باید که جمله جان شوی؛

شهدای انقلاب در کازرون+ عکس

شهدای انقلاب در کازرون+ عکس
باید چشم دل را باز کنی تا جان بینی و آن چه نادیدنی است آن بینی، تا از مشرق عرش، رحمتی و نعمتی ناخواسته از طرف حبیبت نصیبت شود و قیمتی بایسته و برچسبی شایسته به سینه‌ات تا ابد بچسبد
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از کازرون خبر باید فارغ از خود بشوی و کوس انا الحق بزنی و هم‌چون »منصور محسن‌پور« با عشق و شور خریدار سر دار شوی تا رستگار گردی باید که خونت سنگ سنگ خیابان‌ها را رنگ بزند تا ننگ‌را از دامن خاک پاک ایران بزداید.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, کازرون خبر, », منصور محسن‌پور, منصور محسن‌پور, «,

, ,

باید ماه فروماند از جمال محمد(ص) را بخوانی و بدانی که می‌توان وصال محمد(ص)رادر ضلال محمد(ص) بیابی آن گاه که نور شهادت، و قدر با کفایت، در صورت درخشان و خون افشان (محمد)ی که محمدی شده است ببینی تا بتوانی گل سرمدی از »محمد محمدی« با مشام جان و با جان مشام از بام تا شام، برگ برگ بچینی.

, », محمد محمدی, محمد محمدی, «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

باید که جمله جان شوی تا لایق جانان شوی باید دل از خانه و کاشانه بکنی، دیوانه، مستانه از خانه بیرون بزنی خود باخته و سر از پای نشناخته، با تیغ و گلوله ساخته، سر بدهی، پا بدهی، دست بدهی تا از پای فتاده ومست از جام باده(ماندنی و جاودان) آزاده‌ی آزاده بشوی »ماندنی دست داده« آن که با سادگی ساخت تا آزادی را شناخت.

, », ماندنی دست داده, ماندنی دست داده, «,

, ,

باید قنبر باشی، یعنی غلام رهبری چون علی، علی ای همای رحمت تو چه آیتی خدا را، که به ما سوا فکندی همه سایه‌ی هما را، تجربه کنی تا بتوانی غلام علی باشی و «به» بودن از تمام «بهان»جهان برایت عین‌الیقین شود تا حق‌الیقین با نژادت عجین گردد و آن‌گاه چون »غلامعلی بهبهانی‌نژاد« با اندیشه‌ی‌آزاد،سرراباباده‌ی‌خون بشویی‌و وصال لیلی مجنون را ببویی .

, », غلامعلی بهبهانی‌نژاد, غلامعلی بهبهانی‌نژاد, «,

, ,

به منجنیق عذاب اندرم چو ابراهیم، باید ابراهیم وار، صاف و بی‌غش بر منجنیق آتش بنشینی تا خدا را ببینی و از درخت آتش انار شکافته‌ی میخوش بچینی. و قاعده‌ِ بازی نمرودیان و پهلویان دنی را به هم بزنی تا در مرز جنون با کِلک خون در اوج شادی و آزادی ندای جاودانگی و سرمدی هم چون »ابراهیم قایدی« در گنبد دوار به یادگار طنین انداز کنی.

, », ابراهیم قایدی, ابراهیم قایدی, «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

باید که جمله جان شوی، تا لایق جانان شوی باید از تمامی اهریمنان و دیوان روسیاه، نگاه بِبُری تا بتوانی به علی، پناه ببری و نام علی پناه را از جمله ی نام‌ها بخری و اسکندر وار بسم‌ا... بخوانی و دیوهای زمان را برانی و بکوشی تا در ظلمات، آب حیات بیایی و بنوشی و با نام خون‌آلود »علی پناه اسکندری« سینه‌ی آسمان را بپوشی.

, », علی پناه اسکندری, علی پناه اسکندری, «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

ای دل غلام شاه جهان باش و شاه باش باید با تمام وجود به سوی حق و حقیقت بروی تا غلام پیر خمین و آن‌گاه غلام خالص حسین، یعنی عبدالحسین بشویی، آن که با سر شتافت تا کربلا یافت، آن که کوشید و بر دیو درون خروشید تا مسلط بر دیو شد و عاقبت بر خویشتن خدیو و توانست نام »عبدالحسین خدیو« را در میان دُرد آشامان بیاورد و با قلم خون بر سینه‌ی کتاب جنون بنگارد.

, », عبدالحسین خدیو, عبدالحسین خدیو, «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

باید چشم دل را باز کنی تا جان بینی و آن چه نادیدنی است آن بینی، تا از مشرق عرش، رحمتی و نعمتی ناخواسته از طرف حبیبت نصیبت شود و قیمتی بایسته و برچسبی شایسته به سینه‌ات تا ابد بچسبد و چه برنج باشی و چه برنز و چه طلا چون در عین صفا بلا را آزموده‌ای و گرفتار و به رنج بوده‌ای دیگر گنجی هستی که در زمین نمی‌گنجی و تبدیل می‌شوی به »قیمتی برنجی« و از عرش‌تافرش‌فرشتگان نامت را نقش کنند.

, », قیمتی برنجی, قیمتی برنجی, «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

و هنرمند، قدر بیند و بر صدر می‌نشیند، سعه‌ی صدر می‌یابد و صورتی هم چون بدر، آن قدر که سینه‌اش مأمن ا... و رحمن شود، چرا که »قلب المؤمن عرش‌الرحمن« پس صدراله شود و مدال پیری و مرشدی و شیخی و شیخ شیخیان یعنی »صدراله شیخیان« هدیه می‌گیرد و به هیچ وجه سازش نمی‌پذیرد و قبل از مرگ می‌میرد چرا که »موتوا قبل اَن تموتوا«

, », «, », صدراله شیخیان, صدراله شیخیان, «, », «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

و کان امرا... مفعولا(37-33) باری باید بدانی که بنده‌ی خداوندگاری پس زیر باری و نباید امر خدا را زمین بگذاری آن گاه باید صبح‌گاه و شام‌گاه پیشانی بر پیشگاه ا... بسایی تا بندگی درگاه را بیابی و به مقام امراللهی دست یابی و نهایتاً خود امرا... شوی و پس از مقام امرالهی از درگاه الهی چه بخواهی و چه نخواهی آن قدر عامداً  می‌گویی و رضایتش را جویی و مقام محمود را بستایی تا در خویش بمیری و مقامی والا از طرف مولا هدیه بگیری و نام »امرا... محمودی« بر جبین بنشانی.

, », امرا... محمودی«, امرا... محمودی«, «,

شهدای انقلاب در کازرون

, شهدای انقلاب در کازرون,

کاظم دهقانیان‌فرد

, کاظم دهقانیان‌فرد, کاظم دهقانیان‌فرد]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه