اسرار سقوط_34/مبارز انقلابی ایلامی عنوان کرد:

ماجرای کشف حجاب اجباری زنان ایلامی با ورود اشرف پهلوی/مجسمه طلایی شاه چگونه قلابی از آب درآمد

ماجرای کشف حجاب اجباری زنان ایلامی با ورود اشرف پهلوی/مجسمه طلایی شاه چگونه قلابی از آب درآمد
"علی اکبر رئیسی نیا"، یکی از مبارزین انقلاب در شهر ایلام بوده است؛ وی همچون سایر مبارزان انقلاب در همان اوایل انقلاب با شور و علاقه خاصی در برنامه ههای مربوط به انقلاب شرکت می کرد.
[

به گزارش شبکه اطلاع رسانی راه دانا به نقل از ایلام بیدار، "علی اکبر رئیسی نیا"، یکی از مبارزین انقلاب در شهر ایلام بوده است؛ وی همچون سایر مبارزان انقلاب در همان اوایل انقلاب با شور و علاقه خاصی در برنامه ههای مربوط به انقلاب شرکت می کرد. زندگی سراسر شور و علاقه او به این حوزه زبانزد خاص و عام است. مصاحبه‌ای که در پی می‌آید راجع به سیر تا پیاز زندگی اوست؛

, شبکه اطلاع رسانی راه دانا, ایلام بیدار,

-در ابتدا برایمان بفرمایید چه عواملی باعث گردید تا مردم با رژیم پهلوی به مبارزه برخیزند؟

,

با عرض سلام و ادب خدمت شما و همکاران شما در پایگاه خبری تحلیلی ایلام بیدار، خدایا یاریمان کن تا از مسیر انقلاب و نظام منحرف نشویم. زورگویی های رژیم مستبد پهلوی و ستم گری ها در آن زمان بر هیچ کسی پوشیده نبود. بیشتر مردم حتی در شهر ایلام در فقر زندگی می کردند. مردم دیگر تاب تحمل رژیم پهلوی را نداشتند این بود که منتظر جرقه ای بودند تا این رژیم منحوس را برای همیشه از صحنه تاریخ حذف کنند.

,

خفقان سیاه رژیم ستمشاهی آنچنان وسعت یافته بود که هر انتقادی سرکوب می شد، فشارها و تنگناهای رژیم شاه برای اسلام زدایی باعث شد تا مردم تاب تحمل شان به سر آید و به قیام روحانیت به رهبری امام خمینی(ره) بپیوندند.

,

-چرا تصمیم گرفتید که وارد مبارزات انقلاب شوید؟

,

بنده در زمان کودکی در مکتب قرآن بودم و خانواده ام همگی مکتبی بودند و درس بیشتر مردم حتی از بزرگان درس قرآن بود. در سال 1310 پدربزرگ مادرم نماینده مرحوم حجت الاسلام سید عبدالحسن موسوی اصفهانی(از مجتهدان آن زمان) بودند. بنده هم حرف هایی از دیکتاتوری رضاشاه و پسرش شنیده بودم اما بعد از سپری کردن ایام کودکی و در سن نوجوانی و جوانی شاهد بی بند و باری رژیم اسنفناک شاه بودم. روشنگری های بزرگان شهر ایلام با برپایی جلسات مخفیانه در منازل و مساجد شهر برگزار می شد تا اینکه تصمیم گرفتم در این جلسات شرکت کنم.

,

, ,

-در زمان انقلاب چند سال سن داشتید؟

,

بنده درآن زمان 25 سال سن داشتم، که در کنار سایر جوانان انقلابی شهر ایلام در برنامه های انقلاب حضور فعالی داشتیم.

,

-از بزرگان شهر ایلام در آن زمان برایمان بگویید این که چه کسانی بودند و چه نقش را در پیروزی انقلاب در شهر ایلام ایفا کردند؟

,

بله؛ حقیقتا نمی توان نقش این افراد را در پیروزی انقلاب نادیده گرفت، بزرگانی همچون آیت الله حیدری ایلامی و شیخ تعمیرکاری در این راستا نقش مهمی را بر عهده داشتند. این بزرگان علاوه بر این که خود در رأس امور بودند هدایت مبارزین انقلاب در ایلام را نیز بر عهده داشتند. آیت الله حیدری در ان زمان مستأجر آقای علی بیگی بود که همگی ما از جمله مهدی بیطرف و روح الله ارجمندی و ... شب ها در منزل ایشان که کرایه بود جمع می شدیم. ایشان برای ما سخنرانی می کرد و تأکید داشتند مواظب خودمان باشیم و اعلام می کرد من پشتیبان شما خواهم بود و مبارازات خود را ادامه خواهیم داد.

,

منزل شیخ تعمیرکاری نیز در پشت تکیه سید موسوی خیام بود و بنده و تعدادی از مبارزین انقلاب نگهبانی ایشان را می دادیم چرا که هر لحظه ممکن بود شیخ تعمیرکاری را دستگیرکنند. به این دلیل که ایشان قبلا با شهربانی درگیرهایی در رابطه با بحث انقلاب داشتند لذا در منبر و سخنرانی های خود بر علیه شاه سخن می گفت. این بود که شهربانی به شیخ تذکر دادند که هر حرفی که می خواهد بگوید ولی به شاه و رژیم پهلوی کاری نداشته باشد. برای همین بود که بعد از این اقدامات انقلابی، آیت الله مروارید و شیخ تعمیرکاری این روحانیون مبارز انقلابی تبعید شدند.

,

-از سایر مبارزین انقلاب چه طور؟

,

البته نباید از مبارزین انقلاب شهر ایلام که نقش مهمی را ایفا کردند از یاد برد و افرادی از جمله جعفر سهرابیان، علی جان جواهری، عبدالکاظم خدایاری که در حسینه ها بودند و در آنجا فعالیت می کردند را نیز نمی توان نادیده گرفت. البته این را هم بگیم که تنها ما در مبارزین انقلاب نبودیم بلکه همراه آنها و البته پیشگام سایر مبارزین بودیم که در تظاهرات شرکت می کردیم و به هدایت بزرگانی از جمله آیت الله حیدری ایلامی  و مروارید به ستاد عملیاتی انقلاب اسلامی پیوستیم.

,

-بیان کردید "ستاد عملیاتی انقلاب اسلامی"، در مورد این ستاد بیشتر توضیح دهید.

,

ستاد عملیاتی انقلاب اسلامی ستادی بود که هدایت آن را آیت الله حیدری ایلامی و آیت الله مروارید بر عهده داشتند در این ستاد مبارزین انقلاب شهر ایلام گرد ه آمده بودند تا برنامه های انقلاب را با همفکری یکدیگر از پیش بگیرند که البته توانست درشهر ایلام نتایج مثبتی را در پیروزی انقلاب از خود نشان دهد.

,

, ,

-استقبال مردم ایلام از رفراندم انقلاب اسلامی چگونه بود؟

,

مردم استان ایلام مردمی متدین و باایمانی بودند و در لبیک گفتن به انقلاب اسلامی سنگ تمام گذاشتند، اکثریت مردم استان ایلام به جمهوری اسلامی رأی مثبت دادند. ویژگی های انقلاب در قبل از تشکیل و بیان ظلم های رژیم پلوی توسط بزرگان ایلام و توزیع سخنرانی های امام خمینی(ره) و نیز برگه های مربوطه نقش تعیین کننده ای در رأی بسیار بالای مردم ایلام به رفراندم انقلاب اسلامی داشت.

,

-کدام مناطق از شهر ایلام درگیر تظاهرات بودند؟

,

خیابان صفاری، شهداء خیام و سعدی درگیر تظاهرات بودند.

,

-زمان تظاهرات مجرد بودید یا متأهل؟

,

بنده در آن زمان مجرد بودم

,

-شما جانباز انقلاب می باشید،از نحوه زخمی شدنتان بگویید؟

,

در آن موقع از سمت آموزشگاه که به میدان شهدا در حالی که کتب ها را در دست داشتم رو به بالا حرکت می کردم که ناگهان به سمت مردم حمله شد و مردم به سمت خیابان خیام و چهارراه عبداللهی برای در امان ماندن از اصبت گلوله به منازل و کوچه ها پناه می بردند. در جریان مسیر که قصد داشتم از پله های معروف خیام رو به بالا بروم تا پای چپم را خواستم از روی پله بردارم تیر به آن اصابت کرد و زخمی شدم و در بالاتر آن محل آقایان اسد مرادی و ارسلان رشیدی با کامیون بنده را به بهداری رساندند.

,

در بهداری نیز تحت نظر ساواک بودیم، بعد از بستری شدن بنده مأمور ساواک به بالای تخت من آمد تا از من بازجوی کند. البته به غیر از بنده چند انقلابی دیگر نیز حضور داشتند از جمله "فتاح حاتمی" که متأسفانه در این راستا و در اثر شکنجه های ساواک جان خود را از دست داد. در کل 22 روز در بیمارستان امام خمینی(ره) شهر ایلام(بیمارستان رازی) بستری بودم.

,

, ,

-در زمان انقلاب شغلی هم داشتید؟

,

بنده در آن زمان بیکار بودم و در دوره کارآموزی خود در بهداری را سپری می کردم.

,

-استان ایلام از چه موقع درگیر مبارزات انقلابی شد؟

,

 ایلام از سال ها قبل آماده این انقلاب شده بود اما از سال 56 تا 58 بیشتر درگیر جریان انقلاب بود.

,

-از خاطرات آن زمان برایمان بگویید.

,

به یاد دارم "اشرف پهلوی"، خواهر محمدرضا شاه پهلوی به ایلام سفر کرده بود این بود که تعدادی از دختران را برای پیشواز خواهر شاه به شکل غیراسلامی آرایش کرده بودند. مدرس کارآموزی ما در آن زمان "خانم عزیزی" بود که گفت این آرایش ها از آزادی زنان محسوب می شود. در حین ادامه سخنان مدرس بود که بلند شدم و گفتم خانم مدرس این چه ازادی است وقتی نتوانی از محل آموزشگاه تا انتهای بلوار( کنونی امام خمینی(ره) شهر ایلام) راه بروی؟ و از این طریق اعتراض خود را اعلام کردم.

,

این بود که روز بعد ساواک بنده را احضار و مورد بازجویی قرار داد. از من سوال شد که چرا این حرف ها را بیان کرده ام، من هم در جواب آنها گفتم حقیقت را گفته ام. آنها وقتی دیدند من بر روی حرف خود پایبند هستم با زیرکی خاصی قصد داشتند من را برای انجام امورات خودشان انتخاب کنند چرا که شاید با خود فکر می کردند که بدون هیچ ترسی حرف صحیح خود را زده ام.

,

این بود که پیشنهاد دادند تا اگر کسی را مشاهده کردم که اگر کسی اعلامیه و پوستر و کتاب و یا هر چیز دیگری که در رابطه با امام خمینی را به همراه داشته باشد گزارش دهم. آنها البته می خواستند بنده را امتحان کنند که آیا در این جریان قرار دارم یا نه و اینکه کتاب های و یا از اعلامیه های امام آگاهی دارم یا خیر. در جواب آنها گفتم خودتان را خسته نکنید بلوار را که سر بزنید پی خواهید برد که همه و همه این موارد را دارند و چه کسی را باید  گزارش داد؟! این حف من با عصبانیت آنها رو به رو شد به طوری که به من در رابطه با ادامه صحبت های مام هشدار دادند.

,

*حربه مردم ایلام برای فشار به رژیم پهلوی

,

یکی دیگر از خاطراتی که تأثیر بسزایی در پیروزی انقلاب در ایلام داشت حربه منحصربفردی بود که در زبان همه پخش شد؛ اینکه عکس امام خمینی(ره) در ماه وجود دارد و نمایان است. این جمله در زبان همه پخش و باعث رعب و وحشت زیادی در بین نیروهای ساواک و شهربانی شده بود، در کنار این نیز مردم به توزیع عکس ها و اعلامیه های امام راحل اقدام می کردند که بسیار مهم بود.

,

*ماجرای نجات نمازگزاران مسجد جامع ایلام توسط مبارزان انقلابی

,

برخورد و رفتار خشونت آمیز مأموران ساواک با برگزار کنندگان مراسمات دینی در آن زمان به اوج خود رسیده بود آنها ترس داشتند که مساجد به محلی برای قیام امام خمینی (ره) منجر شود. نیروهای ساواک و شهربانی آن موقع در هنگم نماز، مسجد جامع را محاصره کردند. نمازگزاران با بلندگوی مسجد اعلام کردند که "مردم به داد ما برسید". صدای بلندگو را که شنیدیم از سمت پارک(کودک) به طرف مسجد جامع و به طره نیروهای محاصره کننده مسجد هجوم بردیم؛(آن موقع دادگاه رو به روی مسجد جامع بود)، این هجوم ما باعث شد تا توجه نیروهای محاصرکننده مسجد جامع به سمت ما جلب شود و به ما تیراندازی کنند در همین حین که به سمت ما روانه شدند نمازگزاران از مسجد بیرون آمدند، البته در جریان تیراندازی مأموران به سمت ما ،قای "عبداله باستانی" از ناحیه مچ پا مورد هدف گلوله قرار گرفت و ما سریعا او را به منزل پدرش برای مداوا رساندیم.

,

*وقتی مجسمه طلایی شاه قلابی از آب درآمد

,

هنگامی که مبازران انقلابی تصمیم گرفتند با هم مجسمه شاه را با ماشین سنگین بسته و به پایین بیاورند همه فکر می کردند که مجسمه شاه با طلا ساخته شده است اما وقتی پایین کشیده شد و شکست مشخص بود سیمان بوده که با رنگ طلا رنگ امیزی شده است.(با حالت خنده)

,

-درصد جانبازی تان چقدر است؟

,

25 درصد

,

-چند فرزند دارید؟

,

بنده پنج فرزند دارم. دو نفر لیسانس و یک نفر فوق لیسانس هستند.

,

-در کدام ادارات مشغول هستند؟

,

هیچ کدام از فرزندانم مشغول نیستند و همگی بیکار هستند.

,

-هنوز که هنوز چه حسی به این انقلاب دارید؟

,

بنده خود را همیشه و همیشه انقلابی می دانم و برای رضای خداوند تصمیم گرفتم وارد جریان انقلاب شوم. می خواهم بگویم این افراد که با امریکا مذاکره می کنند می خواهم عرض کنم که اصلا امام مذاکره را قبول نداشتند. درست است که سن بنده بالا رفته اما اگر مقام معظم رهبری دستوری صادر فرمایند همانند اول انقلاب در صحنه خواهم بود همانند آن شعار" زیر بار این ستم نمی کنیم مرگ بر این بر این شاه".

,

 

,

انتهای پیام/ش

]

به اشتراک گذاری این مطلب!

ارسال دیدگاه