بانوی مبارز انقلابی از خاطرات خود می گوید؛

شاه کولی آبرویی میان مردم نداشت/ جنایات ساواک در لباس کولی ها

شاه کولی آبرویی میان مردم نداشت/ جنایات ساواک در لباس کولی ها
کولی ها در منطقه ای به نام فیروزآباد زندگی می کردند و از فرهنگ پایینی برخوردار بودند به همین دلیل با ساواک همکاری می کردند حتی گاهی ساواک در لباس کولی ها به مردم حمله می کرد بنابراین مردم شاه را کولی صدا می زدند.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا سخت کوشی و پایداری از ویژگی های تمامی مبارزان انقلاب است چراکه بر حکمت خدا و مصائب زمان خود صبور بودند و همواره سعی در افزایش فعالیت های خود برای انقلابی بودند که شاه کولی را خلع کرده و مردم زندگی آسوده ای داشته باشند.

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا,

زهرا شیخ بیگ یکی از مبارزان انقلابی است که سالها در این راه صبورانه قدم برداشته است، وی که روزهای سختی را پشت سر گذاشته است در گفتگو با پایگاه خبری زنان قم از خاطرات تلخ و شیرین خود می گوید:

, پایگاه خبری زنان قم,

*خانم شیخ بیگ شما چگونه به جرگه مبارزان انقلابی پیوستید؟

, *خانم شیخ بیگ شما چگونه به جرگه مبارزان انقلابی پیوستید؟,

پیش از انقلاب بیشتر مردم خواسته و ناخواسته انقلابی بودند و همگی در کمک به وقوع آرمان های امام خمینی تلاش می کردند چراکه همه ما دوستدار امام بودیم و دوست داشتیم هرچه زودتر وجود مبارک ایشان به کشور بازگردد.

,

اما ورود من به مبارزات جدی رابطه مستقیمی با خاطره قتل همسایه مان داشت.

,

*لطفا خاطره وی راشرح دهید.

, *لطفا خاطره وی راشرح دهید.,

روزهای اول ماه محرم بود و مردم به سبک همیشه عزاداری خودرا شروع کرده بودند، در این میان یکی از همسایه ها به نام رمضان که اعتقادات درستی نداشت آهنگ مبتذلی را با صدای خیلی بلند پخش کرد به طوری که صدای آهنگ در کوچه پیچیده بود و خون مردم را به جوش آورده بود.

,

پسری به نام حسن در همسایگی ما با مادرش زندگی می کردکه جوان خوب و متدینی بود بنابراین با شنیدن صدای آهنگ به سمت رمضان رفته و از او خواست صدای ضبطش را کم کنداما رمضان گوشش بدهکار نبود و درگیری بالا گرفت.

,

رمضان بلافاصله با چاقویی که از منزل آورده بود به سمت حسن حمله ور شد و وی را زخمی کرد، درگیری بالاگرفته بود و مادر حسن هم که حالا خبردار شده بود به میان کوچه آمد و با چادرش پسرش را در حریم خود گرفت اما رمضان که پابند هیچگونه اخلاقیاتی نبود حتی به چادر مادر حسن نیز توجهی نکرد و درحالی که پاسبان ها نظاره گر ماوقع بودند ضربه دیگری به حسن وارد کرد که باعث شهادت او شد.

,

پاسبان ها که دست و پایشان را گم کرده بودند خواستند رمضان راکنترل کنند که همسرش از خانه بیرون آمده و شروع به مجیز گفتن شاه کرد و خودرا طرفدار شاه معرفی کرد بنابراین سربازان دست از رمضان برداشته و از دستگیری او منصرف شدند.

,

مادر حسن درحالی که پسر جوانش در آغوشش بود نظاره گر جان کندن اوبود و پیوسته گریه می کرد.

,

با دیدن این صحنه ها خونم به جوش آمد و درحالی که نوجوانی بیش نبودم به میان کوچه آمدم و شروع حرف زدن کردم. بلند بلند دشمنان امام حسین را نفرین می کردم و از اینکه پاسبان ها هیچ کاری نکرده بودند نیز صحبت می کردم. خانواده رمضان برای اینکه صدای مرا نشنوند به منزل رفتند اما مردم با من همصدا شده و همگی آنان را نفرین کردیم و شعارهایی علیه شاه سردادیم.

,

*پس همین موضوع باعث شد که به طور جدی وارد مبارزات سیاسی شوید؟

, *پس همین موضوع باعث شد که به طور جدی وارد مبارزات سیاسی شوید؟,

بعداز اینکه درگیری ها و سروصداها خوابید خانواده ام گفتند دیگر صلاح نیست تو در این روستا بمانی و باید از اینجا فرار کنی چراکه مسلما به دلیل شعارهایی که دادی به دنبال تو می آیند.

,

فردای همان روز به اتفاق خواهرم به شهر یزد رفتیم و من مدتی را در خانه خواهرم ساکن بودم و به دلیل اینکه شوهر خواهرم فعالیت های سیاسی داشت، من نیز به تبعیت از او وارد این فعالیت ها شدم و به تدریج برخی از امور را به عهده گرفتم چراکه شوهر خواهرم درگیر زندان های ساواک شد ولی من هرگز گیر آنها نیافتادم.

,

*یکی از خاطرات خود را در مبارزات تعریف کنید.

, *یکی از خاطرات خود را در مبارزات تعریف کنید.,

یادم هست که شهید کامیاب به عنوان امام جماعت و سخنران به مسجد جامع می آمد و ما هم که روحیه ای انقلابی داشتیم در آنجا تجمع کرده و بعداز نماز به صحبت های ایشان پیرامون فعالیت های سیاسی گوش می دادیم.

,

تا اینکه یک روز کولی ها به مسجد ریخته و گاز اشک آور زدند و باعث آتش سوزی مسجد شدند که ما مجبور شدیم پراکنده شده و به خانه های اطراف پناه ببریم، حادثه مسجد جامع که با همکاری ساواک انجام شده بود هدفی جز دستگیری فعالان نداشت به همین دلیل ما چند نفر که خانم بودیم توسط مردان به سرعت از محل خارج شدیم.

,

اما شب قبل به دلیل اینکه احساس کردم شاید اتفاقی بیافتد یک چادر رنگی هم همراه باچادر مشکی ام داخل کیفم گذاشتم که اگر مشکلی پیش آمد با چادر رنگی کسی به من شک نمی کند بنابراین بعداز اتمام درگیری ها با خیال راحت در حالی که چادر رنگی به سر داشتم از منزل همسایه مسجد بیرون آمده و راهی منزل شدم.

,

*کولی های چه کسانی بودند که می توانستند نظم عمومی را برهم بزنند؟

, *کولی های چه کسانی بودند که می توانستند نظم عمومی را برهم بزنند؟,

کولی ها در منطقه ای به نام فیروز آباد زندگی می کردند و به دلیل اینکه مردمی با فرهنگ پایین بودند به راحتی توسط ساواک اجیر شده و گهگاهی به مردم حمله می کردند. البته ناگفته نماند ساواکی ها هم با لباس کولی به میان مردم آمده و اطلاعات کسب می کردند. بعداز واقعه مسجد جامع شاه را با نام شاه کولی خطاب می کردیم و این نام تا آخر روی شاه ماند.

,

انتهای پیام/پ

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه