ندای ارومیه بررسی می کند؛

ارتباط به ظاهر خبرنگار قومیت طلب با شهردار ارومیه چیست؟

ارتباط به ظاهر خبرنگار قومیت طلب با شهردار ارومیه چیست؟
در آستانه انتخابات دور چهارم شورای اسلامی شهر ارومیه جریانی قومیتی – رسانه ای در ارومیه سربرآورد که دو هدف را برای ورود به عرصه انتخابات درسر داشت؛ نخست طرح مسائل و مباحث قومی و دوم انتقاد از شهردار فعلی ارومیه.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا، به نقل از ندای ارومیـــه، خاستگاه این جریان یک هفته نامه محلی بود که تعدادی سایت و وبلاگ و نشریه دیگر را هم از منبع فکری خود تغذیه می کرد.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ندای ارومیـــه,

 آنچنان که بعدها مشخص شد هردو هدف این جریان و درواقع "یک فرد جریان نما" که اصرار زیادی داشت به اینکه خود را "جریان" بنمایاند، در هدف مهمتر و شخصی تری به نام "منفعت شخصی" گم شد و درواقع پرده ها که کنار رفت و می رود، نقاب از چهره این به ظاهر فرد رسانه ای بیشتر کنار می رود.

,

این جریان بدون اینکه تلاشی برای ورود جدی به انتخابات شورای شهر از خود نشان دهد در وهله اول با القاء اینکه در انتخابات رد صلاحیت شده است، تمام آن دبدبه و کبکبه پیش از کاندیداتوری را به یکباره فرونشاند و ناگهان در قامت طرفدار پروپاقرص شهردار ارومیه، محمد حضرت پور درآمد. اینکه چگونه شد که این روزنامه نگار به این شکل دچار تحول فکری و ایدئولوژیک شد، شاید خواندن ادامه این نوشتار از آن رمزگشایی نماید.

,

در اثنای نمایشگاه و جشنواره مطبوعات سال 91 این فرد هم مثل دیگر هم صنفان خود اقدام به غرفه آرایی و ترتیب دادن نشست ها و گعده های مطبوعاتی می کرد. با استایل و اسلوب خاصی که به نظر بیاید پشت پرده نشریه ای که در پس انباری از مطالب حجیم و کپی شده از کتب قطورتاریخی و اندکی جلوه های گرافیکی و عکسهایی به درازای یک صفحه روزنامه با هدف تهییج احساسات قومی و محلی است، عقبه ای فکری و ایدئولوژیک وجود دارد درحالیکه عملا هیچ چیز جز توهمات شخص اول این نشریه که هم قائم مقام صاحب امتیاز! است هم مدیرمسئول و هم سردبیر و هم خیلی چیزهای دیگر چیزی جز خودش و خودش وجود نداشت.

,

 نشریه مذکور که خود را طلایه دار اول و آخر هرآنچه جریان هویت طلب قومی است می داند، به جز انباشت مطلب خسته کننده و سنگین تاریخی و بحث های من درآوردی چیزی برای عرضه برای مخاطب نداشت و طبیعی است که این سبک روزنامه نگاری بعد از مدتی به دور باطل می افتد و پس از چندی مخاطب را از خود می راند. امری که این نشریه هم اکنون بدان دچار شده و برای برونرفت از آن هنوز چاره ای پیدا نمی کند و ماههاست خبری از آن روی کیوسکهای مطبوعاتی نیست.

,

نمایشگاه مطبوعات سال 91 فرصتی بود برای تسویه حساب اساسی مدیرمسئول این نشریه با شهردار ارومیه. زمانیکه او از بابت قیمت کمی که روی رپرتاژ آگهی چاپ شده اش از سوی روابط عمومی گذاشته شده بود، داد اعتراض سرداد و در میان خبرنگاران و صاحبان غرفه های نمایشگاه، شهردار ارومیه را تهدید کرد به افشاگری و ...

,

شرکت کنندگان در این نمایشگاه خوب به خاطر دارند که این فرد نهایتا با حضور حضرت پور در غرفه اش آرام گرفت و شالوده ارتباطات بعدتر و بزرگتر میان او و مجموعه شهرداری در همین نمایشگاه ریخته شد.

,

نشریه موصوف که معیار حمایت و عدم حمایتش از شخصیتها ،ظاهرا میزان هویت گرایی قومی آنهاست، به فاصله کمی از در حمایت بی چون و چرا از محمد حضرت پور درآمد. راز این حمایتها هم در لابلای صفحات رنگی آن مشهود بود. انتشار گزارش گاه و بیگاه از واحدها و معاونتهای مختلف شهرداری که هرازچندی تیتر یکی نیز چاشنی کار می شد و روابط دیپلماتیک شهرداری و این فرد جریان نما را بیش از پیش تقویت می کرد.

,

البته دوسوی این سودا برای متعاملین سودآور بود. حضرت پور در تنگنایی از احساسات قومی آذربایجانی گرفتار بود. او به سبب سخنی که در میان کارکنانش مبنی بر اجازه سرمایه گذاری دادن به یک کرد ساکن اربیل عراق در ارومیه زد، به شدت تحت فشار طیف های قومیت طلب بود. موضوعی که نشریه مدعی هویت گرای مذکور در قبال آن تنها سکوت کرد. چراکه در صورت اعلام موضع میبایست یار جدیدا یافته اش، حضرت پور را می رنجاند و در صورت دفاع از حضرت پور، میبایست یکی یکی دوستان همفکرش را که سالهای سال بود ذره ذره دور خود جمع کرده بود از دست می داد.

,

از ابتدای ابلاغ رسمی حکم شهرداری محمد حضرت پور در مرداد 91 روابط او و این روزنامه نگار به بهار خود رسید. مدیر روابط عمومی شهردار شد رابط دو طرف و اتاق روابط عمومی پاتوق روزانه آقای به ظاهر هویت طلب. در این میان انتشار گاه و بیگاه نشریه پرطمطراق و عملا بی محتوای موصوف تنها و تنها با اسپانسرینگ شهرداری میسر می شد و هرازچندی گزارش و مصاحبه هایی نیز از شخص اول مدیریت شهری ارومیه به عنوان تیتر اول کار می شد.

,

کار به اینجا ختم نشد، و اشتهای سیری ناپذیر این خبرنگار فروکش نکرد. شهردار ارومیه بنابر اعتقادی عجیب و غریب که جزو شاخصه های اخلاقی او نیز محسوب می شود، از این خبرنگار در بسیاری از جلسات و حیاط خلوت های خود استفاده کرد. بارها و بارها از جلسات خصوصی و محرمانه او با شهردار پشت درهای بسته نقل ها شده است و شاید از ثمرات همین جلسات بوده باشد که با دستور مستقیم قربانعلی سعادت، استاندار آذربایجان غربی، یکی از خبرنگاران باسابقه ارومیه ای که چندسالی بود در سطح اول رسانه ای کشور فعالیت می کرد به ارومیه آمد و در روابط عمومی شهرداری مشغول به کار شد.

,

ناقلان اخبار نقل کرده اند که یکی دیگر از ثمرات این ارتباط منفعت طلبانه اخذ پیمانکاری خارج از ضوابط و تشریفات قانونی نصب تابلوهای تمثال شهدا بر روی پل هوایی میثم است. گفته می شود این قرارداد چندده میلیونی یکی از هبه های شهردار آبادگر به این به ظاهر خبرنگار هویت طلب است تا سندی باشد بر اثبات عمق دوستی تازه شکل گرفته بین طرفین.

,

این روزنامه نگار کم حاشیه اما یکی دو روز قبل از پرده بیرون آمد و به یکباره دست به یک خودکشی سیاسی و ذوق زدگی مخرب زد.

