گزارشی از حقوق زنان در افغانستان؛
من از سهم خودم راضی نیستم
اکنونِ جوامع جهان سومی چون افغانستان دوران گذار است. در این دوران گذار که همه چیز روی به دو سو دارد و هم پا در این جا و هم سر در آن جا و میان این ناهمزمانی ای که میان زیست بومی و ذهنیت جهانی در نوسان است؛ آزادی زن انکار می شود.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل آسوبان، احساس می کنم که باید دوست داشته باشم، اما با هیچ صبری غوره، حلوا نمی شود. حقیقت این است که من در حال گفت و گو هستم. گفت و گویی که گوش دهنده هایش شما هستید:
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, آسوبان,تمام آن مهر به غارت رفته است. من دیگر دیوانه شده ام و کل دنیای دیوانگی ام از گفت و گو، پر است. من در زیر گفتارهایم دیوانه شده ام، من در زیر ممیزی هایی که زبانم را سرخ نمی خواهد؛ دیوانه شده ام.
,من در زیر شلاق پاسبان ها دیوانه شده ام؛ وقتی به هر چیز ناعادلانه متهم می شوم و نمی فهمم چرا و چه کسی این حق را می دهد که به روح انسان تجاوز شود؟ می خواهم خودم را به شعله بکشم؛ ببینم آیا هستم یا این که من یک موجود توهم زایم که هم وجودم انکار شده و هم جسمم؟
,می خواهم گیس های مادر را دور گردن ام حلقه کنم تا چون "لَچِک" از دوش هایش آویزان بمانم. می خواهم درد را از سینه ام بدرم. این اغراق نیست، این توهم نیست، این دردی است که در سرزمین سینه ام فریادهای خونین ام را زنده به گور می کند.
,

, نرگس دختری است که مِهر مادری اش به یک انسان اعتماد کرده بود و مهری که مدعی هستند، دارند اما روح لطیف و انگار ازلی و ابدی اش را به شعله کشیدند. نرگس«شن ته»1 ای است که نیک بود و حالا معنای نیک بودن خود را از دست داده است. او ناگزیر است گاهی نقاب«شوی تا»2 را به صورت ببندد تا دیگرخواهی اش به خودخواهی برسد و بخشیدن ولنگارانه اش به احقاق حق خود.
,نرگس دختری است از یک سو با موج موج رستگاری و حیات پاکیزه ی انسانی و از سویی دیگر زنی که حالا روی به سوی مجموع پر تضاد زندگی دارد، زندگی ای که او را شکسته و به انزوایش برده است که امروزه از زن، استفاده نمی شود، سوءاستفاده می شود و هویت انسانی اش آن چه که شخصیت، تاریخ، فرهنگ و حافظه ی جمعی او را می سازد به یغما رفته است.
,اکنونِ جوامع جهان سومی چون افغانستان دوران گذار است. در این دوران گذار که همه چیز روی به دو سو دارد و هم پا در این جا و هم سر در آن جا و میان این ناهمزمانی ای که میان زیست بومی و ذهنیت جهانی در نوسان است؛ آزادی زن انکار می شود و البته با «آزادی است که انسان، آغاز می شود.» و حالا چگونه زنی که انتخاب و آزادی اش زیر سؤال قرار می گیرد می تواند انسان باشد و آزاد؟
,خشونت خانگی و ازدواج اجباری زیر سن قانونی جزو مهمترین مسائل جاری حقوق زنان در افغانستان هستند. در یک بررسی که در سال ۲۰۱۰ میلادی توسط وزارت بهداشت افغانستان انجام شد، مشخص شد که ۵۳ درصد از زنان در گروه سنی ۲۵ تا ۴۹ سال، زیر۱۸ سالگی ازدواج کردهبودند، ۱۲ درصد دختران افغان در فاصلهی ۱۵ تا ۱۹ سالگی باردار شدند یا زایمان کردند و ۴۷ درصد مرگ و میر زنان در گروه سنی ۲۰ تا ۲۴ سال مربوط به بارداری بودهاست.(فرارو 16 شهیرور 92)
,علاوه بر این نبود امنیت در افغانستان یکی از عواملی است که باعث می شود زنان افغان وارد بازار کار نشوند. فعالان حقوق بشر برای حمایت از حقوق زنان افغان دولت را متهم به کوتاهی در تامین امنیت برای زنان می کنند.
,

, برای رفع این بحران ها باید ساختار، نقد شود و نقد ساختار هم مستلزم برابری حقوق زن و مرد است. باید گفت در هر برهه ای از تاریخ وقتی زن توانست توانایی های خود را به اثبات برساند برای رسیدن به جایگاه اصلی و قانونی خود تلاش کرد و خواستار برابری حقوق با مردان شد.
,تا وقتی که در جامعه ای از زن برای رسیدن به سود استفاده شود؛ معنویت، قربانی می شود و عاطفه های انسانی غریب می ماند و جالب این جاست که تا هیچ دوره ای این گونه طبل حمایت و احقاق حقوق زن کوفته نشد؛ اما در اصل آن چه بیش تر نصیب زن شد بی حرمتی بود و روحی که سرخورده است. نگاه سودجویانه به زن منزلت و آگاهی او را تا حد یک کالا پایین می آورد و او را به دام خیالات بی اساس می اندازد تا بدین وسیله او از عقل و شعور خود در قالب خیال استفاده کند و قوه ی تحلیل گری خود را به کار نبندد.
,در جامعه به قول "جان استوارت میل" «اگر عقیده ی نادرستی که درباره ی زن تداول دارد رخت بر بندد و اگر زنان به حقوق خود خود در مقام یک انسان آگاه شوند، آن گاه قابلیت هایشان در ابعاد عظیم گسترش می یابد و عواطف اخلاقی شان حوزه ی وسیع تری را در بر می گیرد. عقیده ای که باید از جامعه رخت بر بندد این است که همه ی مسایل فکری و عملی مهم و همه ی امور اجتماعی و غیرشخصی، کارهایی است که فقط به مردان مربوط است و زنان را باید از دخالت در آن ها برحذر داشت؛ به این معنا که دخالت شان را در برخی کارها به کلی ممنوع کرد و در اندک کارهایی که حق دخالت دارند با سردی تحمل شان کرد و حقوقی که زنان باید از آن آگاه شوند این است که که زن نیز انسانی است مانند مرد و حق دارد حرفه اش را خود انتخاب کند و او نیز مانند همه ی انسان ها می تواند علایق خود را به هر طریقی که در نظرش جالب توجه می نماید دنبال کند. او هم حق دارد به اندازه ی سهم یک نفر در همه ی مسایل جامعه دخالت و اظهار نظر کند، خواه خود او عملاً در آن مسایل شرکت داشته باشد و خواه نداشته باشد.»
,

, حال در عصری که تا حدی گرفتار وهم، خشونت و شهوت شده است؛ حوزه های شهودی وجود انسان درک نمی شود که ذات مادرانه ی خود را گم کرده است. در جامعه ای که آزادی زن انکار می شود؛ نرگس دختری است که روح اش به یغما رفته است آن هم به تاوان خطایی که نکرده بود، او حرف که می زند رو در روی نگاه من که روی او مانده است می گوید:«می خواهم تجاوز به حقوقم را به همه بفهمانم تا کسی شیون کشیدن ام را به پوزخند نکشاند.
,آیا در همه ی وجدان ها کاه چپانده اند و به شکل مترسک به قالب ها نشانده اند؟ چه توازن ناعادلانه ای!« من از سهم خودم راضی نیستم، آن پاداش پا در هوای آسمانی به درد من نمی خورد. می خواهم زندگی ام همین جا و هم اکنون به تمامی تحقق پذیرد.»3
,و من کاش می توانستم واقعیت را و عمق فاجعه ای که بر روحم می رود و حرامم می کند را به تصویر بکشم؛ اما در این عصر بیشتر تهمت می بینم، ادعا به خطاهای نکرده و برچسب ها، ریا و تزویر می بینم و دلهره و دلهره و دلهره.
,1 و 2- شخصیت های نمایشنامه ی «زن نیک ایالت سچوان» اثر: برتولت برشت
,3- گفته ی "ماریو بارگاس یوسا" در کتاب«عیش مدام»
,انتهای پیام/ش
]
ارسال دیدگاه