دانا گزارش می دهد؛

هرمز زیر سایه جنگ و دیپلماسی؛ چرا صلاله به تعویق افتاد؟

هرمز زیر سایه جنگ و دیپلماسی؛ چرا صلاله به تعویق افتاد؟
تنگه هرمز بار دیگر به نقطه تلاقی جنگ و دیپلماسی در منطقه تبدیل شده است؛ از حمله به کشتی تجاری و اختلال در مسیرهای انرژی تا تعویق نشست صلاله، نشانه‌ها از پیچیده‌تر شدن تلاش‌ها برای مهار بحران حکایت دارد.

به گزارش خبرنگار شبکه اطلاع رسانی راه دانا؛ درست در روزی که قرار بود دیپلماسی منطقه‌ای برای مدیریت تردد کشتی‌ها در تنگه هرمز یک گام جلو برود، یک کشتی تجاری در نزدیکی جزیره قشم هدف حمله قرار گرفت، خط لوله راهبردی شرق ـ غرب عربستان همچنان از مدار خارج ماند و همزمان تحولات باب‌المندب بر پیچیدگی معادله انرژی افزود؛ اما ساعاتی بعد، خبر تعویق نشست صلاله منتشر شد تا روشن شود فاصله میان «نیاز به مذاکره» و «امکان توافق» در خلیج فارس همچنان جدی است.

نشست وزرای خارجه ایران و کشورهای عربی خلیج فارس که قرار بود در صلاله عمان درباره مدیریت تردد دریایی در تنگه هرمز برگزار شود، بنا بر اعلام وزیر خارجه عمان به تعویق افتاد؛ آن هم در شرایطی که از یک سو تهران و مسقط ماه‌هاست درباره سازوکار موقت عبور و مرور کشتی‌ها رایزنی کرده‌اند و از سوی دیگر، کشورهای ساحلی خلیج فارس بیش از هر زمان دیگری با هزینه‌های اقتصادی و امنیتی اختلال در مسیرهای انرژی مواجه شده‌اند.

این تعویق را نمی‌توان صرفاً یک تغییر در تقویم دیپلماتیک دانست؛ چراکه اتفاقات روزهای اخیر نشان داده موضوع هرمز دیگر یک اختلاف سیاسی میان چند پایتخت نیست، بلکه به نقطه تلاقی امنیت انرژی، تجارت جهانی، رقابت ایران و آمریکا و نگرانی کشورهای عربی از گسترش دامنه جنگ تبدیل شده است.

وقتی جنگ به شریان‌های انرژی رسید

حمله به یک کشتی تجاری در تنگه هرمز، در فاصله کوتاهی از نشست مورد انتظار صلاله، اهمیت این مذاکرات را دوچندان کرد. در این حادثه یک کشتی تجاری ایرانی در نزدیکی قشم هدف قرار گرفت و یک نفر کشته و چند نفر زخمی شدند؛ در حالی که مسئولیت این حمله هنوز به‌طور رسمی مشخص نشده است.

در سوی دیگر، عربستان سعودی پس از حمله به زیرساخت‌های نفتی خود، خط لوله شرق ـ غرب را متوقف کرده است؛ مسیری که یکی از مهم‌ترین ابزارهای ریاض برای انتقال نفت به دریای سرخ و کاهش وابستگی صادرات این کشور به تنگه هرمز محسوب می‌شود.

این خط لوله با ظرفیت انتقال چند میلیون بشکه نفت در روز، عملاً یک مسیر جایگزین برای بخشی از صادرات عربستان است؛ اما حمله به آن نشان داد حتی مسیرهای زمینی که قرار بود ریسک هرمز را برای ریاض کاهش دهند نیز از دامنه جنگ در امان نیستند.

به این ترتیب، مسئله دیگر فقط «باز یا بسته بودن هرمز» نیست؛ جنگ در حال فشار آوردن همزمان بر چند حلقه از زنجیره انتقال انرژی در منطقه است؛ از خلیج فارس و هرمز گرفته تا دریای سرخ و باب‌المندب و حتی زیرساخت‌های زمینی کشورهای تولیدکننده نفت.

همین نقطه است که نگرانی درباره سرریز بحران به اقتصاد جهانی را جدی‌تر می‌کند؛ چراکه هرچه اختلال در مسیرهای انتقال انرژی طولانی‌تر شود، اثر آن از بازار منطقه‌ای فراتر رفته و خود را در قیمت نفت، هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها و در نهایت قیمت کالاها نشان خواهد داد.

باب‌المندب هم دیگر حاشیه ماجرا نیست

تحولات جنوب دریای سرخ نیز معادله را پیچیده‌تر کرده است. افزایش تهدیدات علیه کشتیرانی در باب‌المندب در حالی رخ می‌دهد که این آبراه یکی از مسیرهای مهم اتصال اقیانوس هند به دریای سرخ و کانال سوئز است.

اکنون دو گلوگاه مهم دریایی منطقه، یعنی هرمز در شرق و باب‌المندب در غرب، همزمان تحت فشار قرار گرفته‌اند.

این همزمانی برای کشورهای عربی خلیج فارس اهمیت ویژه‌ای دارد؛ چراکه حتی اگر بخشی از صادرات انرژی بتواند از مسیرهای جایگزین عبور کند، ناامن‌شدن چند مسیر به صورت همزمان، ظرفیت مانور اقتصادی و تجاری آنها را محدود می‌کند.

از همین زاویه، اهمیت دیپلماسی عمان از یک رایزنی معمول منطقه‌ای فراتر می‌رود. اگر بحران از هرمز به باب‌المندب و سپس به زیرساخت‌های انرژی کشورهای تولیدکننده نفت سرایت کند، دیگر صحبت از یک بحران محدود جغرافیایی نیست؛ بلکه خطر یک شوک فراگیر انرژی مطرح خواهد بود.

چرا همه راه‌ها به صلاله نرسید؟

ایران و عمان در ماه‌های گذشته درباره ایجاد سازوکاری برای مدیریت تردد دریایی در هرمز رایزنی کرده‌اند. طرح مورد بحث، ناظر بر ایجاد ترتیباتی برای عبور ایمن کشتی‌ها و مدیریت تردد در شرایط بحرانی است؛ موضوعی که به دلیل موقعیت جغرافیایی هرمز، بدون هماهنگی میان کشورهای ساحلی امکان اجرای پایدار نخواهد داشت؛ با این حال، میان «تفاهم ایران و عمان» و «توافق منطقه‌ای» فاصله وجود دارد.

عباس عراقچی نیز پیش از این تأکید کرده بود که هدف از نشست صلاله حل‌وفصل همه اختلافات منطقه‌ای یا پایان دادن به جنگ نیست، بلکه گفت‌وگو درباره ترتیبات دریایی و مدیریت وضعیت تنگه هرمز در شرایط فعلی است.

یک مقام ارشد ایرانی نیز پیش از نشست گفته بود انتظار نمی‌رود صلاله به توافقی امضاشده درباره هرمز منجر شود.

این مسئله نشان می‌دهد از ابتدا نیز قرار نبوده نشست صلاله یک توافق جامع و نهایی تولید کند؛ بلکه هدف، ایجاد حداقلی از تفاهم برای کاهش ریسک در یکی از حساس‌ترین آبراه‌های جهان بوده است.

بحرین؛ صندلی خالی در میز مذاکره

در این میان، بحرین از حضور در نشست خودداری کرده است؛ تصمیمی که نشان می‌دهد حتی میان کشورهای عربی خلیج فارس نیز درباره نحوه تعامل با تهران اجماع کامل وجود ندارد؛ اما رفتار سایر کشورهای منطقه نیز قابل توجه است. آنها با وجود اختلافات سیاسی و امنیتی با ایران، اصل گفت‌وگو درباره امنیت دریایی را کنار نگذاشته‌اند. علت روشن است؛ جغرافیا قابل تغییر نیست.

کشورهای ساحلی خلیج فارس بخش مهمی از تجارت و صادرات انرژی خود را از همین منطقه عبور می‌دهند و طولانی‌شدن ناامنی هرمز مستقیماً بر درآمدهای نفتی، واردات، حمل‌ونقل دریایی، سرمایه‌گذاری و پروژه‌های توسعه‌ای آنها اثر می‌گذارد.

بنابراین حضور کشورهای عربی در مسیر گفت‌وگو با ایران را نباید لزوماً به معنای تغییر مواضع سیاسی آنها تفسیر کرد؛ این حضور می‌تواند بیش از هر چیز نشانه درک یک واقعیت اقتصادی باشد: ادامه جنگ برای همه طرف‌ها هزینه دارد.

ریاض میان پاسخ نظامی و مهار بحران

عربستان در این معادله جایگاه ویژه‌ای دارد.

ریاض از یک سو هدف حمله به زیرساخت‌های حیاتی خود قرار گرفته و از سوی دیگر می‌داند ورود مستقیم به یک رویارویی گسترده‌تر می‌تواند هزینه‌ای به‌مراتب سنگین‌تر ایجاد کند.

اهمیت خط لوله شرق ـ غرب نیز دقیقاً در همین‌جا مشخص می‌شود. این خط لوله برای عربستان یک مسیر جایگزین و راهی برای کاهش وابستگی صادرات نفت به هرمز است، اما آسیب‌پذیری آن در برابر حملات نشان داد هیچ مسیر جایگزینی در شرایط جنگی مصونیت کامل ندارد.

ریاض در چنین شرایطی با یک دوگانه جدی مواجه است: پاسخ سخت برای ایجاد بازدارندگی یا تلاش برای جلوگیری از گسترش جنگ. هر دو انتخاب هزینه دارد.

اگر پاسخ نظامی مستقیم داده شود، خطر بازشدن جبهه‌های جدید افزایش می‌یابد؛ اگر واکنش محدود باقی بماند، این نگرانی شکل می‌گیرد که زیرساخت‌های حیاتی عربستان به اهداف کم‌هزینه‌تری برای حملات بعدی تبدیل شوند؛ از همین زاویه است که مذاکره برای ریاض اهمیت پیدا می‌کند؛ نه به‌عنوان یک امتیاز سیاسی به تهران، بلکه به‌عنوان ابزاری برای کنترل هزینه‌های جنگ.

عمان فقط میزبان نیست

مسقط برخلاف بسیاری از بازیگران منطقه‌ای، کانال ارتباطی خود را با طرف‌های مختلف حفظ کرده است. عمان پیش‌تر نیز در مذاکرات میان ایران و آمریکا نقش میانجی داشته و تلاش کرده میان بازیگران متعارض منطقه‌ای کانال گفت‌وگو را باز نگه دارد.

در پرونده هرمز نیز نقش عمان صرفاً به میزبانی محدود نمی‌شود. موقعیت جغرافیایی این کشور در کنار هرمز و دسترسی آن به آب‌های آزاد، باعث شده مسقط یکی از بازیگران طبیعی هر سازوکار مربوط به مدیریت تردد دریایی در این منطقه باشد.

به همین دلیل، صلاله می‌توانست فرصتی برای تبدیل رایزنی‌های دوجانبه ایران و عمان به یک چارچوب چندجانبه باشد؛ اما تعویق نشست نشان داد که رسیدن از تفاهم‌های دوجانبه به یک توافق منطقه‌ای، به زمان و چانه‌زنی بیشتری نیاز دارد.

همه‌چیز به واشنگتن ختم نمی‌شود

یکی از مهم‌ترین گره‌های موجود، نسبت مسئله هرمز با مناقشه ایران و آمریکا است. از نگاه تهران، نمی‌توان وضعیت هرمز را به‌طور کامل از جنگ و فشار آمریکا جدا کرد. ایران معتقد است هرگونه بازگشت به وضعیت عادی باید در چارچوب تعهدات طرف مقابل و کاهش تهدیدات علیه ایران معنا پیدا کند.

