همراه با شهدای انقلاب
شهیدی که خارگ برای انقلاب تربیت کرد
شهید صادق میگلی، شهیدی است که تحصیلاتش را در خارگ گذراند و در شهر بوشهر و در بهبوهه انقلاب اسلامی به درجه رفیع شهادت رسید.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از "خارگ خبر"، در مرداد سال 1349 برای بار اول به خارگ آمد و مبهوت زیبایی های دریا و ماهی و آب زلال و آهو و اقلیم و بوم و ... منطقه شد. انگار دلش می خواست بماند و از این صفا و خان خدادادی لذت ببرد. دل دل می کرد تا موضوع را با برادرش مطرح کند. از او شنید که بستگان زیادی در اینجا داریم و همین موضوع باعث شد تا از برادرش که در آن زمان در اداره بندر خارگ کار می کرد، بخواهد تا در اینجا مدرسه را ادامه دهد و نزد برادر و همسرش بماند و علاقه زیاد این دو به او کار را آسان کرد و این پیشنهاد با استقبال روبرو شد. قرار شد تا ادامه تحصیل خود را در مدرسه شش بهمن خارگ(مطهری کنونی)، جایی نزدیک همین چهاردکونی که محل اسکان برادر بود، پیگیری نماید. اما هنوز یکماه نگذشته بود و دیگر بایستی ثبت نامش را انجام می داد، که به طنز گفت: "خاک عسلی و تل کوتی مرا می خواند" و به یکباره منصرف شد. در ادامه دلیل کار را توضیح داد و رضایت نامه خود را دریافت نمود و به بوشهر بازگشت. برای بار دوم در سال 1351 دوباره به خارگ آمد و اعتراف کرد که در این مدت همیشه به زیبایی های خارگ فکر می کرده است.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, "خارگ خبر"، ,"شهید صادق میگلی" در ساعت شش بعد از ظهر یازدهمین روز آبان سال 1338، روز ولادت امام جعفر صادق در خانواده ای متدین در شهر آبادان به دنیا آمد و به همین دلیل نام امام ششم را به افتخار برد. پدرش بانی مسجد ولیعصر بود و در این کار دو بوشهری دیگر یعنی آقای سید علی فرهی و غلامحسین خوشابی نیز با او همکاری می کردند. با همکاری این بوشهری ها آن مسجد دارای رونق خوبی بود. پیش نمازی مسجد ولیعصر که در منطقه فرح آباد بهمنشیر قرار داشت، بر عهده آیت اله صدر الدین هاشمی بود و در ماههای محرم و صفر و رمضان بزرگانی چون آقایان خزعلی، جنتی و مکارم شیرازی به منبر این مکان دعوت می شدند. همچنین چون در آن منطقه عرب زبانها هم بودند بنا به احترامی که حاج حبیب داشت؛ یک منبر را هم به آقا سید جابر اختصاص داده بود تا به آن زبان منبر رود. مادر و پدر (مانند بسیاری از بوشهری های دیگر آن زمان) بنا به شغل پدر از منطقه عسلی و تل کوتی بوشهر، به آنجا عزیمت نموده بودند و پدرش حاج حبیب، در شرکت نفت آبادان شاغل بود. اما زادگاه چیز دیگری بود و هر فرصتی پیش می آمد عهد جلای زادگاه را می شکستند و به آغوش بوشهر باز می گشتند و در 1342 شمسی برای همیشه به بوشهر بازگشتند. در جوار چنین آموزه هایی صادق فردی آرام و صبور بود اما شجاع و به اصطلاح وقتی هدفی را دنبال می کرد، به سادگی دست بردار نبود. هم محبت داشت و هم تقوی با اراده ای قوی. می گویند گارد شاه روی دبیرستان سعادت بوشهر سینه صادق را به رگبار بست. شهید صادق دانش آموز دبیرستان پهلوی (شریعتی) بود که سپس به هنرستان حاج جاسم بوشهری برای تحصیل فنی با تغییر رشته رفت. اما قبل از حادثه با برنامه ای از پیش تعیین شده با جمعی به دبیرستان سعادت رفته بود و در روز تحصن دانش آموزان که همه از شب قبل(پانزدهم آبان) با بزرگترهایی چون حاج ناصر میگلی از اولیای مدرسه، آنجا بودند برنامه داشتند تا آن روز(شانزدهم آبان) را روزه بگیرند و صادق هم با روزه به دیار باقی شتافت اما با دریافت نشان افتخار شهادت. سینه ات صفا. اولین شهید دانش آموز انقلاب در بوشهر لقب گرفت و رفت. این در حالی بود که بقول برادرش به ما گفتند فردا حکومت نظامی است. اینها با کسی شوخی ندارند. فردا مواظب باشید. شما تحت نظرید. صادق گفت: مگه می خواهند چه کنند!!؟؟ و بعد با صدای بلند و البته با لبخند سرود. شهید شد. در صبح روز 16 بهمن ماه 57 ساعت حدود نه و نیم شهید و حاج خلیل مرادزاده خبر شهادتش را در ساعت یازده نیم به پدرش داد. فرصتی نیافت حتی با پدر و مادر وداع کند. او را 17 بهمن ماه 57 در آرامگاه ابدیش به خاک سپردند. بعدها آیت اله مدنی امام جمعه وقت دستور داد تا قبرستان شکری را به نام بهشت صادق تغییر دهند و این نام به دو شهید انقلاب با نام صادق باز می گردد. فرد دیگری که ظاهرا کارگر مکانیکی در بازار بود اولین شهید بوشهر است و از قضا نام او "صادق درختیان" بود. صادق بعد از شهدات درختیان بصورت اتفاقی به لباس خونآلود او دست می یابد و آن را سر چوب زده و وارد تظاهرات می شود. می گویند شهید ابوتراب عاشوری در روز شهادت صادق میگلی سنگ تمام گذارده و غوغایی کرده بود و خود نیز به این کشتی سعادت نشست.
,انتهای پیام/پ
]
ارسال دیدگاه