یک مبارز انقلابی،
تبعیدم؛ مسیر زندگی ام را عوض کرد/ فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
یکی از مبارزان انقلابی گفت: عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.[
به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانابه نقل از سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد (ایل بانو) روزها می گذرند و هر روز برای ملتی بزرگ آفریدن حماسه ای بزرگتر کار دشواری نیست چه این که این مردم روزهای سخت را از غربال آزاداندیشی خویش گذرانده اند.
, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, سایت زنان استان کهگیلویه و بویراحمد (ایل بانو),
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ش
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ش
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ش
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ش
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ش
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.

فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
ادامه دارد...
انتهای پیام/ش
,
کمتر کسی است که با حلول ایام فرخنده دهه فجر دلاوری های آن روزهای مردم در صحنه ی گچساران را به خاطر نیاورد.روزهای حماسه وفریاد روزهایی که بیان گوشه ای از آن حماسه ها از خالقان حماسه خالی از لطف نیست.همگی ساکنان دهه ی پنجاه شهرستان گچساران با این نام ها بیگانه نیستند.
, .,,
حاج بهرام تاجگردون، محمدتقی شریعتی، حاج نجف بلادیان،روحانی خوشنام شهیدبشارت، دانش آموز شهید امینی،دانشجوی شهیدپارسی، شهیدکیامرثی، محمدزید بهبهانی و همه ی اصناف ومردم همیشه در صحنه ی گچساران نامی ماندگار در تاریخ سیاسی این شهر نفتی هستند. شهری که کارکنان صنعت نفتش در حماسه ای پرشور دست به اعتصابی ماندگار زدند.
, .,,
محمد زید بهبهانی در روز بیست مهر ماه 1308در بندر ماهشهر،در خانوادهای ریشهدار و سنتی متولد شد. او کارگر نقاشی در شرکت نفت بود که تحصیلات او در حد متوسطه بود ولی تحصیلات حوزوی او در حد اجتهاد مطلق و از سطح عالیه ای در ادبیات حکمت و فلسفه برخوردار بود.
,محمدزید بهبهانی دارای سوابق مبارزاتی سیاسی با رژیم ستم شاهی،سال ها تحت تعقیب دستگاه اهریمنی ساواک متحمل مجازات ها،بازدداشت های مکرر،کشیدن زجر و شکنجه و تبعید قرار گرفت.
, .,,
او تا سن سی و هفت سالگی در ماهشهر بود ولی بعد از آن او را به جرم مبارزات ضد ستم شاهی به دوگنبدان بخش مرکزی شهرستان گچساران در استان کهگیلویه و بویر احمد تبعید کردند که تا پیروزی انقلاب محکوم به اقامت اجباری در آن منطقه محکوم شد.
,,
فعالیت پیگیرانه در بر اندازی رژیم سلطنتی منجر به زندان رفتن او و محکوم شدن وی به مجازات اعدام شد که به علت سقوط رژیم ستم شاهی رأی مورد نظر اجرا نشد، محمدزیدبهبهانی از اولین مبارزان سیاسی شهرستان گچساران در آن تاریخ بود.با آن که بومی نبود وبه دستور ساواک از محل سکونتش به گچساران تبعید شد اما حضورش میدان رشد اندیشه ی سیاسی افراد برجسته ی کنونی شد.
, .,

, فرمانداری گچساران، دادستانی انقلاب اسلامی استان کهکیلویه و بویرحمد، دادستانی شهرستان بهبهان و نمایندگی اولین دوره ی مجلس شورای اسلامی از شهرستان بندر ماهشهر از جمله مسئولیت های انقلابی، سیاسی او بعد ار انقلاب اسلامی بود.
, .,,
انتشار کتاب های "قلمرو شگفت انگیز علم از نظر قرآن"، "سوگنامه منظوم"، "پیام های قدسی ادب فارسی" و کتاب "خاطرات من" شامل بخشی از مبارزات انقلابی وی از جمله فعالیت های نوشتاری این مبارز دوره انقلاب محسوب می شود.
,در بهمن ماه سال 1389 از طرف سیمای استانی خوزستان،بخش های متعددی از خاطرات و مبارزات وی در دوران پیش و بعد از انقلاب ضبط و پخش شد.
,,
به بهانه آماده سازی جلد دوم کتاب خاطرات محمد زید بهبهانی که شامل صدها سند از ساواک بر علیه ایشان است گفت و گویی با او انجام داده ایم که در ادامه می آید:
,,
زید بهبهانی،مبارز و انقلابی در پاسخ به سؤالی مبنی بر این که شما در طول مبارزات پیش از انقلاب خود اصرار فراوانی برای براندازی رژیم شاهنشاهی داشتید و از سوی دیگر نطق ها و اظهارنظرهای یتان به دلیل ماهیت افشاگرانه به مزاق بسیاری خوش نمی آید. این خصلت شما ناشی از چه روحیه ای است؟ گفت:کودکی و نوجوانیم در بین قوم و قبیله ای بزرگ و اشرافی که همه از آنان حساب می بردند سپری شد.
, .,,
سرودن چکامه ای در وصف حضرت ولی عصر(عج) اولین برخورد با ساواک
,وی افزود:حتّی دولتمردان عصر پهلوی چون استانداران و فرمانداران و امرای لشکر و مأمورین اجرایی و قضایی خوزستان از قدرت و نفوذ بهبهانی ها حساب می بردند. بیشتر این نفوذ و اقتدار ناشی از وجهه و قدرت و کفایت و کاردانی و مدیریت قوی شادروان حاج عبدالمحمد بهبهانی بود که در شادگان زندگی می کرد و همه شیخ های عشایر آن منطقه تحت تأثیر نوع دوستی و مردم داری و شجاعت و سخاوت او برایش احترام خاصی قائل بودند و از او تبعیت می کردند.
, .,,
بهبهانی به اولین رودرویی اش با باساواک اشاره و بیان کرد:اولین برخوردم با مزاحمت ساواک در سال 1329 شمسی بود. اولین بار بود که از طرف شهرداری بندر معشور یک باب حمّام عمومی مدرن،بنا و تأسیس شد متصّدیان حمّام که افرادی متدیّن و علاقهمند به اهل بیت عصمت و طهارت بودند مجلس جشنی در شب میلاد حضرت ولی عصر(عج)مراسمی برپا کردند.
,,
وی افزود:چکامهای در دوازده بیت خطاب به امام زمان سرودم و از وضع زمانه گلایه کردم.در نیمه های مجلس حمامچی خبر داد که در آن سوی مجلس اشخاصی با شما کار دارند.افسران ژاندارمری بودند.سرگردی که روبرویم بود برگه شعر را از دستانم کشید و گفت فردا صبح خود را به اداره ژاندارمری معرفی کن.
, .,,
بهبهانی یکی از دلایل خشمگینی و مانع فعالیت های رژیم علیه خود را مبارزات انقلابی بیان کرد و گفت:یک روز رییس وقت ژاندارمری که فرد متدین و از دوستان من بود مرا صدا زد و نامه ای سری را نشانم داد که در آن از سوی سرهنگ جهان بین، رئیس سازمان امنیت شهرستان بندر معشور و بهبهان و آغاجاری نوشته شده بود: بدین وسیله دستور دهید از این تاریخ، از هر گونه فعالیت محمد زید بهبهانی،اعم از سخنرانی در مراسم مختلف و منبر رفتن در مساجد به هر عنوان جلوگیری به عمل آورند و در صورت مشاهده، نامبرده را به این سازمان معرفی نمایند.
, .,,
تبعیدم از ماهشهر مسیر زندگی ام را عوض کرد
,وی در ادامه به زمان تبعیدش اشاره و خاطر نشان کرد: یکی از واقعیت هایی که در دهه چهل در زندگی من رخ داد و مسیر مرا عوض کرد تبعید من از ماهشهر بود.
, .,,
بهبهانی افزود:این عمل خصمانه مثل کینهتوزیها و دشمنیهای گذشته ی بدخواهان به مصداق «عدو شود سبب خیر اگر خدا خواه » باعث تحولی سازنده و شکوفایی نوینی در زندگیم شد و مرا به حرکت بیشتر وسریع تر در آورد، ابتدا قرار بود به خارک تبعید شوم ولی به صلاح دیدی این اتفاق نیفتاد.
,,
وی به اعدام از سوی ساواک محکوم شده بود و در این زمنیه گفت:من در زندان کارون در حوالی سپیدار اهواز بودم. در آذر یا دی ماه 1357 بود که حکم اعدامم صادر شده بود و قرار بود از اهواز مرا به کمیته ی مشترک ضد خرابکاری تهران اعزام کنند.
, .,فلج شدن فرزندم در دوران تبعید ناگوار ترین حادثه
,این مبارز انقلابی تصریح کرد: یکی از ناگوارترین حادثه در زندگی ام فلج شدن پسرم در دوران تبعیدم بود.
,,
وی ابراز داشت: طاهانقی پسری زیبا و بسیار پر جنب و جوش بود.چون مادرش بچه شیرخوار داشت و من نیز سر کار میرفتم و کسی نبود که او را کنترل کند و مراقب جست و خیزهای کودکانهاش باشد، او و بچه های دیگر حول چاهی دوازده متری به بازی می پردازند و بر حسب شیطنت شیی را ته چاه می بینند و از بالا به تماشا می نشینند که در این هنگام یکی از دوستان طاها او را هل می دهد و او به قعر چاه می افتد.به همین دلیل قسمت هایی از سلولهای مغزی او از بین و یک طرف بدنش به کلی از کار افتاده و فلج شد.
,,
بهبهانی رمز استقامت در مقابل شکنجه های ساواک را اعتقاد راسخ به آرمان های انقلاب بیان کرد و گفت: ساواک فشارش را بر ما مرتب بیشتر می کرد با این امید که بتواند اعتصاب ما را در مواقع حساس درهم شکند.
,وی بیان کرد: در یک جوّ وحشت و ارعاب، بازجویی ها شروع می شد، ساواک همواره تصمیم داشت تا ما ببریم و به اعتصاب خاتمه دهیم.
,ادامه دارد...
,انتهای پیام/ش
,]
ارسال دیدگاه