق کند یا اینکه از کشورهای مختلف جهان دعوت می‌شود برای باز کردن تنگه کمک کنند و حتی در مواردی گفته می‌شود اگر دیگران نیایند، خود آمریکا به‌تنهایی برای باز کردن تنگه اقدام خواهد کرد. همه اینها نشان می‌دهد که تنگه هرمز یک نقطه آینده‌ساز برای ایران است.اگر آینده‌ساز نبود و مسئله کم‌اهمیتی بود، لازم نبود قلدرترین دولت و رئیس‌جمهور دنیا، که اتفاقاً به گفته خودش می‌خواهد ایران را ضعیف کند و تمدن ایران را فروبپاشاند، این‌قدر انگشت تأکید خود را روی این نقطه قرار دهد. تنگه هرمز و نظم جدید منطقهامروز مسئله تنگه هرمز هم در قدرت ژئوپلیتیکی ایران، هم در تعریف ایران جدید و منطقه جدید پس از جنگ و هم در تعیین این موضوع اهمیت دارد که آیا قرار است نظم کل منطقه زیر بلیط آمریکا باشد یا اینکه بازیگران منطقه‌ای بتوانند نقش‌آفرینی کنند و اجازه ندهند یک‌جانبه‌گرایی بر منطقه حاکم شود.

این نشان می‌دهد که تنگه هرمز در تراز موضوعات استراتژیکی قرار گرفته که آمریکایی‌ها سال‌ها بر روی آنها تمرکز کرده‌اند و امروز برای آنها اهمیت ویژه‌ای پیدا کرده است.علت هم روشن است؛ تمام جریان انرژی، کالاها و کریدورها به این مسئله مربوط می‌شود؛ وقتی می‌گویم تنگه هرمز یک مؤلفه «آینده‌ساز» است، منظورم همین است.

منبع: فارس

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه