جوانان بیکار اعتیاد را به ازدواج ترجیح میدهند
از مذاکرات هسته ای میگذریم، از جنگ با داعش میگذریم، از رفراندوم سیاسی هم میگذریم ولی از جوانانی که در این مرزوبوم به دلیل مسائل اقتصادی شیشه و کراک را بهجای همسر ترجیح میدهند نمیتوان گذشت.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل ازپایگاه اطلاع رسانی خبر مدرسه، کوچکتر که بودیم هر وقت کار خوبی انجام میدادیم، پدر و مادرها برای ما آرزوی خوشبختی کرده و همیشه از خدا میخواستند که آینده خوبی داشته باشیم، آیندهای که در کنار تشکیل کانون گرم خانواده برایمان رقم بخورد؛ به هر سختی که بود بزرگ شدیم، قد کشیدیم، آرزوهای کوچکمان را دور ریختیم ولی نتوانستیم برای خود زندگی خوبی دستوپا کنیم، گویا دعای آنها به عرش نرسیده بود.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا , پایگاه اطلاع رسانی خبر مدرسه,درواقع تقصیر آنها نبود؛ ما بزرگ شدیم، افکارمان رشد کرد ولی جیبهایمان کوچک ماند زیرا فکرمان به جیبمان نرسید.
,راستش را بخواهید شاید تقصیر از فکرمان هم نبود، ما را از همان ابتدا به درک رابطه فیثاغورث و جدول اعداد وا داشتند، اعداد را خوب یاد میگرفتیم زیرا فکر میکردیم که بسیار پراهمیت هستند ولی ایکاش یادمان میدادند که چگونه این اعداد را از آن خودکرده و جیبهایمان را کمی پرکنیم.
,ولی ماجرا به اینجا ختم نشد، زیرا جدول اعداد هم بیتقصیر بود، ما از همان ابتدای دوران تحصیل خود در سیستمی قرار گرفتیم که کارش فقط دادن مدرک بود، به ما همهچیز یاد میداد و هیچچیز یاد نمیداد، همه روزها با آن سروکار داشتیم و درواقع سرکار بودیم، هزینههای کم یا زیادی برای والدین ما داشت و بیشترین آن عمرمان بود که بهمانند جویبار میرفت.
,واقعیت این بود که ما رشد کرده و جوان شده بودیم، خواستههای زیادی داشتیم، نگاهمان به افقهای روشن بود، مدرک تحصیلی خوبی هم گرفته بودیم ولی تنها یک مشکل داشتیم، جیبهایمان خالی بود!!!
,خدا میداند که ما بیتقصیریم
, خدا میداند که ما بیتقصیریم, خدا میداند که ما بیتقصیریم,به امید اینکه مدرک گرفتهایم در جستجوی کار مناسب رفتیم ولی تا چشم باز کردیم خود را در میان 7 میلیون بیکاری دیدیم که معاون وزیر کار آنان را علاف خطاب کرده بود؛ خدا میداند که ما بیتقصیر بودیم، زیرا در دوران تحصیل هیچکس به ما یاد نداد که حواسمان به جیبهایمان باشد وگرنه خدایناکرده ما که نمیخواستیم در جهت افزایش آمار بیکاری کشور گام برداریم، خدا میداند که بیکاری خود در جهت ما قدم برداشت.
,وقتی سایه شوم بیکاری بر روی ما رخت باز کرد تازه فهمیدیم که چقدر راه را اشتباه رفتهایم، نه مدرک به دردمان میخورد، نه چیزهایی که یاد گرفته بودیم و نه هیچچیز دیگر، درواقع فقط جیبهای خالیمان به دردمان میخورد چراکه خط مشی زندگی ما را این جیبهای خالی تعیین میکرد.
,خط مشی زندگی بسیاری از ما در آن زمان به سمتوسوی فساد و تباهی پیش رفت، کمکم بهطرف اعتیاد و سیاهی کشیده شدیم، کار سختی نبود چون جیبهای خالی کوچکی داشتیم و کسی هم از ما برای این کار پولی درخواست نکرد.
,راستش را بخواهید هرکجا میرفتیم از ما پول میخواستند، در اولین جلسه خواستگاری اولین چیزی که از ما پرسیدند احوالات جیبمان بود تا احوالات خودمان!
,از طرف دیگر هم پدر و مادرمان در انتظار این بودند که بعد از اتمام تحصیل هر چه زودتر برای خود شغل اداری دستوپا کنیم تا آنها نیز برایمان آستین بالا بزنند؛ ولی بعد از مدتها آستینی که پدرانمان برای ما بالا زدند در جهت پاک کردن بیماری اعتیاد از وجودمان بود، تقصیر ما نبود، برای ما اعتیاد با جیبهای خالی بسیار راحتتر از ازدواج با جیبهای خالی بود.
,از ما که گذشت
, از ما که گذشت, از ما که گذشت,از این حرفها میگذریم، هماکنون راهی که ما آمدهایم بدون بازگشت است و ما باید کلی سعی کنیم تا شاید بتوانیم کمی زندگی خود را سروسامان دهیم؛ ولی خواسته ما از مسئولان این است که لطفاً کمی از صندلی شعار پایین بیایید و مشکلات جوانان را در سطح جامعه با دقت هرچه بیشتر بنگرید.
,
,
ارسال دیدگاه