در مقابل، کشورهای عربی با یک مسئله فوری‌تر مواجه‌اند: امنیت کشتیرانی و ثبات اقتصادی؛ این تفاوت نگاه، یکی از دشوارترین بخش‌های هر گفت‌وگوی منطقه‌ای است.

کشورهای عربی نمی‌خواهند امنیت اقتصادی آنها گروگان تشدید رقابت تهران و واشنگتن باشد؛ اما در عین حال می‌دانند بدون درنظرگرفتن مواضع ایران، هیچ سازوکار پایدار و قابل اجرایی برای هرمز شکل نخواهد گرفت.

در نتیجه، حتی اگر آمریکا بخواهد نقش تعیین‌کننده‌ای در آینده هرمز داشته باشد، کشورهای منطقه نیز انگیزه مستقلی برای گفت‌وگو با تهران پیدا کرده‌اند؛ این شاید یکی از مهم‌ترین پیامدهای بحران اخیر باشد.

تعویق صلاله؛ پایان دیپلماسی نیست

تعویق نشست صلاله را نمی‌توان شکست دیپلماسی نامید؛ همان‌طور که نمی‌توان از آن به‌عنوان نشانه قطعی موفقیت مذاکرات یاد کرد.

آنچه فعلاً روشن است، این است که شرایط برای برگزاری نشست در موعد تعیین‌شده فراهم نشده و عمان ترجیح داده است به جای برگزاری جلسه‌ای بدون اجماع کافی، آن را به زمان دیگری موکول کند؛ اما همین اتفاق یک پیام مهم دارد: موضوع هرمز آن‌قدر پیچیده شده که حتی کشورهایی که از ادامه بحران متضرر می‌شوند، هنوز درباره فرمول دقیق مهار آن به نقطه مشترک نرسیده‌اند.

از سوی دیگر، اصل تلاش برای برگزاری نشست و رایزنی میان ایران و همسایگان عرب نشان می‌دهد کانال سیاسی همچنان باز است.

در واقع، صلاله فعلاً برگزار نشد، اما مسئله‌ای که قرار بود روی میز آن قرار گیرد، از همیشه جدی‌تر شده است.

هرمز؛ شریان انرژی یا نخستین نقطه مهار جنگ؟

اکنون سؤال اصلی دیگر این نیست که کشورهای منطقه به مذاکره نیاز دارند یا نه؛ پاسخ این سؤال روشن است. سؤال اصلی این است که آیا آنها می‌توانند میان نیاز فوری به امنیت کشتیرانی و اختلافات عمیق سیاسی خود، یک فرمول حداقلی پیدا کنند؟

اگر چنین فرمولی شکل بگیرد، هرمز می‌تواند از یک اهرم فشار در جنگ به نخستین نقطه مهار بحران تبدیل شود؛ توافقی محدود برای مدیریت تردد کشتی‌ها، کاهش ریسک برخوردهای نظامی و ایجاد یک کانال ارتباطی منطقه‌ای که در ادامه بتواند به مذاکرات بزرگ‌تر منجر شود.

اما اگر اختلاف بر سر تضمین‌ها، مسیر عبور، عوارض، نقش آمریکا و شرایط بازگشت به وضعیت عادی ادامه پیدا کند، تعویق صلاله صرفاً یک توقف موقت خواهد بود و نه راه‌حل بحران. واقعیت این است که زمان به سود هیچ‌کدام از طرف‌ها نیست.

هر روز ادامه ناامنی در هرمز، باب‌المندب و مسیرهای جایگزین، هزینه بیشتری به اقتصاد منطقه و بازار جهانی تحمیل می‌کند.

صلاله به تعویق افتاد، اما هرمز همچنان روی میز است؛ این بار نه به‌عنوان یک اختلاف صرفاً دریایی، بلکه به‌عنوان آزمونی برای اینکه آیا دیپلماسی منطقه‌ای می‌تواند پیش از گسترش بیشتر جنگ، راهی برای مهار آن پیدا کند یا نه.

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه