مروری بر حواشی فیلم سینمایی زیرزمینی مراقب در جشنواره ونیز؛

خانم مرزبان سهم شما از آن همه حاشیه فقط ژست اپوزوسیون بود؟

خانم مرزبان سهم شما از آن همه حاشیه فقط ژست اپوزوسیون بود؟
حضور فیلم «مراقب» در فستیوال ونیز و سخنرانی لاله مرزبان پس از دریافت جایزه، با سکوت در برابر رنج مردم و کودکان شهید فجایع اخیر و تکرار ژست‌های کلیشه‌ای غربی، بار دیگر خطای محاسباتی سینماگران در نادیده‌گرفتن منافع ملی روی فرش قرمز جشنواره ها و گرایش اپوزوسیونی آنان را آشکار کرد. - **حضور پرحاشیه لاله مرزبان** - **جایزه‌ای فرعی و حاشیه‌هایی پررنگ** - **سخنرانی سیاسی روی فرش قرمز** - **غیبت میناب در تریبون ونیز** - **جشنواره‌ها و استفاده ابزاری از سینماگران** - **تکرار روایت‌های کلیشه‌ای از ایران** - **هنر، مسئولیت اجتماعی و منافع ملی** - **پرسشی درباره نسبت سینما و وطن**

به گزارش خبرنگار فرهنگی شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ رویدادهای سینمایی بین‌المللی، به‌ویژه فستیوال‌های باسابقه اروپایی نظیر ونیز، سال‌هاست که به بستری دوگانه تبدیل شده‌اند؛ از یک‌سو ویترینی برای نمایش معیارهای هنری و زیبایی‌شناختی، و از سوی دیگر، صحنه‌ای برای مانورهای سیاسی و رسانه‌ای. در این میان، تجربه تاریخی حضور برخی سینماگران و چهره‌های ایرانی نشان داده است که عبور از «درگاه جشنواره‌های غربی» در بسیاری از موارد با آفتی به نام هوّیت‌زدایی همراه می‌شود. 

ونیز؛ تلاقی سینما و سیاست

در هشتاد و سومین دوره فستیوال فیلم ونیز، بار دیگر شاهد تکرار همان سناریوی فرسوده بودیم: سودای پیمودن راه صدساله در یک شب از مسیر اثر پنهانی و زیرزمینی، رفتن روی فرش قرمز با ژست‌های سانتی‌مانتال و ارائه کدهای سیاسی دلخواه رسانه‌های غربی، درحالی که بنیادی‌ترین حقوق، مصائب و رنج‌های واقعی ملت ایران در سانسوری خودخواسته باقی می‌ماند.

- «مراقب»؛ فیلمی در حاشیه قانون

فیلم سینمایی «مراقب» (به کارگردانی محسن قرائی) و اثر هم‌عرض آن «کمی نور» (به کارگردانی علی عسگری)، تازه‌ترین پروژه‌های موسوم به «سینمای زیرزمینی» بودند که با وجود دریافت پروانه تولید در داخل، با دور زدن مسیرهای قانونی و فاقد پروانه نمایش، راهی بخش فرعی «افق‌ها» (Orizzonti) در فستیوال ونیز شدند. 

بررسی فنی و رسانه‌ای حضور این آثار حاکی از یک خطای راهبردی و تکراری در محاسبات سازندگان آنهاست، سازندگان اثر با تصور اینکه ضعف‌های کیفی، استانداردهای نازل روایی و خلأهای ساختاری با لفاظی‌های سیاسی، کشف حجاب و ساختارشکنی پر می‌شود، اثر را روانه ونیز کردند.

 داوران فستیوال ونیز، با وجود تمام سیاست‌های پنهان، در نهایت سهمی از جوایز اصلی (مانند شیر طلایی) به این فیلم‌ها ندادند و عایدی این موج‌سواری تنها محدود به یک جایزه فرعی بازیگری گردید.

این آثار بیش از آنکه دستاورد سینمایی محسوب شوند، به ابزاری برای زینت‌المجالس ساختن فیلمسازان ایرانی و تکمیل ویترین سیاسی گردانندگان فستیوال بدل شدند؛ وضعیتی که مصداق عینی این مصرع است: «نه در غربت دلم شاد و نه رویی در وطن دارم.»

حضور لاله مرزبان در این دوره از جشنواره فیلم ونیز به‌عنوان بازیگر فیلم «مراقب»، بیش از آنکه نگاه‌ها را به کیفیت بازیگری معطوف کند، درگیر حواشی رفتاری و نمایش‌های سانتی‌مانتال روی فرش قرمز و اختتامیه شد. در دوره‌ای که کشور و منطقه با بحران‌های سنگین انسانی دست‌وپنجه نرم می‌کند، رفتار غیرملی این بازیگر روی صحنه و رقص و پایکوبی حاشیه‌ای، بازتاب‌دهنده بی‌تفاوت بودن نسبت به واقعیت‌های ملموس جامعه بود.

روایت گزینشی از رنج مردم ایران

مرزبان هنگام دریافت جایزه بخش فرعی، با خواندن متنی آماده و دست‌پاچه از روی برگه، ادعای یادکرد از «مردم ایران تحت فشار» را مطرح کرد. اما این سخنرانی دقیقاً در تله همان کدهای تکراری اپوزیسیونی افتاد.

او هرگز این شهامت و عرق ملی را نداشت که بگوید منشأ اصلی این فشارها، تحریم‌های ظالمانه و جنایات کشورهای غربی و ائتلاف آمریکایی-صهیونیستی بر گرده ملت ایران است. 

بزرگ‌ترین نقد وارد بر رفتار لاله مرزبان و همراهانش در ونیز، «گزینش‌گری سیاسی و سانسور رنج واقعی مردم» است. درحالی که طی ماه‌های اخیر، مردم ایران تحت شدیدترین تجاوزهای رژیم صهیونیستی و آمریکا قرار گرفته و فجایع دردناکی نظیر شهادت ۱۶۸ کودک مظلوم در مدرسه شجره طیبه میناب و فاجعه لامرد رخ داد، هیچ اشاره‌ای از سوی این بازیگر به این مصائب ملی نشد.

از فلسطین تا ایران؛ فرصت‌های ازدست‌رفته

ابعاد غفلت رفتاری بازیگر ایرانی زمانی آشکارتر می‌شود که عملکرد وی با مواضع آگاهانه و انسانی برخی سینماگران خارج از کشور در همین دوره از فستیوال ونیز مقایسه شود؛ از جمله سخنرانی یوبال آبراهام و راخل شور، سازندگان فیلم مستند «Naza» که برنده جایزه هیئت داوران شد:

  کارگردان مستند «Naza» با صراحت کامل روی صحنه اختتامیه، از سیاست‌های انسانیت‌زدایی و جنایات رژیم صهیونیستی افشاگری کرد و با شجاعت حملات سیستماتیک علیه مردم بی‌دفاع را محکوم نمود؛ درحالی‌که لاله مرزبان صرفاً به بیان گزاره‌های مبهم، کلیشه‌ای و تکراری درباره «فشار بر مردم ایران» پرداخت.  

سازنده مستند «Naza» در صحبت‌هایش رسماً اعلام کرد که تنها در ۱۰ روز برگزاری همین فستیوال، چندین کودک بی‌گناه از جمله یک دختر سه‌ساله و دو خواهر کوچک در غزه به دست اسرائیل کشته شده‌اند. در مقابل، لاله مرزبان و همراهانش در فیلم «مراقب»، در سکوت و سانسور کامل از کنار شهادت ۱۶۸ کودک مظلوم مدرسه شجره طیبه میناب و قربانیان جنایات اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی گذشتند.

هنرمندان مستند «Naza» از تریبون رسمی جشنواره به‌عنوان فرصتی برای انعکاس صدای بی‌صدایان و مظلومان استفاده کردند؛ اما حضور مرزبان و عوامل همراهش به رقص، شوآف‌های سانتی‌مانتال روی فرش قرمز، ثبت عکس‌های تشریفاتی و ارائه خوراک تبلیغاتی به رسانه‌های بیگانه محدود شد.

ریشه‌یابی سخنان لاله مرزبان و هم‌پیمانان جشنواره‌ای‌اش، پرده از یک «انسداد روایتی» برمی‌دارد. روایت امثال مرزبان، اصغر فرهادی و جعفر پناهی بر روی فرش قرمزهای غربی دچار یک ایستایی زمان‌مفهومی است:

گویی تاریخ و جامعه ایران از سال ۱۴۰۱ به بعد متوقف شده است. روایت این افراد هیچ تطابقی با «ایران امروز» ندارد؛ ایرانی که درگیر جنگ، دفاع، مقاومت و بحران‌های حاکمیتی-ملی ناشی از تجاوز خارجی است.

 در این زاویه دیدِ سفارشی، «تصویر زن ایرانی تحت فشار» باید به همان صورت کلیشه‌ای و مطابق عینک جشنواره‌های غربی حفظ شود، اما شهدای زن، دختران قربانی جنگ و رنج خانواده‌های شهدای میناب از قاب دوربین کنار زده می‌شوند.

وقتی از میان انبوه واقعیت‌های یک کشور، صرفاً گزاره‌های خاصی پررنگ و رنج‌های بنیادین حذف می‌شوند، شبهه جدیِ ترجیح منافع شخصی، دریافت اقامت، و جلب توجه فستیوال‌ها بر حقیقت و عرق ملی تقویت می‌شود.

حضور بازیگر فیلم «مراقب» در هشتاد و سومین فستیوال فیلم ونیز، نشان داد که استراتژی «سیاه‌نمایی و غش فرنگی» نه تنها دیگر اعتباری در عرصه هنر اصیل برای فیلمسازان به ارمغان نمی‌آورد، بلکه عایدی آن چیزی جز «شرمساری ملی» و افتادن در تله توجه‌طلبی بیگانگان نیست.

با خاموش شدن دوربین‌ها و پایان تشریفات فرش قرمز، این پرسش بنیادین در برابر جامعه هنری و نهادهایی چون خانه سینما باقی می‌ماند، تا چه زمانی قرار است تریبون‌های بین‌المللی سینمای ایران، به‌جای بازتاب صدای رنج واقعی، مظلومیت ملت و ایستادگی مردم، صرف ادابازی‌های سانتی‌مانتال و پاس‌گل دادن به دشمنان کشور شود؟ مسئولان صنفی و سینمایی موظفند با تبیین رویکردهای ملی و گفتگو با هنرمندان، اجازه ندهند غرور و عرق ایرانی در مسلخ جوایز درجه‌چندم فستیوال‌های غربی ذبح شود.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه