کودک آوارهای دیروز، قهرمان کشتی جهان امروز/ تجلیل از رنجهای مادر
همیشه گل لبخند بر روی لبانش مینشیند. هر نهاوندی وی را میبیند باورش نمیشود که این ستاره درخشان در عالم ورزش و علم همان کودک 5 سالهای است که پس از 6 ساعت زیرآوار ماندن زنده نجات یافت تا نهاوند در آینده به این فرزند رشیدش افتخار کند.
[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از همدان ورزش ؛ 30 سال از آن روز خونین که 13 نفر از عزیزان این قهرمان بر اثر اصابت موشک به شهادت رسیدند، گذشته است، اما هنوز خاطراتش برای وی تازه و دست نخورده باقی مانده و صدای لالایی مادر شهیدش هنوز آهنگ دلتنگیهای اوست. چه روزی بود روزی که در خانه با برادر، خواهر و عموزادههایش قایمباشک بازی میکرد و به فکرش هم نمیرسید دیگر هیچوقت آنها را پیدا نمیکند. کوه آهن هم باشی در مقابل این همه غم و اندوه آب خواهی شد. اما خدا را شکر که یکبار دیگر اراده و استقامت مردم ایرانی وطنپرست بر تمام این کمبودهای روحی و معنوی غلبه کرد و امروز ایران به وجود او افتخار میکند. دکتر حمید سیفی، دارنده چند مدال قهرمانی کشتی جهان و آسیا با مدرک تحصیلی، 37 سال دارد و عضو هیأت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران، مدیرکل تربیت بدنی دانشگاه علم و صنعت، مدرس انستیتوی بینالمللی کشتی، مشاور ارشد فدراسیون جهان، عضو دبیرخانه تشخصی مصلحت نظام و... امروز به زادگاهش برگشته است تا در یک اقدام خداپسندانه و نیکو از بانویی دلاور به دلیل نجات جانش تجلیل کند. مهین زرینی، شیرزن روستایی که پس از شهادت مادر حمید در حق او مادری کرد تا دوباره او را به زندگی بازگرداند.
,
شبکه اطلاع رسانی راه دانا,
30 سال از آن روز خونین که 13 نفر از عزیزان این قهرمان بر اثر اصابت موشک به شهادت رسیدند، گذشته است، اما هنوز خاطراتش برای وی تازه و دست نخورده باقی مانده و صدای لالایی مادر شهیدش هنوز آهنگ دلتنگیهای اوست. چه روزی بود روزی که در خانه با برادر، خواهر و عموزادههایش قایمباشک بازی میکرد و به فکرش هم نمیرسید دیگر هیچوقت آنها را پیدا نمیکند. کوه آهن هم باشی در مقابل این همه غم و اندوه آب خواهی شد. اما خدا را شکر که یکبار دیگر اراده و استقامت مردم ایرانی وطنپرست بر تمام این کمبودهای روحی و معنوی غلبه کرد و امروز ایران به وجود او افتخار میکند. دکتر حمید سیفی، دارنده چند مدال قهرمانی کشتی جهان و آسیا با مدرک تحصیلی، 37 سال دارد و عضو هیأت علمی دانشگاه علم و صنعت ایران، مدیرکل تربیت بدنی دانشگاه علم و صنعت، مدرس انستیتوی بینالمللی کشتی، مشاور ارشد فدراسیون جهان، عضو دبیرخانه تشخصی مصلحت نظام و... امروز به زادگاهش برگشته است تا در یک اقدام خداپسندانه و نیکو از بانویی دلاور به دلیل نجات جانش تجلیل کند. مهین زرینی، شیرزن روستایی که پس از شهادت مادر حمید در حق او مادری کرد تا دوباره او را به زندگی بازگرداند.,
پهلوان حمید سیفی امروز نشان داد که قدردان و پاسخگوی محبتهای اهالی روستای بیان هست و خواهد بود. مرد اخلاق کشتی کشور در جمعی بسیار صمیمی از اهالی بیان در خصوص آن روزها سخن گفت: «وقتی از بیمارستان ترخیصم کردند به خاطر شهادت 13 نفر از اعضای خانواده ما بر اثر اصابت موشک، سایر نفرات خانواده را در روستای جهانآباد که اکثراً زخمی و مجروح بودند در یک حسینیه بزرگ اسکان داده بودند. به دلیل غمآلود بودن فضای حاکم بر حسینیه و اندوهی که در آن محیط حاکم بود پس از ترخیص من از بیمارستان صلاح بر این شد که من را از آن فضا مدتی دور نگه دارند تا هم سریعتر بهبود پیدا کنم و هم بهانه مادرم را نیز نگیرم. آن روزها هم به دلیل شدت جراحات بدنی، بسیار ضعیف شده بودم و تحمل شنیدن شهادت مادر، برادر، خواهر و سایر فامیل را نداشتم. دکترها گفته بودند تا بهبودی کامل به آن محیط وارد نشوم. در یک غروب که خورشید داشت جای خود را به ستارگان میداد، من را در روستای بیان تحویل ننه مهین دادند.»
,
پهلوان حمید سیفی امروز نشان داد که قدردان و پاسخگوی محبتهای اهالی روستای بیان هست و خواهد بود. مرد اخلاق کشتی کشور در جمعی بسیار صمیمی از اهالی بیان در خصوص آن روزها سخن گفت: «وقتی از بیمارستان ترخیصم کردند به خاطر شهادت 13 نفر از اعضای خانواده ما بر اثر اصابت موشک، سایر نفرات خانواده را در روستای جهانآباد که اکثراً زخمی و مجروح بودند در یک حسینیه بزرگ اسکان داده بودند. به دلیل غمآلود بودن فضای حاکم بر حسینیه و اندوهی که در آن محیط حاکم بود پس از ترخیص من از بیمارستان صلاح بر این شد که من را از آن فضا مدتی دور نگه دارند تا هم سریعتر بهبود پیدا کنم و هم بهانه مادرم را نیز نگیرم. آن روزها هم به دلیل شدت جراحات بدنی، بسیار ضعیف شده بودم و تحمل شنیدن شهادت مادر، برادر، خواهر و سایر فامیل را نداشتم. دکترها گفته بودند تا بهبودی کامل به آن محیط وارد نشوم. در یک غروب که خورشید داشت جای خود را به ستارگان میداد، من را در روستای بیان تحویل ننه مهین دادند.»,
در این لحظه بغضی راه گلوی دکتر سیفی را گرفت که باز هم ننه مهین به کمکش آمد و گفت: «هوا داشت تاریک میشد. شنیدم در میزنند رفتم در را باز کردم دیدم که یک کودک زخمی و باندپیچی شده که سفیدی چشمانش به رنگ خون شده بود را به من دادند و گفتند که نیاز به مراقبتهای زیاد دارد تا زنده بماند. من هم با کمال میل پذیرفتم تا پرستارش شوم. نخست برای رضای خدا و دوم هم کمک به یک خانواده داغدار انگیزه من نگهداری از دکتر حمید شد. مثل بچههای خودم از او حتی بیشتر و دلسوزانهتر مواظبت میکردم. آن روزها فکرش را هم نمیکردم که یک روز یک پهلوان کشتی روبهرویم این چنین با خضوع بنشیند. در آن روزهای سخت و نفسگیر تنها تغذیه برای حمید به تشخیص پزشکان لبنیات بخصوص شیر بود. خدا را شکر آن روزها تهیه لبنیات برای ما در روستا زیاد مشکل نبود. اعضای خانواده دکتر سیفی باور نمیکردند که این بچه زنده است. یک روز یک مینیبوس از اقوامش آمدند روستای بیان تا از نزدیک او را ببینند. هنگامی او را در حال بازی در داخل خانه دیدند تازه باورشان شد که سالم و سرحال است.»
,
در این لحظه بغضی راه گلوی دکتر سیفی را گرفت که باز هم ننه مهین به کمکش آمد و گفت: «هوا داشت تاریک میشد. شنیدم در میزنند رفتم در را باز کردم دیدم که یک کودک زخمی و باندپیچی شده که سفیدی چشمانش به رنگ خون شده بود را به من دادند و گفتند که نیاز به مراقبتهای زیاد دارد تا زنده بماند. من هم با کمال میل پذیرفتم تا پرستارش شوم. نخست برای رضای خدا و دوم هم کمک به یک خانواده داغدار انگیزه من نگهداری از دکتر حمید شد. مثل بچههای خودم از او حتی بیشتر و دلسوزانهتر مواظبت میکردم. آن روزها فکرش را هم نمیکردم که یک روز یک پهلوان کشتی روبهرویم این چنین با خضوع بنشیند. در آن روزهای سخت و نفسگیر تنها تغذیه برای حمید به تشخیص پزشکان لبنیات بخصوص شیر بود. خدا را شکر آن روزها تهیه لبنیات برای ما در روستا زیاد مشکل نبود. اعضای خانواده دکتر سیفی باور نمیکردند که این بچه زنده است. یک روز یک مینیبوس از اقوامش آمدند روستای بیان تا از نزدیک او را ببینند. هنگامی او را در حال بازی در داخل خانه دیدند تازه باورشان شد که سالم و سرحال است.»,
مدیر تربیتبدنی دانشگاه صنعتی شریف مطلب جالبی از تشنگیاش در زمان مجروحیتش در بیمارستان برای همه تعریف کرد. وی گفت: «در بیمارستان به خاطر جراحاتی که در بدنم داشتم از خوردن آب منع شده بودم. پرستار پنبه را خیس میکرد و آن را به لبهایم میزد تا عطشم کمتر شود، اما آنچنان تشنگی داشت آزارم میداد که دیگر طاقت خود را داشتم از دست میدادم. در یک فرصت که به دست آوردم وارد راهرو شدم شیر آب را دیدم شروع به آب خوردن کردم. یکباره به کما رفتم. مدت 2 روز در این حالت بودم زمانی که کشتی میگرفتم هر وقت تشنه میشدم یاد آن تشنگی سخت مجروحیت میافتادم.»
,
مدیر تربیتبدنی دانشگاه صنعتی شریف مطلب جالبی از تشنگیاش در زمان مجروحیتش در بیمارستان برای همه تعریف کرد. وی گفت: «در بیمارستان به خاطر جراحاتی که در بدنم داشتم از خوردن آب منع شده بودم. پرستار پنبه را خیس میکرد و آن را به لبهایم میزد تا عطشم کمتر شود، اما آنچنان تشنگی داشت آزارم میداد که دیگر طاقت خود را داشتم از دست میدادم. در یک فرصت که به دست آوردم وارد راهرو شدم شیر آب را دیدم شروع به آب خوردن کردم. یکباره به کما رفتم. مدت 2 روز در این حالت بودم زمانی که کشتی میگرفتم هر وقت تشنه میشدم یاد آن تشنگی سخت مجروحیت میافتادم.»,
انتهای پیام /پ
,
انتهای پیام /پ]
به اشتراک گذاری این مطلب!
ارسال دیدگاه