,

همه چیز داشت در آرامش و سلامت به نفع این روزنامه نگار پیش می رفت و او با جلوه دادن خود به عنوان یک قهرمان ملی و قومی بین هوادارن و مخاطبان محدود نشریه اش، با این بهانه که خرج چاپ و نشر زیاد شده و به صرفه نیست که نشریه دربیاوریم، درواقع روی فعالیتهای اقتصادی اش که از رهگذر ارتباط با مجموعه شهرداری و دیگر ارگانها به هم زده بود زندگی می گذراند و چنان در این مورد تشکیلاتی و سری عمل می کرد که عملا هیچ شاهد بی طرفی و بی اطلاعی بویی از اصل ماجرا نبرد.

,

تا اینکه ماجرای کنسرت رحیم شهریاری در ارومیه پیش آمد. این خواننده پاپ آذری یک روز قبل از برگزاری کنسرت سه روزه اش در ارومیه روی آنتن زنده شبکه شما و در برنامه نواونما(هفت ترانه سابق) حاضر شد و به تبلیغ کنسرتش پرداخت.

,

در صحبتهای شهریاری چند بخش قابل تامل وجود داشت که از آن جمله بود تشکر از مدیرکل فرهنگ و ارشاد اسلامی با ذکر نام او. سبب این حرکت شاید موضع گیری قبلی حجت الاسلام کریمی باشد. کریمی برای حضور و اجرای برنامه چندماه پیش شهریاری در ارومیه مجوزی صادر نکرده بود و این برنامه که با دعوت و حمایت شهردار ارومیه انجام شده بود با پادرمیانی تعدادی از مسئولین امنیتی شهر ختم به خیر شد و از آن تاریخ به بعد مدیرکل ارشاد در محافل رسمی و غیررسمی عنوان کرده بود که تا زمانیکه در این مسئولیت هست، اجازه برگزاری کنسرت به رحیم شهریاری را نخواهد داد! قسمی که به شکل کاملا عجیب شکسته شد!

,

شهریاری در این برنامه زنده از محمد حضرت پور هم نام برد و گفت که شهردار ارومیه در سالهای اخیر به این شهر خیلی خدمت کرده و در جهت آبادانی و توسعه آن کوشیده است. او یک سوتی هم داد و آنهم اینکه گفت کنسرتش در ارومیه یک روز هم تمدید خواهد شد. مساله ای که شاید نبایستی روی آنتن زنده اعلام می شد و یک اتفاق غیرقابل پیش بینی جلوه داده می شد.

,

چراکه تمدید روز سوم کنسرت فقط و فقط برای اختصاص سیانس ویژه برای کارکنان شهرداری با فروش 1000 بلیت 60 هزار تومانی انجام شد.

,

در این مساله نیز ردپای این به ظاهر خبرنگار قومیت طلب خودش را نشان داد. شهریاری در روز نخست اجرای کنسرتش در تالار عروسی اروس ارومیه، با فراخواندن از این خبرنگار گفت که فقط به خاطر و با دعوت او به ارومیه آمده. او گفت که اگر روزی ایشان بخواهند کاندیدای شورای شهر ارومیه شوند از هواداران و دوستدارانش می خواهد تا به او رای دهند!!!

,

این نان قرض دادن شهریاری با پازل های قبلی یعنی صحبتهایش در برنامه زنده شبکه شما و فروختن بلیت هایش به شهرداری ارومیه برگی دیگر از ارتباطات پیداوپنهان محمد حضرت پور با فردی است که خود را نماینده تام الاختیار جریان هویت طلبی قومی در آذربایجان غربی جا زده و از محل آن به مواهب بسیار اقتصادی در طول دوسه سال اخیر دست یافته. راهی که یک سوی آن توفیق روزنامه نگار مربوطه است و سوی دیگرش بیراهه ای که حضرت پور به قصد دشت بخشی از آراء قومیت طلبان در انتخابات آینده مجلس بدان می اندیشد.

,

انتهای پیام/گ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه